موضع گیری‌های نظری در مورد افکار خودآیند منفی

 

موضع گیری‌های نظری در مورد افکار خودآیند منفی

افکار خودآیند منفی و ناباروری

افراد افکار خودآیند منفی رو در موقعیت‌های جور واجور و هم اینکه مواقع فشارزا و استرس زا تجربه می‌کنن. از اونجا که ناباروری بحث ایه که جدا از مسایل جسمی مسایل روانشناختی مثل غم و اندوه، احساس شرم، احساس گناه، احساس بی ارزش بودن، اضطراب و استرس رو هم دربر می‌گیرد، ً افکار خودآیند منفی بسیاری، به ذهن زنان نابارور خطور می کنه.

 

افکار خودآیند منفی

اولین افکاری که تو یه موقعیت تجربه می‌کنیم، افکار خودآیند نامیده می‌شه. این افکار اونقدر سریع اتفاق می‌افتند که “خودآیند” به نظر می‌رسند. اونا قبل اینکه بتونیم خودمون رو “پیدا کنیم” رخ می‌بدن و نشون دهنده‌ی روش‌ی عادتی ما در جواب به شرایط پر استرس می‌باشن. از اونجا که این افکار بسیار سریع رخ می‌بدن به نظر می‌رسد که جواب‌های هیجانی ما بدون پایه و یهویی به وجود می‌آیند. مشکل اینه که این افکار بیشتر منفی هستن و از دید صحت و دقت متفاوتند. چون این افکار همیشه درست نیستن، ممکنه پریشونی غیر لازم واسه ما بسازن. وقتی که تفسیر ما از وقایع، افراطی یا غلطه به این افکار، “تحریفات شناختی” می‌گیم (آنتونی و همکاران، 2007؛ به نقل از آل محمد و همکاران، 1388). افکار منفی، بخشی از زندگی و جزیی از آن شده به همین دلیل افکار منفی رو افکار خودکار یا افکار خودآیند منفی نامیده‌ان، چون بدون اراده‌ی فرد، خود به خود و بدون اینکه خواسته شن تو ذهن فرد جاری می‌شه و فرد کمترین شک به حق داشتن و وجود خارجی دونستن‌شون نداره (قراچه داغی، 1383؛ به نقل از عبدی زرین و همکاران، 1387).

افکار خودکار منفی کیفیتی ذهنیه که بر توانایی شخص در برخورد با تجربه‌های زندگی اثر گذاشته، هماهنگی رو بی جهت خراب می‌سازه و عکس العمل‌های بی‌تناسب و دردناک تولید می‌کنه (بک و همکاران، 1979).

افکار خودآیند منفی، افکار غیر ارادی مختص موقعیت هستن که در مواقع استرس یا نا آرومی هیجانی به ذهن فرد جمله می‌آوردن. این افکار معمولا در حاشیه‌ی هوشیاری یا دقیقا بیرون از آن قرار دارن و مراجع می‌تونه با پرسیدن سئوال اساسی شناخت درمانی: (چی تو ذهن من می‌گذره؟) تقریباً راحت اونا رو به سطح هوشیاری بیاره (بک[1]، 1995؛ به نقل از محمدی و همکاران، 1391).

افکار خودآیند منفی سطحی‌ترین لایه شناخت‌ها هستن این افکار آشکارترین و قابل دسترس‌ترین سطح شناخت رو تشکیل می‌بدن (بک و وشیار، 2002؛ کلارک، بک، الفورد، 1999؛ بک، راش، شاو و چیزی، 1979؛ بک، 1995؛ به نقل از موتابی و فتی، 1390). هرچند در مشکلات روانی، افکار خودآیند منفی زیاد شده و بسیار روشن می‌شن؛ ولی آدمایی هم که دچار مشکل نیستن وجود این افکار رو گزارش می‌کنن. یعنی افکار خودآیند منفی در تموم افراد مثل مریض یا غیربیمار، هست. ولی این افکار در افراد دچار مشکلات روانی  و آدمایی که دچار این مشکلات نیستن فرق‌هایی دارن (بک، راش[2]، شاو[3] و چیزی[4]، 1979؛ بک، 1995؛ به نقل از محمدی، قدیمیزاد، جوشقانی و منصوری راد، ، 1391): اول اینکه شدت و زیادی افکار خودآیند منفی در افراد دچار مشکل بیشتره. دوم، طول مدت حضور این افکار تو ذهن فرد در بیماران بیشتر از افراد غیر بیماره. وسوم، افراد دچار مشکل روانی باور بیشتری به افکار منفی خود دارن.

