بررسی سودمندی یک دوره آموزش تغذیه به منظور کاهش وزن ،افزایش آگاهی تغذیه ای- قسمت 3

د پرخاشگری عمدتا پاسخی به شرایط نامطلوب محیط است. ناکامی، وقایع آزارنده و ناراحت کننده و تهدیدهای محیطی از جمله شرایط نامطلوب محیطی به شمار می روند. نظریه هایی که به عنوان نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته میشوند عبارتند از :1. نظریه ناکامی 2. نظریه یادگیری اجتماعی 3. نظریه شناخت اجتماعی 4. نظریه پیش نویس 5 . نظریه کشت 6 . نظریه کارکردشناختی- اجرایی

1. نظریه ناکامی
این نظریه به عنوان یکی از نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته می شود. در نظریه ناکامی نقش غالب یادگیری در عملکرد پرخاشگرانه مشخص می شود، تمرکز این نظریه روی نحوه و روش یادگیری و اجرای رفتار پرخاشگرانه است. بر طبق این نظریه پرخاشگری ناشی از ناکامی و شکست فرد در دستیابی به یک پاداش یا هدف معین است و هدف از آن آسیب زدن به فرد دیگر است. بر اساس این نظریه، ما انسانها ذاتا پرخاشگر نیستیم بلکه فقط وقتی ناکام می شویم پرخاشگری را بروز می دهیم. یکی از پیشگامان نظریه ناکامی نیل میلر بود. او در اظهارات اولیه اش معتقد بود که همیشه پرخاشگری به دنبال ناکامی رخ می دهد، اما بعدها حرف خودرا عوض کرد و عنوان کرد که ناکامی به پرخاشگری منجر می شود، اما نه همیشه. در واقع ناکامی انواع مختلفی از پاسخ ها را ایجاد می کند که پرخاشگری فقط یکی از آنهاست. در مواجهه با ناکامی، دامنه ای از پاسخ ها از تسلیم و ناامیدی گرفته تا غلبه بر موانع بروز می کند، گاهی هم فرد احساسات پرخاشگرانه را به سمت خودش بر می گرداند و نسبت به خودش واکنش نشان می دهد و ممکن است منزوی شود و یا احساس گناه کند. در واقع، انتخاب نوع پاسخ در مواجهه با ناکامی با یادگیری های گذشته و ویژگی های شخصیتی فرد رابطه دارد (بارون، ترجمه کریمی، 1388).

2. نظریه یادگیری اجتماعی
در نظریه یادگیری اجتماعی مفهوم پرخاشگری به عنوان غریزه یا سائق ناشی از ناکامی مردود شناخته شده و پاسخی آموخته شده محسوب می شود. پرخاشگری ممکن است از راه مشاهده یا تقلید آموخته شود و هرچه بیشتر تقویت شود، احتمال وقوع آن بیشتر می شود، هرکس به علت عدم دستیابی به هدف ناکام بماند یا به خاطر اتفاقات تنش زا، دچار ناراحتی شود، برانگیختگی هیجانی ناخوشایندی تجربه می کند، پاسخی که این برانگیختگی هیجانی فرا می خواند بستگی دارد به اینکه شخص چه پاسخ هایی را برای کنار آمدن با موقعیت های تنش زا یاد گرفته است. در نظریه یادگیری اجتماعی فرض می شود که الف) پرخاشگری فقط یکی از چند واکنش احتمالی به تجربه نامطبوع ناکامی است و ب) پرخاشگری پاسخی است فاقد ویژگیهای سائق، و در نتیجه از پیامدهای رفتاری مورد انتظار، اثر می پذیرد (اشرفی، 1390).

