نقش والدین در تعلیم و تربیت کودکان تیزهوش و با استعداد

نقش والدین در تعلیم و تربیت کودکان تیزهوش و با استعداد

شناسایی تیزهوشی و استعداد به طرق زیر:

-تیزهوشی کودک را برای خود مسلم سازند و بگذارند آنها بدانند که والدین قابلیت های آنان را درک می کنند.

-با آنان در سطحی از توانایی که قادر به ابراز ان باشند، رفتار کنند. همواره سن، تجربه، رشد بدنی، نیازهای روانی و اجتماعی را مدنظر داشته باشند.

– به چنین کودکانی کمک کنند تا توانایی های شان را به عنوان صفات مطلوبی بپذیرند که باید پرورش یابند نه اینکه مخفی شوند(جی و دیگران، 2003؛ به نقل از امیری مجد، 1385).

2-4-1-والدین در نقش الگوهای اجتماعی

نباید از کودکان تیزهوش انتظار داشته باشیم در برخورد با بحران ها و مشکلات خانوادگی در سطح خشک و ذهنی عکس العمل نشان دهند. تنها به این دلیل که آنان به دلیل بلوغ زودرس، بیماری، طلاق و مرگ را بهتر از سایرین درک نموده و در برابر آن عکس العمل نشان می دهند. گاهی اوقات ممکن است آنان به واسطه تصورات روشن و دامنه غیرعادی اطلاعاتشان که با تجارب زندگی واقعی تعدیل نشده، بیش از سایر کودکان همسن خود رنج ببرند. کودک تیزهوش باید به خاطر خودش گرامی پنداشته شود نه به واسطه قدرت مغز یا استعداد خاص.کودک باید بداند مجبور نیست به طور دائم در بالاترین سطوح توانایی یا استعدادش عمل کند، بلکه حق دارد مانند تمام همسالانش کودک باشد. او باید احساس کند می تواند مثا سایرین بگرید، فریاد بزند، بازی های احمقانه کند و تمام اعمال بی فکرانه کودکانه را انجام دهد(جی و دیگران، 2003؛ به نقل از امیری مجد، 1385).

2-4-2-والدین در نقش حامیان و مدافعان در مقابل اجتماع

کودکان تیزهوش باید بدانند والدینشان آنها را در برابر حملات غیر منصفانه و بی عدالتی هایی که از سوی دیگران، به ویژه کارکنان مدرسه و همکلاسی ها بر آنها اعمال می شود، محافظت می کنند. آنها باید بدانند در پشت صحنه، فردی وجود دارد که هم به توانایی و هم به صداقت آنها در مورد یادگیری و دانش پژوهی ایمان دارد.

2-4-3-والدین در حکم منضبط سازان

کودکان تیزهوش نباید صرفا به دلیل تیزهوشی از امتیاز یا محرومیت خاصی برخوردار گردند. انضباط خانه باید بر ظرفیت های کودک برای کنترل خویش و استقلال رفتار متکی باشد. اعتماد به کودک در استدلال و مباحثه به او کمک می کند که توازن هر عملی را که انجام می شود، درک کند، کودکان تیزهوشی منطق دان های خوبی هستند و عدم سازگاری در رفتار یا برخورد اجتماعی والدین طغیان کودکان را برمی انگیزد(میلانی فر، 1386).

تیزهوشی به عنوان یكی از ویژگی های اكتسابی بشر مستلزم كسب مهارت است. تیزهوشی به معنای توانایی به كار گیری مهارت های خویش است و یكی از گام های مؤثر در این راه، اخلاق مبتنی بر اصول ادراكی خود انسان است كه باید از همان آغاز تربیت مورد توجه قرار گیرد، زیرا توجه نداشتن به این اصول به بروز اشتباهاتی منجر می شود كه تمامی هنر تربیت را به امری بیهوده مبدل می كند.در روند كسب مهارت و تیزهوشی باید همه امور بتدریج و طی سالها و در واقع از همان دوران كودكی انجام شود. البته تلاش والدین در هر چه تیزهوش تر بار آوردن فرزندانشان باید در چارچوب و اندازه مشخصی صورت پذیرد. زیرا هر كودكی باید تیزهوش باشد، اما فقط همانند یك كودك و نه بیشتر. برای داشتن فرزندانی تیزهوش شناخت زمینه های یادگیری كودكان امری ضروری و مستلزم اطلاعات وسیعی است. در این مجال تلاش شده است با نگاهی هر چند گذرا به برخی امور ساده، اما مهم و اثرگذار در تربیت كودكان راهكارهایی در راستای پرورش كودكان تیزهوش ارایه شود. به طور كلی بهتر است از همان آغاز، از به كار گیری ابزارهای متعدد در امر تربیت كودكان خودداری كرده و بیشتر اجازه دهیم كودكان خود بیاموزند، زیرا آنها دوست دارند برخی امور را بسیار عمیق یاد بگیرند. برای نمونه این امكان را فراهم كنیم كه كودك خود نوشتن را بیاموزد بدین ترتیب كه وقتی كودك می خواهد كلمه نان را ادا كند از او بخواهیم كه آیا می تواند این كلمه را نقاشی كند؟ به طور حتم كودك یك شكل بیضی نقاشی خواهد كرد. در این زمان بهترین و مؤثرترین واكنش والدین این است كه از كودك خود بپرسند كه آنها نمی دانند منظور كودكشان از این شكل یك تكه نان است یا یك سنگ.

