هیجان و نظم جویی هیجان

هیجان

علیرغم این که انسان در هر لحظه از زندگی روزمره خود با هیجان های مختلفی درگیر است اما ارایه تعریفی واحد که مورد تایید اکثریت صاحب نظران باشد، کار بسیار دشواری است، لذا تعاریف متعددی از هیجان ارایه شده است. دراین بین یکی از کامل ترین و مقبول ترین تعاریف برای هیجان توسط فیشر و همکارانش ارایه شده است. فیشر و همکاران (1990 به نقل از مارگیتیگز 2011) سعی بر آن داشتند تا با در نظر گرفتن ابعاد مختلف ارایه شده از هیجان در تعاریف گوناگون، برای این مفهوم تعریفی ارایه دهند، دراین تعریف هیجان عبارت است از مجموعه ای پیچیده از عوامل ذهنی درونی که توسط عوامل عصبی و هورمونی مخابره می شود و عوامل زیر در پدیدایی آن دخالت دارند:

  • روش های شناختی (ارزیابی شناختی)- فرایند های فیزیولوژیک- تمایل به بروز رفتار- احساسات ذهنی- رفتارهای غیر کلامی
  • 2-5    نظم جویی شناختی هیجانی

سالهای متوالی است، مطالعات بیانگراین هستند که هیجان درجنبه های مختلف زندگی نقش مهمی را ایفا می کند وهمچنین، درسازگاری با رویدادهای  تنیدگی زا و تغییرات زندگی موثر است. اصولا هیجان را می توان واکنش های زیست شناختی به موقعیت هایی دانست که فرد آنرا یک فرصت مهم یا چالش برانگیز ارزیابی می کند و این واکنش ها با پاسخی که به رویدادهای محیطی می دهد همراه است ( گارنفسکی[1]به نقل از حسنی، 2002). در این راستا ،نظریه های کارکردی معاصر معتقدند که هیجان ها در پاسخدهی رفتاری، فرآیند تصمیم گیری، تسهیل تعاملات بین فردی، گرایش به رفتارهای پرخطر نقش مهمی را ایفا می کند. با اینکه هیجان ها کمک کننده هستند اما میزان تاب آوری فرد نقش مهمی در بروز رفتار پرخطردارد. پاسخ های هیجانی نامناسب می توانند منجر به بروز اشکال مختلف آسیب های روانی، مشکلات اجتماعی و حتی بیماری های جسمانی شوند (گروس[2] و تامپسون [3] به نقل از حسنی ، 2007). سه ویژگی اصلی از هیجان های اولیه مرتبط با پیشایند های هیجان و پاسخ های هیجانی و ارتباط بین پیشایند ها و پاسخ های هیجانی با هم مدل هنجاری گروس و تامسون را تشکیل می دهند. یعنی تبادل بین تاب آوری فرد و موقعیت که توجه را جلب می کند، معنای ویژه ایی برای فرد دارد و نوعی پاسخ چند بعدی هماهنگ و منعطف را نسبت به این تبادل مداوم بین فرد و موقعیت بر می انگیزاند. این سه ویژگی شامل: 1-هیجان هنگامی که فرد به یک موقعیت توجه می کند و آنرا در ارتباط با اهدافش می بیند بر انگیخته می شود. اهداف ممکن است، پایداریاگذرا، مربوط به خود یا دیگران، هشیار و پیچیده یا ناهشیار و ساده و مشترک یاخاص باشند. به هرحال اهداف ومعنای موقعیت، هردوموجب برانگیختگی هیجان در فرد می شوند. وقتی با گذشت زمان این معنا تغییر می کند ، هیجان هم تغییر خواهد کرد. 2- هیجان ها چند جانبه هستند پدیده ایی که کل بدن را درگیر می کند و تغییراتی را در حیطه تجربه ذهنی، رفتاری فیزیولوژی مرکزی و پیرامونی ایجاد