تفاوت بین نگرانی طبیعی  از تصویر بدنی و مشغله ی ذهنی

تفاوت بین نگرانی طبیعی  از تصویر بدنی، نارضایتی بدنی، و مشغله ی ذهنی با نگرانی های تصویر بدنی و یا اختلالات تصویر بدنی

به عنوان مفهوم اختلال تصویر بدنی و آسیب شناسی مربوط به ان در زمینه هایی در پزشکی و زمینه های وابسته به سلامت، در حال افزایش است. تصویر بدنی بسیار فردی است و پزشکان باید ذهنیت ذاتی در توسعه از این تصویر بدنی را تشخیص دهند. گروهی از عوامل، هر دو توسعه ای و بالایی(پروگزیمال[1])، برای شکل گیری  یک مهارت بدنی فردی ترکیب می شوند. این عوامل به دسته بندی های موجود/ پروگزیمال و تاریخی/ توسعه ای گروه بندی شده اند. عوامل تحت تاثیر رشد عبارتند از عوامل اجتماعی جمعیتی، دوستان و خانواده، ایده های درونی از ایده آل های فرهنگی، و ویژگی های شخصیتی هستند. عوامل پروگزیمالی اشاره به تجربیات روزمره دارد، که  آنها چگونه تفسیر می شوند، و اثرات خود را بر خلق و خو و رفتار می گذارند. شاید گیج کننده ترین مسئله مربوط به تصویر بدن تعریف آن باشد(فیرست و هلم کویست[2]،2010). اصطلاحاتی که معمولا استفاده می شوند عبارتند از نارضایتی بدنی، تصویر منفی بدنی، احساس ملالت و کسالت بدنی، نابسامانی از تصویر بدنی، عزت بدنی، اختلال تصویر بدنی، و نگرانی های تصویر بدنی هستند. نگرانی های تصویر بدنی مفهوم خوبی است که در یک طیف وسیع و طولانی رخ می دهد. در یک انتهای طیف نارضایتی بدنی قرار دارد و در انتهای دیگر تحریف تصویر بدن / اختلالات است. گزارش از نارضایتی بدن به تنهایی انجام اختلالات تصویر بدنی تلقی نمی شود. نارضایتی تصویر بدنی یک مشکل شایع روانی است که بسیاری از زنان غربی را تحت تاثیر قرار داده است. نارضایتی بدنی اشاره به ارزیابی ذهنی منفی از بدن جسمانی، انسان، مانند شکل، وزن ،شکم، و لگن است. نارضایتی بدن نیز باید از تاکید بیش از حد در تعیین ارزش خود فرد بر وزن و شکل قرار گیرد، که نشانه ای از هر دو صورت از بی اشتهایی و پرخوری عصبی متفاوت می باشد. “آشفتگی” به طور معمول نشان دهنده یک مشکل بالینی است که توسط اضطراب مداوم و مزمن به وجود می اید که همچنین ممکن است با دخالت عملکرد بین فردی، روانی، و یا حرفه ای(عملکردی) باشد، که در نتیجه ممکن است برای درمان  انها را در نظر گرفت (فیرست و هلم کویست[3]،2010).

2-13-2- نگرانی از تصویر بدن در افرادنابالغ، نوجوان ، جوان، میانسال و بزرگسالان مسن تر

به نظر می رسد که نگرانی در مورد وزن و رژیم لاغری در کودکان و نوجوانان ظاهر شده است. شاپیرو و همکاران[4] (2010) نشان داند که رژیم غذایی و ورزش برای کنترل وزن در بیش از 41% از دختران در سن 8-10 سال مورد استفاده قرار می گیرد. حتی کودکان به اصطلاح جوان حدود سن 5 سالگی در حال ابراز ترس از چاق شدن و داشتن نگرانی های تصویر بدنی هستند.

داویسون و همکارانش[5] (2009) دریافتند که در سنین 5- 7 سالگی، دخترانی که در ورزش زیبایی شرکت می کنند (به عنوان مثال، رقص، ژیمناستیک ) گزارش نگرانی از وزن بالاتری را نسبت به دخترانی که در ورزش های غیر زیبایی هستند(به عنوان مثال، فوتبال، والیبال، و تنیس ) داشتند. با این حال، بلوغ به عنوان بزرگ ترین مرحله از خطر در توسعه از نگرانی های تصویر و وزن بدنی (به طور کلی فکر می شود از سن 11 به 19) مشاهده شده است. فشار دوستان، قلدری و اذیت کردن در مورد وزن به عنوان یک عامل تسریع در نارضایتی از بدن در دختران نوجوان شناخته شده است. کوپر و گودیر[6](2011) نشان دادند که:

از سن 11 به 16سالگی، افزایش مداوم در نگرانی از وزن و شکل در زنان نمونه جامعه وجود دارد: 11-12 سالگی (15.5 %) ، 13-14 سالگی (14.9 %) ، و 15-16 سالگی(18.9%) با تجربه نگرانی های تصویر بدن روبه رو می شوند.

پاکارد [7](2010) در پژوهش خود به این نتیجه رسید که در بیش از نیمی از زنان روستایی سفیدپوست(52 درصد)  بین سن 8 و 17 سال نگرانی وزن گزارش شده و که این الگو با بالا رفتن سن افزایش یافته است. برخی دیگر از پژوهشگران دریافته اند که در کودکان بین سن 9 و 14سال ثابت شد زمانی که لاغر شدن برای پدرانشان مهم بود از رژیم غذایی استفاده می کردند. به نظر می رسد بارداری، دلیلی برای دیدگاه نگرانی های تصویر بدنی در زنان باشد. به کاربردن پژوهش های کیفی برای بررسی تجربه زنان از تغییرات وزن و شکل در دوران حاملگی و در اوایل دوران پس از زایمان است. او متوجه شد که زنان نگرانی کمتری در وزنشان، تیپ بدنی، و یا ظاهر خودشان که به عنوان یک نتیجه از بارداری است دارند و به نظر می رسد آن را کم اهمیت تر نسبت به گذشته می دانند. نگرانی در مورد رفاه نوزاد جایگزین نگرانی های زنان در مورد وزن و تیپ بدنی می شود. بر اساس تجربه از این زنان، او به این نتیجه رسید که دوران بارداری و مادری بالقوه ممکن است اثری برای کمک به زنان و مسائل مربوط به وزن و در نگرش عادات غذا خوردن داشته باشد، اگر تنها به طور موقتی باشد(برادون [8]و همکاران، 2008).

[1] . proximal

[2] . Frise´n, A, & Holmqvist, K.

[3] . Frise´n, A, & Holmqvist, K.

[4] .Shapero & Etal

[5] .Cavidson & Etal

[6].Cooper & Godear

[7] .Pakard & Etal

[8] . Bardone-Cone, A.M.

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.