نقش باورهای ارتباطی در زندگی زناشویی

باورهای ارتباطی

دیدگاه های شناختی، سلامت یا عدم سلامت روانی را به نحوه دریافت و تفسیر افراد از جهان و یا به طور اخص، محیط پیرامون وابسته دانسته اند(بک، اپشتاین و هریسون[1]، 1983 ؛ بک ، راش ، شاو و امری[2] ، 1979 ؛ سومرز ـ فلانگان و سومرز ـ فلانگان[3] ، 2004).

هر اندازه دریافت افراد از محیط پیرامون و انعکاس آن در ذهن به واقعیت نزدیک تر باشد، روابط افراد با محیط پیرامونی و نیز چگونگی واکنش آن ها به حوادث و رویدادها منطقی تر و به سلامت روانی نزدیک ترند. بدون توجه به میزان خوش بینی یا بدبینی، بازخورد افراد نسبت به خود و یا جهان در آسیب پذیری آنان نسبت به تنیدگی های روانی نقش بسیار مهمی ایفا می کند(وارنر[4] ، 2000 ).

برای نمونه، از لحاظ شناختی، احتمال وقوع حوادث و نیز پیامدهای آن ها در ذهن، تأثیر چشمگیری بر میزان ترس و اضطراب اجتماعی دارد( اسمیت ، روزنفیلد و مک دونالد[5] ، 2006 ) زیرا پاسخ های هیجانی، به گونه کلی، متأثر از شناخت افرادند(سومرز[6] ، 1981).

شناخت نیز از طریق تحریف های شناختی می تواند به سوگیری در ارزیابی و قضاوت درباره ی امور و رویدادها می تواند شناخت افراد نسبت به خود و دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. به گونه ای که حتی برخی از صاحب نظران( مانند دلمیسیر، فرانته و کانستانتینی[7]، 2007) این الگوی شناختی را به منزله نوعی تحریف شناختی با عنوان اثر متمرکز دانسته اند که تنها موجب مهم شمردن قسمتی از حادثه می شود.

گاهی نیز مدت زمان تجربه شادی و غم، به دنبال تجربه حادثه ای خوشایند یا ناخوشایند، می تواند ناشی از تحریف شناختی اثری باشد که بر پیش بینی کیفیت و کمیت رویدادها تأثیر می گذارد( گرتنر[8] ، 2003). به همین دلیل است که شناخت و تحریف های آن را از عوامل اساسی پدیدایی افسردگی، به عنوان شایع ترین اختلال روانی قرن جدید، به حساب آورده اند( سومرز ـ فلانگان و سومرز ـ فلانگان، 2004).

ارتباط انسان با جهان همواره مستقیم و به دور از تأثیر عوامل ذهنی نیست بلکه ساختارهای ذهن( کلی[9] ، 1955 ؛ یونسی، 1381)، قوانین حاکم بر ادراک( کانت[10] ، 1679 نقل از لهی[11] ، 1987) و نیز مرزها و محدودیت های حاکم بر کنش های ذهن( فوکو[12] ، 1970 نقل از ضمیران ، 1381) در فرایند ارتباط ذهن با جهان خارج دخالت می کنند و به یکی از پیامدهای متداول در بُعد اجتماعی، یعنی سوء تفاهم در روابط بین فردی منجر می شوند(فینچام، هارولد و گانو ـ فیلیپس[13] ، 2000 ؛ همامچی و بیوکزوترک[14] ، 2004 ).

افزون بر این، در بُعد روانی نیز به مشکلات و نابهنجاری های روانی می انجامد که نمود آن اختلال های روانی شایع، مانند افسردگی و اضطراب است( گیبز، باریگاس و پاتر[15] ، 2001 ؛ دیویدسون، ریکمن و لسپرانس[16]، 2004 ).

این عوامل می توانند در سطح فراشناخت( ولز و ماتیوز[17] ، 1994 ؛ ولز[18] ، 2001 )، در سطح آگاهی و شناخت سرد[19]( اعتقادات ذهنی) (بک ، اپشتاین و هریسون[20] ، 1983 ؛ بک ، راش ، شو و امری[21]، 1979) و نیز در سطح شناخت داغ[22] ( اعتقادات قلبی) و هیجان ها مداخله کنند(تیزدل[23] ، 1993 ؛ یونسی و شیری، 1382). البته گاهی در سطح ناهشیاری نیز مؤثرند(فروید[24]، 1960). ردپای تحریف های شناختی اخیراً به بررسی های ژنتیک و فیزیولوژیک نیز کشیده شده است به گونه ای که بک (2008) با این باور که عوامل شناختی در ارتباط با ژن و عصب می توانند سازش یافتگی های روانی ـ اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهند بر مطالعه مؤلفه های عصب شناختی و ژنتیکی مدل شناختی خویش تأکید دارد.

