انتخاب مانتوی مناسب -راهنمای کامل

تولیدی مانتو گل پوشان در سال 1366 به همت و تلاش آقای مرتضی علومی یکی از فعالان صنعت پوشاک ایران تاسیس گردیده و حالا بعد از گذشت نزدیک به سی سال از شروع فعالیت مانگوپ در مورد تولید مانتو، همیشه هدف ما، تلاش در مورد ارائه جنسا شیک و شایسته مشتریان گل پوش این مرز و بوم بوده و حالا جهت راحتی و جذب رضایت مشتریان، سایت مانگوپ رو تاسیس کرده و بخش کلی از سفارشات مانتو در سایت مانتو گل پوشان انجام می شه.

 

سیستم ثبت سفارش مانگوپ | مانتو گل پوشان 55577642 021 | 2584004 0930

مواردی که واسه انتخاب مانتو حتما باید در نظر بگیرین
رنگ، چیزی سلیقه ایست و ما بیشتر اوقات به سلیقهٔ خودمون بسنده کرده و به رمز و راز رنگ‌ها بی‌توجهی می‌کنیم. اما مرسده در این باره می‌گوید: «واقعیت اینه که در نظر گرفتن قوانین انتخاب رنگ مناسب واسه لباس، باعث میشه تا قشنگ‌تر و خوش هیکل‌تر به نظر بیاییم. یکی از این قوانین، انتخاب رنگ لباس، با توجه به رنگ پوسته.»

مانتوی مناسب واسه پوستهای تیره:
کسائی که پوست تیره دارن، معمولا دارای چشم و موهای مشکی یا قهوه‌ای تیره می‌باشن. این افراد باید لباسی رو انتخاب کنن که با رنگهای تیره مغایرت داشته باشه. این مغایرت چهره رو از یکنواختی بیرون آورده و باعث جذابیت بیشتر می‌شه. پیشنهادهایی واسه این گروه:

رنگهای مناسب: صورتی، سفید، خاکی، آبی ملایم، طوسی روشن.

رنگهای نامناسب: مشکی، قهوه‌ای تیره، فیروزه‌ای، سبز یشمی، قرمز تیره.

اگه رنگ پوست شما جزو این دستهه، از پوشیدن لباس با رنگهای گرم و تیره خودداری کنین. از آنجایی که رنگ مشکی و آبی تیره معمولا به عنوان لباس رسمی کار در نظر گرفته شده و نمیشه بطور کامل اونو کنار گذاشت، سعی کنین استفاده از اونا رو به کمه کم رسونده و فقط در صورت ضرورت از اونا استفاده کنین.

مانتوی مناسب واسه پوستهای روشن:
اینطور افراد معمولا موهایی بلوند و روشن داشته و رنگ چشم اونا سبز، آبی، طوسی یا قهوه‌ای روشنه. رنگ‌ایی مناسب این گروهه که با رنگ پوستشان اختلاف داشته باشه. پیشنهادهایی واسه این گروه:

رنگهای مناسب: آبی ملایم، قهوه‌ای، بژ، آبی سیر.

رنگهای نامناسب: قرمز، صورتی، نارنجی، زرد، ارغوانی و سفید.
در این گروه بطور کلی باید از رنگهای خشن و روشن استفاده نمود تا اختلاف کافی با رنگ پوست بوجود آید. استفاده رنگهای گرم اصلا پیشنهاد نمی‌شه.

مانتوی مناسب واسه پوستهای معمولی:
افرادی که رنگ پوستشان نه تیرهه نه روشن، می تونن تقریبا از هر رنگ لباسی استفاده کنن. از آنجاییکه هر دو رنگ روشن و تیره میتونه با اینطور رنگ پوست مغایرت داشته باشه، پس از هر دو رنگ میشه استفاده نمود. اما بهتره تا بالاپوشتون رو هماهنگ با رنگ چشمتون انتخاب کنین. پیشنهادهایی واسه این گروه:

رنگهای مناسب: بژ، آبی، سورمه‌ای، گندمی، مشکی، صورتی.

