راهبردهای یادگیری شناخت و فراشناخت

راهبردهای یادگیری شناخت و فراشناخت:
زیمرمن (۱۹۸۶) یکی از نظریه¬پردازان نظریه¬ی شناختی اجتماعی، راهبرد¬های یادگیری خود تنظیمی را نوعی از یادگیری تعریف کرد که در آن یادگیرندگان به جای آنکه برای کسب دانش و مهارت بر معلمان، والدین و یا دیگر متولیان آموزشی تکیه کنند، شخصاً کوشش¬های خود را شروع و هدایت می¬کنند؛ به عبارت دیگر وی خود¬تنظیمی در یادگیری را به مشارکت فعال یادگیرنده از نظر رفتاری ، انگیزشی ، شناختی و فراشناختی در فرایند یادگیری برای بیشینه نمودن یادگیری اطلاق نمود. از این رو به اعتقاد زیمرمن و پونز (۱۹۸۸) راهبرد¬های یادگیری خود¬تنظیم در یادگیری دارای زیر¬مجموعه¬هایی است که می¬توان آن‌ها را شامل این زمینه¬ها دانست: خود¬تنظیمی رفتاری ، خود¬تنظیمی انگیزشی ، خود¬تنظیمی شناختی ، خود¬تنظیمی فرا¬شناختی .
۲-16-1-۱- خود¬تنظیمی رفتاری:
خود¬تنظیمی رفتاری به استفاده¬ی بهینه از منابع گوناگون که یادگیری را بیشتر می¬سازد، گفته می¬شود. این منابع شامل زمان، مکان، چگونگی کمک گرفتن از منابع در دسترس ازجمله معلم، والدین، دوستان، مواد آموزشی و کمک آموزشی است (زیمرمن و پونز، ۱۹۸۸).
۲-16-1-۲- خود¬تنظیمی انگیزشی:
به کاربرد فعال راهبرد¬های انگیزشی که یادگیری را افزایش می¬دهد، اطلاق می¬شود. این فراگیران در تمام مراحل یادگیری خود را افرادی لایق، خود¬کارآمد و مستقل می¬بینند.
۲-16-1-۳- خودتنظیمی شناختی و فراشناختی:
از نظر شناختی و فراشناختی فراگیران خود¬تنظیم افرادی هستند که در یادگیری برنامه¬ریزی، سازمان‌دهی، خود¬آموزی، خود¬کنترلی و خود¬ارزیابی دارند (چانگ ، ۱۹۹۱).
زیمرمن (۱۹۸۶) الگویی از چهارده راهبرد یادگیری خود¬تنظیم که یادگیرندگان در یادگیری از آن استفاده می¬نمایند، ارائه نمود. این راهبرد¬ها شامل خود¬ارزشیابی، سازمان¬دادن و انتقال، هدف¬گذاری و برنامه¬ریزی، جست¬و¬جوی اطلاعات، ثبت و ضبط و یادداشت¬برداری و خود¬کنترلی، سازمان‌دهی محیط، مرورذهنی و حفظ کردن، جستجوی کمک از همسالان، جست¬و¬جوی کمک از مردم، جست¬و¬جوی کمک از بزرگسالان، مرور نکته¬ها، یادداشت¬ها و جزوه¬ها، مرور تکالیف درسی و امتحان¬ها و بالأخره مرور کردن متن کتاب¬های درسی است (به نقل از نخستین گلدوست و معینی¬کیا، ۱۳۸۸).
چهار¬چوب اساسی این نظریه بر این اصل استوار است که دانش¬آموزان چگونه از نظر شناختی، فراشناختی، رفتاری، یادگیری خود را تنظیم و سازمان‌دهی می¬کنند (لینبرگ و پینترچ ، ۲۰۰۲).
