چگونه میتوان بهتر زندگی کرد؟

كيفيت زندگي

در كوششي كه براي به دست آوردن معناي واقعي كلمه «كيفيت» انجام شد، فرهنگ لغات متفاوت در دسترس، جستجو شدند. عبارت و كلماتي نظير «حالت»، «وضعيت»، «موفقيت»، «نوع و تركيب»، «كنارآمدن»، « چرخيدن»، «حالات بيروني»، « درك خويشتن» و «ظرفيت» به عنوان مترادف‌هاي اين كلمه پيشنهاد شده بود. اين لغات تنها احساس و هيجانات انساني را نشان مي‌دهند. در صورتي كه يك فرهنگ لغت پزشكي به طرز متفاوت و جالبي اين كلمه را تعريف مي‌كند؛ كيفيت عبارتست از«نشانه‌اي از يك ادراك و احساس ابتدایي كه اساساً نامتشابه با ديگر احساسات است»(ابوالقاسمی، 1383). تقابل و تضادي ميان تعريفهاي متفاوت «كيفيت» بصورت عام و تعريف آن در منابع پزشكي وجود دارد. زيرا في نفسه در مورد روشهايي صحبت مي‌كند كه متخصصين بهبود سلامتي از كلمه «كيفيت زندگي» براي بيماران خود دارند. يك نويسنده آمريكايي ، كه خود نيز يك مريض سرطاني است و از نظر احساس و رواني با متخصصين سلامت در ارتباط بوده است چنين مي‌گويد كه متخصصين سلامت، آگاهي هايي در مورد ميزان بيماري و برچسب‌هاي آزمايشي به بيمار مي‌دهند و عموماً تكنسين متخصص چنين مي‌گويد: «بيش از اين انتظار نداشته باش! كيفيت زندگي شما همان علايق شماست»(ابوالقاسمی، 1383).  كلمه كيفيت ذاتاً داراي مفهوم مشكلي است چون از فردي به فرد ديگر متفاوت است و هرگونه تفسيري از آن، بستگي به ارزشها و تجربيات و قراردادهاي ذهني مفسر اين كلمه دارد. پس «كيفيت» را بايد اين چنين توضيح داد و آن كلمه عبارتست از: «درك منحصربفرد هر شخص، در مورد اينكه آيا زندگي او با وجود ارتباطي كه با خانواده‌اش و دوستانش و اجتماعش دارد؛ برايش رضايت بخش و قابل قبول هست يا نه وهمچنين ارضاء رواني، اجتماعي، اقتصادي، احساسي، فرهنگي، مذهبي و جنسي برايش موجود است يا نه. اما به هر حال كيفيت زندگي فردي كه بيمار است ممكن است با فرد سالم تفاوت داشته باشد، البته نبايد اين مسئله را دور از نظر داشت كه توقع شخص از زندگيش تا چه اندازه است. چه بسا فرد سالمي كه توقع اندكي از سطح كيفيت زندگي خود نسبت به يك فرد بيمار داشته باشد، نبايد كميت زندگي را با كيفيت آن اشتباه بگيريم. يك بيمار ممكن است احساس كند كه طول عمر او بدون وجود كيفيت اصلاً ارزشي ندارد. اگر مورد به اين صورت باشد، آنگاه تمام تكنولوژي پزشكي و تلاش براي برگردانيدن سلامتي به اين مريض پوچ و بي‌معني خواهد بود.  سلا[1] ، 1994؛ ابوالقاسمی، 1383). در مطالعه ای جهت مفهوم و تعريف كيفيت زندگي چنين عنوان مي‌كند. « پس از مطالعات نيمه دوم قرن اخير، مراقبتهاي حفاظتي به طور فزاينده‌اي به خاطر اهميتشان، بيش از پيش شناخته شدند. مواردي كه اين شناخت را شامل مي‌شدند در ارتباط با اين بود كه عقيده پا برجاي واضحتري در پزشكي ايجاد شد كه هيچ هدفي از نظر منطقي مطلوبتر و مهمتر از فعاليت و سلامتي بيمار نمي‌باشد» . اين تلاش براي واضحتر كردن ارزش بي‌انتهاي مراقبتهاي پزشكي در حدود دو دهه قبل انجام گرفته است و به آن لقب تحقيقات كيفيت زندگي را داده‌اند. در