می کند. 3-  تغیرات چند گانه مرتبط با هیجان بندرت الزامی هستند. هیجان ها کیفیت الزامی دارند به این معنا که می توانند آنچه را که فرد انجام می دهد قطع کنند و خود را به صورت اجباری وارد هشیاری کنند. این ویژگی سوم برای فهم نظم جویی هیجانی شناختی ضروری به نظر می رسد به این دلیل که این ویژگی نظم جویی هیجانی شناختی را امکان پذیرمی سازد (گروس وتامپسون به نقل از حسنی ، 2007). نظم جویی هیجان شامل همه راهبرد های هشیارانه و ناهشیارانه ایی است که افراد برای افزایش، حفظ یا کاهش مولفه های تجربی (احساس ذهنی مرتبط با هیجان)، رفتاری (پاسخ های رفتاری) و فیزیولوژیکی (پاسخ های از قبیل ضربان قلب و تنفس) از یک پاسخ هیجانی استفاده می کنند (گروس به نقل از حسنی ، 2007). نظریه های مختلفی در رابطه با نظم جویی هیجان ارائه شده است. یکی از جدید ترین و جامع ترین  نظریه های ارائه شده درزمینه نظم جویی هیجان، متعلق به گروس می باشد که  تحت عنوان الگوی نظم جویی فرآیندی هیجان ارائه شده است (به نقل از حسنی، 1387). در این مدل پنج ناحیه از فرآیند نظم جویی هیجان مشخص شده است که پنج خانواده ازفرآیند های نظم جویی هیجان را معرفی می کنند: انتخاب موقعیت، اصلاح موقعیت، گسترش توجه، تغییر شناختی و تعدیل پاسخ. این پنج خانواده به وسیله نقاط مختلف فرآیند مولد هیجان از همدیگر متمایز شده اند. این خانواده ها به منزله مجموعه هایی از فرآیند ها هستند. به چهار خانواده اول از نظم جویی هیجان متمرکز بر پیشایند گفته می شود چرا که آنها از ارزیابی های شناختی منجر به برانگیختگی و اوج گرفتن تمایلات پاسخدهی شوند رخ می دهند. در مقابل این چهار خانواده، نظم جویی هیجان متمرکز بر پاسخ قرار دارد که مربوط به آخرین مرحله ی نظم جویی هیجانی است. این دسته از راهبردها بعد از اینکه پاسخ ها تولید شدند رخ می دهد (گروس و موناز[4]، 1995، گروس، به نقل از حسنی ، 2001). اولین راهبرد نظم جویی هیجان متمرکز بر پیشایند، انتخاب موقعیت است. این نوع نظم جویی هیجان به اعمالی اطلاق می گردد که موجب می شوند افراد با موقعیتی که انتظار دارند منجر به برانگیختگی هیجان های مطلوب یا نا مطلوب شود مواجه شوند یا از آن اجتناب کنند. برای مثال یک فرد می تواند در عوض اینکه به مهمانی برود درخانه بماند به این دلیل که با یک شخص که در مهمانی حضور دارد اختلاف دارد. انتخاب موقعیت نیازمند فهم ویژگی های مربوط به موقعیت و پاسخ های هیجانی مورد انتظار نسبت این ویژگی ها است (گروس، به نقل از حسنی، 2001). دستیابی به چنین فهمی دشوار است. به این دلیل که وقتی فرد برای فهم تجارب هیجانی خود به وقایع گذشته می اندیشد، شکاف بین آن تجربه و خاطره حاصل از آن موجب می شود که درک آن موقعیت درست صورت نگیرد. بویژه وقتی که زمانی زیاد از آن اتفاق گذشته باشد، برخی از وقایع بزگ تر از حد به نظر می رسند، که به آن سوگیری نگاه به گذشته و آینده گفته می شود. مانع دیگر برای