مدل‌هاي هوش هيجاني

مدل‌هاي هوش هيجاني
سه مدل از هوش هيجاني وجود دارد. مدل اول بوسيله‌ي سالووي و مير و به عنوان يك شكل خالص از هوش ارائه شده است؛ به اين معني كه هوش هيجاني توانايي شناخت و درك است.
مدل دوم بوسيله‌ي بار-آن، به عنوان يك هوش تركيبي شامل توانايي درك و ابعاد شخصيتي ارائه شده است. اين مدل تاكيد مي‌كند كه چگونه فاكتورهاي شخصيتي و شناختي به طور كلي بر انسانها تاثير مي‌گذارد. مدل سوم بوسيله‌ي گلمن و به عنوان يك هوش تركيبي شامل توانايي شناختي و ابعاد شخصيتي معرفي شده است. اگر چه اين مدل مشابه مدل-بار آن است، اما مدل گلمن بر اين كه چگونه فاكتورهاي شخصيتي و شناختي موفقيت‌هاي كاري را تعيين مي‌كنند، تمركز دارد(براون و استیز ، 2004).
الف) مدل سالووي و مير:
صورت‌بندي اوليه سالووي و مير از هوش هيجاني يك مدل سه بخشي بود كه در آن هوش هيجاني به سه مقوله ارزيابي هيجانات، تنظيم هيجانات و استفاده از هيجانات در حل مسائل تقسيم مي‌شد. در سال 1997 مدل اصلاح شده‌اي از سوي آنان ارائه شد كه شامل چهار طبقه است كه به ترتيب از پايين ترين تا عالي‌ترين سطح مرتب شده‌اند(اسدي، برجعلي و جمهري،1386: 42)
1: ادراك و ارزيابي و ابراز هيجان : درك صحيح عواطف خود و ديگران؛
2: تسهيل هيجاني تفكر و انديشه : يعني توانايي استفاده از عواطف در راستاي كمك به كسب نتايج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصتها و استفاده از عواطف براي برانگيختن افراد، هسته اصلي كار حرفه‌اي بوده است؛
3: فهم و تحليل اطلاعات هيجاني و به كارگيري دانش هيجاني : توانايي درك عواطف پيچيده وآگاهي از علل آن‌ها و چگونگي تغيير عواطف از يك حالت به حالت ديگر را درك عواطف مي‌نامند.به كمك اين آگاهي‌ها مي‌توانيم بفهميم كه چه چيزي موجب برانگيختن با عدم برانگيختن افراد يا گروهها مي‌شود و در نتيجه مي‌توانيم همكاري بهتري را با ديگران برنامه ريزي كنيم؛
4: نظم بخشي و تنظيم هيجان : يعني اداره كردن عواطف در خود و ديگران با يك موقعيت شغلي و در شرايط محيط (كار استوار و خاتوني، 1387: 25) هر كدام از اين طبقات خود شامل مولفه‌هاي جزئي‌تر و دقيق‌تري است(اسدي، برجعلي و جمهري، 1386: 42).
مدل هيجاني سالووي و مير هوش در آزمون هوش هيجاني MSCEIT مورد استفاده قرار مي‌گيرد سنجش عملكرد نياز دارد به اين كه شركت كنندگان وظايف مرتبط با هوش هيجاني را به طور كامل تكميل كنند. در مقابل، مدل‌هاي بار-آن و گلمن كه در ادامه توضيح داده خواهند شد، در سنجش گزارش خود به خود از هوش هيجاني مورد استفاده قرار مي‌گيرند( استیز و براون، 2004).
ب) مدل بار- آن:
-بار آن در الگوي خود مفهوم هوش هيجاني را بسيار گسترده تر تعبير و تفسير مي‌كند. او هوش هيجاني را به عنوان توانايي‌هاي غير شناختي ، دانش و شايستگي‌هايي مي‌داند كه شخص را قادرمي سازد به طور موفقيت آميزي با شرايط مختلف زندگي انطباق پيدا كند. -بار آن پنج حوزه شايستگي را بر شمرده است كه مي‌تواند معادل ظرفيت‌هاي هوش هيجاني باشد:
1) مهارت‌هاي درون فردي كه خودآگاهي هيجاني، ابراز وجود، خود تنظيمي، خود شكوفايي و استقلال را شامل مي‌شود؛
2) مهارت‌هاي ميان فردي كه روابط بين فردي، مسئوليت و تعهد اجتماعي و همدلي را شامل مي‌شود.
3) مهارت‌هاي انطباقي كه مساله گشايي، واقع گرايي يا آزمون واقعيت و انعطاف پذيري را شامل مي‌شود؛
4) كنترل فشار رواني كه توانايي تحمل فشار رواني و كنترل تكانه‌ها را دربر مي‌گيرد؛
5) خلق عمومي كه شادماني و خوش بيني را شامل مي‌شود.
بنابراين، هيجانات با ارزيابي جنبه‌هاي مثبت و منفي موقعيت و هماهنگي پاسخ‌هاي مناسب تحت شرايط استرس زا همراه هستند(هاشمي، 1388، -81 80).
مدل -بار آن در سنجش ميزان مهارت هيجاني،ارزيابي هوش هيجاني و پرسش نامه شرح شغل و تفسير هوش هيجاني مورد استفاده قرار مي‌گیرد(استیز و براون، 2004).