3. نظریه شناخت اجتماعی
دیدگاه شناخت اجتماعی علاوه بر عوامل مورد تاکید در نظریه یادگیری اجتماعی عوامل شناختی مانند باورها، ادراک خود و انتظارات را به یادگیری اجتماعی اضافه می کند. رویکرد شناخت اجتماعی در مورد پرخاشگری در مطالعاتی ریشه دارد که ویژگی ها و رشد پرخاشگری را بازتابی از رشد شناختی می دانند. اصطلاح ” شناخت اجتماعی” به مطالعه ارتباطات بین فردی یا اجتماعی اشاره می کندکه برگرفته از روانشناسی شناختی هستند. به عبارت دیگر هدف شناخت اجتماعی تبیین نحوه ادراک مردم از خودشان، تفسیر معانی رفتار بین فردی، تفکر درباره پاسخ احتمالی به یک مسئله اجتماعی و انتخاب یک پاسخ رفتاری مناسب به مسئله اجتماعی است. شناخت به عنوان یکی از عناصر مهم در این نظریه شناخته می شود. از چشم انداز علمی اصطلاح ” شناخت” به عملیات اساسی شامل ادراک، حافظه و تفکر اشاره می کند. برای مثال چگونه ما یک سوال نوشتاری را ادراک می کنیم، معنای آن را تفسیر می کنیم، درباره پاسخ های احتمالی به آن سوال فکر می کنیم و سرانجام پاسخ کلامی مناسب را انتخاب و اجرا می کنیم. طرحواره ها هم به عنوان یک ساختار شناختی _ اجتماعی اهمیت بسیار زیادی در انتخاب پاسخ ها، ازجمله پاسخ های پرخاشگرانه دارند. یک طرحواره ممکن است به عنوان یک چارچوب ساختار یافته از دانش مفهوم سازی شود که در حافظه بلند مدت انبار شده است. طرحواره ها دربرگیرنده اطلاعات و دانش های مرتبط با هم هستند که برگرفته از تجارب و یادگیری های قبلی هستند. بنابر این یک طرحواره مرتبط به یک مفهوم خاص (برای مثال مفهوم کودک) شامل اطلاعات و ویژگی های اصلی کودکان ( برای مثال بی تجربه، بی گناه) ارتباط بین صفات و رفتارآنها (برای مثال نحوه تاثیر این بی تجربگی بر بیان درخواست هایی که به لحاظ اجتماعی غیر قابل پذیرش هستند) می شود. طرحواره های مختلف ظرفیت توصیف، تفسیر و پیش بینی های مختلف درباره رفتار خود فرد و یا دیگران را مهیا می کنند. بنابراین ممکن است یک طرحواره منجر به این شود که فرد رفتار دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند و آمادگی بروز پرخاشگری نسبت به آنان راپیدا کند. هرقدر یک طرحواره بیشتر مورد استفاده قرار گیرد و به لحاظ ذهنی بیشتر مرور شود قابلیت دسترسی به آن افزایش می یابد. به عبارت دیگر احتمال اینکه در آینده از این طرحواره برای تفسیر و هدایت رفتار اجتماعی استفاده شود بیش تر می شود. از این رو می توان گفت که هر قدر یک طرحواره خصمانه بیشتر مورد استفاده قرار گیرد قابلیت دسترسی به آن بیشتر می شود و فرد را مستعد می سازد که رفتارهای دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند و همین تفسیر اورا درجهت بروز رفتارهای پرخاشگرانه هدایت می کند. به طور خلاصه می توان گفت، مطابق نظریه شناختی _ اجتماعی برخی افراد به این علت پرخاشگرانه عمل می کنند که انگیزه های دیگران را درست تفسیر نمی کنند و تصور می کنند که دیگران قصد آسیب زدن به آنان را دارند، در حالی که واقعا این گونه نیست (ارونسون، ترجمه شکرکن، 1387).