كودكان باید تنها در اموری كه مطابق با سن آنهاست مهارت پیدا كنند یا بهتر است بگوییم این مهارت به آنها آموخته شود. برخی والدین از این كه فرزندانشان زودتر از موقع شروع به صحبت كردن كنند كه در واقع نوعی تیزهوشی زودرس شمرده می شود ابراز خوشحالی می كنند در حالی كه چنین كودكانی عموماً آینده درخشانی ندارند. یك كودك باید هوشمند باشد، اما همانند یك كودك. نباید كودك را به یك مقلد كور تبدیل كرد. كودكی كه همواره در معرض تیزهوشی زودرس قرار می گیرد، كاملاً خارج از چارچوب سن و سالش بوده و در واقع تنها مقلد رفتار و گفتار بزرگسالان خویش است.درك و فهم یك كودك باید تنها در حد درك و فهم یك كودك باشد و نه بیشتر. در غیر این صورت این كودك از نظر نگرش اجتماعی و اخلاقی و البته درك عاطفی هرگز به فردی بالغ تبدیل نمی شود. همان طور كه غیر قابل تحمل است دیدن كودكی كه مثلاً هنگام سردی هوا دستمال گردن می بندد و یا حتی یك پیپ به گوشه لب دارد.باید بدانیم كه كودك می خواهد بیاموزد و پدر و مادر از همان آغاز وظیفه دارند ایده ها محركها و تقویت كننده های لازم برای یادگیری را در اختیار او بگذارند. یكی از عوامل مؤثر در این راه محبت است. از آنجا كه احساسات كودك بیش از همه تأثیری پایدار و دایمی در تكامل اجتماعی و روحی وی دارند نبود مهر و محبت در روابط میان والدین و فرزندان می تواند به تغییرات بیولوژی در مغز آنان منجر شود.

محیط پیرامون كودك ابزارهای یادگیری اوست: چهره ها، اصوات، رنگ ها، بوها و بازی های مختلف و اسباب بازی های گوناگون سخت و نرم اشیای گرد و سه گوش و سرد و گرم همه اینها همواره تصورات تازه ای را در اختیار كودك قرار می دهد و به رشد مغزی وی منجر می گردد بخصوص زمانی كه مفاهیم بیشتری به طور همزمان مطرح می شوند اما باید بدانیم كه رنگهای بسیار تند اسباب بازیهای متعدد، پخش دایمی موسیقی، سر و صدای برنامه های تلویزیونی و همچنین پدر و مادرانی كه همواره ایده های جدیدی برای بازی با كودكان دارند بیشتر به گیجی و سردرگمی كودكان منجر می شوند، از این رو داشتن یك برنامه روزانه منظم با اختصاص زمانی مشخص برای غذا خوردن، بیرون رفتن و خوابیدن ضرورت دارد. محققان و مربیان یادگیری از مراحل حساسی سخن می گویند كه در آنها كودكان علاقه ویژه ای به خوردن غذا با قاشق دارند ویا حتی زمانی كه كودكان به كار كلیدهای برق علاقه خاصی نشان می دهند. آنچه در این مواقع بسیار مهم و سودمند می نماید این است كه والدین به این علایق كودكشان بی توجه نباشند، به طوری كه آنها نباید از تكرار خواست كودكشان مثلاً در روشن و خاموش كردن مكرر كلید برق ممانعت كنند، زیرا قصد كودك از این كه بارها و بارها كلید برق را روشن و خاموش كند عصبانی كردن والدینش نیست، بلكه او در واقع این تكرارها را برای یادگیری نیاز دارد و یا حتی زمانی كه كودك برای به دست آوردن توپ خود در حین بازی مشغول گریه كردن می شود، به جای اینكه توپ را جلوی پای او بیندازیم بهتر است به همدردی و تشویق وی اكتفا كنیم(میلانی فر، 1386).