بی تردید بسیاری از مشکلات روانی ریشه در باورها و افکار غیر منطقی و غیر واقعی در مورد خود، دیگران و جهان پیرامون دارد. این باورها دارای هدف ها یا خواسته هایی هستند که به شکل اولویت ها و ترجیح هایی ضروری نمود پیدا می کنند و در صورت برآورده نشدن موجب آشفتگی فکری می شوند. به اعتقاد بسیاری از نظریه پردازان( الیس، 1999 ، 2000، 2001 ؛ درابیز[25] و بک ، 1998 ؛ اپشتاین[26] ، 1986؛ داتیلیو[27]، 2000) شمار زیادی از واکنش های نامطلوب و اختلال ها، ناشی از باورها و تفکرات غیر منطقی و غیر عقلانی است و تا زمانی که اینگونه افکار تداوم یابند، مشکلات مربوط به ارتباط، پذیرش و همراهی با دیگران نیز ادامه خواهند یافت. بدین ترتیب، بسیاری از مشکلات انسانی را می توان زاده باورها و تفکرات خیالی و بی معنا دانست.

از نظر الیس(2001) ما گرایش نیرومندی داریم به اینکه، با درونی کردن عقاید خودشکن، خود را از لحاظ هیجانی ناراحت کنیم و به همین دلیل است که دستیابی به سلامت روان و حفظ کردن آن واقعا دشوار است.

موزاک[28] (2000) در پژوهش خود از پنج اشتباه اساسی نام برد : 1 – تعمیم مفرط : ” هیچ عدالتی در جهان نیست”. 2 – اهداف غلط یا غیر ممکن : ” اگر بخواهم احساس کنم عزیز هستم باید همه را خشنود کنم”. 3 – سوء برداشت در مورد زندگی  و ضروریات زندگی : ” زندگی برای من خیلی سخت است”. 4 – کم بها دادن یا انکار کردن ارزش اساسی خویش : ” من باید به عالی ترین مقام برسم صرف نظر از اینکه چه کسی در این جریان صدمه ببیند”.

مایکن بام[29] (1985) معتقد است که خود ما از طریق گفتگوی درونی استرس و مشکلات روان شناختی را به خودمان تحمیل می کنیم، بنابراین برای تغییر رفتارها باید این خودگویی های درونی را تغییر دهیم.

نتایج پژوهش های الیس(1994) ؛ بک، راش، شاو و امرلی(1976) و بک و ویشار[30] (1995) بیانگر آن است که مشکلات عاطفی و رفتاری از تحریف واقعیت بر اساس فرض ها و منطق معیوب ناشی می شوند. این نوع ارزیابی های تحریف شده به هیجان های خاصی منجر می شوند. بنابراین پاسخ های هیجانی فرد با ارزیابی تحریف شده خود هماهنگ است نه با واقعیت.

باورهای ارتباطی به هر نوع فکر، هیجان یا رفتاری که موجب تخریب نفس و از بین رفتن “خود” می شود اطلاق می گردد و پیامد های مهم آن اختلال در خوشحالی، شادمانی و تندرستی می باشد(الیس ؛ 1988). باورهای غیر منطقی؛ باورهایی هستند که بر الزام[31]، اجبار[32] ، جزم اندیشی و اجحاف تاکید دارند و مانع سلامت فکر و روان و سالم سازی محیط فردی و اجتماعی می شوند(شفیع آبادی و ناصری، 1381).

نتایج پژوهش های الیس(2003) موید آن است که سرزنش کردن خود و دیگران محوراغلب آشفتگی های هیجانی است.

باورهای ناکارآمد[33] ، علت اصلی بسیاری از اختلاف های اجتماعی، به ویژه روابط زوج ها ست(الیس، 1978، 2000، 2001 ؛ بک ، 1970، 1987 ؛ اپشتاین ، 1986). منظور از چنین باورهایی، در واقع وجود افکار نادرست و نامنطبق با واقعیت درباره خود و جهان است. به اعتقاد الیس(2001) هیچ رویداد ذاتی نمی تواند در انسان ایجاد آشفتگی روانی کند؛ زیرا تمام محرک ها و رویدادها در ذهن معنا و تفسیر می شوند و بر این اساس، سازش نایافتگی ها و مشکلات هیجانی در واقع ناشی از نحوه تعبیر، تفسیر و پردازش اطلاعات حاصل از محرک ها و رویدادهایی هستند که افکار و باورهای ناکارآمد در زیربنای آنها قرار دارند.

