چگونه خوش بینی را چاشنی زندگی خود کنیم

خوش بینی
در مورد خوش بینی دو نوع نگرش مطرح است.در نگرش نخست ٬ فرض بر این است که خوش بینی بخشی از ماهیت انسان است که می تواند مطلوب یا نامطلوب باشد.فیلسوفانی مانند سقراط ونیچه بر این باور بودند که خوش بینی فقط رنج وعذاب انسان ها را به تأخیر می اندازد وبهتر است که آنها با چهرۀ تلخ حقیقت روبرو شوند.
این نگرش منفی نسبت به تفکر مثبت و خوش بینی در نوشته های زیگموند فروید به حد اعلای خود رسیده است(پترسون 20002).
فروید از مذهب به عنوان یک خطای خوش بینی تحلیل به عمل آورد.او در سال 1928 در اثر معروفش به نام خود«آینده یک پندار»می گوید اعتقاد به خالق مهربان پدرگونه ای که اگر غرایز پرخاشگرانه و جنسی مان را کنترل کنیم٬ در جهان دیگر ما را پاداش خواهد یک خطای ادراکی اساسی است که وجود آن به منظور ایجاد تمدن لازم و ضروری بوده است.بدون این خطای ادراکی مردم اغوا می شوند غرایز جنسی وپرخواشگرانۀ خود را به نمایش یگذراند. این خطای ادراکی خوش بینانه در طول زمان ارزش پیداکرد و انکارواقعیت غرائزجنسی وپرخاشگری را موجب شد.از طریق فرایند تحلیلی ٬ افراد می توانستند نسبت به دفاع های گوناگون مصالحه های روان رنجورانه و خطاهای ادراکی خوش بینانه بینش پیدا کنند و بدین ترتیب بین نیاز به ارضای تکانه های جنسی و پرخاشگری و نیاز به رفتار کردن شیوه ای جامعه پسند تعادل برقرار کنند.هدف تحلیل ٬ رسیدن به سطحی از پختگی روانی بود که درآن شخص می توانست واقعیت رابه روشنی ببیند و خطاهای ادراکی خوش بینانه را کنار بزند(کار٬ 2004 ).
نظریه روان پویشی فروید درباره خوش بینی مقبولیت پیدا کرد و رواج یافت .به طوری که ازنظر اغلب روان شناسان و روانپزشکان برجسته و مطرح دهه 1930 تا 1960 (مانند : آلپورت ٬ اریکسون ٬ فرام ٬ مازلو و راجرز ) خوش بینی یک کمبود روانی و نشانه ناپختگی یا ضعف منش تلقی می شد٬ در حالی که ارزیابی متوازن وبی طرفان از امیدواری های آیندۀ فرد نشانه ای از سلامت روانی ٬ پختگی و نیرومندی به حساب می آمد(پترسون 2000).
اما در اواخر دهه 1960 واوایل دهه 1970 روان شناسان شناخنی به انبوهی از داده های پژوهشی دست یافتند که نشان می دادنداغلب مردم واقع نگر نیستند.نتایج پژوهش های مارگارت ماتلین و دیوید استانگ (1987)نشانداد ککه فرایندتکلم ٬ حافظه وتفکر اغلب مردم خوش بینانه است.
برای مثال٬ بیشتر مردم وقایع مثبت را زودتر از رخدادهای منفی به یاد می آورند.همچنین آنها در زبان گفتاری و نوشتاری از واژه های مثبت بیشتر از واژه های منفی استفاده کرده و خود را مثبت تر از دیگران ارزیابی می کنند.پژوهش های دیگر نیز نشان داده اند افرادی که از نظر روانی سالم هستند غالبا” نسبت به وقایع سوگیری مثبت دارند.(کار ٬ 2004 ٬ ترحمه نجفی زند و پاشا شریفی ٬ 1385 ) .
در سال 1983 ریچارد لازاروس پدیدۀ مثبت را توصیف کرد و نشان داد افرادی که به هنگام مواجهه با حوادث غیر مترقبه و نامطلوب از این راهبرد استفاده می کنند ٬ بهزیستی روانی بیشتری دارند.
آرون بک (1967) نیز نظریه شناختی معروف خود را مطرح کرد وبه وسیلۀ آن سندرم افسردگی و طریقه درمان آن را توضیع داد.از نظر بک افسردگی در نتیجۀ باور منفی نسبت به خود ٬ وقایع زندگی و آینده به وجود می آید.
به عبارت دیگر می توان گفت که افراد بدبین ودر مانه به افسردگی مبتلا می شوند.درآغاز بک نیز معتقد بود که افراد عادی واقع بین وافراد افسرده غیر واقع بین هستند٬ اما در جریان درمان بیماران افسرده به یافته های غیر منتظره ای دست یافت.