انتخاب موقعیت شیوه موثر محاسبه سود و زیان منافع کوتاه مدت نظم جویی هیجان در مقابل طولانی مدت آن است. مثلا یک فرد خجالتی که از موقعیت های اجتماعی اجتناب می کند در کوتاه مدت احساس بهتری دارد ولی ممکن است این دوری کردن دردراز مدت منجر به انزوای اجتماعی او شود. به دلیل پیچیدگی محاسبه سود و زیان دراکثر مواقع، انتخاب موقعیت نیاز مند دسترسی به نقطه نظر دیگران می باشد (گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). دومین راهبرد نظم جویی هیجان متمرکز بر پیشایند، اصلاح موقعیت است. موقعیت هایی که به طور بالقوه برانگیزاننده هیجان هستند ضرورتا منتهی به پاسخ هیجانی نمی شوند و فرد می تواند موقعیت را  تغییر دهد. برای مثال هنگام تماشای یک برنامه تلویزیونی منزجر یک نفر ممکن است شبکه تلویزیون را عوض کند (گروس، به نقل از حسنی، 2001). گاهی اوقات مشخص کردن مرز بین انتخاب موقعیت و اصلاح موقعیت دشوار است به این دلیل که تلاش برای اصلاح موقعیت می تواند منجر به یک موقعیت جدید شود. موقعیت های برانگیزاننده هیجانی می توانند بیرونی و یا درونی باشند. اصلاح موقعیت منجر به انجام اصلاحات در موقعیت های خارجی مربوط می شود. نکته دیگر، ابرازهیجانی و نقش آن در اصلاح موقعیت است. ابراز هیجانی پیامدهای اجتماعی مهمی در بردارد و می تواند به طور چشمگیری تعاملات بعدی را تغییر دهد (کلنتر [5]و کرینگ[6]، 1998. به نقل از گروس و تامپسون، 2007). به عنوان مثال، اگر در یک بحث خشم آلود یکی از همسران بطور ناگهانی غمگین شود این اتفاق می تواند خط سیر یک چرخه خشم بین این دورا تغییر دهد. طوری که طرف مقابل عقب نشینی کرده و شروع به حمایت از همسرش می کند. بعلاوه حمایت ومداخله و حضور فرد دیگر ، در اصلاح موقعیت می تواند مفید واقع شود. این فرد می تواند یکی از والدین، همسر، دوست و یا درمانگر باشد ( گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). سومین راهبرد نظم جویی هیجان متمرکز بر پیشایند، گسترش توجه است. انتخاب موقعیت و اصلاح موقعیت به شکل گیری موقعیت های ویژه می کنند. با این حال، این امکان کمک نیز وجود دارد که بدون تغییر دادن محیط هیجان های افراد نظم جویی شوند. موقعیت ها جنبه های زیادی دارند و گسترش توجه به این اشاره دارد که فرد چگونه توجه خود را در درون موقعیت هدایت کند تا بر هیجان های خود نفوذ داشته باشد. یا به عبارتی می توان گفت این راهبرد به انتقال توجه به یک جنبه خاص اشاره دارد (گروس، 2001. گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007) .  