فرسودگی زناشویی از دیدگاه نظری

2   فرسودگی زناشویی از دیدگاه نظری :

بررسی روانشناختی فرسودگی در روابط زناشویی، رویکردی چند جانبه است که مزایای رویکردهای روان پویایی، نظام مند و رفتاری را با مزیت های دورنمای رویکردهای روانی احتماعی و وجودی که کمتر مورد توجه قرارگرفته اند، درخم می آمیزدروانشناسی فرسودگی زناشویی به جای اینکه روی آسیب شناسی فرد یا زوج تکیه کند، بر روند دراز مدت وفرسایشی تضعیف روابط زناشویی متمرکز می شود که نتیجه تنشهای تحمیلی از درون یا بیرون روابط است، بخصوص زمانیکه شخص سعی می کند با روابط نزدیکش برای خود معنای وجودی پدید آورد.(نیازپور،1388).

 

1-13-2-2  دیدگاه عقلانی، عاطفی، رفتاری[1] :

الیس عنوان میکند که زوجهایی که به تازگی ازدواج کرده اند کمتر به این فکر میکنندکه ممکن است زمانی عشق افسانه ای آنها کمرنگ شود و این درست زمانی است که فرسودگی آغاز شده است، یعنی کنار گذاشتن منطق. وقتی افرادبه محبوبشان صورت شاعرانه وغیرمنطقی وخیالی بدهند،چون او انسان است و واقعی در نتیجه نمیتواندکامل وبی نقص باشد، وقتی توقعات عاشقانه محقق نشوند ذهنیت آنها بهم بخورد احساس سرخوردگی به همسر نسبت داده میشود و سبب تحلیل رفتن عشق و تعهد میشود و فرسودگی، جایگزین عشق میشود در واقع تکیه بر باورهای غیرمنطقی(مثل: همسر من کاملاً بی نقص است – هرگز عشق ما کمرنگ نمیشود…)پله آغازین فرسودگی زناشویی است چراکه همین ها موجب انتظارات نابجا و معیارهای غیر منطقی می شودکه نتیجه ی برآورده نشدنشان فرسودگی می شود.( پاینز،1996، ترجمه ی شاداب،1381).

2-13-2-2  دیدگاه وجودی [2]:

یالوم[3](1980)، معتقد است که اگر خودشکوفایی در زمینه شغلی به ما کمک می کند در مقابل ترس از مرگ مقاومت کنیم،یک رابطه صمیمی وپیوستن به یک فرد دیگر به مقاومت در مقابل ترس از مرگ و حتی زندگی کمک خواهد کرد.

بکر(1973)، بر اساس کار رنک بحث میکند که عشق رویایی افراد را قادر می سازد که به ویژگی خاصی که عاشق آن هستند بپیوندند و آن شخص را برتر از خودشان ببینند. بر طبق دیدگاه معنادرمانی فرد فرسوده،احساس بی معنایی دارد. او شکست را به عنوان یک فرد تجربه میکند و شکست وفقدان معنا مهمترین کمک کننده ها به فرسودگی اش میشوند. فرسودگی از دیدگاه معنادرمانی اینگونه اثبات میشود که علت اصلی فرسودگی در نیاز افراد در اعتقاد به اینکه زندگیشان معنادار   است، قرار میگیرد . (فیض آبادی،1392).

فرانکل[4] این نظر را که «یافتن معنا در زندگی از بیماری ناشی می شود یا به بیماری منجر می گردد» نفی می کند. به این ترتیب معنادرمانی موظف است به بیمار کمک کند تا مفهوم زندگی اش را دریابد. فرانکل معنادرمانی را برای زوج ها به کار نمی برد. به نظر او یافتن مفهوم زندگی وظیفه ای منحصر به فرد است که باید توسط خود فرد انجام گیرد. به علاوه، به عقیده ی او عشق تنها راه برای حل مشکلنیست، بلکه یکی از روشهایی است که افراد می توانند به وسیله ی آن به مفهوم زندگیشان دست یابند. (پاینز،1998، ترجمه  گوهری راد و افشار،1383).

ارتباط میان فرسودگی و شکست افرادی که معنای وجودی را از همسرشان دریافت می کند ، یک مفهوم ملموس دارد که به عنوان یک رویکرد درمانی برای فرسودگی زناشویی مطرح می شود که شامل سه مرحله زیر است:

1)چرا افراد شخص خاصی را به عنوان به عنوان همسر انتخاب می کنند و چگونه انتظار دارند که آن شخص معنای وجودی را برایشان فراهم کند؟

2)چرا افراد حس شکست را در سوال وجودی حس میکنند وچگونه این موضوع به فرسودگی ربط داده میشود؟

3)چه تغییراتی برای افراد باید اتفاق بیفتد تا از آن طریق حس معنای وجودی را از همسرشان نتیجه گیری کنند؟(فیض آبادی،1392).