2-16-2- شناخت:
پژوهشگران استراتژی¬های یادگیری متعددی را شناسایی کرده¬اند که یک دسته از آن‌ها به استراتژی¬ شناختی معروف¬اند. تکرار یا مرور ذهنی، بسط یا گسترش معنایی و سازمان‌دهی ازجمله استراتژی¬های شناختی مهم هستند (سیف، ۱۳۸۹؛ به نقل از رضائی و همکاران، ۱۳۹۲). در کل راهبرد¬های مرور ذهنی برای سطوح عمیق¬تر یادگیری و فهم، راهبرد¬های سودمندی نیستند. در مقابل، راهبرد¬های بسط و سازمان‌دهی پردازش عمیق¬تر مطالب را تسهیل می-سازد و به فهم و یادگیری بهتری از راهبرد¬های مرور ذهنی منجر می¬شود. جنبه¬ی دیگر درگیری شناختی شامل نظم-دهی شخصی است. وول فولک (۲۰۰۴؛ به نقل از رضائی و همکاران، ۱۳۹۲) نظم¬دهی شخصی را به عنوان فرایند فعال¬سازی اندیشه¬ها، رفتار¬ها و هیجانات برای رسیدن به اهداف تعریف کرده است. شواهد بسیاری وجود دارد که پردازش عمیق و نظم¬دهی شخصی (برنامه¬ریزی، هدف¬گزینی و نظارت¬کردن بر فرایند¬های یادگیری شخص) از عوامل مهم و مؤثر در یادگیری و پیشرفت تحصیلی یادگیرندگان هستند (گرین و میلر، ۱۹۹۶؛ پینتریچ و دی گروت، ۱۹۹۰؛ زیمرمن و مارتینز-پونز، ۱۹۹۰).
۲-16-3- فراشناخت:
منظور از فراشناخت، کسب آگاهی و شناخت از نقاط ضعف و قوت فعالیت شناختی خود است که فرد را در جریان فعالیت¬های شناختی راهنمایی می¬کند (وانگ ، ۱۹۹۹؛ به نقل از مونتاگو ، ۲۰۰۸؛ به نقل از نوری ثمرین و همکاران، ۱۳۸۹). حالت فراشناختی نوعی از فراشناخت است که دارای چهار مؤلفه‌ی آگاهی فراشناختی، راهبرد شناختی، برنامه-ریزی و خود¬بازبینی است (ستین کایا و ارکتین ، ۲۰۰۲). فراشناخت، یک مفهوم چندوجهی است. این مفهوم دربرگیرنده¬ی دانش، فراینده¬ها و راهبرد¬هایی است که شناخت را ارزیابی، نظارت یا کنترل می¬کند (ولز ، ۲۰۱۰). اغلب نظریه¬پردازان بین دو جنبه¬ی فراشناخت، یعنی باور¬های فراشناختی و نظارت شناختی تمایز قائل شده¬اند (فلاول ، ۲۰۰۴). دانش فراشناختی، اطلاعاتی است که شخص در مورد شناخت خود و راهبرد¬های یادگیری دارد و نظارت شناختی، به دامنه¬ای از کارکرد¬های اجرایی، نظیر توجه، کنترل، برنامه¬ریزی و تشخیص خطاها در عملکرد اشاره دارد (ولز، ۲۰۱۰).
