استرس شغلي

استرس شغلي
درحيطه روان‌شناسي سلامتي مي‌توان ازاسترس شغلي به عنوان يكي از مهمترين سازه‌هاي مرتبط ياد نمود. ازاين رو،درآغاز استرس شغلي و اهميت آن در دنياي معاصر بررسي گرديده و پس از آن به ارائـه تعاريف متفاوتي از استرس شغلي پرداخته مي‌شود.دررويكردهاي استرس شغلي به بـررسي ديدگاه‌هاي سليه، هولمز و راهه، لازاروس، كان و وار ‌تأكيدگرديده وتلاش مي‌شود تا با تلفيق رويكردهاي نظري بتوان مدل تحليلي در زمينه استرس شغلي و عوامل مرتبط با آن را تدوين نمود.
2-3-1- درآمدي بر استرس شغلي
شايد به نظر برسد كه درك مفهوم استرس شغلي بسيار واضح و روشن مي‌باشد زيرا كه اين اصطلاح نه تنها در مكالمات روزمره، بلكه در وسايل ارتباط جمعي و حتي دروس دانشگاهي به كار برده مي‌شود. با اين حال، شمار كساني كه تعريف مشابهي از اين مفهوم مي‌كنند و يا حتي در زمينة ارائه تعريفي روشن و دقيق كوشش مي‌نمايند، بسيار اندكند. براي مثال، يك بازرگان آن را ناكامي‌ يا تنش هيجاني مي‌‌داند، مسئول كنترل هوائي‌ آن را يك مشكل تمركز و هوشياري فزاينده مطرح مي‌سازد، متخصص غدد مترشحه آن را به منزله ‌يك واكنش شيميايي محض عنوان نموده و ورزشكاري آن را به عنوان يك تنش عضلاني درك مي‌كند. مي‌توان اين فهرست را به تمامي تجربه‌ها و فعاليت‌هاي فرد گسترش داد زيرا كه كمابيش همه افراد، شغل خود را فشارآورترين شغل مي‌دانند و بر اين باورند كه در عصر استرس شغلي زندگي مي‌كنند. با اين وجود، هنوز هم در تعريف استرس شغلي به تعريف واحدي كه مورد قبول‌ عام باشد، دست نيافته‌ و ابهامات گوناگوني دراين زمينه وجود دارد (براون و كمپبل ، 1994).
بدين ترتيب، پاره‌اي استرس شغلي را بعنوان محرك‌هاي شغلي در نظر مي‌گيرند كه سازمان بر كاركنان تحميل مي‌كند و عوارض جسماني و رواني را در پي دارد (هولمز ـ راهه، 1976). علاوه برآن، عده‌اي ديگر استرس شغلي را يك پاسخ توصيف شده مي‌دانند و الگوي نشانگان عمومي سازش و يا سندروم انطباق عمومي ‌را مطرح مي‌كنند. در اين الگو، استرس شغلي، عوارض و ناراحتي‌هاي جسماني و رواني متعددي را در پي دارد و از آن تحت عنوان فرآيند غير اختصاصي ياد مي‌شود (سليه، 1956). در رويكردي ديگر، به ادراك كاركنان از موقعيت‌هاي شغلي ‌تأكيد شده و استرس شغلي با عوامل فرهنگي، سازماني و شخصي وسيع همچون محرك‌هاي شغلي، ويژگي‌هاي فردي، ارزشيابي‌ها، نظام ارزشي و اعتقادهاي افراد مرتبط مي‌باشد. در اين ديدگاه رفتارهاي شغلي به‌خودي خود فشار‌آور نيستند، بلكه استرس شغلي ناشي از عدم موازنه‌اي است كه بين ادراك فرد از الزام‌هاي محيط پيراموني و ارزشيابي وي از توانايي خويشتن، ايجاد مي‌شود (لازاروس،1974). در رويكردهاي ديگر نيز تلاش شده تا به جنبه‌هاي كاربردي نظريه‌هاي استرس شغلي پرداخته شود و با رويكرد سيستم‌گونه و تحليلي بتوان استرس شغلي را توصيف و تبيين كرد. از اين‌رو، مهمترين نظريه ‌را مي‌توان نظريه وار عنوان نمود كه به پنج عامل در زمينة تعامل استرس¬هاي شغلي و سلامت عمومي‌ ‌تأكيد نموده است. وي به گونه‌اي ظريف و دقيق سعي در توصيف و تبيين ارتباط بين استرس¬هاي شغلي و سلامت عمومي‌ و رضايتمندي شغلي مي‌نمايد. در اين تحقيق مي‌توان از نظريه‌ وار به¬عنوان سازگارترين رويكرد نظري در حيطه استرس شغلي ياد نمود.
