چاقی و تاثیر آن بر سلامت انسان

عوامل تأثیرگذار بر تصویربدنی

در مطالعات بسیار زیادي عدم رضایت قابل ملاحظه اي از اندازه و شکل بدن در بین زنان نشان داده شده است تا حدي که وزن زنان به صورت یک عدم رضایت طبیعی توصیف شده است (رودین  و سیلبرستین و همکاران، 1985) در مورد مردان اگرچه به خوبی شواهدي جمع آوري نشده است، اما مشخص شده است که مردان و پسران همراه با تأکید بر عضلانی شدن به طور فزاینده اي عدم رضایت از بدن خود را گزارش می کنند.

عوامل مختلفی می توانند بر چگونگی پیدایش این نگرش ها نقش داشته باشند به عنوان مثال، تحقیقات نشان داده اند که امروزه اختلاف بسیار فزاینده اي بین عقاید زیبائی که با تصویر رسانه ها نشان داده شده و آنچه که شکل و اندازه ي واقعی بدن زنان و مردان است، وجود دارد.  بنابراین تعجب آور نیست که افراد زیادي تصویر منفی از بدن خود داشته باشند.  تحقیق دیگري در خصوص تأثیر تصاویر ایده آل از زنان لاغر که در شوهاي تلویزیونی به نمایش گذاشته می شوند به عنوان جمعیتی که براي جوانان جذاب هستند، صورت گرفت.  نتایج نشان داد که دیدن تصاویر زنان لاغر در شوهاي تلویزیونی منجر به افزایش مقایسه ي اجتماعی و نارضایتی بدنی می شود (تیگمان  و همکاران، 2003).

پیام هاي ارائه شده از طرف جامعه، درباره ي چگونگی ایده آل به نظررسیدن مردم (پیام هاي واقعی تهیه شده و ادراك پیام هر دو) بر تصویر بدنی اثر می گذارد.  نظر به اینکه نارضایتی بدنی و ارزیابی شناختی از بدن شخص از قبیل درك وزن، به صورت بین فرهنگی مورد رسیدگی قرار گرفته است تحقیقات اخیر مرحله اي از نارضایتی بدنی و ارتباط آن با اختلالات خوردن را بین اقوام و فرهنگ هاي مختلف مورد مقایسه قرار داده است (پارکر  و دیگران، 1995  ) تعدادي از این یافته ها نشان داد که زنان سفیدپوست و دختران نوجوان در امریکا نارضایتی بدنی بیشتر را نسبت به زنان سایر اقوام و فرهنگ ها بروز می دهند. دو شاخص مهم براي ارزیابی جذابیت بدنی زنان، شاخص مهم بدن نمايه توده بدني و شاخص شکل بدن هستند. تحقیقات آزمایشی فرهنگی، در بین چندین فرهنگ اقتصادي – اجتماعی نشان داده است که شاخص حجم بدن تعیین کننده ي اول براي جذابیت هاي بدنی زنان است. از طرفی تحقیقات نشان داده اند که شهري ها، (نمايه توده بدني ) زنان با شاخص حجم بدن پائین تر را نسبت به همتاهاي روستائی شان ترجیح می دهند (کش، 2002).