میلر (۲۰۰۲، به نقل از بیابان¬گرد، ۱۳۸۴، به نقل از عطار خامنه و سیف، ۱۳۸۸). فراشناخت را “شناخت درباره¬ی شناخت” یا دانش درباره¬ی دانستن، معرفی می¬کند. بنابراین فراشناخت عبارت¬اند از دانش فرد درباره¬ی چگونگی یادگیری خودش (اسلاوین، ۲۰۰۶؛ به نقل از سیف، ۱۳۸۶، به نقل از عطار خامنه و سیف، ۱۳۸۸). فراشناخت کلیدی است برای توانایی شناختی که به افراد اجازه می¬دهد تا افکارش را کنترل و بازسازی کنند و نقش اساسی در یادگیری ایفا می¬کند (گاس و ویلی، ۲۰۰۷؛ به نقل از عطار خامنه و سیف، ۱۳۸۸). واترمن، پی تر (۱۹۸۲ به نقل از لرنا، ۱۹۹۲؛ به نقل از عطار خامنه و سیف، ۱۳۸۸) بیان می¬کنند که افراد موفق کسانی هستند که خوب برنامه¬ریزی می‌کنند اهداف ویژه را تشخیص می¬دهند و معرفی می¬نمایند و راهبرد¬ها را طرح¬ریزی می¬کنند. مهم‌ترین امتیاز دانش فراشناختی این است که یادگیرندگان را قادر می¬سازد تا لحظه به لحظه از فعالیت یادگیری خود و چگونگی پیشرفت کارش آگاه باشد و هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف خودش را تشخیص دهد (سیف،۱۳۸۶؛ به نقل از عطار خامنه و سیف، ۱۳۸۸). تحقیقات قبلی نشان داده¬اند که راهبرد فراشناختی، بیش‌ترین کاربرد را در بین همه¬ی راهبرد¬ها دارد (ماگگو و الیور، ۲۰۰۷؛ شمیس، ۲۰۰۳؛ اکسفورد، ۱۹۹۰؛ شعوری، ۱۹۹۸؛ به نقل از زمینی و همکاران، ۱۳۹۰). محققان معتقدند که کاربرد راهبرد خاص توسط دانش¬آموزان را می¬توان به بافت فرهنگی و آموزشی خاص نسبت داد (سودت، ۲۰۱۰؛ به نقل از زمینی و همکاران، ۱۳۹۰).
نقش مهم مؤلفه‌ها و مهارت¬های فراشناختی در یادگیری مؤثر در مطالعات متعدد به صراحت نشان داده شده است (هارتمن ، ۲۰۰۱؛ هودسون ، ۲۰۰۷). نتایج پژوهش¬ها حاکی از این است که فراشناخت با انگیزه پیشرفت و عملکرد تحصیلی (پرفکت و شوارتز ، ۲۰۰۴)، خود¬تنظیمی (کاپلان ، ۲۰۰۸) و خود¬کارآمدی (میه و میه، ۲۰۱۰) رابطه¬ی مثبت دارد. سطوح بالای فراشناخت، سطوح بالای پیشرفت تحصیلی و خود¬کارآمدی را در پی دارد (میه و میه، ۲۰۱۰). خود-تنظیمی و کنترل فراشناختی با یادگیری رابطه¬ی مثبت دارد و فرآیند¬های فراشناختی بازبینی و کنترل با یکدیگر مرتبط هستند (پرفکت و شوارتز، ۲۰۰۴). آموزش خود¬بازبینی به دانش¬آموزان، باعث افزایش خود¬تنظیمی و عملکرد تحصیلی آن‌ها می¬شود (پانائورا ، گاگاتسیز و دیمیتریو ، ۲۰۰۹) و آموزش راهبرد خود¬ارزشیابی فراشناختی، پیشرفت تحصیلی و خود¬کارآمدی دانش¬آموزان را به‌طور معناداری افزایش می¬دهد (پانائورا، گاگاتسیز و دیمیتریو، ۲۰۰۹؛ به نقل از علیلو، موحدی و گورادل، ۱۳۹۲). پینیتریچ (۲۰۰۳) بر اساس پژوهشی که روی دانش¬آموزان داشته¬اند، به این نتیجه رسیدند که فراشناخت با عملکرد یادگیری دانش¬آموزان رابطه¬ی مثبتی دارد. (به نقل از علیلو، موحدی و علیزاده گورادل، ۱۳۹۲).