رنگهای نامناسب: مغز پسته‌ای، بنفش، قهوه‌ای تیره و قرمز.

تنها رنگهایی که در این گروه اصلا نباید بکاربرد، رنگهای نزدیک به رنگ پوسته. واسه مثال اگه رنگ پوست شما زیتونیه، از پوشیدن لباسهای زیتونی یا قهوه‌ای خودداری کنین.

مرسده بعنوان آخرین پیشنهاد‌اش می‌گوید: «پیشنهاد می‌کنم تا مانتوهای طرح‌دار و شلوغ رو، با شال یا روسری آسونٔ ابریشمی یا حریر ست کنین تا طراحی لباستون به چشم بیاد. همچنین اگه روسریتون طرح‌داره مانتو رو آسون انتخاب کنین.

انتخاب مانتو با توجه به اندام
یکی از چیزایی که باید در انتخاب مانتو به اون دقت کنین، اندام و قدتونه. انتخاب بلندی مانتو با قد شما رابطهٔ عکس داره، اگه قدتون کوتاهه سعی کنین از مانتوهای کوتاه دوری کنین. اما اگه قد بلندی داره، مانتوهایی که بلندیشان تا زانوی شماست برازنده هستش.
مرسده می‌گوید: «پیشنهاد من به خانوم‌ایی که ریز اندامند، مانتوهای فون، پیلی‌دار یا چین‌داره.»
همچنین به خانوم‌ایی که اضافه وزن دارن پیشنهاد می‌کنه که: «این دسته از خانوما بهتره مانتوهایی با برش راسته با قدی تا زیر زانو و با طرح‌های عمودی و ترکیب رنگهایی که تیره در اون غالب باشه، انتخاب کنن. در این صورت لاغر‌تر بنظر خواهند رسید.»

راهنمای انتخاب مانتو واسه خانوم‌های قد بلند:
لباسی که از بالا تا پایین تکرنگ باشه به دلیل اینکه خطی یکدست ایجاد می‌کنه، شما رو بلندتر نشون میده. انتخاب رنگی متفاوت واسه مانتو و شلوارتون، باعث می‌شه که قد شما به چند قسمت مختلف تقسیم و جدا بشه و پس کوتاهتر و متناسب‌تر دیده بشید.

پس به یاد داشته باشین هیچوقت مانتو و شلوار یه رنگ نپوشید و سعی کنین مانتو و شلوار و حتی کفشتون در چند رنگ متفاوت اما تو یه‌هارمونی انتخاب شه.

مانتوهای خیلی کوتاه هم پاها رو بلندتر از چیزی که هست نشون می ده پس از پوشیدن اینجور مدل‌ایی خودداری کنین.

هر مانتوی که خیلی گشاد و باد کرده باشه شما رو بزرگتر از اون چیزی که هستین نشون می ده.

مانتوهای زنانه کمردار تنگ شما رو خوش اندام و قشنگ نشون می ده.

مانتوی که به انحناها و برجستگی‌های بدن تاکید بیشتری بکنه، توجه رو از قد بلند دور می‌کنه و اندام شما رو متناسب‌تر نشون می ده.

راهنمای انتخاب مانتو واسه خانوم‌های ریز اندام و کوتاه قد:
مانتو های آسون‌ای که تنگ و قالب تن هستن، انتخاب کنین.

از پوشیدن مانتوهایی با دامن‌های خیلی گشاد و کلوش خودداری کنین.

مانتو، بارانی یا پالتویی انتخاب کنین که اندازه کوچیک و اندازه شما باشه.

از پوشیدن مانتوهایی که جیب‌های بغل از رو داره، خودداری کنین مانتوهای خیلی کوتاه انتخاب نکنین و به دنبال مدل‌ایی باشین که شکاف‌های پهلو و جانبی دارن، چون این مدل‌ها علاوه بر افزایش شیکی و مد بودن، خیلی آسون شما در هنگام حرکت کمک می کنن.