یکی از عمده ترین عرصه های بروز و نفوذ افکار غیرمنطقی و ناکارآمد ، زندگی زناشویی است. با آنکه به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران ازدواج یکی از بنیادهای جهان شمول به حساب می آید و به گونه ای تنگاتنگ زندگی افراد بشر را تحت تاثیر قرار می دهد، اما از آسیب های گوناگون در امان نیست. برای نمونه، نتایج مطالعات( برنشتاین و برنشتاین1382) نشان داده اند که بسیاری از همسران در برقراری و حفظ روابط دوستانه و صمیمی با یکدیگر دچار مشکل اند، چون انتظار دارند تا از ازدواج به گونه ای اختصاصی، منافعی به دست آورند.

به بیان دیگر، انتظارات آنان از روابط زناشویی بیشتر، گسترده تر و در بسیاری از موارد، غیر منطقی تر شده اند و حتی توانسته اند زمینه سرخوردگی از زندگی زناشویی را فراهم آورند. در بسیاری از فرهنگ ها به روابط زناشویی به منزله منبع اولیه حمایت و عاطفه نگریسته می شود( لاوینگر و هاستون[34] ، 1990) و از همسران انتظار می رود تا یک رابطه انحصاری، صداقت، علاقه، عاطفه و نیز صمیمیت و حمایت از نشان دهند. تقریبا تمامی زوجین در ابتدای زندگی زناشویی سطح بالایی از رضایت را گزارش می کنند( مارکمن و هالوگ[35]، 1993). اما این رضایت در خلال زمان کاهش می یابد. معتبرترین شاخص این عدم رضایت و آشفتگی نیز طلاق است(برادبری[36] ، 1995).

از سوی دیگر، بین 85 تا 91 درصدی از افراد که در آستانه طلاق قرار دارند در ابتدای روابط زناشویی عقاید مثبت و پیش بینی های غیر واقع بینانه و ناکارآمدی از روابط زناشویی داشته اند و بر این باور بوده اند که احتمال طلاق برای آنها صفر است(فاورز، لایونز و مونتل[37] ، 1996).

باورهای غیر منطقی در روابط زناشویی به گونه های مختلف طبقه بندی شده اند. برای نمونه، بر پایه طبقه بندی بک(1976) برخی از باورهای خاص و منحصر به فرد زوجها عبارتند از : 1) تجربه های انتخابی[38] (توجه به بخش کوچکی از یک حادثه منفی)،  2 ) تعمیم مبالغه آمیز[39] (در نظر گرفتن هر حادثه منفی به عنوان شکست تمام عیار) ، 3 ) برچسب منفی زدن( اصرار بر دلایل منفی و بدخواهانه در رفتار و گفتار همسر)، 4 ) شخصي سازی[40] ( نسبت دادن تمام مشکلات به خود و توانایی های خویش)، 5 ) نتیجه گیری شتاب زده (بدون داشتن دلایل محکم قضاوت کردن، ذهن خوانی[41] و پیش گویی افکار یکدیگر)، 6 ) تفکر همه یا هیچ و 7) بزرگ نمایی( با اهمیت جلوه دادن مسائل و مبالغه در شدت اشتباه ها).

به عقیده برنز(1371) نیز برخی از باورهای ناکارآمد همسران در روابط زناشویی عبارتند از محقق بودن، سرزنش دیگری، قربانی دانستن خود، تحقیر، توقع و درماندگی.

از دیدگاه درمان منطقی، عاطفی، رفتاری  علل تعارض زناشویی مربوط به باورهای غیر منطقی فرد است(شفیع آبادی، 1372 ؛ الیس ، سیجل، دای بایتا و دای گیزپ، 1375 ؛ درایدن[42] ، 2002 و 2003 ؛ فلانگان و فلانگان[43]، 2004؛ کوری[44]، 1996). وقتی یکی یا هر دوی زوجین نسبت به رویدادهای ارتباطی خود دارای باورهای غیر منطقی باشند، واکنش های منفی و بیمارگونه از خود بروز می دهند. در واقع تعارض زناشویی در دیدگاه الیس ناشی از باورها و عقاید غیر منطقی نسبت به رویدادها و رفتارهای بین زوجین است. برای درمان تعارض های زناشویی بهترین راه تغییر باورهای ارتباطی آنهاست(الیس ، 2001 ؛ زیلگر[45] ، 2003 ؛ ویوسوکس، پیتز و بیتز[46] ، 2001).