بنيادي‌ترين سطح آن، متوجه شدند كه كيفيت زندگي هم توصيفي و هم چندبعدي مي‌باشد. چونكه توصيفي مي‌باشد پس بهتر است از جنبه فكري بيمار مورد ارزيابي قرارگيرد و چون چند بعدي است جهت ارزيابي بيمار لازم است محقق در مورد تغييرات حوزه‌هاي زندگي بيمار شامل توانايي عملكرد[2]، سلامت فيزيكي[3]، سلامت هيجاني[4]، و سلامت اجتماعي[5] پرسش نمايد. اين ارتباط معمول براي كنترل علایم و آشنايي با پزشك مراقبت کننده مي‌تواند از نظر فكري، درنظر گرفتن ارزش مادي و فوايد درمانهاي مختلف در ارتباط با درك توصيفي فعاليت شخصي و سلامتي آنها توسعه يابد. همانطوركه ما به تسكين علائم بيقراري بيمار توجه مي‌كنيم بايد بحران ارتباط پيچيدگي‌ها، شدت علائم ، زمان علائم و كيفيت زندگي را ارزشيابي نموده و آنها را مد نظر داشته باشيم. مشكلات زيستي- رواني- اجتماعي وقتي روي مي دهد كه زندگي افراد را تغييرات، معضلات و تنگناها تخريب مي‌كند. واژه تعادل حياتي به مكانيسمي اطلاق مي‌شود كه بوسيله آن موجود زنده خود را براي ارزيابي توازن پويا در مواجهه با اين تخريبها تجهيز مي‌كند. در حال حاضر بيشتر محققان و متخصصان معتقدند كه در مورد هرفرد مفروض، متغيرهاي جسمي، روانشناختي و اجتماعي معين به پديده اي كه ما آنرا «بيمار شدن» مي‌ناميم كمك مي‌كند. نظريه‌اي كه بيماري را صرفاً به اثر ميكروب هاي خارجي مربوط مي‌داند، نظريه‌اي منسوخ شده به نظر مي‌رسد. با وقوف به اينكه در آسيب پذيري اندامها نسبت به بيماري، تفاوت هاي فردي مطرح است، اين تفاوتها بايد در پرتو ويژگي‌هاي شخصيتي، عوامل محيطي و وضعيت كلي بدن مد نظر قرار گيرند. نقطه نظر زيستي- رواني- اجتماعي به علل بيماري محدود نمي‌شود، اين ديدگاه به پيشگيري و درمان نيز نظر دارد. روند بين عوامل روانشناختي و سلامت جسمي يك سويه نيست. هر حالت روانشناختي در مستعد ساختن فرد براي ابتلا به بيماري جسماني نقش دارد. اما بيمار شدن نيز به نوبه خود حالت ذهني فرد را نيز تحت تأثير قرارمي‌دهد. افسردگي، اضطراب، خشم، احساس نااميدي و درماندگي مشخصه بيشتر كساني است كه مجبور هستند با بيماري و ناتواني جسماني زندگي كنند. ازآنجا كه نگرش بيمار به بيماري مي‌تواند بهبودي را سرعت بخشيده و بيشتر كند، محققان پزشكي توجه روزافزوني به نقش پيچيدگي‌هاي روانشناختي در اختلالات جسماني معطوف مي‌دارند. آنها تخمين زده‌اند كه بين 25 تا 50 درصد بيماران درمان شده در درمانگاه هاي پزشكي به اندازه بيماريهاي جسماني داراي بيماريهاي روانشناختي هستند. امروزه ديگر بركسي پوشيده نيست، كه اختلال های رواني- فيزيولوژيكی چه طيف گسترده‌اي از بيماريهاي مختلف را دربر مي‌گيرد. اگر چه به اين ناراحتي‌ها، جسماني اطلاق مي‌شود ولي در آنها موارد مهم روانشناختي رابطه‌اي نزديك با نشانه‌هاي بدني دارند. اين گروه اختلالات شامل اختلال هاي قلبي- عروقی، سرطان، سر دردها، حساسيت‌ها، ناباروري، اختلالات روده اي- معده‌اي و ورم مفاصل رماتيسمي و همينطور اختلالات جسماني شكل، اختلالات ساختگي يا تمارض مي‌شوند (ساراسون و ساراسون، 1371؛ ابوالقاسمی، 1383).