تحول تصویربدنی منفی در زنان

به نظر می رسد که از دوران خردسالی و اوایل کودکی تا نوجوانی، هم عقاید کودکان در مورد خود جسمانی‎شان و هم رابطه ي بین مفهوم بدن و احترام به خود از لحاظ تحولی، تغییرات چشمگیري پیدا می‎کند. نوزادان باید شناسائی خود، تمایز گذاشتن بین فعالیت هاي حرکتی خود و پیامدهاي آنها از جهان اطراف و دستیابی به کنترل بدنشان را به گونه اي یاد بگیرند که بتوانند فعالیت هایشان را هدایت کنند.  در ابتداي دوران کودکی، معمولاً کودکان به دو توانائی نخست از توانائی هاي فوق دست می یابند و در دوران مدرسه به گسترش و تصحیح توانائی هاي جسمانی و حرکتی درشت می پردازند.  به این ترتیب، نظرات کودکان در مورد بعد جسمانی شان در اطراف فعالیت ها و توانائی هاي جسمانی متمرکز است (کلر  و همکاران، 1978 ؛ به نقل از پوپ  و همکاران، 1988) همان طوري که کودکان به دوران نوجوانی نزدیک می‎شوند تصویر بدنی آنها به طور فزاینده اي به ظاهر و اعتقاد آنها در مورد جذابیت هاي جسمانی شان مربوط می گردد.  در اصل  انتقالات ذهنی نوجوان در مورد خود و عقاید افراطی آنها در مورد جایگاه آنان در افکار سایرین است. تغییرات جسمانی که همزمان با رسیدن نوجوانان به بلوغ ظاهر می گردد مرکز توجه و علاقه ي شدید آنها به خودشان است. نوجوانان خودمحور چنین می اندیشند که خصوصیات و تغییرات جسمانی آنها براي اطرافیانشان هم به همان میزان چشم گیر و جالب است. اگرچه به نظر می رسد که میزان اهمیت تغییرات تحولی دوران بلوغ براي زن ها و مردها متفاوت است به این معنی که در نوجوانی ارزیابی دختران از جذابیت جسمانی شان، مهم ترین پیش بینی کننده ي نمره هاي خود پنداره ي آنهاست ولی درجه بندي پسرها از خودکفایتی  خود، پیش بینی کننده ي بهتري از نمره هاي خود پنداره ي آنهاست (پوپ و همکاران، 1988  ). در واقع پژوهش هاي بسیاري نشان می دهد که تحول جسمانی و پنداره ي جسمانی در نوجوانان براي دخترها و پسرها معناي متفاوتی دارد. براي مثال در نوجوانی دخترها بیش از پسرها نسبت به بدن خود حساس هستند.  میزان رسش جسمانی هم در جریان بلوغ پیامدهاي روانی – اجتماعی مهمی دارد که در مورد دخترها و پسرها متفاوت است.  براي مثال به نظر می رسد بلوغ زودرس در دخترها با مشکلات هیجان و رفتاري از قبیل مدرسه گریزي و مصرف مواد مخدر همراه است.

این گونه دخترها، همچنین از محبوبیت کمتري در نظر همسالانشان برخوردار هستند.  به علاوه به نظر می‎رسد، عزت نفس دخترهاي جذاب بیشتر از دخترهائی که کمتر جذاب هستند تحت تأثیر تغییرات منفی وابسته به بلوغ قرار دارد. محققین معتقدند این امر بدین دلیل است که خود پنداره ي دخترهاي جذاب ارتباط بیشتري با ظاهر جسمانی خوب آنها دارد.  به طور کلی براي دخترها جامعه به صراحت این پیام را بیان می کند که در واقع مطالعه در مورد گروه هاي همسالان نوجوان نشان می دهد که براي دخترها محبوبیت ” زیبا باشد” ارتباط محکمی با جذابیت جسمانی دارد.  اما در جریان ارزیابی مشکلات مربوط به تصویر بدنی با توجه به جذابیت هاي جسمانی باید دو عامل را در نظر بگیریم که عبارتند از :

1-ظاهر واقعی فرد؛

2-معیارهاي فرد در مورد وضعیت ظاهري اش (پوپ و همکاران، 1988).

تصویر بدنی پدیده اي عینی نیست بلکه تجربه ي ذهنی فرد و ارزیابی او از بدنش می باشد.  البته در عین حال به همان اندازه نیز، خصوصیات فیزیکی واقعی بدن فرد در تصویر بدنی او دخیل می باشد.  در واقع هم تجربه ي ذهنی فرد که همان معیارهاي فرد را در مورد وضعیت ظاهري اش در بر دارد و هم خصوصیات فیزیکی واقعی براي دستیابی به درکی از تصویر بدنی مهم هستند.  تصویر بدنی و هویت نقش جنسی از خانواده تأثیر می پذیرد.  این تأثیر بر اساس واکنشی است که والدین به خود ارزیابی دختر نوجوانشان نشان می دهند و نیز بر اساس شرایطی که خانواده ها دخترانشان را ارزیابی می کنند.  آنها این تأثیر را توسط ایجاد ملاك هاي بیرونی مهم، براي دخترانشان اعمال می کنند و این ارزیابی لزوماً شامل ارزیابی در مورد کفایت فیزیکی آنهاست (فیشر، 1986). به خصوص ادبیات پژوهشی در مورد تحول نوجوان به طور یکپارچه اي اهمیت ارتباط مادر  و دختر را در تحول هویت دختران، در محدوده ي هویت نقش جنسی مطرح می کند. به نظر می رسد که مادران در انتقال از دوره ي دختري به زنانگی، براي دخترانشان، نقش یک الگو را بازي می کنند که منابع اطلاعاتی مهمی براي آنها هستند و آنها را راهنمائی می کنند.  اطلاعاتی در مورد اینکه آنها زن هستند و اینکه آنها باید چگونه احساس کنند، رفتار کنند و همچنین اینکه آنها باید چگونه بدنشان را بسنجند. جالب است که این نشانه وجود دارد که ادراك مادران در مورد زنانگی شان با خود ادراکی دخترانشان در مورد زنانگی مرتبط است (جکسون و همکاران، 1999).