مانتوهایی با دامن‌های کلوش یاA شکل بپوشید.

راهنمای انتخاب مانتو واسه خانوم‌ایی با شکم بزرگ:
از پوشیدن مانتو های کمردار جدا خودداری کنین. کمر باعث ایجاد جمع‌شدگی و چین در قسمت شکم می‌شه و دور شکم رو بزرگتر از اون چیزی که هست، نشون می ده. البته مانتوهای مدلWrap یا چپ و راست (مدلی که یه طرف لباس روی طرف دیگه پیچیده می‌شه) رو می تونید بپوشین. این مدل بالاتنه باعث می‌شه که سینه شما به دو قسمت جدا بشه و کمر مشخص‌تری ایجاد کنه، پس شکم شما کوچکتر به نظر می‌رسد.

به دنبال مانتو‌ های قالب تن راسته باشین که یه فرم یکدست مستقیم از شانه تا پایین پای شما ایجاد می‌کنه.

کلا جیب، پلیسه و چین در ناحیه پشت، جلو و پهلوی شکم باعث می‌شه که به قسمت میانی بدن شما بیشتر توجه بشه و شکم شما بزرگتر به نظر برسد.

مانتو گل پوشان

توجه به جنس مانتو
واسه انتخاب مانتو باید به جنس اون توجه زیادی داشته باشین واسه مثال مانتویی رو انتخاب کنین پش سر هم چروک نمی شه تا نیاز به اتو کردن نداشته باشه چون اتو کردن همیشگی لباس باعث پوسیده شدن سریع پارچه لباس می شه.


همچنین مانتویی رو انتخاب نکنین که خیلی زود پرز به خود گرفته و یا از خود پرز می دن چون در این صورت باید خیلی زود اونو کنار بذارین. پس بهتره پیش از این که مانتویی واسه خود بخرید باید با انواع جنس مانتو آشنا شید:

مانتویی از جنس پنبه: این نوع از مانتو بیشتر مناسب فصل گرما بوده و باعث می شه پش سر هم بوی عرق نده همینطور این جنس از مانتو به آسونی شسته می شن و لکه ایی که روی اونا ایجاد می شه از بین می روند. مانتوی جنس نخ تنها مشکلی که داره اینه که خیلی زود چروک شده و باید پش سر هم اتو زده شه و همین باعث می شه که مانتو خیلی سریع فرسوده شه.

مانتوای کتون: این نوع از مانتو هم دارای جنس مقاوم و کلفتی هستن که دارای درخشندگی بالایی هستن و می تونه انتخاب مناسبی واسه فصل پاییز و زمستون باشه.

مانتویی از جنس پشم: این جنس از مانتو خیلی گرم بوده و بهتره در فصل زمستون مورد استفاده بگیره الته باید بدونین که واسه محیط دانشگاه که سرپوشیدهه انتخاب مناسبی نیس.

(عمده فروشی مانتو)

مانتویی از جنس ویسکوز: این نوع جنس مانتو تهیه شده از الیاف مصنوعی هادی گرماست که جنس نرمی داشته ومناسب واسه فصل گرماست.

مانتویی از جنس نایلون: مانتویی با جنس نایلون هم از الیاف مصنوعی تهیه شده همراه با ترکیبی ازپنبهه که دارای مقاومت زیادیه در برابر ساییدگی یا کشیدگی و همچنین رطوبت کمی رو به خود جذب می کنه امکان نخ کش شدن اون زیاده.