پرواضح است خواستن كار غیرممكن از كودك بیرحمی است و برعكس این كار نیز (قرار دادن توپ در مسیر كودك) در واقع ضد تشویق و همان بد عادت كردن اوست. یادتان باشد كودكان خود نقاط قوتشان را به تنهایی! كشف می كنند .با این روش به كودكان می فهمانند كه آنها می خواهند خودشان جهان را كشف كنند و این والدین هستند كه باید با ارایه فضای لازم برای یادگیری اجازه دهند تا كودك آنها استعدادهایش را به مرحله رشد و بروز ارتقا دهد و این والدین هستند كه كودكان را در رسیدن به استقلال فردی حمایت می كنند .كودك نیاز دارد والدین رفتاری محبت آمیز با او داشته باشند، با او صحبت كنند، بخندند و او را تقویت كنند و البته با رعایت چارچوب و اندازه و به دور از هر افراطی، زیرا با توجه و مهر و محبت زیاد از حد، كودكان هرگز قادر نخواهند بود جهان اطرافشان را به درستی بشناسند. كودك زمانی می تواند به استقلال هوشمندانه ای دست یابد كه والدین همواره تلاش نكنند هر مشكلی را از سر راه او بردارند(شاملو، 1386).

در نخستین سال های زندگی، كودك نیاز دارد تمامی انرژی خود را صرف یادگیری، راه رفتن و دویدن كند و به محض اینكه قادر شد روی دو پای خود بایستد، فضای بازی او وسیعتر می شود و در این جاست كه كودك می خواهد همواره خودش وارد عمل شود: كالسكه را هل دهد، به تنهایی از پله ها بالا رود، تلاش كند روی یك دیوار به حفظ تعادل بپردازد و یا حتی در آشپزی كمك كند. مجموعه این عوامل زمینه بروز اختلاف سلیقه میان والدین و فرزندان را فراهم می كند كه برطرف شدن آن مستلزم صبر و زمان است. گاهی اوقات برای والدین بخصوص مادران دشوار و حتی هراس آور است كه كودكشان را آزاد بگذارند. این در حالی است كه باید توجه داشت رشد و تكامل صحیح كودك همواره با جراحتهای خفیفی همراه است. والدین نمی توانند كودكشان را به مدت طولانی مثلاً از بالا رفتن پله ها دور نگه دارند، زیرا او باید بتواند توانایی هایش را بیازماید و خود به این امر واقف شود كه جرأت چه كاری را داراست و انجام چه كاری از عهده او خارج است. این روند در كسب مهارت های لازم و صحیح در راستای رشد و بروز تیزهوشی كودك تأثیر بسزایی دارد. به طوری كه كودك زمانی به شناخت حد و مرز خویش نایل می گردد كه تجربه ای هر چند دردناك انجام دهد.كودكانی كه به اختیار خود از جایی بالا و پایین می روند، قادرند نسبت به همسالان خویش كه به خاطر داشتن والدین ترسو منزوی شده اند سریعتر با موقعیت های ناآشنا كنار بیایند. باید توجه داشت كودك نیازمند شكست های كوچكی است. او باید بالا برود، بپرد و زمین بخورد تا یاد بگیرد كه دوباره بایستد. مهم این است كه كودك بداند همواره در هنگام بروز درد كسی هست مایه تسلی و آرامش او باشد. مربیان و محققان بسیار در جهان گام های مؤثری در راه ایجاد و كسب مهارتهای لازم برای رشد تیزهوشی در كودكان برداشته اند از آن جمله «یورگن رایشن» آلمانی كارشناس تربیت كودك با ارایه طرحی به نام «خواندن از راه نوشتن» تلاش كرده روشی جدید در خواندن و نوشتن را بدون نیاز به كتاب الفبا در اختیار نوآموزان قرار دهد.روش آموزشی او براساس نخستین واج هر واژه است بدین تربیت كه او اجازه می دهد كودكان كلمات را در زنجیره واجها تقسیم كنند و سپس آنها را به كمك یك جدول نخستین واج بنویسند. به این ترتیب نوآموزان می توانند طبق این روش تقریباً با همه حروف الفبا از آغاز آشنا شوند. نوآموزان می توانند طبق این روش تقریباً تمامی كلمات را بنویسند و یا بهتر بگوییم بسازند.