استرس شغلي نه تنها عملكرد فرد در حيطه‌هاي جسمي، رواني و ‌اجتماعي را خدشه‌دار مي‌كند، بلكه به بروز نارضايتي شغلي، كاهش توليد، افزايش خطاها و تصادف‌ها، كاهش فرايندهاي شناختي و كندي ‍زمان واكنش منجر ‌مي‌شود. بر اساس ايجاد تغييرات روان‌شناختي (مانند افزايش تحريك پذيري، اضطراب، تنش و افسردگي)، شخص به سختي مي‌تواند خود را كنترل نمايد و در نتيجه روابط اجتماعي و خانوادگي مختل شده‌اي را به نمايش ‌مي‌گذارد. همچنين، در رفتارهاي شغلي، ضعف و سستي نشان داده و مشكلات بيشتري را تجربه مي‌كند. استرس شغلي بلند مدت مي‌تواند كاركردهاي جسماني، رواني و اجتماعي فرد را مختل سازد و موجبات بروز رفتارهاي مخرب شغلي را هم فراهم نمايد. همچنين، در زمينه‌هاي جسماني نيز با تضعيف سيستم ايمني بدن همراه است زيرا فرد مستعد بيماري مي‌باشد.
همچنانكه به اهميت استرس شغلي و تأثيرات آن به روي سلامت عمومي‌ و رضايتمندي شغلي اشاره گرديد، ضروري است تا تعاريف مختصري با ‌تأكيد بر رويكردهاي استرس شغلي ارائه شود. . اصطلاح استرس از كلمه لاتين Stringere مشتق شده است كه به معني فشردن و بازفشردن است. فشرده‌شدن يا زير فشار قرار گرفتن مي‌تواند احساس درماندگي و اضطراب را بوجود آورد. بدين ترتيب درماندگي يا آشفتگي اصطلاح ديگري است كه از واژه لاتين Stringere مشتق شده است و بيانگر احساس درماندگي، انزوا، ناتواني و ديگر حالت‌هايي است كه در بروز يك موقعيت حاد از قبيل شرايط خطر، رنج و نياز در فرد ايجاد مي‌شود. بنابراين، در شرايط حاد و ناخوشايندي كه تعادل فرد بر‌ هم مي‌خورد، احساس آشفتگي بارز گرديده و اين وضعيت موجبات بروز اختلالات روان‌تني را فراهم مي‌سازد. حالت فوق با
مفهوم‌سازي فشار رواني با ‌تأكيد بر سبب‌شناسي مرتبط است.
در تعريف استرس شغلي مي‌توان به چند رويكرد عمده اشاره كرد. در رايج‌ترين تعريف، فشار رواني با رويكرد مهندسي مرتبط بوده و آن را نيرويي در نظر گرفته كه تنش، تغيير شكل در شيئي يا فردي خاص را ايجاد مي‌كند. در اين تعريف، صحبت از تأثير هر عامل يا هر محرك بيروني مانند عوامل جسماني مثل صدا، حرارت، سرما يا عوامل روان‌شناختي مانند نگراني از دست دادن كار و بروز حوادث شغلي است. در ديگر رويكردها، فشار رواني نتيجة تعامل يك عامل جسماني، روانشناختي يا اجتماعي بوده (عاملي كه سليه از آن بعنوان عامل تنش‌زا يا فشار‌آور ياد مي‌كند) كه تنيدگي شديدي بين عوامل فشارآور و پيامدهاي آن ايجاد مي‌كند. در برخي موارد نيز استرس شغلي را به عنوان يك عامل بيروني ملاحظه كرده كه توسط كاركنان در زمان و فضاي معيني درك مي‌شود و فرد واکنشهای دفاع‌هاي رواني خود را براي مقابله با آن بكار مي‌اندازد (مارتي ، 1980).
با اين وجود، بايد در حيطه استرس شغلي به رويكردهاي عمده مرتبط با آن ‌تأكيد نموده و واكنش‌هاي زيستي، رواني و اجتماعي را با يكديگر تلفيق ساخته و بتوان الگوهاي نظري را در نظر گرفته و چارچوب پژوهش را بر آن استوار نمود. از اين رو، در آغاز به رويكرد سليه و پس از آن هولمزـ راهه و لازاروس پرداخته و سپس به‌ گونه‌اي دقيق‌تر‌‌ به نظريه كان و وار ‌تأكيد مي‌گردد.
2-3-2- رويكرد هانس سليه به استرس شغلي
هانس سليه از سال 1930 تا 1982 تحقيقات فراواني را در زمينه استرس رواني انجام داده است. با توجـه به تحصيلات وي در رشته پزشكي، ‌تأكيد فزاينده‌اي به ارتباط بين استرس رواني و بيماري‌هاي جسماني نموده و استرس رواني را به عنوان يك واكنش بيان كرد. سليه معتقد بود كه ابتدا استرس رواني بوسيله شماري از عناصر فشارآور محيطي بوجود مي‌آيد و پس از آن بدن، بدون توجه به ماهيت و طبيعت فشارآورها، بصورت يكسان پاسخ مي‌دهد. اين پاسخ را در اصطلاح بعنوان واكنش غير اختصاصي مطرح ساخت و عنوان نمود كه بدن چگونه خود را به منظور مقابله با فشارآورها، فعال مي‌كند (شاهي برواتي، 1389 ).