جنس پلی استر: مانتوهایی که از جنس پلی استر هستن دارای الیاف مصنوعی بوده و اصلا چروک نمی شن، دارای ون کم و مقاومت خیلی بالایی دارن و همچنین خیلی آسون اتو می شن.
چه مدل مانتو انتخاب کنیم تا خوش تیپ تر باشیم
مانتو به عنوان یکی از پرکاربردترین لباسا که خانما با اون روزانه سر و کار دارن، نقش مهمی در کاربریای مختلف روزانه، لباس فرم، میهمانیا و مجالس اجرا می کنه.مدل مانتو

مانتوهایی که کاربری روزانه دارن و تکراری از اونا استفاده می شه باید به معنای واقعی تن خور مناسبی داشته باشه، دارای جیب بوده و از دکمها (به طور مثال 4 دکمه) یا زیپ خور مناسبی بهره برده باشه، دست وپاگیر نبوده و آخر از نظر رنگ هم مناسب باشه با بشه همه جا از اون استفاده کرد. همه این موارد باید در کنار زیبایی که به شما میده بتونه با نزدیک شدن فصل گرما، لباس مناسبی هم واسه بهار و تابستانتان باشه.

علاوه بر همه این موارد، چند تا نکته مهم دیگری هم در انتخاب مدل مانتو هست که به اندازه قد و ترکیب اندامی شما دارین بر می شه و به شما کمک می کنه تا ظاهرتون متناسب تر دیده شه. در ادامه مواردی که در این باره می تونن به انتخاب شما کمک کنن رو بررسی می کنیم.

مدل مانتو مناسب خانما و دختران ریزه و کوتاه قد:
یکی از رازهای قشنگ دیده شدن، تناسب در پوششه. اگه مانتویی بزرگ تر از سایزتون انتخاب کنین نه که بد هیکل دیده می شید بلکه باید اونو به تیغ خیاط بسپرید تا براتون اندازه کنه.

از پوشیدن مانتوهایی با دامنای خیلی گشاد و کلوش خودداری کنین.

مانتوهای خیلی بلند انتخاب نکنین چون که شما رو کوتاه تر نشون می دن. یه مدل کوتاه تا روی زانو واسه شما خیلی مناسبه.

راه های عمودی باریک روی مانتو باعث می شه بلندتر به نظر برسید. همچنین این مانتوها رسمی و سنتی هستن.

مدل مانتو واسه زنان قد بلند :
لباسی که از بالا تا پایین تکرنگ باشه به دلیل اینکه خطی یکدست ایجاد می کنه، شما رو بلندتر نشون میده. پس واسه اینکه خیلی بلند به نظر نیایید با انتخاب مناسبی از ترکیب رنگای مختلف مانتو، شلوار و کفش قدتان رو متناسب نمایش بدین.

مدل مانتو

راهنمای انتخاب مدل مانتو با توجه به قد و اندازه اندام خانما و دختران
مانتوهای خیلی کوتاه هم پاها رو بلندتر از چیزی که هست نشون میده پس سعی کنین از این مانتوها در انتخابتان دوری کنین.

مانتوهای کمردار می تونن اندام شما رو خوش ترکیب تر نشون بدن. پس می تونید به اونا هم نظری داشته باشین.

مدل مانتوی مناسب زنان چاق یا بزرگ اندام :
واسه اینکه از چرخیدن در پاساژها و سایتا و مغازها به دلیل پیدا نکردن مانتویی که مورد سلیقه تون باشه خسته شدین، بد نیس به دوختن یه مانتو فکر کنین.

 

مانتوهای کشی و استرچ و کمر کشی واسه زنان بزرگ اندام مناسب نیس.

مانتویی انتخاب کنین که خطوط افقی در طرح پارچه اون نباشه. راه راه پارچها، نوارها و خطوط افقی شما رو چاق تر و عریض تر نشون میده.