در نظریه شناختی بک در مورد مشکلات هیجانی، سه عنصر اصلی هست.اولین عنصر وجود افکار خودآیند منفیه. خودآیند به دلیل حضور بی مقدمه اون‌ها، که بیشترً از قرار معلوم به وسیله رویدادها (و نه حتماً فکر هدایت شده) برانگیخته می‌شن. اون‌ها بی واسطه و بیشتر منطقی به نظر می‌رسند. یعنی بیشتر فرد این افکار رو بدون جدا سازی و بررسی بعدی، به عنوان واقعیت می‌پذیرد. در اثر این افکار خلق دچار مشکل می‌شه، و افکار و تصورهای بیشتری بوجود می‌آید که مارپیچ فرورونده یأس رو دلیل می‌شن (کلارک، 1954؛ به نقل از کاویانی، 1380).

افکار مثبت کمک کننده و باعث سخت رویی افراد می‌شه ولی برعکس افکار منفی باعث می‌شه که فرد هر چیز رو منفی ببینه و احساس پستی داشته باشه (به نقل از عبدی زرین و همکاران، 1387).

 

 

سازمان مجموعه مراتبی تفکر

معمولاً سه سطح شناختی در شناخت درمانی مورد آزمایش قرار می‌گیرد، : افکار منفی خودآیند (NATS)، فرض‌ها یا قوانین زیر بنایی و باورهای مرکزی (نینان و دراین، 1953؛ به نقل از شاطرلو، 1388).

1ـ افکار منفی خودآیند

وقتی شخص در حالت ذهن منفی قرار داره این جور افکار، به سرعت، به طور خودکار و غیر ارادی به ذهن می‌آیند. گیلبرت (2000) اونا رو افکار خودآیند می‌نامد. افکار ناخواسته به وسیله‌ی رویدادهای خارجی (اونا تصور بدی ازم دارن. باور‌ی من مورد توجه اونا نیس. اونا به من احترام نخوان گذاشت) و یا رویدادهای داخلی (تپش قلب: اونه خدای من، سکته قلبی می کنم. من خواهم مرد) زیاد می‌شن. افکار خودآیند وابسته به موقعیت هستن و خیلی راحت به وسیله‌ی سئوال‌های اساسی در جریان شناخت درمانی در دسترس قرار می‌گیرند. افکار خودآیند هم اینکه می‌تونه به شکل یه تصور ایجاد شه، مثلا شخص احساس شرمساری بیشتر از حد داره (در مجلس مهمانی یکی از بهترین افراده اما احساس شرمساری می‌کنه).

2قوانین یا فرض‌های پایه ای

بیشتر فرض‌ها هستن که رفتار روزمره‌ی ما رو هدایت می‌کنن، استاندارد‌های ما رو تنظیم کرده و قوانین رو بنا می‌کنن. یه فرض مثبت شاید این باشه (اگه من زیاد کار کنم، در زندگی موفق می شم) و یه فرض منفی برابر اون شاید این باشه  اگه هر گونه کوتاهی کنم، با شکست مواجه می شم). فرض‌های پایه ای بیشتر به وسیله‌ی عبارات (اگه…پس…) یا (مگه این که …. در اون صورت ….) شناسایی می‌شن. قوانین معمولاً با عباراتی مثل (باید) و (حتماً) بیان می‌شن. تا وقتی که قوانین، استاندارد‌ها و فرض‌های مثبت با هم جور هستن آدما به طور نسبی پایدار و تولید کننده هستن. به همین دلیل از فعالی در انتهای پیوستار دوری کرده، یا باورهای منفی رو قبول نمی‌کنن.

3ـ باورهای مرکزی

باورهای پایه ای درباره خودمون، بقیه و دنیا هست که به ما در معنی کردن تجارب زندگی مون کمک می‌کنه. باورهای مرکزی ما شامل جنبه‌های مثبت (من بزرگ هستم) و جنبه‌های منفی (من فایده‌ای واسه جامعه ندارم) می‌باشه. باورهای مرکزی معمولاً در جریان تجارب یادگیری ابتدا زندگی بوجود اومده ان و به عنوان ابزاری دیدگاه‌های ما رو شکل می‌بدن. در مشکل‌های هیجانی، باورهای منفی مرکزی، به محض فعال شدن طوری دلیل سوگیری در پردازش اطلاعات می‌شن تا خودشون مورد تایید قرار گیرند و اطلاعات مخالف، تأیید نشن.