به عنوان مثال، پاینز ذکر میکند که یک زن یهودی سنتی در مصاحبه ای بیان داشت : «من اصلا موضوع فرسودگی از زندگی زناشویی را درک نمی کنم. زمانی که من و شوهرم به هم معرفی شدیم، من عاشق دیواروار او نشدم، اما از همان ابتدا متوجه شدم او کسی است که ارزشها و جهان بینی اش به من بسیار شبیه است.من انتظار ندارم هیچکدام از ما نظام ارزشی اش را تغییر دهد، پس چه چیزی وجود دارد که بتواند سبب بروز فرسودگی شود؟». در واقع منظور این زن این بود که دینش به زندگیش مفهوم بخشیده است، وبه همین دلیل انتظار ندارد که زندگی زناشویی و ازدواجش به زندگیش مفهوم خاصی ببخشد. در نتیجه از ازدواجش توقعات سنگین ندارد و احتمال سرخوردگیش کم خواهد بود. (پاینز،1998، ترجمه  گوهری راد و افشار،1383).

 

3-13-2-2  دیدگاه روان تحلیلی[5] :

مطابق دیدگاه روان پویایی تفاوت های جنسیتی در رابطه رمانتیک نتیجه ی تفاوت تجارب کودکی و مراحل رشد روانی_جنسی است که دختران و پبسران با آن مواجه می شوند. به طور کلی در جریان رشد دو پدیده اهمییت زیادی دارد : تکامل مفهوم خویشتن مستقل در عین وابستگی و تکامل هویت جنسی واضح به عنوان زن یا مرد. (داورنیا، 1392).

تصورات عاشقانه ی ما به شدت تحت تاثیر اولین تجربیات شخصی مان قرار می گیرند. ما این تصاویر شخصی که در روزهای اول زندگی مان آموخته ایم، ملکه ی ذهنمان می کنیم و در بزرگسالی به دنبال معشوقی می گردیم که با این تصاویر درونی هماهنگی داشته باشد که این معیارها می توانند جسمی، عاطفی و یا معیاری از خانواده و یا درست نقطه ی مقابل والدین باشد.

زمانیکه افراد از نظر عاطفی تحریک می شوند و یا فرد مورد نظرشان را ملاقات می کنن، تصویر ذهنی خوذشان را بروی فرافکنی می کنند، به همین دلیل زمانی که افراد عاشق می شوند، می گویند: «احساس میکنم او را در تمام عمرم می شناخته ام!». به همین دلیل هم معمولا وقتی دوران عاشقی به پایان می رسد، از فهمیدن اینکه معشوقشان دارای ویژگی های شخصیتی ناپسندی بوده که آنها نادیده گرفته اند و نیز فاقد تمام کیفیت های خوبی که به چشمشان می آمده بوده است، متعجب می شوندو احساس سرخوردگی می کنند؛ گویا قادر نبوده اندشخصیت حقیقی آنها را ببینند و تنها تصورات عاشقانه شان را مشاهده می کرده اند.

براساس  نظریه ی روان پویایی، انگیزه ی انتخاب ناآگاهانه همسر تمایل به التیام زخم های دوران کودکی است. در واقع روابط زناشویی می تواند برای هر دو طرف بهترین موقعیت را برای ترمیم این زخم ها فراهم آورد.

گاه تصورات رویایی حاصل آن بخش از ضمیر ذرونی شخص است که آن را انکار می کند؛ در نتیجه فرد ممکن است خمسری را برگزیند که آینه ی تمام نمای آن بخش انکار شده باشد. برای مثال : زنی در کودکی آموخته بود که حالت تهاجمی و خشمش را سرکوب کند. او چنان به خوبی این احساسات را مهار کرده بود که دیگر بخ احساس خشم و کینه ای که در حال حاضر  داشت، واقف نبود و با این توصیفات شیفته ی مردی پرخاشگر و حتی خشن و وحشی شد، و آن چنان به او عشق می ورزید که سرانجام با او ازدواج کرد. او از طریق رابطه با شوهرش که در آن نقش زنی ملایم و دلنشین را دارد که مورد خشونت و پرخاشگری همسرش قرار می گیرد، می تواندبدون اینکه نیاز داشته باشد پرخاشگری اش را به خودش ابراز کند با آن مقابله کند. به همین ترتیب، شوهرش نیز می تواند از طریق رابطه با همسرش نیمه ی دلنشین و ملایم انکار شده ی خوذش را تجربه کند. (پاینز،1998، ترجمه  گوهری راد و افشار،1383).