گسترش توجه یکی از اولین فرآیند های نظم جویی هیجانی است که در فرآیند رشد شکل می گیرد (روتبارت[7]، ضیایی، 1992، به نقل از گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007) و از سنین طفولیت تا بزرگسالی مورد استفاده قرار می گیرد. بویژه زمانی که امان تغییر یا اصلاح موقعیت وجود ندارد گسترش توجه را می توان به عنوان نوع درونی انتخاب موقعیت در نظر گرفت. دو راهبرد توجهی اصلی در گسترش توجه «حواس پرتی» و « تمرکز» هستند ( گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). حواس پرتی توجه فرد را روی جنبه های دیگر موقعیت متمرکز می سازد یا توجه را از کل موقعیت دور می کند (روتبارت و شیز [8]، 2007 ، استیفر[9] و مایر[10]، 1991، به نقل از گروس و تامپسون، 2007). ممکن است حواس پرتی تغییر در تمرکز درونی را هم شامل شود. مانند زمانیکه فرد، افکار یا خاطرات مغایر با وضعیت هیجانی نا مطلوب را فرا می خواند (واتز، 2007، به نقل از گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). یک دیگر از راهبردهای مربوط به گسترش توجه «تمرکز» است که توجه را به سمت ویژگی های هیجانی موقعیت هدایت می کند، وگنر و بارق (1998) آن را «شروع کنترل شده» هیجان نامیده اند (گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). نگرانی و نشخوار فکری نیز دو راهبرد مربوط به تمرکز هستند (گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). زمانی که توجه مکرر را به سمت احساسات فرد و پیامدهای آنها معطوف شود به آن «نشخوار فکری» گفته می شود. نشخوار فکری بسیار شبیه به نگرانی است با این تفاوت که بیش از این که به آینده معطوف باشد متمرکز برگذشته وپیامدهای منفی کنونی آن است (کمپبل [11]و بارلو [12]، 2007، به نقل از قائدنیای جهرمی، 1392) البته نشخوار حوادث غم انگیز، منجر به طولانی شدن و شدید تر شدن علائم افسردگی می شود ( جاست [13]و الوی  ، 1397، نولن هاکسما  ، 1993، به نقل از گروس و تامپسون، 2007). همچنین زمانی که توجه روی تهدید های احتمالی آینده متمرکز شود ممکن است به افزایش درجه اضطراب و پاسخ های هیجانی منفی منجر شود. (به نقل از گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). پس گسترش و توجه می تواند اّشکال زیادی داشته باشد شامل روش های بیرونی برای تغییر توجه (مانند پوشاندن چشم ها و گوش ها)، روش های درونی برای تغییر توجه (از طریق حواس پرتی یا تمرکز) و روش های دیگر برای تغییر توجه افراد (مانند پدری که برای آرام کردن فرزند خود هنگام کوتاه کردن مو با صحبت کردن در مورد این که برای تولد فرزندش چه هدیه ایی بخرد سعی می کرد توجه او را از کوتاه کردن مو که برای کودک آزارنده بود دور کند). از سنین کودکی می توان راهبرد مؤثر گسترش توجه را به افراد آموزش داد (گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). چهارمین راهبرد نظم جویی هیجان متمرکز بر پیشایند، انتخاب یک معنای شناختی از وقایع است یا به عبارتی راهبرد تغییر شناختی است (گروس، به نقل از حسنی، 2001). حتی بعد از این که موقعیتی انتخاب شد، تغییر داده شود و درحیطه توجه فرد قرار گیرد، پاسخ هیجانی به هیچ وجه نتیجه قطعی نیست. هیجان ها نیازمند هستند که با معنای همراه آن درک شوند و افراد توانایی خود را برای مدیریت موقعیت ارزیابی کنند. نظریه