مانتوهای خیلی کوتاه انتخاب نکنین و به دنبال مدل ایی باشین که برش ایی در پهلوها دارن. این مدلا علاوه بر افزایش شیک تر بودن شما، خیلی آسون شما در هنگام حرکت کمک می کنن.

mangop.ir

بررسی سودمندی یک دوره آموزش تغذیه به منظور کاهش وزن ،افزایش آگاهی تغذیه ای- قسمت 7

و ویژگیهاي شخصیتی مردان مبتلا به اختلال هویت جنسیتی” انجام دادند. مطابق یافته هاي حاصل، بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی، برخی ویژگیهاي خرده مقیاسهاي اختلالات شخصیتی را بیشتر از افراد عادي دارا بودند و درجاتی از اختلالات شخصیت در برخی از آنها بارز است.

محمدکاظمی و همکاران در سال 1386 در مطالعه ای با عنوان “بررسی علل آشوب تماشاگران فوتبال پس از شهرآورد بزرگ ایران” به این نتیجه رسیدندکه از بین متغیرهای گوناگون اثرگذار بر خشونت و پرخاشگری تماشاگران، سن، تحصیلات و وضعیت اقتصادی- اجتماعی رابطه معکوس معنی داری با بروز خشونت دارد.

حجازی و همکاران (1387) در پژوهشی با عنوان “بررسی میزان تطابق نقش و هویت جنسی 12 بیمار ترنسسکشوال با جنسیت جدیدشان پس از عمل جراحی تغییر جنسیت” انجام دادند به این نتیجه رسیدند که این بیماران بعد از عمل جراحی از نظر روانی _ اجتماعی در وضعیت مناسبی قرار داشته و نمره کسب شده آنان در mmpi در دامنه نرمال بود. میانگین سنی آزمودنی ها 25 سال و میانگین وضعیت مالی خانوادگی آنان در حد متوسط بود.

نجارپور استادی (1387) در پژوهشی با عنوان رابطه عوامل جو عاطفی خانواده، خودپنداره، حرمت خود و پایگاه اقتصادی – اجتماعی بر شکل گیری هویت نشان داد که بین متغیرهای جو عاطفی خانواده، خودپنداره، حرمت خود و پایگاه اقتصادی- اجتماعی و شکل گیری هویت همبستگی معناداری وجود دارد و جو عاطفی نامساعد در خانواده، خودپنداره پایین (منفی) حرمت خود پایین و تعلق به طبقه اقتصادی- اجتماعی پایین جامعه می تواند مانعی بر سر راه شکل گیری هویت ایجاد کند.

دادفر و همکاران (1388) در پژوهشی با عنوان “بررسی الگوهای شخصیت در بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی”به این نتیجه رسیدندکه فراوان ترین رمزهای دوتایی 75(وسواسی _خودشیفته، 4 مورد) و (اسکیزویید_وسواسی،2 مورد) فراوان ترین ترکیب های رمز در نمونه هاست. یعنی فراوان ترین الگوهای شخصیت در این بیماران، خودشیفته (22%) و وسواسی (29%) می باشند.

بیاتی و همکاران (1389) در پژوهشی با عنوان “عوامل موثر برشدت اختلال هویت جنسی” به این نتیجه رسیدند که این اختلال در میان افراد نمونه، میزان بالایی دارد به گونه ای که در دامنه (5-1) میانگین 76/4 می باشد. عوامل اجتماعی با تاکید بر یادگیری اجتماعی و عوامل خانوادگی با بروز و رشد این اختلال رابطه معناداری دارد.

جنا آبادی و ناستی زایی (1389) در تحقیقی با عنوان “مقایسه پرخاشگری، اضطراب و افسردگی نوجوانان دبیرستانی 14-19سال شهر سراوان” به این نتیجه رسیدند6% از نوجوانان دارای پرخاشگری شدید هستند و میزان پرخاشگری اضطراب و افسردگی دختران بیشتر از پسران می باشد همچنین بین سن، تحصیلات، تحصیلات والدین و رتبه تولد با پرخاشگری رابطه معناداری وجود ندارد.