نحوه ی تفکر زوجین از عوامل بسیار مهم در تعیین میزان رضایتمندی یا تعارض های زناشویی و سلامت روانی آنان است( فریش[47] ، 2006 ؛ چنگ و فورنهام[48] ، 2007 ؛ لنت و لوپز[49] ، 2002 ؛ هوستون، نیهوس و اسمیت[50] ، 2001 ؛ فینچام، هارولد و گانو-فیلیپس، 2000 ). بوهلمن و گاتمن[51](1996) نیز اعتقاد دارند که ادراک زوجین نسبت به یکدیگر می تواند آینده و نوع رابطه زناشویی آنان را پیش بینی کند. تشدید تحریف های قبل از ازدواج و تبدیل آن ها به اعتقاد هسته ای بر ارتباط با همسر تأثیر منفی می گذارد( کلاف[52] ، 2007). به اعتقاد گاتمن و کروکوف[53](1989) زوجهای آشفته هنگام گفتگو، با توجه به تاکید بر ذهن خوانی و پیشگویی موافقت یا مخالفت همسر، همواره از هم شکایت می کنند بی آنکه بدانند واقعا در ذهن و فکر یکدیگر چه می گذرد.

 

2-3-2- نقش باورهای ارتباطی در زندگی زناشویی

 

بنابراین زندگی مشترک از عوامل متعددی متأثر می شود که پاره ای از آن ها ممکن است زوج ها را به طرف اختلاف و درگیری، جدائی روانی و حتی طلاق سوق دهد. تحقیقات مختلف نشان داده است که از مهم ترین عوامل مسئله ساز، در ارتباط، یا به عبارتی در فرایند تفهیم و تفاهم اختلال است. به عنوان مثال در گزارشی که آژانس مشاوره در سال 1970 تهیه کرده است، 87 درصد از زوج های شرکت کننده در پژوهش نشان دادند که مسئله اصلی آن ها در ارتباط با دیگری است( جکوبسون ، والدرون و مور[54]، 1980).

به عنوان مثال ایدلسون و اپستاین[55]( 1982) طرح کردند که عده ی فراوانی از مردم معتقدند که همسران آن ها تغییر نمی کنند و یا تغییر تخریب کننده است و باعث می شود که روابط آن ها مخدوش شود. و این خود، بر هم زدن ارتباط و احتیاج به درمان را موجب می شود.

همچنین هر یک از زوج ها برای همسر خود یکسری ملاک ها و انتظاراتی را در نظر دارند که اجرا نکردن این انتظارات و یا رعایت نکردن این ملاک ها باعث پایین آمدن سطح رضایت مندی زناشویی شده و روابط بین زوج ها شروع به تیرگی می کند( ویرکلر[56] ، 1998).

در تحقیقی آیزنبرگ و زینگل(1975) به این نتیجه رسیدند که افرادی که دچار مشکلات ازدواج هستند بیشتر از افرادی که این مشکلات را ندارند، افکار غیرمنطقی می دهند. سایر صاحب نظران نیز نشان دادند که متکی شدن به ضوابط یا باورهای غیرواقعی از طرف یکی یا هر دو شریک زندگی احتمالاً ناراحتی و نارضایتی از زناشویی را موجب می شود(به نقل از اپستین، ایدلسون، 1981).

با آنکه برخی از مطالعات به بررسی ساختار انواع باورها پرداخته اند( مانند الیس، 1978، 2000، بک،1970، 1987)، پژوهش های متعدی نیز بر رابطه بین اینگونه باورها با سایر متغیرهای روابط زناشویی تمرکز دارند. برای نمونه، باورهای ارتباطی زوج ها با چگونگی واکنش آنها نسبت به تعارض در روابط زناشویی مرتبط است. برای مثال، اگر حفظ روابط خود را مستلزم مطرح نکردن مشکل به منظور اجتناب از تعارض بدانند، به راه حل مناسبی برای حل مشکلات ارتباطی دست نخواهند یافت( کایسر و هیمل[57] ، 1994).

پژوهش متز و کاپاچ[58](1990) نیز نشان داد که باورهای ارتباطی با پاسخ های مخرب فعال، شامل تفکرنسبت به ترک رابطه، تهدید به ترک، ترک یا تخریب عملی روابط مستقیم دارند.