های مربوط به ارزیابی، چندین مرحله شناختی را برای اینکه یک مفهوم به عامل فرا خوان هیجان تبدیل شود ذکر کرده اند. تغییر شناختی به نحوه ارزیابی ما از موقعیتی که در آن قرار داریم با هدف تغییر اهمیت هیجانی آن موقعیت از طریق تغییر دادن نحوه تفکر افراد درباره موقعیت، یا  توانایی آنها جهت  اداره آنچه برای خروج از آن موقعیت لازم است اشاره دارد. یکی از اَشکال تغییر شناختی که توجه خاصی را به خود اختصاص داده است ارزیابی مجدد شناختی است. (گروس، 2002، جان و گروس، 2007، اوکسنر و گروس، 2007، گروس و تامپسون، به نقل از حسنی ،2007). ارزیابی مجدد شناختی به معنای  ارزیابی از یک موقعیت بالقوه برانگیزاننده هیجان است به شیوه ایی که اثر هیجانی آن را کاهش می دهد. (کمپبل و بارلو، به نقل از حسنی، 2007). این نوع تغییر شناختی شامل تغییردادن موقعیت به گونه ایی است که فشار هیجانی حاصل از آن تغییر کند (گروس، به نقل از حسنی، 2007). پنجمین راهبرد نظم جویی هیجان تعدیل پاسخ است که راهبرد متمرکز بر پاسخ است (گروس، به نقل از حسنی، 2001). تعدیل پاسخ به تاثیرگذاری درسیستم پاسخ دهی جسمانی، تجربی و رفتاری به مستقیم ترین شکل ممکن اشاره دارد. البته تلاش برای نظم جویی پاسخ های جسمانی و تجربی فعالیتی است که به طور معمول انجام می شود. حتی برای هدف قرار دادن پاسخ های فیزیولوژیک از دارو، آرام سازی عضلانی و رژیم غذایی خاص هم استفاده می شود. بعضی اوقات از روش های غیر سازگارانه، مانند سیگار، الکل و مصرف سوء دارو هم برای اصلاح تجربه های هیجانی استفاده می شود (گروس و تامپسون، به نقل از حسنی، 2007). یکی از اشکال رایج تعدیل پاسخ، فرو نشانی رفتار بیانی است (گروس، ریچارد و جان[14]، به نقل از حسنی، 2006). شاید فرد با یک ارزیابی به این نتیجه برسد که اگر احساسات واقعی خود را از دیگران مخفی کند بهتر است. به نظرمی رسد کاستن از رفتار بیانگری، اثرات پیچیده ایی روی تجربه هیجانی دارد و حتی به جای کاهش هیجان منفی، تجربه هیجان مثبت را نیز کاهش می دهد و حتی ممکن است منجر به افزایش فعالیت اعصاب سمپاتیک به شود. در کل به نظر می رسد زمانی افراد در نظم جویی هیجان های خود موفق هستند که بتوانند روش هایی برای بیان آن ها به طو سازگارانه و نه نا سازگارانه داشته باشند (تامپسون، به نقل از حسنی، 1994). گروس معتقد است راهبرد های نظم جویی هیجانی متمرکز برپیشایند نسبت به راهبرد  تعدیل پاسخ مؤثر تر هستند (گروس، به نقل از حسنی، 2001). به این دلیل که قبل از تولید هیجان تاثیر می گذارند، به عبارتی قبل از این که واکنش هیجانی کاملا برانگیخته شود. نتایج مطالعات حاکی از آن است که ارزیابی مجدد در مواجه با تجارب منفی، تجربه هیجانی و رفتار بیانگری را کاهش می دهد اما تاثیری بر تجربه هیجان ندارد. به علاوه، موجب تخریب حافظه و افزایش پاسخ های فیزیولوژیکی می شود (گروس، 2001؛ به نقل از باس[15]، پانتیر[16] و تریور[17]، 2010).