4. نظریه پیش نویس
نظریه پیش نویس در یک الگوی پردازش اطلاعات به شناخت اجتماعی اشاره می کند و چارچوب مناسبی برای مکانیزم رفتارهای خشونت آمیز ارائه می دهد. پیش نویس ها، ماهیت شناختی دارند و بر اساس تجارب اولیه کودکان (بازی ها، و حتی گاهی تخیلات) بنا می شوند و از طریق یادگیری اجتماعی مستقیم و غیر مستقیم، یعنی تنبیه و تقویت مستقیم رفتار و یا مشاهده اثرات یک رفتار روی دیگران کسب می شوند و بازتابی از توالی ها و بازده های رفتاری مورد انتظار هستند. بر اساس رویکرد پردازش اطلاعات، پیش نویس ها نوعا دربرگیرنده دامنه ای از رفتارها هستند که معمولا با افکار آگاهانه سر و کاردارند و شخص را به سمت اهداف خاص یا کلی زندگی هدایت می کنند و به او کمک می کنند که دنیای خود را تشخیص داده وتفسیر کند و انتظار وقوع یک واقعه را در زمان و موقعیت خاص داشته باشد. نظریه پیش نویس نحوه ایجاد دستورالعمل های پرخاشگرانه را بررسی می کند و پیش بینی هایی در مورد رفتار افراد به عمل می آورد. معمولا یک شخص پرخاشگر پیش نویس های پرخاشگرانه بیشتری دارد. این پیش نویس ها در دامنه وسیعی از موقعیت ها قابل دسترس هستند. اگر یک پیش نویس به صورت خصمانه کدگذاری شده باشد، درصورتی مورد استفاده قرار می گیرد که به عنوان یک رفتار قابل پذیرش در نظر گرفته شود. رفتارهای قابل قابل پذیرش به مقدار زیادی از طریق باورهای هنجاری شکل می گیرند. این باورهای هنجاری طرحواره هایی درباره مناسبت یک رفتار هستند . باورهای هنجاری نیز پیش نویس هایی را شکل می دهند که در زمانی که دیگران آنها را تحریک می کنند فعال می شوند. اگر باور داشته باشیم که بوق زدن در ترافیک پسندیده نیست احتمالا در زمانی که فردی در ترافیک این کار را انجام می دهد یک طرحواره خصمانه در ما فعال می شود و این طرحواره نیز به نوبه خود پیش نویسی را فعال می کند که در تناسب با آن طرحواره است( شهیم،1385).
در کل، اگر در سنین اولیه رشد، سطوح بالای پرخاشگری یا خصومت در محیط اطراف ما وجود داشته باشد، تمایل پیدا می کنیم که پرخاشگری را به عنوان یک پاسخ هنجاری در نظر بگیریم و رفتارهای پرخاشگرانه را کمتر بازداری کنیم. همانگونه که گفته شد اکتساب پیش نویس ها از دوره کودکی آغاز می شود. البته عوامل متعددی ممکن است پرخاشگری را ایجاد کنند، سطح پرخاشگری در دوره طفولیت تا دوره بزرگسالی نسبتا ثابت باقی می ماند و در واقع پرخاشگری در دوره کودکی بزرگ ترین عامل پیش بینی کننده پرخاشگری در دوره بزرگسالی است. اگرچه دوره بحرانی اکتساب پرخاشگری در افراد متفاوت است، پژوهش های اخیر بر این امر دلالت می کنند که از سنین 6_9 سالگی پرخاشگری بهتر پیش بینی می شود (برگر، 2006).

5. نظریه کشت
نظریه کشت مواجهه با پرخاشگری رسانه ای را به عنوان علت زیر مجموعه ای از رفتارهای پرخاشگرانه می داند. طبق این نظریه، رسانه ها تصاویری از دنیا ارائه می دهند که متفاوت از دنیای واقعی هستند. برای نمونه هیجانات و وقایعی که برای افراد اتفاق می افتد، در رسانه ها بزرگ نمایی می شوند. فیلم های سینمایی و تلویزیونی تصاویری از یک دنیای ناسالم پر از پرخاشگری با قانون گذاران و پلیس های فاسد ارائه می دهند. مطابق این نظریه افراد به درونی سازی ویژگی هایی که رسانه ها ارائه می دهند گرایش پیدا می کنند و آنها را در دنیای واقعی به کار می گیرند. در واقع ارزش ها، نگرش ها، باورها و ادراکات رو به رشد در تطابق با دنیای تصویرسازی شده شکل می گیرند و به عنوان واقعیت های موجود در دنیای واقعی تصویر سازی می شوند (ابوالمعالی و موسی زاده،1391).

6. نظریه کارکرد شناختی _ اجرایی
این دیدگاه پرخاشگری را با سطوح پایین کارکرد شناختی _ اجرایی (EFC) و نقایص روانی _ عصبی مرتبط می داند. EFC به عنوان یک ساختار شناختی تعریف می شود که برنامه ریزی، ابداع و نظم بخشی به رفتار هدفمند را برعهده دارد. کارکرد شناختی _ اجرایی (EFC) به ناحیه کرتکس پیش پیشانی محدود نمی شود. اعتقاد بر این است که این ناحیه، ساختار اولیه ای است که با فعالیت عصب شناختی در حوزه کارکرد شناختی اجرایی ارتباط دارد. هرگونه نقصی در این ناحیه، با سطوح بالای تکانشی بودن با پرخاشگری ارتباط دارد. بین مصرف الکل و پاسخ کم در این ناحیه رابطه وجود دارد. طرفداران EFC اعتقاد دارند که کارکرد شناختی _ اجرایی ضعیف واسطه ارتباط مصرف الکل و پرخاشگری می شود. در هر حال این ارتباط قدری بحث انگیزاست . پژوهش عصبی _ روان شناختی حوزه ای است که برای تبیین ارتباط بین پردازش های عصب شناختی و ساختارهایی که با رفتارها و باورهای افراد سروکار دارد ضروری به نظر می رسد. در واقع EFC تبیین بحث انگیزی در مورد رفتار پرخاشگرانه ارائه می دهد (بارون،ترجمه کریمی، 1388).

