معرفی و طبقه بندی عنوان مهارت های اصلی زندگی از دیدگاه روانشناسی

سازمان بهداشت جهانی، یونیسف و یونسکو ده مهارت را به عنوان مهارت های اصلی زندگی معرفی و طبقه بندی کرده اند که در ذیل به صورت اجمال به معرفی و تشریح آن ها پرداخته می شود .
1)مهارت تصمیم گیری
تصمیم گیری بخش مهمی از زندگی شخصی و شغلی هر یک از ما را تشکیل می دهد. تصمیم گیرندگان افرادی هستند که که مسئولیت قضاوت یا انتخاب بین دو یا چند راه حل و یا پدیده را به عهده دارند. و این قضاوت ها و انتخاب ها چه در زندگی شخصی و چه در محیط کار با هر پست و مسئولیت گاه می تواند بسیار مهم و حیاتی باشد. واژه تصمیم گیری در لغت به معنی اراده کردن، قصد نمودن، و در اصطلاح انتخاب از میان دو یا چند راه کار و یا گزینه را تصمیم گیری می گویند. بنابراین تصمیم گیری عبارت است از فرآیند ارزشیابی گزینه ها و راه های موجود و همچنین بررسی و پیش بینی عواقب آن برای رسیدن به هدف. تصمیم در واقع عبارت است از انتخاب یکی از حالت های جایگزین که بیشترین محاسن یا در واقع بیشترین احتمال عملی شدن را دارد (سازمان بهداشت جهانی 1996، ترجمه سنجابی، 1384).تصمیم گیری دارای دو ویژگی مهم است؛ اول اینکه فرد بر اثر قرار گرفتن در موقعیتی خاص ملزم به تصمیم گیری باشد، دوم اینکه بیش از یک راه برای گشایش مشکل در اختیار تصمیم گیرنده قرار داشته باشد(شفیع آبادی، 1378).
2) مهارت حل مسأله
از نظر سازمان بهداشت جهانی مهارت حل مسأله فرآیند تفکر منطقی و منظمی است که به فرد کمک می کند تا هنگام رویارویی با مشکلات راه حل های متعددی جستجو کند و سپس بهترین راه حل را انتخاب کند. حل مسایل مالی، مسایل شخصی (از قبیل شناختی، هیجانی، عاطفی، رفتاری و سلامتی)، بین فردی (مثلا زناشویی و خانوادگی) و مسایل اجتماعی (مثل جرم و آسیب های اجتماعی) همه مستلزم دانستن مهارت حل مسأله است. مسأله می تواند ناشی از یک مشکل بیرونی مثل یک امتحان سخت باشد و یا از درون فرد نشأت گرفته باشد مثل اهداف، نیازها و یا تعهدات شخصی (فتی و همکاران، 1385).
3)مهارت تفکر خلاق
مهارتي است كه شخص از تلفيق مهارت هاي حل مسئله و تصميم گيري از افكار يا روابط نو برخوردار شده و قدرت كشف و انتخاب راه حل هاي جديد را پيدا مي كند.
دو نوع تفکر وجود دارد:
تفكر واگرا
تفكر همگرا
تفكر خلاق یا تفكر واگرا سعي مي كنند پديده ها و امور و افكار را آن چنان كه هستند به راحتي نپذيرند، بلكه نگاه متفاوت تري داشته باشند و از قالب هاي فكري همسان دور شوند.
اما در تفكر همگرا، فكرهاي جديد و نو كمتر در آن راه پيدا مي كند، امور و پديده ها را آن چنان كه هستند مي بينند و مي پذيرند.