2-51  پایه های عصبی نظم جویی هیجان

علم عصب شناسی عاطفی به مطالعه مدارهای عصبی مرتبط با فرآیند های هیجانی اشاره دارد که زمینه ساز واکنش هیجانی، نظم جویی هیجان و دیگر مؤلفه های مرتبط با هیجان هستند. برسی هایی که در این زمینه با تکیه بر مطالعه حیوانات، مطالعه آسیب های مغزی و مطالعات الکترو فیزیولوژیک و تصویربرداری عصبی انجام شد. تعدادی از نواحی اصلی را به عنوان مدارهای هیجان در مغز شناسایی کرده اند که این نواحی شامل قشر پیش پیشانی خلفی جانبی وشکمی، آمیگدال، هیپوکامپ و اینسولا است (کیم وهامانا[18]، 2007). مطالعات متعددی با استفاده از تصویربرداری کارکردی تشدید مغناطیسی ساختار و کنش های نوروآناتومی نظم جویی هیجان را شناسایی کرده اند. دو سیستم در فرآیند هیجان و نظم جویی هیجان نقش دارند. سیستم هیجان شکمی که شناسایی هیجان را بر عهده دارد که شامل آمیگدال، اینسولا و قشر کمربندی قدامی است. سیستم هیجان خلفی که نظم جویی هیجان را برعهده دارد شامل قشر پیش پیشانی خلفی جانبی، قشر پیش پیشانی شکمی میانی و قشر پیشانی حدقه ایی است. این ساختار ها به صورت یک شبکه در تعدیل پاسخ محرک های هیجانی با یکدیگر تعامل دارند (ایپرت و همکاران، 2007؛ گلدین[19]،2009 ؛ اوکسنر و گروس، 2004 شولز؛ 2011؛ به نقل از آرتل، هیلدربرینت، آرنا [20]، لایت و میلرت[21]، 2013). همچنین ، شواهد به دست آمده از مطالعات نشان داده اند که در ارزیابی مجدد شناختی نواحی قشر پیش پیشانی جانبی و قشر پیش پیشانی میانی که در کارکردهای حافظه کاری، کنترل شناختی و خود نظارتی  نقش دارند فعال هستند و دو ناحیه قشر پیشانی حدقه ایی میانی و آمیگدال که در پردازش هیجان نقش دارند کاهش فعالیت نشان می دهند. (اکسنر، بانگی، گروس و گابریل، 2002). به علاوه مطالعاتی با استفاده از تصویر برداری کارکردی تشدید مغناطیسی نشان دادند که ارتباط منفی بین آمیگدال و ساختارهای پیش پیشانی وجود دارد همچنین نشان داده اند که  قشر پیش پیشانی در تکالیف ارزیابی شناختی از فعالیت آمیگدال و اینسولا بازداری می کند (دلگادو [22]، نیرینگ [23] ، لی دو کس و پالفز[24]، 2008؛ هریر[25]، ماتی 8، تستوری، فر و واینبرگر9، 2003 ). هر چند فقط تعداد کمی از مطالعات پایه های عصبی نظم جویی هیجان را بررسی کرده اند، با این حال نتایج این مطالعات بیانگر این است که قشر پیش پیشانی و قشر کمربندی قدامی در کنترل شناختی نقش دارند و در اعمال فعالیت نظم جویی هیجان افزایش فعالیت نشان می دهند (اکسنر و گروس، 2005).  براساس الگوی فرایندی کروس (2007) هیجان ها می توانند در ناحیه از فرایند های تولید هیجان تنظیم گردند.

1-انتخاب موقعیت: به گزینش موقعیتی که به طور بالقوه برانگیزاننده هیجان است اطلاق می شود به بیان دیگر افراد به منظور نظم جویی هیجان ها به افراد مکان ها با فعالیت های خاص نزدیک می شوند یا اجتناب می کشند.

2- تعدیل موقعیت وقتی موقعیتی انتخاب شود، این مرحله در جهت تعدیل موقعیتی هیجانی عمل می کند به عبارتی موقعیت های برانگیزاننده هیجان الزاما منجر به پاسخ هیجانی نمی شوند تلاش برای  تعدیل مستقیم موقعیت همچون دگرگون کردن اثر هیجانی موقعیت یک شکل قدرتمند معلم جویی هیجان را نشان می دهد.

3- آرایش توجه موقعیت ها جنبه های زیادی دارند و آرایش توجه برای انتخاب جنبه هایی از موقعیت که مورد توجه قرارمی گیرند به کار می رود به عبارت دیگر برایش توجه به این امر اطلاق می شود که افراد چگونه توجه شان را به موقعیت معطوف کنند تا بر هیجان هم اثر بگذارند این ناحیه راهبردهایی همچون حواس پرتی سرکوب گری تمرکز ونسخه گری در بر می گیرد.

4- تغییر شناخت ها حتی بعد از این که موقعیت انتخاب شده تعدیل یافت و مورد توجه قرار گرفت. پاسخ هیجانی نتیجه ای بی معناست. هیجان ها نیاز دارند که درک شوند و یا معنا آمیخته شوند وافراد ظرفیت شان را برای مدیریت موقعیت ارزیابی کنند. تعبیر شناختی به تعبیر چگونگی ارزیابی از موقعیتی که در آن هستند یا دگرگون کردن معنای آن از طریق تغییر چگونگی فکر کردن ما درباره موقعیت یا درباره توانایی شان در مدیریت نیازهای موجود اطلاق می شود.