اگر «كنار آمدن[6]» و «شناختن خويشتن[7]» مترادف هاي مناسبي براي كلمه «كيفيت» باشند. آنگاه توانايي تاثيرگذاري و تاثيرپذيري از خانواده، محل كار، وقت بازي و همچنين در برقراري رابطه جنسي با اطمينان و اعتماد اگر انجام پذيرد. اين امر كمك شايان توجهي به «كيفيت زندگي» خواهد كرد و به شخص اجازه خواهد داد كه آن قسمت از شخصيت و وجود خود را با آنچه كه اكنون هست تطبيق دهد. وضعيت رواني مناسب از آنجايي كه با تصوير ذهني ما از اندام هايمان ارتباط دارد. مناعت طبع و ارزش قائل بودن براي خويشتن يكي از مهمترين جنبه‌هاي كيفيت زندگي به شمار مي‌روند ( میرکمالی، 1387).

2-2-تاریخچه مطالعات کیفیت زندگی

مفهوم کیفیت زندگی به دوران ارسطو در 385 سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد، در آن دوران ارسطو « زندگی خوب» یا « خوب انجام دادن کارها» را به معنی شاد بودن در نظر گرفته است،لیکن در عین حال به تفاوت مفهوم شادی در افراد مختلف پرداخته است و ذکر نموده است سلامتی که باعث شادی در یک فرد بیمار می شود با ثروت که فرد فقیری را شاد می کند یکسان نمی باشندو به طور مشخص بیان نموده است که شادی نه تنها برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد بلکه برای یک فرد نیز در شرایط متفاوت معنی یکسانی نخواهد داشت.واژه کیفیت زندگی نخستین بار توسط پیگو در سال 1920 در کتاب « اقتصاد و رفاه» مورد استفاده قرار گرفت. او در این کتاب در مورد حمایت دولتی از اقشار پائین و تاثیر آن بر زندگی آنها و سرمایه های ملی به بحث پرداخته بود. این مطلب تا بعد از جنگ جهانی دوم مسکوت ماند تا اینکه در اثر دو حادثه مهم مورد توجه قرار گرفت . اول آنکه سازمان جهانی بهداشت تعریفی از سلامت منتشر کرد که شامل سلامت جسمی، روانی و اجتماعی بود. این امر منجر به بحث گسترده ای در مورد سلامت و چگونگی اندازه گیری آن شد»(ابوالقاسمی، 1383).

توجه به منایع انسانی پدیده ای است که در دو دهه اخیر توسعه فراوان یافته است. پارادایمها و چارچوب های فکری جدید و دگرگونی های عمیقی که در حوزه و عرصه منابع انسانی پدید آمده، راه را برای بهره گیری بیشتر از توان و تخصص کارکنان سازمان ها هموار کرده است. بسیاری از رخدادهای سال های اخیر که در چارچوب عدم تمرکز و کاهش لایه های سازمانی، مدیریت مشارکتی، مدیریت عملکرد و نظایر آن پدید آمده اند رمز افزایش بهره وری منابع انسانی محسوب می شوند. این مفاهیم بدین معنا است که نگرش سازمان ها نسبت به نیروی کار دگرگون شده و از آن به عنوان سرمایه های هوشمند یا دارایی و منابع پرارزش یاد می کنند ( مارکوس و کافمن، 1381؛»(ابوالقاسمی، 1383).