در واقع بر اساس دیدگاه گیلفورد تفکر واگرا یا به عبارتی خلاق شامل سه بعد سیالی، انعطاف پذیری و ابتکار است.تورنس در پژوهش های خود مولفه ی بسط را به این سه مولفه افزوده است. بسط به معنی دقت زیاد در ارائه ایده ، پیاده سازی، ارزش دادن به آن و ارتباط آن با ایده های دیگر، برای عرضه یک ایده جدید و قبولاندن آن است(تورنس، به نقل از امیری و اسعدی،1386) و شامل تعداد اجزایی است که فرد برای یک راه حل خاص ارائه می کند. ابتکار عبارت از دور شدن از چیزهای واضح و معمولی یا قطع رایطه با تفکر مبتنی بر عادت است. ایده های ابتکاری از نظر آماری کمیاب اند. در واقع، برخی از محققین ترجیح می دهند به جای ابتکار لغت«منحصر به فرد» را به کار ببرند.در آزمونهای خلاقیت معمولا ارتباطی بالنسبه قوی بین سیالی و ابتکار وجود داردو معذالک، به طور کلی مقیاس های ابتکار رفتار خلاق را دقیق تر پیش بینی می کنند تا مقیاس های سیالی.به این ترتیب،در عین آنکه سیالی مسلما این احتمال را که ایده های ابتکاری ایجاد شود بالا می برد،تضمینی وجود ندارد که این مطلب اتفاق بیفتد(تورنس،به نقل از قاسم زاده، 1375).
توانایی تفکر خلاق یک مهارت سازنده و پایه برای نیل به سایر مهارت های مرتبط با سبک اندیشیدن است. در این نوع مهارت افراد فرا می گیرند که به شیوه های متفاوت بیندیشند و از تجربیات متعارف و معمولی خویش فراتر روند و تبیین ها و راه حل هایی را خلق نمایند که خاص و ویژه خودشان است. این نوع تفکر هم به حل مسئله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند، با استفاده از این نوع تفکر، راه حل های مختلف مسئله و پیامدهای هریک از آن ها بررسی می شوند. این مهارت فرد را قادر می سازد تا مسائل را از روی تجارب مستقیم خود دریابد و حتی زمانی که مشکل وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست، با سازگاری و انعطاف بیشتری به زندگی روزمره بپردازد.
راهبردهایی را که موجب به فعلیت درآمدن خلاقیت دانش آموزان می شود عبارتند از: بارش فکری، فراهم نمودن محیط مناسب، عدم کنترل بیش از حد بچه ها، تشویق انگیزش درونی، پرورش تفکر عملی و قابل انعطاف، الگوبرداری از افراد خلاق(سازمان بهداشت جهانی،1996؛ترجمه قاسم آبادی و محمدخانی، 1377).
استرنبرگ (1989) در تعریف خود از خلاقیت می گوید: خلاقیت ترکیبی از قدرت ابتکار، انعطاف پذیری و حساسیت در برابر نظریاتی که یادگیرنده را قادر می سازد خارج از نتایج تفکر معقول به نتایج متفاوت و مولد بیندیشد که حاصل آن رضایت شخصی و احتمالاً خشنودی دیگران خواهد بود(استرنبرگ،به نقل از افروز،1385).
ورنون نیز از همین چشم انداز به خلاقیت می نگرد:«خلاقیت توانایی شخص در ایجاد نظریه ها، ایده ها،بینش ها یا اشیای جدید و نو و بازسازی مجدد در علوم و سایر زمینه هاست که به وسیله متخصصان به عنوان پدیده ای ابتکاری و از لحاظ علمی،زیبایی شناسی،فن آوری و اجتماعی با ارزش قلمداد گردد(ورنون،1985؛ به نقل از حسینی1387). تعریف سازمان جهانی بهداشت از خلاقیت عبارتست از:تفکر خلاق،یک مهارت است که به حل مسئله و تصمیم گیریهای مناسب کمک می کند(حاتمی،1387).
4) مهارت تفکرانتقادی
يك فرآيند شناختي، فعال هدفمند و سازمان يافته است كه شخص با استفاده از آن به بررسي افكار و عقايد خود و ديگران و يا موقعيت هاي خاص مي پردازد و با ارزيابي و تفسير ماهرانه خود به درك و فهم روشن تر و بهتري دست مي يابد.