 

4-13-2-2  الگوی انتظارات وفرسودگی زناشویی :

در الگوی انتظارات و فرسودگی زناشویی دو مسیر نشان داده شده است که یا به فرسودگی می انجامد یا به تحکیم ریشه ها وبالها می انجامد. نقطه ی آغاز هر دو مسیر یکسان است.آن هنگامی که زوجین ازدواج میکنند، آنهایی که گرفتار فرسودگی زناشویی می شوند با زوجینی که به ریشه ها وبالها می رسند تفاوتهایی دارند. اگر احتمال وجود مشکل جدی عاطفی و احساسی در زوجینی که گرفتارفرسودگی می شوند کنار گذاشته شود، باید فرض کرد که این اختلاف در محیط آنها وجود داشته است. محیطی پر از تنش یا محیطی که زوج آن را پر از تنش قلمداد می کند، مانع از آن می شود که بتواند رویاهایشان را تحقق ببخشند. کنار آمدن با این اضطراب ها وتنش ها سبب تحلیل رفتن نیرو و عشقشان می شود.محیطی که حامی و مشوق زوجین باشد آنها را قادر می سازد تا رشد و به خود شکوفایی برسند و در نهایت احساس امنیت حاصل از این رابطه، عشق آنها را زنده نگه می دارد.(داورنیا،1392).

 

 

 

 

الگوی انتظارات و فرسودگی زناشویی (پاینز،1998، ترجمه  گوهری راد و افشار،1383)

 

عاشق شدن

متغیرهای وضعیتی

تصورات رویایی

صافی های عشقی

سرخوردگی
تحقق توقعات

 

توقعات
عدم تحقق توقعات

 

 

 

 

 

 

 

رکود
تغییر و تحول توقعات

 

تحلیل رفتن
تعهد
عشق
ریشه ها و بال ها
دلزدگی
تعهد
رشد
عشق

 

 

 

 

 

 

 

پاینز (1998)،نکات کلیدی الگو را به شرح ذیل می داند :

کسانی که به ازدواج رویایی معتقدند، انتظار دارند عشق به زندگی شان معنا ببخشد. بین تصورات رویایی وفرسودگی رابطه مستقیمی وجود دارد. انتظارات رویایی وغیر منطقی مرحله ابتدایی وپیش نیاز روند فرسودگی زناشویی است. بین زوجها ومحیط رابطه متقابلی وجود دارد، در واقع این خلق و خوی همسر نیست که سبب فرسودگی می شود، بلکه از بین رفتن ایده آلهای رویایی یکی از طرفین توسط استرس های محیطی است که به اشتباه به همسر نسبت داده می شود. محیط، واقعیت کاملاً معینی نیست،بلکه هر شخص از دنیا تصویری خیالی را برداشت کرده و به عنوان محیط اطراف تعبیر می کند. نتیجه ارتباط متقابل و مداوم زن وشوهر و تعبیری که از محیط زندگی شان دارند، می توانند روی رابطه ی عشقی شان تأثیر مثبت یا منفی بگذارد. اگر نتیجه این ارتباط متقابل ریشه ها وبالها باشد، آنگاه تعادل مطلوبی از امنیت و رشد برقرار می شود ودر چنین رابطه ای با گذشت زمان عشق تقویت شده و به زندگی معنا می بخشد و در مقابل داشتن محیطی پر تنش و عدم حمایت از همسر باعث تحلیل رفتن عشق و تعهد و نهایتاً فرسودگی خواهد شد. با آنکه تجربه عاشق شدن و شکل گیری انتظارات هر فرد با دیگری متفاوت است، اما چگونگی و چرایی این تجربه مشترک است. توقعاتی که از عشق رویایی انتظار می رود از ارزشهای فرهنگی و نیز تجربه های فردی نشأت می گیرند و همیشه به عنوان جزئی از نظام عقیدتی شخص وجود دارد. وقتی افراد عاشق می شوند، توقعات شکل می گیرند و هنگامیکه ازدواج رخ می دهد ، این توقعات بیش از هر زمان دیگری قدرتمندتر می شوند. چون توقعات ریشه اولیه و اصلی در زندگی هستند تأثیر بسیاری بر روابط عاشقانه  دارد. توقعات عاشقانه ممکن است به دلیل عدم برآورده شدن و یا حتی در صورت برآورده شدن به دلیل ناکامی در معنا بخشیدن به زندگی سبب فرسودگی شوند.(پاینز،1998، ترجمه  گوهری راد و افشار،1383).

[1] .Rational Emotive Behavior Theory

[2] Existential Theory

[3] .Yalom

[4]. Frankel

[5] .Psychoanalytic Theory

Author: 92