سازمان های عصر حاضر با نگاه راهبردی به منابع انسانی آن را به عنوان دارایی هوشمند و ارزشمند در نظر دارند و بیش از پیش به ارتقاء کیفیت زندگی و رضایت شغلی کارکنان توجه دارند. بهبود کیفیت زندگی کاری کارکنان مستلزم اهتمام مدیریت سازمان به تدوین سیاست های حمایت گرایانه از منابع انسانی است. بر اساس این استفاده مطلوب از منابع انسانی متکی به تدوین استراتژی های منابع انسانی و اقداماتی است که برای صیانت جسم و روح و حفظ کرامت انسانی کارکنان به عمل می آید. اقداماتی که شامل امکانات رفاهی، درمانی، امنیت شغلی، طراحی شغلی، اهمیت شغلی، توسعه و پیشرفت شغلی، آموزش و بهسازی و مواردی از این قبیل می باشد، مجموعاً تحت عنوان کیفیت زندگی کاری در نظر گرفته می شود. مفهوم کیفیت زندگی کاری امروز به یک موضوع اجتماعی عمده در سرتاسر دنیا مبدل شده است، در حالیکه در گذشته فقط تاکید بر زندگی شخصی بود، در جامعه امروز بهبود زندگی کاری به صورت یکی از مهمترین اهداف سازمان و کارکنان آن درآمده است. از آنجا که بین اقدامات مدیریت منابع انسانی و کیفیت زندگی کاری رابطه مستقیمی وجود دارد، از این رو حیات مجدد بخشیدن به کارکنان از طریق ارتقای کیفیت زندگی کاری، کلید موفقیت هر سازمان محسوب می شود.

کیفیت زندگی کاری که به عنوان یکی از رویکرد های بهبود عملکرد و از جمله عناصر مهم و کلیدی  « فرهنگ تعالی» به شمار می رود، رویکردی است که موجب همسویی کارکنان و سازمان می شود  ( ویلکرسون، وندنبرگ، 2000؛ ابوالقاسمی، 1383).

2-3-کیفیت زندگی وحوزه های مربوطه

کیفیت زندگی[8] موضوع سلامتی انسان از بدو تولد پیدایش بشر و در طی قرون متمادی مطرح بوده است و هر جا سخنی از آن به میان آمده عمدتاً بعد جسمانی آن در نظر بوده است و کمتر به ابعاد سلامت روانی آن اشاره شده است.

سازمان بهداشت جهانی در سال 1990 ضمن تایید به مسئولان کشورها  در راستای تامین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی جامعه همواره به این مطلب تاکید دارد که هیچ یک از این سه بعد به دیگری برتری ندارد(قنبری، 1385).

اصطلاح کیفیت زندگی به طور معمول به حوزه های متعددی در زندگی فرد  ورای سنجش ساده نشانه ها یا آسیب شناسی عضوی اشاره می کند. این حوزه ها شامل زمینه هایی از شادکامی فردی، ایفای نقش و وضعیت سلامتی است. حوزه اول مواردی مثل ارتباط های رضایت بخش حمایت کننده، کارایی شبکه اجتماعی  و رهایی از نا امیدی را شامل می شود.

در حوزه دوم مواردی مثل سازگاری شغلی، انجام تعهدات در خانواده و اوقات فراغت را در بر می گیرد. حوزه سوم وضعیت سلامتی است که بر اساس محدودیت های ایجاد شده در عملکرد فیزیکی و روانی مورد بررسی قرار می گیرد.  کیفیت زندگی ارتباط گسترده ای  با موارد احساسی فرد و بهداشت روانی دارد، به بیان حالات درمان افراد و بیان تغییرات و توانایی های افراد و حالات رضایتمندی افراد از عملکرد های چندگانه تاثیرات زندگی می پردازد(کات، هریسون[9]، 1993؛ نقل از قنبری، 1385).

گاهی اوقات کیفیت زندگی معادل رضایت از زندگی افراد تعریف می شود و شامل طیف وسیعی از رضایت افراد از کلیه مسائل زندگی خود می باشد(فلس و پری[10]، 1996؛ نقل از قنبری، 1385).

بررسی رضایت افراد از زندگی خود و کیفیت زندگی می تواند فاکتورهای سودمندی درباره مولفه های زندگی  ارائه دهد و می تواند آن را نمره ای عددی تحت عنوان QOL بیان کند(ارای، 1996).

کیفیت زندگی عملاً عبارتی است که تعریف آن مشکل است. به صورت  کلی کیفیت زندگی برای افراد مختلف در موقعیت های مختلف  تعابیر متفاوتی دارد  ولی اصولا به رضایت افراد از زندگی خود بر می گردد(ارای، 2000).