5- تعدیل پاسخ به تاثیر بر پاسخ دهی فیزیولوژیکی تجربی یا رفتاری در مستقیم ترین حالت ممکن اطلاق می شود داروها ممکن است برای هدف گیری پاسخ های فیزیولوژیکی همچون تنش ماهیچه ای یافعالیت بالای سمپاتیکی به کار روند ورزش و آرام سازی همچنین می توانند برای کاهش جنبه های تجربی و فیزیولوژیکی هیجان های منفی به کار روند. و الکل، سیگار دارو و حتی غذا ممکن است درتعدیل تجارب نقش داشته باشند (گروس 2007).

چهار مولفه اول این فرایند متمرکز بر پیشایند هستند در صورتی که مولفه پنجم متمرکز بر پاسخ می باشند (گروس 2007). لازم به ذکر است که در مبحث نظم جویی هیجان منظم از تغییر شناختی، ارزیابی مجدد می باشد. این راهبرد مسیر پاسخ های هیجانی را از طریق فرمول بندی مجدد معنای موقعیت تغییر می دهد. دردیدگاه فرایندی گروس، فروشناسی شکلی از راهبرد های متمرکز بر پاسخ است (گروس ،2007 ).

2-52  مبانی زیستی نظم جویی شناختی هیجان[26]

اگر چه هیجان ها مبنایی زیستی دارند، اما آدمی قادر است که بر نحوه ابزار هیجان های خود ا ثر بگذارد. به این توانایی آدمی در اثر گذاری بر هیجان های خود نظم جویی هیجان می گویند، که مجموعه ای از فرایند های درونی و بیرونی را در بر می گیرد و با کنترل، ارزیابی و تغییری واکنش های هیجانی فرد، دست یابی به اهداف فرد را تسهیل می کند (تامپسون[27]، 1994).

مفهوم نظم جویی هیجان، بسیار وسیع می باشد و طیف وسیعی از فرایند های هشیار و ناهشیار فیزیولوژیک، رفتاری و روانشناختی را در بر می گیرد. این راهبردها به تحول هیجانی، شناختی واجتماعی  افراد بستگی دارند. نظم جویی هیجان می تواند به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه گذرا و یا دراز مدت، رفتاری و یا شناختی صورت گیرد. نظم جویی رفتاری هیجان به نوعی از نظم جویی هیجان اطلاق می شود که بر خلاف نظم جویی شناختی هیجان که قابل مشاهده نیست، در رفتار آشکار و بیرونی فرد قابل مشاهده بوده و در مقایسه با نظم جویی شناختی هیجان زودگذر است و دائمی نیست (گروس[28]، 2007).

از سوی دیگر یکی از ابعاد مهم نظم جویی هیجان، نظم جویی هیجانی از طریق عناصر شناختی می باشد این بعد از نظم جویی که نظم جویی شناختی نامیده می شود بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات برانگیزاننده هیجان دلالت دارد (اوکستر[29] وگروس، 2005)

متاسفانه همچون تعریف هیجان، هیچ  تعریف واحدی در  مورد نظم جویی شناختی هیجان که مورد قبول تمامی صاحب نظران باشد، وجود ندارد، اما دراین تعریف که گروس (1998) از  نظم جویی شناختی هیجان ارایه داده است بیش از  سایر تعاریف مورد توجه قرار گرفته است و در بسیاری از کتاب ها و مقالات به کار گرفته شده است،  دراین تعریف نظم جویی شناختی هیجان عبارت است از، مجموعه راهبردهایی که در راستای کاهش، ا فزایش و یا نگهداشت تجارب هیجانی مورد استفاده قرار می گرند نظم جویی شناختی هیجان به فرد این امکان را می دهد تا بتواند بر این سه حیطه اعمال کنترل کند:

– کدام یک از هیجانات در موقعیت پیش آمده تجربه شوند.

– به چه صورت ودر چه زمانی توسط فرد احساس شوند.