ج) مدل گلمن:
مدل گلمن به جاي تأكيد بر سلامت رواني فرد، بر موفقيت‌هاي شغلي و وعملكرد‌هاي سازماني تأكيد دارد (صفر زاده، كمالي و مازندراني، 1390: 3). گلمن پنج قملرو عمده را در حوزة هوش هيجاني شناسايي كرده است كه البته بعدها به صورت چهار بعد خلاصه شد. اين پنج قلمرو عبارتند از:
1)خودآگاهي هيجاني: اولين بعد يا مؤلفه هوش هيجاني، خودآگاهي يا توانايي خود نگرشي، از ويژگي‌هاي موقعيتي مانند هدف در زندگي ناشي مي‌شود؛ وجدان شخصي (توجه به احساسات و افكار دروني خود) و وجدان عمومي (آگاهي عمومي و كلي از خويشتن به عنوان يك فرد اجتماعي) (مگریان و سوسیک ، 1999). تشخيص هيجان، چگونگي تأثير آن‌ها بر عملكرد، و درك نقاط ضعف و قوت هيجان خود، بخش مهمي از اين مؤلفه را تشكيل مي‌دهد.
2) خود انگيزشي : دومين بعد هوش هيجاني، خود انگيزشي است كه براي هدايت احساسات درجهت هدف خاص براي تمركز توجه، ايجاد انگيزه در خود براي تسلط بر خويشتن و خلاقيت بسيار مهم است. كنترل احساسات زمينه ساز هر نوع مهارت و موفقيت است و كساني كه قادرند احساسات خود را به موقع برانگيزانند، در هر كاري كه به آنها واگذار شود، سعي مي‌كنند مولد و مؤثر باشند.
3) خودمديريتي : سومين بعد هوش هيجاني، خودمديريتي هيجاني است. اين مؤلفه توانايي شخص را در تنظيم هيجانات اضطراب آوري چون دلهره يا عصبانيت و چگونگي مديريت كردن اين موقعيتها را نشان مي‌دهد. اين بعد درون فردي، به هنگام مواجهه فرد با موقعيتهاي دشوار روحي كه مستلزم آرامش رواني است، اهميت مي‌يابد. خود مديريتي همچنين، نشانگر توانمندي خود درسازگاري، ابتكار عمل، ميل به موفقيت، وجدان كاري، اعتماد سازي دروني، انعطاف پذيري و نگرش جامع به همه است.
4) آگاهي اجتماعي : به عنوان چهارمين بعد تئوري هوش هيجاني گلمن، عمدتاً بر قابليت همدلي متمركز مي‌گردد. بدين معني كه با آگاهي فرد از احساسات، علائق و نيازهاي ديگران است كه موقعيت‌هاي مختلف را شناخته و از اين منبع اطلاعات براي برقراري ارتباط صحيح با آن‌ها استفاده مي‌كند. گلمن اهميت همدلي در روزگار معاصر را ناشي از سه نياز اصلي مي‌داند:
الف: نياز روز افزون به تيم‌هاي كاري؛
ب: روند سريع جهاني شدن (و لزوم همدلي با افرادي از فرهنگهاي ديگر) و
ج: نياز رو به تزايد به حفظ استعدادها (هافمن ، 1984).
5) مديريت روابط : آخرين بعد از هوش هيجاني گلمن، بعد مديريت روابط است، چگونگي تعامل با افراد را در موقعيت‌هاي هيجاني نشان مي‌دهد به، آن مهارت اجتماعي هم گفته مي‌شود و به معني كنترل دقيق احساسات خود، واكنش مناسب، كار گروهي، توان گفتگو و ارتباط شفاف است(نواکا و آهیازو ، 2009)
تحقيقات نشان داده است كه ارتباط آشكاري بين اين سه مدل وجود دارد (براون و استیز، 2004)
به گونه‌اي، همه اين مدل‌ها هوش هيجاني را به عنوان تركيبي از 4 بعد متمايز زير تعريف مي‌كنند:
1) ارزيابي و بيان هيجانات خويشتن (ارزيابي هيجانات خويشتن(SEA))؛
2) ارزيابي و شناخت هيجانات ديگران (من هميشه هيجانات دوستم را از رفتارش مي‌شناسم)؛
3) نظم بخشي به هيجانات خويشتن (من قادر به كنترل خشم‌ام هستم و مشكلاتم را به طور عقلاني حل مي‌كنم)؛
4) استفاده از هيجانات براي تسهيل عملكرد (من هميشه خودم را تشويق مي‌كنم كه بهتر سعي و تلاش کنم) (گولریوز، گونی، آیدین و آسان ، 2008).
علاوه بر آن، هوش هيجاني با سه مفهوم ديگر شامل: شخصيت، الگزيتميا (تفاوت در احساسات) و رهبري هم مقايسه مي‌شود. ويژگي‌هاي بسياري در مدل شخصيتي بيگ فايو وجود دارند كه مشابه با ويژگي‌هايي هستند كه در مدل هوش هيجاني گلمن و بار-آن شرح داده شده‌اند. الگزيتميا به طور معكوس با هوش هيجاني مرتبط است. مطالعات در رهبري نشان داده است كه رهبري دگرگوني يا تبديلي (رهبري كه الهام مي‌بخشد، بر مي‌انگيزاند و پرورش مي‌دهد ديگران را در حالي كه نسبت به اهداف سازمان آگاهي بوجود مي‌آورد) با هوش هيجاني مرتبط است (استیز و براون ، 2004)

Author: 92