احساسات و رفتارهای آشفته ای که در روابط به وجود می آیند، صرفا معلول رفتار غلط یکی از شریک ها یا یک عامل آسیب زای دیگر نیست. می توان گفت که تا حدود زیادی این خود زوجین هستند که به دنبال تحریکاتی مثل رفتار غلط، باعث ایجاد و شکل گیری اختلال ارتباطی می شوند. نظریه منطقی هیجانی (RET)[59] بیان می دارد که آشفتگی یک زوج، به طور مستقیم به اعمال طرف دیگر یا شکست های سخت زندگی مربوط نمی شود، بلکه بیشتر به دلیل باور و عقیده ای است که این زوج در مورد چنین اعمال و شکست هایی دارند (الیس، سیجل، دای بایتا و دای گیزپ ، 1375).

در یکی از اولین مطالعات، اپشتاین، فینگان[60] و بایتیل[61](1979)، گزارش نمودند که افرادی که باورهای غیر منطقی تری داشتند به کسانی که میزان باورهای غیر منطقی آنها کمتر بود، برداشتهای منفی تری به همسر خود نسبت می دادند( به نقل از همام چی[62] ، 2005).

 

 

2-3-3- ابعاد باورهای ارتباطی زوجین

 

ایدلسون و اپشتاین(1982)، به منظور اندازه گیری باورهای ارتباطی زوجین مقیاسی به نام پرسشنامه باورهای ارتباطی(RBI)، ساختند و باورهای ارتباطی را در پنج مقوله تقسیم بندی نمودند:

باورهای تخریب کنندگی مخالفت[63] : به معنای عدم پذیرش اختلاف نظرها و تفسیر منفی و ناراحت کننده از اختلاف ها می باشد.

باور به عدم تغییر پذیری همسر[64] : به معنای عدم قابلیت همسر در تغییر رفتارها و انتظار اینکه رفتارهای مورد نظر درآینده نیز تکرار خواهند شد.

توقع ذهن خوانی[65] : انتظار اینکه بدون نیاز به بیان و اظهار کردن، طرف مقابل بتواند احساس ها ، افکار و نیازهای همسرش را بفهمد.

کمال گرایی جنسی[66] : انتظار از همسر در ایجاد رابطه جنسی تام و تمام در همه شرایط بدون توجه به شرایط وی می باشد.

باور به تفاوت های جنسیتی[67] : به معنای نداشتن درک صحیح از تفاوت های شناختی و فیزیولوژیکی زن و مرد  و انتظارات یکسان داشتن و یا تفاوت های مادر زادی را علت اختلافات دانستن، می دانند( حیدری، مظاهری و ادیب راد، 1381).

[1] Beck, Epstein & Harrison

[2] Beck, Rush, Show & Emery

[3] Sommers-Flanagan  & Sommers-Flanagan

[4] Warner

[5] Smith, Rosenfield & Mcdonald,

[6] Sommers

[7] Del Missier,Ferrante & Constantini

[8] Gertner

[9] Kelly

[10] Kant

[11] Leahey

[12] Fouko

[13] Fincham, Harold & Gano-Philips

[14] Hamamci & Büyükoztürk

[15] Gibbs, Barriga & Potter

[16] Davidson , Rieckmann & Lespérance

[17] Wells & Mathews

[18] Wells

[19] Cold cognition

[20] Beck , Epstein  & Harrison

[21] Rush, Show & Emery

[22] Hot cognition

[23] Teasdale

[24] Freud

[25] Derubeis

[26] Epstein

[27] Datilio

[28] Mosak

[29] Meichen Baum

[30] Wisher

[31] Ought

[32] Must

3 Dysfunctional beliefs

[34] Levinger & Huston

[35] Markman & Hahlweg

[36] Bradbury

[37] Fowers , Lyons & Montel

2 Selective experiences

3Exaggerated generalization

4 Personalization

5 Mind reading

[42] Dryden

[43] Flanagan & Flanagan

[44] Corey

[45] Ziegler

[46] Wysowski , Pitts & Beitz .

[47] Frish

[48] Chenge & Furncham

[49] Lent & Lopez

[50] Huston , Niehus & Smith

[51] Buehlman, K. T., & Gottman

[52] Klaff

[53] Guttmann  & Krokoff

[54] Jacobson , Waldron &  moore

[55] Eldelson & Epestein

[56] Virkler

[57] Kayser  & Himle

[58] Metts & Cupach

[59] Rational – Emotive Therapy

[60] Finnegan

[61] Bythell

[62] Hamamci

[63] Disagreement is destructive

[64] Partners cannot change

[65] Mind reding is expected

[66]Sexual perfectionism

[67] The sexes are different

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.