در واقع كودكان ابتدا می نویسند و سپس بتدریج از طریق نوشتن می خوانند. این روش از سوی بسیاری از والدین مورد استقبال واقع نشد .البته نه تنها والدین، بلكه تعدادی از مربیان تعلیم و تربیت نیز همچون «گونتر توم» با این طرح برخوردی انتقادآمیز داشتند. بیشترین انتقادها متوجه اصول املا نویسی می شد، زیرا كودكان كلمات را تنها براساس صدای آنها می نویسند و در نتیجه از نظر غلطهای املایی هرگز اصلاح نمی شوند. در حالی كه «رایشن» ساختار املایی را در ارتباط با آموزش نوشتن به نوآموزان به عنوان امری فرعی و ثانوی در نظر می گیرد.از این رو باید غلطهای املایی را در ابتدای دوره آموزشی تحمل كرد. اما این سؤال مطرح می شود كه كودك از كجا باید بداند كدام كلمه درست و كدام غلط است؟ و اینكه میزان این خطر كه كودك طریقه نوشتن را براساس اصوات یا واجها و در واقع به طور اتوماتیزه بیاموزد، چقدر است؟ و یا اینكه میزان ماندگاری كلمه غلط نوشته شده در حافظه چقدر است؟ آیا این ماندگاری قابل برگشت است؟ آیا بهتر نیست به نوآموزان همزمان طریقه صحیح نوشتن كلمات را بیاموزیم و كلمات نوشته شده را مطابق با اصول املا نویسی در آوریم.خواست اصلی روش «رایشن» این است كه قصد ندارد فرآیند یادگیری كودكان را هدایت كند. بنا بر این بسیار حایز اهمیت است كه یادگیری كودك و نه رویه مربی او در محور توجه باشد. هر كودك باید قادر باشد راه خود را برود و این راه را براساس فرآیند یادگیری خویش و مدت زمان معین شده خود محقق سازد. بنابراین آموزش یك نوآموز نباید از طریق تمرین، بلكه از راه خود فعالی انجام شود. یعنی قوانین آموزشی نباید تنها از راه تمرین آموخته شوند و پر واضح است در این دوره آموزشی، یادگیری فردی در محور توجه قرار دارد كه البته باید به طور همزمان در توازن با یادگیری اجتماعی قرار گیرد.»رایشن» بنا را بر این می گذارد كه هر كودكی با یك انگیزه یادگیری بالا وارد مدرسه می شود.

این آمادگی خودجوش برای یادگیری جای آن دارد كه مورد توجه قرار گرفته و كارایی آن نیز بالا رود. برای تحقق این هدف باید آموزش مطابق با علایق كودكان انجام شود و فضای آزاد در اختیار آنها قرار گیرد تا سرعت یادگیری را خود تعیین كنند. كودك تا حد زیادی می تواند خود تصمیم بگیرد كه چه چیز را چگونه و چه وقت دوست دارد یاد بگیرد. بنابراین وقتی كودك روند یادگیری را خود تنظیم می كند باید این عمل را نه به تنهایی، بلكه به كمك همسالان خود انجام دهد، زیرا هر یك از فرآیندهای یادگیری كودكان با یكدیگر گره خورده و به دیگری وابسته است.جالب است بدانیم اگر چه ما بخشی از اطلاعات مربوط به افراد را از چهره آنها دریافت می كنیم، اما تیزهوشی انسانها را از شیوه سخن گفتن آنها می شناسیم، از این رو جمله بندی سلیس و البته صحیح، نقش مهمی در این زمینه ایفا می كند. مهم نیست ما چه می گوییم بلكه مهم آن است كه چگونه می گوییم. بنابراین بهتر است همواره به موقعیت خویش واقف بود، زیرا مغز برای دریافت نخستین اثر و برداشت خود تمامی محركهای حسی را به كار می گیرد. اما جالب توجه اینكه چگونگی حركات برخی از اعضای بدن حین صحبت كردن همانند حركت دادن سر، چشمها، دهان، دستها و همچنین ظاهر و نوع پوشش ما نیز دلیل بر تیزهوشی یا نبود آن است و تازه پس از طی این مراحل طرف مقابلمان به این فكر می كند كه ما چه می گوییم(جی و دیگران، 2003؛ به نقل از امیری مجد، 1385).

Author: 92