یادگیری مهارت¬های فراشناختی برای موفقیت در دوره¬های بعدی زندگی تحصیلی و شغلی بسیار ضروری هستند و چون راهبرد¬ها و آگاهی¬های فراشناختی برای موفقیت در کل فرایند یادگیری و موفقیت تحصیلی تأثیرگذار است، می-توان با آموزش آگاهی¬های فراشناختی زمینه را برای کسب یادگیری بهتر و بیشتر ایجاد کرد. اصطلاح فراشناخت برای اولین بار در ادبیات پردازش اطلاعات توسط فلاول (۱۹۷۶؛ به نقل از فلاول و میلر، ۱۹۹۸؛ به نقل از ساقی، چلبیانلو، فاضل و محمدی، ۱۳۹۰). مطرح گردید که به اعتقاد وی، فراشناخت شامل توانایی فرد در آگاهی از فرایند¬های شناختی خود و یا پیامد¬های ناشی از این فرایند¬ها و پردازش¬ها می¬باشد. به نظر وی فراشناخت شامل بازبینی فعال و تنظیم¬های متعاقب و هماهنگی در فعالیت¬های پردازش اطلاعات است. فلاول و میلر (۱۹۹۸؛ به نقل از ساقی و همکاران، ۱۳۹۰) فراشناخت را به عنوان آگاهی از این که فرد چگونه یادمی¬گیرد، آگاهی از چگونگی استفاده از اطلاعات موجود برای رسیدن به یک هدف، توانایی قضاوت درباره¬ی فرایند¬های شناختی در یک تکلیف خاص، آگاهی از اینکه چه راهبرد¬هایی برای چه هدف¬هایی مورداستفاده قرار دهد، ارزیابی پیشرفت خود در حین عملکرد و بعد از اتمام عملکرد، تعریف کرده¬اند. راهبرد¬های فراشناختی به فراگیران کمک می¬کنند تا به اطلاعات توجه کنند و آن‌ها را به صورتی انتخاب، بسط و سازمان‌دهی نمایند که منجر به فهم عمیق شود (پنتریج، ۱۹۹۹؛ به نقل از شیخ السلامی، ۱۳۸۴؛ به نقل از ساقی و همکاران، ۱۳۹۰).
در ارتباط با مهارت¬های فراشناختی نظریه¬های مختلفی مطرح شده¬اند که یکی از مهم‌ترین دید¬گاه¬های مطرح شده در این راستا، نظریه آگاهی فراشناختی شراو و دنیسون (۱۹۹۴؛ به نقل از ساقی و همکاران، ۱۳۹۰) می¬باشد. این نظریه، دو بعد فراشناخت یعنی دانش و تنظیم شناخت و هشت فرایند فرعی فراشناخت را دربر می¬گیرد. عامل دانش شناختی شامل سه فرایند فرعی دانش بیانی (DK) (به آگاهی فرد در مورد خودش به عنوان یک یادگیرنده، عوامل مؤثر بر یادگیری و حافظه¬اش، مهارت¬ها و راهبرد¬ها و منابعی که برای انجام یک تکلیف مورد نیاز است، اشاره دارد)، دانش روشی (PK)(در بردارنده¬ی آگاهی و دانش درباره¬ی فعالیت¬هایی است که هنگام کار بایستی صورت گیرند) و دانش موقعیتی (CK)(به آگاهی از این که چرا و چه موقع فعالیت¬های شناختی خاص را باید به کار برد، مربوط می¬شود) است و تنظیم شناخت، پنج فرایند فرعی را دربرمی¬گیرد که عبارت¬اند از: برنامه¬ریزی (P)(انتخاب راهبرد¬های مناسب و تخصیص منابعی که روی عملکرد تأثیر می¬گذارد) راهبرد¬های مدیریت اطلاعات (IM)(شامل مرحله¬بندی و دسته¬بندی مهارت¬ها و راهبرد¬های که به‌طور پیوسته برای اثر بخش¬تر شدن پردازش اطلاعات، استفاده می¬شود)، وارسی ادراک (CM)(به آگاهی مدارم از انجام یک عمل یا تکلیف، اشاره دارد. توانایی خودآزمایی لحظه به لحظه، مثال خوبی برای وارسی است)، راهبرد¬های عیب¬زدایی (DS)(راهبرد¬هایی که برای تصحیح خطاهای عملکرد و ادراک، استفاده می¬شود) و ارزیابی فرایند یادگیری (EL)(ارزیابی فراورده¬ها و فرایند¬های یادگیری در مورد شخص و تکلیف).

Author: 92