این مهارت عبارت از توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است، آموزش این مهارت، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها، فشار گروه و رسانه گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند (سازمان بهداشت جهانی، ترجمه قاسم آبادی و محمدخانی، 1377). چت مایرز مولف کتاب آموزش تفکر انتقادی اعتقاد دارد که تفکر انتقادی یعنی تنظیم کلیات(توانایی ایجاد یک چارچوب تحلیلی)، پذیرفتن احتمالات نوین(پرهیز از پیشداوری)، تردید سالم و پرهیز از تعجیل در قضاوت(مایرز، 1374، نقل از انصاری راد و همکاران، 1379).
5) مهارت برقراری ارتباط مؤثر
این مهارت به فرد کمک می کند تا بتواند به صورت کلامی و غیرکلامی و مناسب با فرهنگ، جامعه و قومیت خود را بیان نماید، بدین معنی که فرد بتواند نظرها و عقاید، خواسته ها، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست راهنمایی و کمک نماید، مهارت تقاضای کمک و راهنمایی در مواقع ضروری از عوامل مهم ایجاد یک رابطه سالم است. این مهارت به فرد کمک می کند تا بتواند به صورت کلامی و یا غیر کلامی و مناسب با فرهنگ، جامعه و موقعیت، خود را بیان نماید، بدین معنی که فرد بتواند نظرها،عقاید، خواسته ها، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید، مهارت تقاضای کمک و راهنمایی در مواقع ضروری از عوامل مهم ایجاد یک رابطه سالم است(سازمان بهداشت جهانی، ترجمه قاسم آبادی و محمدخانی، 1377).
ارتباط به عنوان فرآیند ارسال و دریافت پیام، از مؤلفه های اصلی زندگی اجتماعی با دیگران، بهترین راه تصحیح سوء تفاهم ها، پیش شرط هر نوع آموزش و در نتیجه لازمه رشد یک اجتماع است (سازمان بهداشت جهانی، به نقل از فتی و همکاران، 1385).
روابط بین فردی مؤثر اثر مستقیمی بر سلامت روانی فرد دارد، به رشد شخصی و هویت یابی افراد کمک می کند، بهره وری و موفقیت شغلی را افزایش می دهد، تندرستی و سلامت به همراه می آورد، سازگاری فرد را افزایش می دهد، باعث مقابله سازنده با استرس می گردد و خودشکوفایی به همراه دارد (بولتون، ترجمه سهرابی و حیات روشنایی، 1384).
از منظرسازمان بهداشت جهانی جهت برقراری ارتباط مؤثر چهار حوزه مهارتی را باید فرا گرفت که عبارتند از:
اعتماد کردن به یکدیگر
برقراری ارتباط روشن و عاری از ابهام
پذیرش و حمایت یکدیگر
حل تعارض و مشکلات بین فردی به شیوه ای سازنده (سازمان بهداشت جهانی، 2004).
6)مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردی
ارتباط مفهومي است که از درون فرد برخاسته و به ديگران راه يافته و از فردي به فرد ديگر منتقل مي شود. اولين جزء اصلي ارتباط تفهيم است که اين تفهيم يک فرايند دوطرفه است يعني خود فرد هم معاني پيامي را که مي خواهد انتقال دهد بايد بداند و بفهمد و هم بتواند به مخاطب خود بفهماند که چه مي خواهد بگويد و منظورش چيست. به عبارت ديگر، يک جزء ارتباط تفهيم و يک جزء ديگر آن تفاهم است. ارتباط به تسهيم هم نيازمند است که داراي جوانب مختلفي است.گاهي غذاي خود را قسمت مي کنيم ، گاهي چيزهايي را که ياد گرفته ايم به ديگران ياد مي دهيم ، گاهي خبري را که شنيده ايم به آنها مي گوييم ، گاهي شادي و عواطف يا مشکلات و سختي ها و ناراحتي هاي خود را با آنها در ميان مي گذاريم وبه اين طريق آنان نيز حمايت هاي عاطفي خود را با ما در ميان مي گذارند تا ما احساس آرامش و راحتي بيشتري کنيم. آموزش هاي مهارت هاي ارتباط موثر حول يه مقوله کلي گوش کردن ، صحبت کردن و ارتباطات غيرکلامي استدر گوش کردن آنچه مهم است ، کيفيت گوش کردن است . توجه در گوش کردن دو هدف را مدنظر دارد اول اين که با تمرکز به محتواي صحبت طرف مقابل پي مي بريم و دوم اين که احساس و هيجان او را هم درک مي کنيم که سهل انگاري در هريک از اين موارد موجب خواهد شد ارتباط دو طرف کاهش يابد در واقع فرآيندي است كه به وسيله آن اطلاعات و احساسات خود را از طريق پيام هاي كلامي و غيركلامي با ديگران در ميان مي گذاريم.