-این هیجان  ها توسط چه روشی ابراز شوند و به وسیله سایر افراد قابل مشاهده باشند.

نظم جویی شناختی هیجان در حفظ روابط پایدار و بهزیستی نقش مهمی در زندگی فرد دارد و یکی از راهکارهای اثر گذار در حوزه سلامت می باشد.

 

 

2-53  راهبردهای شناختی نظم جویی شناختی هیجان

محققان نه راهبرد شناختی را در نظم جویی شناختی هیجان ارایه کرده اند که عبارتند از (اسنایدر[30] و همکاران، 2006): نشخوار فکری، پذیرش، مقصر دانستن و سرزنش خود، مقصر تلقی کردن دیگران، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز بر برنامه ریزی، بازنگری و ارزیابی مجدد مثبت.

2-54  حوزه های نظم جویی شناختی هیجان

نظریه پردازان مختلف حوزه های متفاوتی را برای نظم جویی شناختی هیجان مطرح کرده اند. این حوزه ها درراستای به انجام رساندن فرایند نظم جویی شناختی هیجان با یکدیگر ارتباط و تعامل دارند حوزه هایی که در ا ین خصوص ا رایه شده اند عبارتند از:

ابراز هیجان از طریق بدن وچهره (پردازش اطلاعات)

میزان وضوح  ابراز هیجان توسط فرد

میزان آگاهی فرد از هیجان هایی که تجربه می کند.

آگاهی فرد از محرک های هیجانی و دانش وی در مورد پیامدهای ابراز آن هیجان ها در فرهنگ مزبور توانایی فرد در شدت احساس و بیان یک هیجان (شیپمن[31]، اشنایدر و برون2، 2004، زیدنیر3، میتوس4، روبرتز5، 2006، به نقل از مک لم، 2007 ترجمه احمد رضا کیانی و فاطمه بهرامی).

اما در بسیاری از بررسی ها بر روی سه حوزه ای که منیسنای6 (1999 به نقل از نایکلیچک7 و همکاران 2010) مطرح  کرده است تاکید شده است. این سه حوزه عبارتند از:

  • تنظیم حواس( تنظیم ورودی)
  • پردازش اطلاعات (تنظیم مرکزی)
  • انتخاب پاسخ (تنظیم خروجی)

منیسنای بر این بارو بود که این حوزه ها و تعملاتشان در فرایند نظم جویی شناختی هیجان دارای رابطه ای زنجیره وار هستند، لذا پدیدایی هر گونه مشکلی در هر یک از این حوزه ها باعث می شود که فرایند نظم جویی شناختی هیجان مختل شود البته بررسی های بعدی این عقیده را رد کردند. کارکردهای نظم جویی شناختی هیجان هم، همچون خود هیجانات در زندگی انسان نقش بسزایی بازی می کند وحیطه های متعددی را تحت تاثیر قرار می دهد، البته تاکنون اثر بخشی نظم جویی شناختی هیجان در بسیاری از حیطه ها به اثبات رسیده است و قطعاً این سیر اکتشاف حوزه های تاثیر گذاری نظم جویی شناختی هیجان روند رو به رشد خود رادر آینده نیز ادامه خواهد داد.

1-Garnefski

2-Groos

3-Tampson

1-Munoz

  • Keltner
  • Kring

1-Rothbart

2-Sheese

3-Stiffer

4-Mayer

5-Campbel

6-Barlow

7-Just

 

1-Richard & Johan

1-Bosse

2-Pontier

3-Treur

4-Kim & Hamana

1-Goldin

2-Arena

3-Light & Milert

4-Delgado

5-Neyrig

6- Leedox & Palfez

7-Harrir

8-Maty

9- Fero  Winberger

 

 

 

1-Emotion Regulation

2-Tampson

3-Gross

4-Oxter

 

1-Snayder

1-Shempayn

2-Brown

3-Zindniz

4-Mitos

5-Robert

6-Menisnay

7-Naiklichec

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.