2-5- برانگیزاننده های پرخاشگری
عوامل شخصی و اجتماعی بسیاری در پرخاشگری انسان دخالت دارند که هریک می توانند علت وجود آورنده ی رفتار پرخاشگرانه در وی باشند. این علل و عوامل شامل ناکامی، تحریک مستقیم، خشونت رسانه ای، عوامل شخصیتی (شخصیت نوع A)، سوگیری اسناد خصمانه، خودشیفتگی، و تفاوت های جنسی می باشند که در ادامه آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.

2-5-1- ناکامی
بنا بر فرضیه ناکامی _ پرخاشگری، ناکامی یکی از برانگیزاننده های پرخاشگری است. اگر ما نتوانیم به آنچه می خواهیم و انتظار داریم برسیم، این امر موجب پرخاشگری می شود. این فرضیه در شکل آغازین خود، دو ادعای بزرگ را مطرح کرد:1. ناکامی همیشه به شکلی از پرخاشگری می انجامد 2. پرخاشگری همیشه از ناکامی ناشی می شود. به طور خلاصه، این نظریه معتقد بود که افراد ناکام شده همیشه دست به نوعی پرخاشگری می زنند و اینکه همه اعمال پرخاشگرانه، به نوبه خود حاصل ناکامی هستند. اظهاراتی گستاخانه نظیر اینها فریبنده اند اما این بدان معنی نیست که ضرورتا درست هم هستند، واقعیت این است که دلایل موجود بیانگر آن است که هردو ادعا ناقص است. واضح است که افراد ناکام همیشه با پرخاشگری پاسخ نمی دهند، بلکه ممکن است ناکامی واکنش های متفاوتی را در افراد برانگیزاند؛ واکنش هایی مثل ناامیدی و افسردگی یا تلاش برای غلبه بر منبع ناکامی افزون بر این واضح است که همه پرخاشگری ها نتیجه ی ناکامی نیست و انسان ها به دلایل متعددی پرخاشگر می شوند و در پاسخ به عوامل مختلفی این رفتار را بروز می دهند. امروزه بسیاری از روانشناسان نمی پذیرند که ناکامی تنها علت یا مهم ترین علت پرخاشگری است و فقط آنرا یکی از علت پرخاشگری می دانند. باید اضافه کنیم که تحت بعضی از شرایط، ناکامی می تواند به عنوان یک تعیین کننده قوی پرخاشگری باشد، به ویژه وقتی که ناکامی غیر موجه و نامشروع تصور شود (بارون، ترجمه کریمی، 1388).

2-5-2- تحریک مستقیم
گاهی عامل برانگیزاننده ی پرخاشگری، پرخاشگری شخص دیگری است که از آن به تحریک مستقیم تعبیر می شود. به عبارت دیگر مناسب ترین شیوه برای پاسخ دادن به رنجیده شدن یا مورد آزار قرارگرفتن این است که حداکثر تلاش خود را به کار ببندیم تا این برخورد را نادیده بگیریم. اما در واقعیت، یافته های پژوهی نشان می دهند که گفتن این موضوع آسانتر از عمل کردن به آن است ، و اینکه تحریک کلامی یا بدنی از سوی دیگران یکی از نیرومندترین علت های پرخاشگری انسان است، وقتی ما دریافت کننده و هدف نوعی پرخاشگری از سوی دیگران باشیم انتقادی که آن را منصفانه نمی دانیم، اظهارات تحقیر آمیز، یا حمله فیزیکی، معمولا به مقابله بر می خیزیم و همان پرخاشگری یا حتی اندکی بیشتر را که دریافت کرده ایم، به پرخاش کننده بر می گردانیم. به ویژه اگر یقین داشته باشیم که شخص دیگری قصد داشته است که به ما آسیب برساند. برتری نمایی (نشان دادن تکبر و دون شماری از سوی دیگران) عاملی بسیار نیرومند است، انتقاد تند و غیر موجه، به ویژه انتقادی که به خود ما به جای رفتارمان حمله کند، شکل نیرومند دیگری از تحریک است و بیشتر مردم وقتی در معرض آن قرار بگیرند، به سختی می توانند جلوی خشم خود را گرفته و از تلافی کردن بلافاصله و یا بعدا خودداری کنند (بارون، ترجمه کریمی، 1388) .

