تغییرات DSM-5 در اختلال افسردگی

تغییرات DSM-5      در اختلال افسردگی

در ماه 2013 ویراست پنجم دستنامه تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکی آمریکا DSM-5    به چاپ رسید. DSM-5    انجیل روان پزشکی و روان شناسی بالینی محسوب میشود و برای سایر رشته های روان شناسی، و حتی رشته هایی مثل مشاوره و راهنمایی نیز منبعی از اطلاعات مهم است. به استثناء تشخیص و درمان اختلال افسردگی عمده شبیه به آن چیزی است که در DSM-4     توصیف شده بود. استثناها عبارتند از اضافه شدن دو اختلال جدید و حذف معیار مستثنی ساز عزا  یا سوگ که به آن پرداخته خواهد شد( گنجی، 1393).

به فصل اختلال افسردگی در DSM-IV دو اختلال جدید اضافه شده است. 1) اختلال افسردگی پس از قاعدگی 2) اختلال نامنظمی خلقی اختلال گرانه BMDD که مختص کودکانی است که به شدت تحریک پذیر هستند و نمیتوانند به هیجانات خود نظم دهند. افسردگی به شیوه ای جدید مفهوم پردازی شده است. اختلال خلق ادواری با اختلال افسردگی عمده مزمن ادغام شده است و اختلال جدید اکنون اختلال افسردگی دایم نامیده میشود( گنجی، 1393).

تغییر دیگر در DSM-5     حذف معیار مستثنی ساز سوگ از تشخیص اختلال افسردگی عمده است. یک تغییر عمده از اختلال افسردگی عمده  از میان برداشتن معیار سوگ است. این معیار  مانع از این میشد که فردی که برای کسی عزادار است تا 2 ماه بعد از مرگ او مبتلا به اختلال افسردگی عمده شناخته شود،  طبق معیارهای  قبلی چنین افرادی می بایست عزادار محسوب می شدند نه افسرده اما تیم های تحقیقاتی انجمن روان پزشکی آمریکا یک واقعیت مهم را کشف کردند، کسانی که قبل از مرگ یکی از عزیزان خود یک دوره افسردگی عمده را تجربه کرده بودند بعد از تجربه کردن چنین فقدانی با احتمال بیشتری یک دوره افسردگی عمده را دوباره تجربه میکردند و قاعده مستثنی دانستن سوگ مانع از این می شد که این افراد به طور صحیح شناخته شوند و از تجربیات درمانی مناسب بهره مند گردند. ثانیا از میان برداشتن قاعده مستثنی ساز سوگ در واقع به رسمیت شناختن این حقیقت است که سوگ فرایندی نیست که بعد از دو ماه به پایان برسد( گنجی، 1393).

سوگواری و عزاداری یک فرایند بسیار پیچیده است و در مورد آن باید عوامل مختلفی را در نظر گرفت، از جمله نوع رابطه با فرد متوفی، سن و علت مرگ.  برای مثال عزای مرگ همسر بعد از 50 سال زندگی مشترک ممکن است هرگز آرام نگیرد و درعرض دو ماه از بین نخواهد رفت( گنجی، 1393).

DSM-IV ملاحظات احتیاطی درباره اختلال افسردگی عمده را اندکی کنار میگذارد تا هرگونه فقدان یا از دست دادن مهم مثل طلاق و …را که باعث غم شدید، بیخوابی و بی اشتهایی میشوند شامل شود. با این که علایم ممکن است متناسب با نوع فقدان باشند حضور یک دوره افسردگی عمده باز هم باید منتفی  شود، مخصوصا در  افرادی که سابقه یک اختلال افسردگی دارند. به هنگام تشخیص درمانگران باید هنجارهای فرهنگی مرتبط با نحوه عزاداری و ابراز غم را در نظر بگیرند

( گنجی، 1393).

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.