اين تونايي موجب تقويت رابطه گرم و صميمي ما با ديگران به ويژه اعضاي خانوده مي شود و سلامت رواني و اجتماعي ما را بيش از پيش فراهم نموده و به قطع روابط ناسالم ما منجر خواهد شد. اين مهارت به ما مي آموزد براي درك موقعيت ديگران چگونه به سخنان آنان فعالانه گوش دهيم و چگونه ديگران را از احساس و نيازهاي خودآگاه نماييم تا ضمن به دست آوردن خواسته هاي خود طرف مقابل نيز احساس رضايت نمايد این مهارت به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با افراد دیگر کمک می کند، یکی از این موارد توانایی حفظ روابط سالم دوستانه است که در سلامت روانی و اجتماعی، روابط گرم خانوادگی به عنوان یک منبع حمایت اجتماعی و قطع روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد(سازمان بهداشت جهانی، ترجمه قاسم آبادی و محمدخانی، 1377).
7)مهارت خودآگاهی
خودآگاهی اساس سایر مهارت های زندگی است این مهارت به فرد کمک می کند تا بتواند شناخت بیشتری نسبت به خود، خصوصیات، نیازها، خواسته ها، اهداف، نقاط ضعف، نقاط قوت، احساسات، ارزش ها و هویت خود داشته باشد. مطالعات انجام شده نشان می دهد که ضعف در خودآگاهی با بسیاری از بیماری ها و آسیب های روانی- اجتماعی همراه است. از جمله مشکلات روانی- اجتماعی مرتبط با خودآگاهی ضعیف می توان به افسردگی، اضطراب، احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات ارتباطی، احساس تنهایی، سوء مصرف مواد، فرار و … اشاره کرد. از این رو کسب مهارت خودآگاهی برای پیشگیری از انواع مشکلات فوق بسیار مهم است (سازمان بهداشت جهانی، به نقل از فتی و همکاران، 1385).
8)مهارت همدلی کردن
همدلی صحیح، حساسیت نسبت به احساسات موجود و تسهیلات لازم کلامی برای ارتباط با دیگری را در برمی گیرد که موجب درک و تفاهم بیشتر و نیز استفاده صحیح از زبان برای القای مفاهیم می شود (فرهنگی، 1385).
همدلی به فرد این امکان را می دهد که بتواند احساسات و حالاتی را در دیگری بفهمد که تا کنون تجربه نکرده است. همدلی باعث می شود که از سطح خودمان فراتر رفته و دیگران را عمیق تر درک نماییم (سازمان بهداشت جهانی، فتی و همکاران، 1385).
همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در شرایط آن قرار ندارد، درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتواند انسان های دیگر را حتی وقتی با آنها بسیار متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام بگذارد.همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده نسبت به انسان های دیگر منجر می شود(رادفر و حمیدی، 1387).
9)مهارت مقابله با هیجان ها
این مهارت فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد. نحوه تأثیر هیجان ها را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان¬های مختلف نشان دهد. اگر با حالات هیجانی نظیر خشم و غم و اضطراب و افسردگی درست برخورد نشود، این هیجانات تأثیر منفی بر سلامت جسمانی و روانی فرد خواهد گذاشت(سازمان بهداشت جهانی، ترجمه نوری قاسم آبادی و محمدخانی، 1377). خشم غامض ترین هیجان انسانی و واکنش طبیعی به ناکامی و بدرفتاری محسوب می شود که برخی از علایم بروز آن عبارتند از: افزایش ضربان قلب، افزایش فشار خون، گشاد شدن مردمک چشم، منقبض شدن عضلات، تغییر رنگ چهره، داغ شدن یا یخ کردن، بی حسی برخی قسمت های بدن، تغییر تنفس (سازمان بهداشت جهانی، به نقل از فتی و همکاران، 1385).