2-5-3- خشونت رسانه ای
قرار گرفتن در معرض خشونت رسانه ای ممکن است در واقع یکی از عوامل کمک کننده به سطوح بالای خشونت در کشورهایی باشد که تعداد زیادی از مردم در آن کشورها چنین برنامه هایی را تماشا می کنند. در واقع در یک خلاصه از یافته های پژوهشی در این حیطه، متخصصان برجسته این موضوع نتایج اساسی زیر را ارائه کردند:
1. تحقیقات درباره قرار گرفتن در معرض خشونت تلویزیونی، سینمای، بازی های ویدئویی و موسیقی خشن نشان می دهد که این گونه برنامه ها به طور معنی داری احتمال افزایش رفتارهای پرخاشگرانه و خشن را در افرادی که در معرض آنها قرار می گیرند، بالا می برد.
2. چنین تاثیراتی ماهیتا هم کوتاه مدت هستند و هم دراز مدت.
3. مقدار این اثرات زیاد است _ حداقل به زیادی اثرات پزشکی مختلف که جامعه پزشکی آنها را مهم تلقی می کند (مثل اثر آسپرین بر حمله قلبی) (آندرسون و همکاران ،2004).

2-5-4- عوامل شخصیتی
ازنظر روانشناسان هرکس دارای ویژگی های شامل شدیدا رقابت جوبودن، عجول بودن، زود رنج بودن و پرخاشگر بودن باشد دارای الگوی رفتاری تیپA است. در نقطه مقابل این افراد کسانی با ویژگی های متضاد (داشتن حالت رقابتی شدید، عجول نبودن و با روحیه و حوصله بودن) به عنوان دارندگان الگوی رفتاری تیپ B توصیف می شوند. بنابر تحقیقات بسیاری افراد تیپ A نسبت به افراد تیپ B تمایل بیشتری به رفتار پرخاشگرانه دارند. محققان افرادی را که به عنوان دارندگان الگوی رفتاری A یاB شناسایی شده بودند تحت مطالعه قرار دادند. آنها سطح تستوسترون آزمودنی ها را یکبار قبل از آزمایش و یکبار بعد از آزمایش اندازه گیری می کردند (از طریق آزمایش بزاق دهان) سپس آنها را به یک کار رقابتی می گماشتند. اگر زمان واکنش یکی از آنها کندتر از دیگری بود، رقیب به او شوکی وارد می کرد، مشاهده شد که احتمال شوک دادن به رقیب در مورد افراد تیپ A بیشتر است. افزون بر این اشخاص دارای تیپ رفتاری A پرخاشگری خصمانه از خود بروز می دادند (استراب و همکاران،1984). بنابراین تعجبی ندارد که ملاحظه می کنیم افراد تیپ A بیشتر از افراد تیپ B به کودک آزاری یا همسر آزاری مبادرت می ورزیدند (بارون، ترجمه کریمی، 1388).

2-5-5- سوگیری اسنادی خصمانه
اسنادها نقش مهمی در واکنش های ما نسبت به رفتار دیگران _ به ویژه نسبت به کار خشم برانگیز از سوی آنها، بازی می کنند. سو گیری اسنادی خصمانه به تمایل به تصور نیت یا انگیزه های خصمانه در اعمال دیگران (وقتی که این اعمال مبهم باشند) اطلاق می شود. به عبارت دیگر افرادی که از نظر سوگیری اسنادی خصمانه بالا باشند، به ندرت به دیگران امتیاز تردید را می دهند: آنها صرفا فرض می کنند که هر عامل خشم برانگیز از سوی دیگران از روی قصد و عمد است و مطابق با آن واکنش نشان می دهند. نتایج تحقیقات فراوانی اثر بالقوه این عامل را تایید می کنند (اشرفی، 1390).

2-5-6- خودشیفتگی
یافته های پژوهشی نشان می دهد که خودشیفتگی ممکن است به صورت های مبهم با پرخاشگری پیوند داشته باشد. اشخاصی که از لحاظ خودشیفتگی بالا هستند، به کوچکترین کم محلی از سوی دیگران، باز خوردی که تصور اغراق آمیز آنها را از خودشان تهدید می کند، به صورتی استثنایی با پرخاشگری شدید واکنش نشان می دهند. شاید به این خاطر که چنین اشخاصی درباره خودانگاره اغراق آمیز خود شکی آزاردهنده دارند، و بنابراین نسبت به هرکسی که آنها را به تضعیف کردن تهدید کند با خشم شدید واکنش نشان می دهند. احتمال دیگری که اخیرا مورد بررسی قرارگرفته است این است که افراد خودشیفته به خاطر خود انگاره

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.