 

خصوصیات افکار خودآیند

  • افکار خودآیند جریانی از تفکر هستن که با جریات رو تری از تفکر همراهند. این افکار فقط مختص افراد دارای فشارهای روانی نیستن، بلکه تجربه‌ای هستن که در همه‌ی ما مشترک می‌باشن. بیشتر وقتا ما به سختی از وجود این افکار آگاه هستیم، هرچند که با مختصری تمرین می‌توانیم به تنهایی اونا رو وارد بخش‌ی خود آگاهی کنیم. وقتی از افکارمون در موقعیتی خبردار شدیم، اگه دچار مشکل روانی نباشیم، به طور خودآیند، واقعیت رو بررسی می‌کنیم.
  • با اینکه به نظر می‌رسد افکار خودآیند یهو ظاهر می‌گردند، ولی پس از شناسایی باورهای زمینه‌ای، تا حدی این افکار قابل پیش بینی می‌باشن.
  • بعضی از افکار خودآیند به درد نخور هستن یعنی در واقعیت مشکل ایجاد می‌کنن، از نظر هیجانی و عاطفی ناراحت کننده هستن، و یا در توانایی بیماربرای رسیدن به اهدافش دخالت می‌کنن.
  • افکار خودآیند به درد نخور، در اکثریت نزدیک به اتفاق موارد، منفی هستن، مگه اینکه فرد دچار عاشقی[5] یا عاشقی کم [6]بوده، مشکل شخصیت خودشیفته[7] داشته باشه و یا معتاد به مواد مخدر باشه.
  • معمولاً افکار خودآیند خیلی گذرا هستن و فرد بیشتر بیشتر از هیجانی که حاصل اون تفکره آگاه می‌باشه (و نه خود اون تفکر!).
  • هیجان فرد، ارتباطی منطقی با محتوای فکر خودآیندش داره.
  • افکار خودآیند بیشترً به شکل کوتاه هستن.
  • افکار خودآیند ممکنه به شکل کلامی ‌یا بینایی (تصاویر ذهنی) و یا هر دو باشه.
  • افکار خودآیند رو می‌توان طبق اعتبار و سودمندی اونا آزمایش کرد. شایعترین نوع فکر خودآیند، به یه جور دستکاری شده و علیرغم وجود دلایلی بر علیه اون، تو ذهن فرد ایجاد می‌شه. نوع دیگه، فکر خودآیند درسته ولی نتیجه ای که فرد از آن می‌گیرد دستکاری شده. و نوع دیگه اون، فکر خودآیندیه که درست می‌باشه، اما بدون دودلی ناکارآمده (بک، 1995؛ به نقل از محمدی و همکاران، 1391).

 

 

وجود افکارخودآیند منفی

محتوای تفکر دپرس ساز طبق مثلث شناختی طبقه بندی شده. این مثلث، شامل نگاه خراب و منفی نسبت به موارد زیر می‌شه: (هاوتون و همکاران، 1989؛ به نقل از قاسم‌زاده، 1376).

  • خودمون: نگاه‌های منفی درباره خودمون به طور مثال: فرد به خود می‌گوید: من به هیچ دردی نمی‌خورم.
  • تجارب فعلی: در مورد تجارب فعلی به طور مثال فرد همیشه به خود می‌گوید: هیچ کدوم از کارایی که می‌کنم درست از آب در نمی‌آیند.
  • آینده: افکار منفی در مورد آینده به طور مثال فرد با خود می‌گوید: هیچ وقت حالم بهتر نمیشه.

 

شکل های جور واجور تفکر منفی و تحریفات شناختی

بک (1995 به نقل از محمدی و همکاران، 1391) در کتاب شناخت درمانی: اصول و مفاهیم ماورای اون شکل های جور واجور تفکر منفی و خودکار رو بیان می‌کنه: هرچند بعضی از افکار خودآیند درست هستن، خیلی از اونا یا غیرواقعی هستن یا تنها رگه‌هایی از حقیقت رو در خود دارن. خطاهای نمونه در تفکر عبارتند از:

  • تفکر همه یا هیچ (که تفکر سیاه و سفید، قطبی، یا تفکر دو رنگی هم نامیده می‌شه): در این حالت، شما یه موقعیت رو به جای اینکه روی یه پیوستار ببینین، اون رو فقط در دو دسته‌ی جدا از هم می‌ببینن.
  • فاجعه انگاری: در این حالت شما آینده رو منفی پیش‌بینی می‌کنی، بدون اینکه نتیجه های احتمالی دیگه رو در نظر بگیرین.
  • سلب توانایی یا کاهش مثبت نگری: شما به طور غیر منطقی به خود می‌گویید که تجربیات، کردار و صفات مثبت به درد نمی‌خورند. مثلاً اگه کاری رو خوب انجام دادیم اون رو فقط طبق‌ی شانس می‌گذاریم.
  • استدلال هیجانی: شما به دلیل احساس و باور شدیدی که نسبت به یه موضوع دارین، فکر می‌کنین اون موضوع درسته، و دلایل و مدارکی که بر درست نبودن اون موضوع دلالت دارن رو ندیده می‌انگارید و یا اونا رو کم اهمیت محسوب می‌کنین.
  • انگ زدن: شما بدون در نظر گرفتن دلایلی که ممکنه طوری منطقی‌تر، به نتیجه‌گیری‌هایی منجر شن که خیلی هم مصیبت بار نباشن، یه انگ کلی و ثابت رو به خود و بقیه می‌زنید.
  • بزرگنمایی/ کوچیک نمایی: وقتی که شما خودتون یا شخص دیگری یا یه موقعیت رو آزمایش می‌کنین، به طور غیر منطقی نکات منفی اون رو بزرگ کرده و یا نکات مثبت اون رو کمتر از حد واقعی محسوب می‌کنین.
  • صافی روانی (خیال انتخابی): شما به جای اینکه تموم تصاویر رو ببینین، به یه نکته منفی جزیی، بیشتر از اندازه توجه می‌کنین.
  • ذهن خوانی: شما باور دارین که می‌دونین بقیه چه فکری می‌کنن و بقیه گزینه‌های احتمالی رو در نظر نمی‌گیرید.
  • گسترش افراطی: شما به یه نتیجه گیری منفی بسیار کلی می‌رسید که به مراتب بالاتر از موقعیت فعلیه. هر اتفاق منفی رو به موقعیت‌هاتون گسترش می‌بدید.
  • شخصی کردن (به خود گرفتن) : شما بدون در نظر گرفتن توضیحات مناسب تر درباره‌ی رفتار بقیه، باور دارین که اونا بخاطر وجود شما رفتار منفی دارن.
  • جملات باید و حتما (چیزی) : شما یه باور‌ی راسخ و محکم و وسواسی دارین که هم خودتون و هم بقیه باید طبق اون عمل کنین، و فکر میکنین که برآورده نشدن این انتظارات، بیشتر از حد ناگواره .
  • دید تونلی: شما فقط جنبه‌های منفی یه موقعیت رو می‌ببینن.

 

افکار منفی و رفتارها

افکار منفی نه فقط چگونگی احساس ما رو تحت تاثیر قرار می‌بده، بلکه روش‌ی رفتار و چگونگی عکس العمل ما به بقیه رو هم تحت تاثیر قرار می‌بده. مثلا، اگه این فکر رو داشته باشیم که دوست داشتنی نیستیم، ممکنه از یه رابطه دوری کنیم. اگه فکر کنیم کسی می‌خواهد ما رو اذیت کنه، ممکنه یه حمله‌ی پیشگیرانه بر علیه اون انجام بدیم. با انجام این کار، ممکنه فرد مقابل هم به ما جواب بده. پس ما نتیجه می‌گیریم که اون می‌خواسته به ما حمله کنه، در حالی که شاید از اول همچین چیزی نبوده. به بیان دیگه، این نوع الگوی رفتار خود – داغون کننده، ممکنه به شکل خود – تحقق بخش بکنه. این مسئله می‌تونه یه رفت و امد منفی در رابطه بسازه، در حالی که از اول همچین چیزی نبوده. هم اینکه ممکنه سیگار بکشیم، الکل بخوریم یا به مصرف مواد رو بیاریم تا با هیجانات دردناک مون مقابله کنیم. حتی ممکنه وجود مشکلاتمون رو رد کنیم تا از مواجه شدن با اون‌ها دوری کنیم. به کار گیری‌ی دراز مدت از این نوع رفتار‌ها، بیشتر باعث ایجاد مشکلات بزرگتر، استرس بیشتر و درگیری بیشتر ما با تفکر منفی و تحریفات شناختی می‌شه (آنتونی و همکاران، 2007؛ به نقل از آل محمد و همکاران، 1388).

[1] . Beck

[2] . Rush

[3] . Shaw

[4] . Emery

[5] .mania

[6] .hypomania

[7] .narcissistic

Author: 92