10)مهارت مقابله با استرس
مقابله به معنی تلاش هايي كه براي كنترل و اداره كردن موقعيتهاي خطرناك و استرس زا انجام مي پذيرد، و اين مفهوم داراي سه ويژگي است كه لازم است در زمان كاربرد آن ، توجه كامل داشته باشيم:
الف- مقابله كردن مستلزم تلاش و برنامه ريزي است.
ب- نتيجه نهايي واكنشهاي مقابله اي را هميشه مثبت تلقي نكنيم.
ج- مقابله كردن را يك مهارت فرآيندي در نظر بگيريم كه در طول زمان اتفاق مي افتد.
ارزيابي اوليه و ثانويه دو مقوله مهم در اين مهارت است كه ما را در نحوه ي مقابله با مشكل رهنمون مي سازد.
بعنوان مثال هنگامي كه با مشكلي يا وضعيت تهديد كننده اي قرار مي گيريم از خود مي پرسيم «آيا اين مسئله ارزش ناراحت شدن را دارد؟ يا خير؟ اين ارزيابي اوليه است اگر تشخيص داديم كه واقعاً در موقعيت خطرناكي قرار گرفته ايم مجدداً از خود مي پرسيم «آيا مي توانيم براي نجات خود كاري انجام دهيم ؟ و اين ارزيابي ثانويه است . بنابراين لازم است ارزيابي اوليه بطور واقع بينانه صورت گيرد(نه دچار ترس و وحشت و نه ناديده گرفتن واقعيت)(صادقی، 1389).
دو راهبرد مقابله اي عمومي عبارتند از: الف- مسئله مدار ب- هيجان مدار، در مقابله متمركز بر مشكل (مسئله مدار) كه مي تواند معطوف به درون يا بيرون باشد. در معطوف به بيرون هدف تغيير موقعيت يا رفتارهاي ديگران است در صورتيكه مقابله معطوف به درون شامل تلاشهايي كه براي بررسي مجدد نگرش ها و نيازهاي خود و كسب مهارتها و پاسخ هاي تازه انجام مي دهيم. هدف اصلي متمركز بر هيجان، كنترل ناراحتي هيجاني است . كه بيشتر با تمرين جسماني ، مراقبت ، بيان احساسات و جستجوي حمايت اجتماعي همراه است. معمولاً وقتي افراد احساس مي كنند مي توانند درباره ي مشكل ، كاري انجام دهند، از مقابله مسئله مدار استفاده مي كنند. اگر موقعيت را فراتر از توانائيهاي خود تلقي كنند به مقابله هيجان مدار دست مي زنند. ولي غالباً تركيبي از دو روش را استفاده مي كنند كه نتيجه مطمئنتري در بردارد. بعنوان مثال: وقتي قرار است با فرد مهمي ملاقات كنيد با حفظ خونسردي (متمركز بر هيجان) و با استفاده از مهارتهاي ارتباطي مؤثر(متمركز بر مشكل ) با اين مشكل مقابله كنيد. همچنين آماده شدن براي جلسه امتحان هم كنترل هيجان و اضطراب لازم است و هم مطالعه و تمرين و تكرار موضوع امتحان در استفاده كردن از مقابله هاي اختصاصي نيز چه بسا لازم باشد از روش هاي متعدد آن در رسيدن به هدف استفاده كرد. و براي اين منظور شناخت مقابله هاي كار آمد و ناكار آمد و جايگاه اختصاصي آن ،كمك زيادي در موقع لزوم به ما خواهد كرد تا بهترين استفاده را از تكنيكهاي مربوطه داشته باشيم (آزادی، 1386).

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.