کیفیت زندگی بستگی به  تفسیر هیجانی دارد که فرد به رخدادها و حقایق می دهد. کیفیت زندگی به طور خیلی قوی به ذهنیت فرد بستگی دارد. در زمینه خاصی مثل سلامت جسمانی، تغییر پذیری بزرگی میان افراد راجع به ظرفیت روبرو شدن با بیماریهای جسمانی و انتظاراتشان در مورد سلامتی وجود دارد. مفاهیم فردی، یک اثر تعیین کننده در ارزیابی فرد در مورد وضعیت سلامتی اش دارد. بنابراین دو فرد با وضعیت کارکرد یا شرایط بهداشتی یکسان می توانند  کیفیت های متفاوتی از زندگی بواسطه این جنبه های ذهنی داشته باشند(مارکوس پی تی فراز، مارک، مری گوچی، و استوسگوی، 2003).

پژوهش مارک، مری گوچی و استوسگوی( 2003) نشان داد که بیشترین منبع رضایت در زندگی جاری فعالیت، رابطه خانوادگی، سلامتی، سرگرمی و جنبه های هیجانی است و بیشترین منبع نارضایتی عدم سلامتی، قادر نبودن به انجام کار و مشکلاتی در خانواده می باشد.

چگونه می توان بهتر زندگی کرد؟ با چه ساز و کارهایی می توان از این دنیا لذت برد؟ راز بهکامی و خوشبختی چیست؟

انسان از دیرباز به دنبال پاسخگویی به این سوالات بود. متخصصین علوم اجتماعی و رفتاری در پی یافتن پاسخ و رسیدن به این غایات نهایت سعی خود را می کنند. بهکامی، مثبت اندیشی، رضایت از کار، تولید و بهره وری و در نهایت جامعه کامیاب نیز از جمله این غایات هستند که همگی در قالب روانشناسی مثبت نگر[11] قابل تحقق است. روانشناسی مثبت نگر در حقیقت چیزی جز مطالعه علمی نقاط قوت و کمالات معمول انسانی نیست(سلیگمن[12]، 2000).

هدف روانشناسی مثبت نگر تبلور[13] یک تغییر در روانشناسی، از صرف پرداختن به ترمیم آسیب ها به سمت بهینه کردن کیفیت زندگی می باشد(اشنایدر، و لوپز، 2002؛ نقل از قنبری، 1385).  این جنبش در پی آن است که از نقاط قوت انسانها به عنوان سپری علیه بیماری روانی استفاده نماید. توجه تقریباً انحصاری به آسیب شناسی موجب غفلت از تکامل انسانها و شکوفایی جوامع (سلیگمن، 2000) و غفلت از این امکان که نقاط قوت بشری موثرترین سلاح درمان هستند(اشنایدر، و لوپز[14]، 2002؛ نقل از قنبری، 1385).شده است. آنچه پیش زمینه رویکرد روانشناسی مثبت نگر است مسئله پیشگیری است. مسئله پیشگیری در طی دهه گذشته، موضوع محوری انجمن روانشناسی امریکا[15] گشته است. در حقیقت گامهای اساسی در پیشگیری[16] تا حد زیادی از یک دورنمای مبتنی بر شایسته سازی نظامند ریشه می گیرد.

کیفیت زندگی[17] یکی از بنیادی ترین مفاهیم مطرح در روانشناسی مثبت نگر است. تغییر عقیده از اینکه تنها پیشرفت های علمی، پزشکی، و تکنولوژی می تواند منجر به بهبود زندگی شود، به این باور که بهزیستی فردی، خانوادگی، اجتماعی، و جامعه از ترکیب این پیشرفت ها به همراه ارزشها و ادراکات فرد از بهزیستی و شرایط محیطی به وجود می آید، از منابع اولیه گرایش به کیفیت زندگی است(اسکالاک، بروان، کامینز، فلس، ماتیکا، کیت، پارمنتر، 2002؛  نقل از قنبری، 1385).

مطالعه کیفیت زندگی در دهه 1960 آغاز شد(مک کال[18]، 1975). با وجود اینکه از آن زمان تا کنون پژوهشات بسیار گسترده ای در این زمینه انجام گرفته، اما هنوز در مورد تعریف دقیق کیفیت زندگی توافق وجود ندارد(رافائل[19]، 1996؛ اسکوینگتن[20]، 2002؛ به نقل از لی[21]، 2006). پژوهشات گذشته عمدتاً در تعریف خود دچار دوگانگی در مورد عینی[22] یا ذهنی بودن[23] شده اند.