دختران تمایل دارند که در مورد تغییرات بدنی شان و در مورد قاعدگی شان، از مادران شان اطلاعات دریافت کنند.  بنابراین هنگامی که در این برهه ي زمانی، رابطه ي مادر – دختر آسیب می بیند، دختران تغییرات بدنی را به طور منفی تجربه می کنند.  بنابراین مادران موظفند براي کمک به دخترانشان به خاطر مقابله و سازگاري با این تغییرات راهنمائی یابند و همزمان تغییرات را به طور اساسی در ارتباطاتشان با دخترانشان به بحث بگذارند (جکسون، 1999).

چاقی

چاقی به زیادي چربی بدن اشاره دارد به گونه اي که خطر ابتلا به بیماري هاي پزشکی را نزد فرد افزایش می دهد.  اضافه وزن یا وزن اضافه بر وزن استاندارد، اگرچه معمولاً به عنوان شاخصی از چاقی به کار بسته می شود اما همیشه ممکن است بازتابی از فربهی (تجمع چربی در بدن) نباشد (مارکوس، لوین، کلارچین، 2003) چاقی بیش از حد، به ویژه در ناحیه ي شکم، با افزایش خطر سلامتی به شدت همبستگی دارد. تعریف چاقی موضوع بررسی هاي زیادي بوده است.  روشی که به طور گسترده براي تعریف چاقی پذیرفته می باشد، محاسبه ي شاخص توده ي بدن (نمايه توده بدني) که عبارت است از تقسیم وزن بدن بر حسب کیلوگرم بر مجذور قد بر حسب متر (صادقی، 1387).

 

جدول 2-1 نظام طبقه بندی WHO از اضافه وزن و چاقی بر پایه ی شاخص توده ی بدن

تشخیص چاقی

در حالی که چاقی ممکن است با اشکال مختلف آسیب شناسی روانی همراه شود، عموماً پذیرفته شده است که افراد چاق به عنوان یک گروه در زمینه ي میزان سازگاري روان شناختی  و شخصیتی از افراد با وزن طبیعی متفاوت نیستند.  بدین سان، چاقی نمی تواند داراي ماهیت روان آسیب شناختی باشد و به همین جهت از نظام هاي طبقه بندي روان پزشکی همچون DSM حذف شده است.  متأسفانه، مثل اختلال هاي آشکار  بیمارگون بی اشتهایی و پراشتهایی عصبی و با این استدلال که هر سوي آنها به طبقه ي واحدي تعلق دارند، عنوان  متداول اختلال های خوردن   پیشنهاد گردید.  ولی در واقع روشن نیست که افراد چاق در مقایسه با افراد با وزن بهنجار به طرز متفاوتی غذا می خورند.  در اقلیتی که به طرز متفاوتی غذا می خورند (پر خوري افراطی چاق) اغلب نشانه شناسی روانی معنی داري نشان داده شده است.  اگرچه هنوز در این باره که آیا این زیرگروه سزاوار یک برچسب جداگانه ي روان پزشکی می باشد یا نه اختلاف نظرهائی وجود دارد، با وجود این، وصف قطعاً نامناسب است (صادقی، 1387).

عامل چاقی

برخی افراد ممکن است از راه عوامل ژنتیک، که تنظیم وزن بدن را با جذب مصرف و ذخیره سازي انرژي بدن کنترل می کند مستعد چاقی شوند.  یکی از نخستین نارسائی هاي همبسته با چاقی، کشف ژن چاقی و پروتئین تولیدي آن یعنی لپتین  بود.  لپتین یک هورمون تولید شده به وسیله ي یاخته هاي چربی، تنظیم هیپوتلاموسی خوردن کالري و مصرف انرژي را زیر نفوذ خود می گیرد.  موش هاي آزمایشگاهی که به علت یک نارسائی ژنتیکی نتوانستند لپتین تولید کنند در نتیجه ي انرژي دریافتی بیش از حد و نافعالی جسمی چاق شدند.

به علاوه، به کار بستن ترکیب دوباره ي لپتین[1] در چنین حیواناتی غذاي دریافتی را کاهش و فعالیت جنسی را افزایش می دهد و از وزن بدن می کاهد.  هرچند در انسان ها تنها درصد خیلی کوچکی از افراد چاق نارسائی لپتین دارند و کارآزمائی هاي ترکیب دوباره ي لپتین، به عنوان درمانی براي چاقی، به نتایج نسبتاً ناامید کننده اي انجامیده است.