علاوه بر اينكه سليه واكنش غير اختصاصي و يا پاسخ يكسان بدن به هر نوع فشارآور را مطرح نموده و واژه سندروم انطباق عمومي را بكار گرفته است، سه مرحله متوالي تحت عنوان هشدار ، مقاومت و فرسودگي را عنوان ساخت. اين مراحل بعنوان الگـوي سليه در رويارويي با فشارآورهاي دائمي‌ شناخته مي‌شوند كه هر كدام از آنها ويژگي‌هاي خاص خود را دارا مي‌باشند.
در مرحلة اول يا مرحله هشدار، دستگاه عصبي خود مختار فعال شده و از طريق ترشح هورمون‌ها (بخصوص آدرنالين)، تپش قلب و فشار خون افزايش يافته، تنفس سريع گرديده و جريان خون از اعضاي داخلي سمت ماهيچه‌هاي استخواني برگردانده (منحرف) مي‌شود و آمادگي جسماني براي هر نوع فعاليت اضطراري فراهم مي‌گردد. اين واكنش كوتاه مدت ، قابليت سازگاري بالايي را فراهم مي‌كند و مي‌تواند در هنگام بـروز خطر آن را دفع نمايند. ولي مشكل اينجاست كه در بسياري از موقعيت‌هاي فشارآور، به مواجهه طولاني مدت نياز داشته و اين وضعيت مكرر و دائمي ‌مي‌تواند عوارض نامناسب و خطرناكي را براي بدن فراهم سازد.
در مرحـله دوم، ارگانيسم تلاش مي‌كند تا با استرس سازگار شود. الگوي انطباق‌پذيري و سازگاري بستگي به اين دارد كه عامل استرس تا چه حد شديد بوده و به چه ميزان ارگانيسم در رويارويي با عامل استرس¬زا سازگاري دارد. سليه عقيده داشت كه ميزان استمرار و تداوم فشارآور، تغييرات هورموني و عصبي مستمري را ايجاد مي‌كند و ممكن است كنش‌هاي داخلي بدن را درهم بشكند. اين امر به نوبه خود مي‌تواند باعث بروز بيماري و اختلالات رواني گردد زيرا كه اين تغييرات مي‌تواند دستگاه ايمني بدن را تضعيف و خطر عفونت را افزايش دهد.
در مرحله سوم يا مرحله فرسودگي، توانايي ارگانيسم براي مقاومت تحليل مي‌رود و منجر به فروپاشي و تحليل رفتگي مي‌‌شود. بخش پاراسمپاتيك دستگاه عصبي خود مختار فعال مي‌شود تا بتواند به كسب و حفظ تعادل كمك ‌كند. بدليل اينكه فعاليت سيستم سمپاتيك بطور غير عادي خيلي شديد است، بايد سيستم پاراسمپاتيك فعاليت‌هاي شديدي نموده تا نقش آرامش كننده را ايفا نمايد و بتواند اين وضعيت را جبران كند. از اين رو، در دراز مدت، فرسودگي (خستگي) بوجود مي‌آيد و برخي اوقات اين وضعيت مي‌تواند به افسردگي و حتي مرگ منجر شود (بك و راولينس ، 2002).
علاوه بر سندروم انطباق عمومي، سليه معتقد است كه ميان فشار رواني خوب (كه آن را يوسترس مي‌نامد) و فشار رواني بد (كه آن را ديسترس مي‌نامد)، تفاوت وجود دارد. فشار رواني هنگامي ‌خوب است كه با استفاده از برانگيختگي ، انرژي براي پاسخ‌هاي مقابله با محرك تنش‌زا بوجود آورد. بعلاوه، زمانيكه محرك تنش‌زا بر فعاليت‌هايمان غلبه كند يا آنكه از برانگيختگي ايجاد شده به گونه‌اي سازنده استفاده نشود و نتوان شيوه مقابلة اثربخشي را به كار گرفت، آنگاه فشار رواني بد تجربه مي‌شود (ساعتچي، 1388).
در مواقعي كه بحث استرس شغلي با الگوي سندروم انطباق عمومي سليه بكار برده مي‌شود، بايد به استرس¬های شغلي دائمي ‌از قبيل سر و صداي شديد در محيط كار ‌‌تأكيد‌ نمود و الگوي فوق را در رويارويي با فشارآورهاي فيزيكي به كار گرفت. با اين وجود، نظرية سليه در زمينه ماهيت شغل كارايي ندارد و بايد از رويكردهاي تكميلي استرس¬های شغلي استفاده به عمل آورد. بنابراين، بايد پذيرفت كه الگوي سليه سهم بسزايي در شناسايي ماهيت و عوارض استرس شغلي بر سلامت عمومي داشته است.

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.