رویکرد عینی(لی، 1974؛ موریس[24]، 1979؛ ویلیامز[25]، 1979، 1985؛ به نقل از لی، 2006) کیفیت زندگی را به عنوان مواردی آشکار و مرتبط با استانداردهای زندگی می دانست. این موارد می توانست سلامت جسمی، شرایط شخصی(ثروت، شرایط زندگی و…)، ارتباطات اجتماعی، اقدامات شغلی و یا دیگر عوامل اجتماعی و اقتصادی باشد. در مقابل رویکرد ذهنی( کمپبل، 1980؛ هدی، و ورینگ[26]، 1988؛ اسکالک[27]، 1990، 1994، 1996؛ نوردنفلت[28]، 1993؛ به نقل ازلی، 2006) کیفیت زندگی را مترادف شادی یا رضایت فرد در نظر می گرفت. این منظر بر عوامل شناختی در ارزیابی کیفیت زندگی تاکید می کرد. در نوسان بین دو رویکرد عینی و ذهنی، یک دیدگاه کل نگر(فلس، و پری[29]، 1995، 1996؛ رنویک[30]، و براون، 1996؛ به نقل از لی، 2006) به وجود آمد. این دیدگاه کیفیت زندگی را یک پدیده چند بعدی می بیند و هر دو مولفه عینی و ذهنی  را در نظر می گیرد.

به لحاظ اهمیت و دامنه فراگیر کیفیت زندگی در حوزه روان شناسی مثبت نگر عوامل موثر بر آن مورد کنکاش بسیار قرار گرفته است. تاکنون تاثیر عواملی هم چون جنسیت، هوش، نیازهای معنوی، سلامتی خود و دیگران، فعالیت های اوقات فراغت، کار و زندگی اجتماعی، خانواده، خویشاوندان و شاخص های عینی و جمعیت شناختی بررسی شده است. در میان عوامل اجتماعی نقش خانواده و نحوه ارتباطات اعضای آن با یکدیگر در شکل گیری کیفیت زندگی بسیار اساسی به نظر می رسد.

خانواده همواره به عنوان مهمترین  سیستم انسانی مورد توجه بوده است. واتزلاویک، بیوین و جکسون(1967؛ به نقل از لی، 2006) خانواده را سیستمی قانونگذار تعریف می کنند که اعضای آن به طور مداوم در حال تعریف و تعریف مجدد ماهیت روابط خود بر مبنای الگوی ارتباطاتشان هستند. شناخت این الگوها به شناخت بعضی از جنبه های عملکرد خانواده کمک می کند. در واقع، شناخت انواع مختلف الگوها و سبک های ارتباطات خانوادگی علاوه بر توصیف، به پیش بینی و توضیح عملکرد خانواده و توصیه ها و تجویزهای مربوط به آن هم کمک می کند.

محققان سعی کرده اند الگوهای ارتباطات خانوادگی را بشناسند و طبقه بندی کنند(فیتزپاتریک، و ریچی، 1994؛ مک لئود و چفی، 1972؛  به نقل از کوئرنر و فیتزپاتریک، 2002؛ ریچی، و فیتزپاتریک، 1990؛ به نقل از لی، 2006).

  1. 1. Cella
  2. 2. functionalability
  3. 3. physical well being
  4. 4. emotional well bing
  5. 5. social well bing

  1. 1. Goping
  2. 2. Self- identify

 

[8] . quality of life

[9] .Cutt & Harrison

[10] .Fels & perri

[11] .Positive psychology

[12] .Seligman & Csikszntmihalyi

[13] .Catalize

[14] .Snyder & Lopez

[15] . American Psychological Association

[16] .Prevention

[17] . Quality of life

[18] . McCall

[19] . Raphael

[20] . Skevington

[21] . Liu

[22]. Objective

[23] . Subjective

[24] . Morris

[25] . Williams

[26] . Headey & Wearing

[27] . Schalock

[28] . Nordenfelt

[29] . Perry

[30] . Renwick

Author: 92