معلوم شده است که نارسائی چندین ژن متعدد دیگر نیز در چاقی حیوانات نقش دارد.  هرچند به نظر می‎رسد که تنها یکی از این جهش ها، یک عامل تأثیرگذار بر چاقی انسان باشد و کمتر از 4/0 درصد  افرادي که به طور موضعی چاق هستند را تحت تأثیر قرار  دهد. از این گذشته، چون ژنوم انسان در طی بیست سال گذشته تغییر نیافته است، عوامل ژنتیک به تنهائی نمی تواند از عهده ي توضیح افزایش اخیر در شیوع چاقی برآید.  به علاوه، تغییرات محیطی که در نافعالی جسمی و مصرف رژیم غذائی متراکم از انرژي نقش دارند نیز علل بنیادین همه گیري حال حاضر چاقی به شمار می آیند. در کشورهاي صنعتی افراد در معرض محیطی قرار می گیرند که مصرف بیش از حد غذاهاي متراکم از انرژي و فقیر به لحاظ غذائی  را افزایش می دهد. اقلام غذائی خوشمزه، ارزان قیمت و پر کالري نه تنها در رستوران هاي با غذاهاي حاضري (فست فود)، بلکه همچنین در فروشگاه ها، محوطه هاي غذا، ماشین هاي فروشی سکه اي، و حتی ایستگاه‎هاي خدماتی 24 ساعته به آسانی قابل دسترسی هستند. افرادي که وعده هاي غذائی بیشتري را در خارج از منزل می خورند و در حال انجام چنین کاري هستند پرس هاي بزرگ تري از غذا را مصرف می‎کنند. (صادقی، 1387).

براي مثال، در اوایل دهه ي 1970 تقریباً 20 % ارزش دلاري غذاي اعضاي خانواده صرف غذاي خارج از منزل شد، در حالی که تا سال 1995 این مبلغ تا 40 % به دو برابر رسید.  خوردن دور از منزل، به ویژه خوردن در رستوران هاي فست فود با چربی و کالري دریافتی بیشتري همراه است.

همچنین، به نظر می رسد که سبک زندگی نشسته نقش مهمی در اضافه وزن و چاقی داشته باشد.  در حال حاضر مشاغل معدودي سطوح شدید فعالیت را ایجاب می کنند.  از این گذشته، وسایل کار اندوز، همچون اتومبیل ها، بالابرها، پله هاي برقی، پیاده روي هاي موتوري و کنترل هاي راه دور اثر تراکمی معنی داري در کاهش انرژي مصرفی روزانه داشته اند.  به طور همزمان، چنانچه افراد زمان زیادي را به فعالیت هاي نشسته، همچون تماشاي تلویزیون و استفاده از رایانه به جاي مشارکت در کارهاي جسمی که مستلزم مقادیر زیادتري از انرژي مصرفی است سپري نمایند، سطوح فعالیت جسمی ایام فراغت ممکن است کاهش یابد.  به این ترتیب همه گیري فعلی چاقی ممکن است که ناشی از ناهمخوانی بین سبک زندگی جدید و ” بیماري تمدن ” مشخصه ي سبک هاي زندگی اي است که انسان ها در طی ده ها هزار سال به وجود آورده‎اند.  کاهش فعالیت جسمی و مصرف انرژي همراه با افزایش مواجهه با ذخایر بسیار فراوان غذاهاي متراکم از انرژي به افزایش جهان گیر و چشمگیر در شیوع اضافه وزن و چاقی انجامیده است (کوپه و آلیسیون[2]، 2004).

 

تصویربدنی و اختلال خوردن

این اختلال با اشکالات قابل ملاحظه اي در رفتارهاي مربوط به خوردن شخص از نظر تاریخی، تشخیص پدیده ي اختلال پندار تن از کشف اولیه ي این اختلال در افراد با کم خوري روانی در جمعیت هاي غیر بالینی به وجود آمده است.  در سال 1873 لاسگو اولین فردي بود که ارتباط بین اختلال تصور بدن و کم خوري روانی را تفسیر کرد.  براچ سه نشانه ي لازم را براي رشد اختلال کم خوري روانی توصیف می کند که اختلال تصویر تن یکی از این سه نشانه می باشد.  بر طبق گفته ي براچ ( 1962 ) شکل اصلی کم خوري روانی لاغر کردن نیست اما اختلال پندار تن با آن مرتبط است او همچنین عقیده اش را این گونه مطرح می کند که بدون تغییر درست و صحیح در ادراك پندار تن ممکن است پیشرفت در شرایط بیمار که توسط افزایش وزن تجلی می یابد فقط یک بهبودي موقت باشد.  تعداد افراد ناراضی از بدن که منجر به نگرش هاي بدنی در مورد خوردن می شود و ترس از چاقی و مشکلاتی با رفتارهاي خوردن به وجود می‎آورد در حال رشد است(فایربورن، 1988).

 

[1]. Leptin.

[2]. Cope & Allison.

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.