بک به عنوان بخشی از درمان شناختی به بیماران افسردۀ خود یاد می داد باورهای منفی رابه چالش بطلبند.او مشاهده کرد اکثر افراد افسرده امور را به شکل واقعی درک می کنند وبا کاهش علائم افسردگی ٬آنان نیز مانند افراد دچار نوعی سوگیری خوش بینانه می شوند.این امر باعث شد که بک به نادرست بودن فرضیه اولیه خود پی ببرد(کارور ٬ 2005).
آنتونی گرین والد3(1980)نیز در نظریه خود ماهیت انسان را به یک حکومت دیکتاتوری تشبیه کرد.او در این نظریه«خود»را به عنوان سازانی که حاوی اطلاعاتی در مورد گذشته و هویت فرد است ٬ مطرح می کند.
اطلاعات این سازمان ٬ به وسیله راهبرد های کنترل اطلاعاتی ٬ که مشابه راهبردهای کنترل اطلاعات نظام های سیاسی دیکتاتوری است ٬ دستکاری و تحریف می شود .بر اساس این نظریه افراد پیوسته و به طور ناخودآگاه در حال تحریف و بازسازی خاطرات گذشته خود هستند.همه ما خود را برای چیزهای خوب مسئول می دانیم اما مسئولیت چیژهای بد را نمی پذیریم.
به طور کلی در همه حال اطلاعات موجود را به نفع خود تفسیر کرده و برای انجام این کار از راهبردهای روانی گوناگون استفاده می کند که ماتلین و استانگ (1987)به آنها اشاره کرده اند (پتروسون ٬ 2000).
نظریه دیگری دربارۀ خوش بینی به وسیله شلی تیلر1 و جاناتان براونز2 (1988)مطرح شده است .این دو پژوهشگر صدها پژوهش را مورد بررسی قرار داده و خلاصه کرده اند. نتایج این پژوهش ها نشان د اده است که اکثر افراد سوگیری خوش بینانه ای وتنها استثناء در این مورد افراد مضطرب و افسرده هستند.
تیلور (1989)در کتاب خود با عنوان «خطاهای ادراکی مثبت »به تفصیل این نظریه را شرح داده است.او اظهار کرده است٬ داشتن دید خوش بینانۀ درباره خود٬ یکی از ویژگیهای افرادی است که از نظر روانی سالم هستند.او میان خوش بینی توهمی (خطای ادراکی مثبت)و خوش بینی هذیانی تفاوت قائل شده است: در خوش بینی توهمی فرد پیوند خود را با واعیت از دست نمی دهد٬ در حالی که خوش بینی هذیانی هیچ گونه بنیادی در واقعیت ندارد(پترسون ٬ 2000).
نیرومند ترین نظریه ای که در آن خوش بینی به عنوان یک جنبه ذاتی از ماهیت انسان در نظر گرفته شده٬ توسط تایگر مطرح شده است.او در اثر خود«خوش بینی ؛ زیست شناسی امید»استدلال می کند که توان اندیشیدن به شیوه خوش بینانه یکی از ویژگیهای نوع است که به طور طبیعی انتخاب شده و طی مسیر طبیعی تحول تکامل یافته است.
تایگر عقیده دارد که خوش بینی بقاء انسان را مسیر ساخته است.آن دسته ازافراد گونه انسان که نسبت به آیندۀ خود واقع بین یا بدبین بودند خطر ٬ بیماری و مرگ را گریز ناپإیر نمی دیدند و برای اقدامات لازم جهت ادامه حیات برانگیخته نمی شدند.برعکس ٬همتایان خوش بینشان برای تلاش در جهت دادامه حیات برانگیخته می شدند٬زیرا فکر می کردند که کارها به نفع آنها ادامه خواهد یافت و از آنجایی که اغلب همین اتفاق رخ می داد٬ افراد خویش بین زنده مانده و نسلشان افزایش می یافت(کارور ٬ 2005).
خوش بینی به عنوان یک تفاوت فردی
در همان زمانی که نظریه پردازانی مانند لازاروس ٬ بک ٬تیلور و تایگر در مورد خوش ذاتی بشر بحث می کردند٬ روان شناسان دیگری که به تفاوت های فردی علاقمند بودند نیز مثبت خود را درباره خوش بینی به عنوان یک ویژگی شخصی بیان کردند.این دو دیدگاه باهم سازگار هستند.هر انسان به هنگام تولد بنا برماهیت خود دارای سطحی (خط پایه ای )از خوش بینی است که این میزان در افراد مختلف است .لازم به ذکر است که خوش بینی نیز همانندویژگیهای شخصیتی دیگر دارای منحنی طبیعی است.
یعنی اغلب مردم در حد متوسط خوش بین هستندو تعداد اافرادفوق العاده خوش بین و افراد بسیار بدبین کم است.همچنین تجارب ما می توانند بر میزان خوش بینی یا بدبینی ما اثر بگذارند(پترسون ٬ 2000). نظریه میدانی کورت لوین (1951-1935)و نظریه سازه های شخصی جورج کلی (1995) چارچوب مناسبی برای فهم اینکه چگونه باورهای خوش بینانه یا بدبینانه رفتار راتحت تأثیر قرار می دهند٬ ایجاد کردند.
نظریه یادگیری اجتماعی جولین راتر (1966 -1954) و به ویژه مفهوم انتظارات تعمیم یافته (منبع کنترل و اطمینان)باعث به رسمیت شناختن دیدگاهی در مورد شخصیت بر حسب انتظارات فرد از رویدادهای آینده شد.یکی دیگراز دلایل علاقمند شدن روان شناسان به محبث خوش بینی روبه افول نهادن دیدگاه سنتی محرک- پاسخ در یادگیری و جانشینی دیدگاه شناختی با تأکید بر نقش انتظارات بود (لوپز1 و اسنایدر ٬ 2002).
بر طبق الگوی محرک-پاسخ یادگیری مستلزم اکتساب پاسخ های حرکتی خاص در موقعیت های ویژه است .در این دیدگاه یادگیری شامل آموختن رابطه بین محرک وپاسخ است وهر قدر این محرک وپاسخ به هم نزدیکتر باشند(مجاورت)احتمال اینکه یادگیری صورت گیرد بیشتر است .از دیدگاه رفتار گرایان یادگیری دارای هیچ گونه مولفه شناختی نبود.یافته هایی که نشان می دادند روابطی که در شرطی سازی فراگرفته می شوند صرفا” به دلیل مجاورت نیرومند نمی گردند بلکه وابستگی نیز در نیرومند ساختن این روابط نقش دارد٬ دیدگاه رایج محرک – پاسخ را به چالش طلبیدند.
در نظر یه محرک – پاسخ فقط بر مجاورت زمانی بین پاسخ وتقویت کننده تأکید می شود.بر طبق این دیدگاه انسان در دام همزمانی تصادفی حوادث می افتد.اگر یک تقویت کننده متاقب یک پاسخ وجود داشته باشد٬ این پاسخ علی رغم اینکه هیچ رابطه علی بین پاسخ وتقویت کننده وجود نداشته باشد٬ تقویت خواهد شد.در مقابل دیدگاه وابستگی ٬ یادگیری بیان می کند که افراد قادر به کشف روابط علت اثر هستند و می توانند روابط تصادفی گذرا را از روابط حقیقی با ثبات تشخیص دهند(کارور٬ 2005).
بنابر این یادگیری در نفس خود شامل کشف این مطلب است که چیز به چه منجر خواهد شد (تولمن2 1932).ازآن جایی که این نوع یادگیری درطول زمان گسترش می یابد ٬ بنابراین لازم است بر حسب اصطلاحات شناختی تعریف شود.اگر چه درمورد جزئیات این بازنمایی های شناختی اختلاف نظریه هایی وجود دارد٬ اما واضح است که یادگیری وابستگی یک فرایند روان شناسی مهم است که بر انگیزش ٬شناخت و هیجان تأثیر می گذارد.اغلب نظریه پردازان این سنت یادگیری وابستگی را به صورت یک انتظار تعمیم یافته در موقعیت های مختلف که در طول زمان درونی می شود٬ تعریف می کنند .اغلب دیدگاه هایی که در آن ها خوش بینی به عنوان یک تفاوت فردی در نظر گرفته شده این دیدگاه راپذیرفته اند که بر طبق آن خوش بینی یک انتظار تعمیم یافته است که هر فرایند روان شناختی را که در آن یادگیری رخ می دهد٬ تحت تأثیر قرار می دهد(پترسون ٬ 2000).
امروزه نیز دو دیدگاه رایج درباره خوش بینی وجود دارد : دیدگاه خوش بینی سرشتی که خوش بینی در آن به عنوان صفت شخصیتی گسترده مطرح شده و دیدگاه خوش بینی تبیینی که بر سبک اسناد خوش بینانه وبد بینانه افراد تاکید دارد.در هر دو دیدگاه خوش بینی به عنوان یک تفاوت فردی در نظر گرفته شده است.

2-7 تعریف خوش بینی
فرهنگ لغات بینمی را «تمایل به خوش بینی و چشم داشت بهترین پیامد های ممکن» تعریف می کند. رابرت اورنشتاین و دیوید سوبل در کتاب خود«لذت های سالم»خوش بینی را از دیدگاه روان شناسی چنین تعریف کرده اند«تمایل به جستجو ٬ به خاطر آوردن و انتظار کسب تجارت لذت بخش»این تمایل از اولویت ای فعالانه فرد است٬ نه صرفا” نوعی واکنش انفعالی که او را به توجه به جنبه های روشن و آفتابی زندگی تشویق کند.(هیلز ٬ 2000 ٬ ترجمه میرزایی ٬ 1379).
دو رویکرد مهم درباره خوش بینی وجود دارد:
1-خوش بینی سرشتی یا گرایشی
2-خوش بینی تبیینی یا اسنادی

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.