پاک نژاد و درانی (1389) در مطالعه ای با “بررسی رفتارهای تهاجمی تماشاگران فوتبال و علل روانی- اجتماعی آن” به این نتیجه رسیدند رفتارهای تهاجمی کلامی بیشتر از رفتارهای تهاجمی فیزیکی شیوع دارد و همچنین بین سن، تحصیلات فرد و تحصیلات والدین تماشاگران با رفتارهای تهاجمی و پرخاشگری آنها رابطه معنی داری وجود ندارد.

یزدان پناه (1390) در تحقیقی با عنوان “بررسی اختلال هویت جنسی با تاکید بر نقش خانواده با مطالعه تطبیقی مراجعه کنندگان به سازمان بهزیستی استان کرمان” به این یافته رسیدند که در متغیرهای مختلف فردی و خانوادگی، نظیر نوع رفتار والدین در دوران کودکی، برخورد با کودک در زمینه یادگیری، الگوهای رفتاری مناسب جامعه، همراهی عاطفی اعضای خانواده، آمیختگی عاطفی، ارتباط موثر اعضا در درون خانواده در کودکی بین گروه گواه و آزمایش تفاوت معنی داری وجود دارد.

موحددر سال 1390در تحقیق خود به این یافته رسید که افرادی که دست به عمل جراحی تغییر جنسیت زده اند، تفاوت زیادی را بین شرایط فعلی خود نسبت به زمان پیش از عمل احساس می کنند و شرایط پیش از عمل خود را بیش از اندازه اسفناک به تصویر کشیده اند.

ملکی و همکاران (1390) در مطالعه ای با عنوان “بررسی تاثیر آموزش گروهی مهارت کنترل خشم بر پرخاشگری دانش آموزان پسر 12-15 سال” به این نتیجه رسیدند که بین برخی از متغیرهای دموگرافیک که شامل سن و تعداد فرزندان با پرخاشگری دانش آموزان رابطه معنی داری وجود ندارد اما بین پرخاشگری و درآمد خانواده ارتباط معناداری وجود دارد.

خزاعی و همکاران (1390) در مطالعه ای با عنوان “شیوع وابستگی به تلفن همراه و پرخاشگری نوجوانان شهر بیرجند” به این نتیجه رسیدند که تفاوت معنی داری بین شدت وابستگی به تلفن همراه بر حسب سن، جنس و مقطع تحصیلی وجود ندارد اما بین سن و وضعیت تحصیلی با پرخاشگری رابطه معنادار وجود دارد و لازم است مداخلاتی به منظور پیشگیری از اعتیاد به تلفن همراه روی رفتارهای پرخاشگرانه انجام شود.

عرب نژاد و یزدان پناه (1390) در مطالعه ای با “عنوان عوامل مرتبط با خشونت و سابقه آن در بین نوجوانان 35-18 سال زندان کرمان” به این نتیجه رسیدند که جنس، وضعیت تاهل، معاشرت با دوستان بزهکار و مصرف الکل با خشونت جوانان ارتباط وجود دارد.

عدالت پرور و همکاران در سال 1391 در مطالعه ای با عنوان “اثربخشی آموزش مهارت های کنترل خشم بر کاهش پرخاشگری در مددجویان کانون اصلاح و تربیت زاهدان” به این نتیجه رسیدند که آموزش مهارت های کنترل خشم در کاهش میزان پرخاشگری در آزمودنی ها اثر مند بوده است ، همچنین بین پرخاشگری و سن رابطه معناداری وجود ندارد.

در مطالعه ای که رحیم پرور و همکاران در سال 1391 با عنوان ” مقایسه کیفیت زندگی بیماران اختلال هویت جنسی پس از عمل جراحی تغییرجنسیت بازنان عادی در شهر تهران” انجام دادند به این نتیجه رسیدند که کیفیت زندگی زنان تبدل خواه جنسی، مشابه زنان عادی است. کیفیت زندگی زنان تبدل خواه در ارتباط با عوامل متعددی نظیر سطح تحصیلات، شغل و کفایت درآمد و ثبات روانی افراد قرار دارد.

در پژوهشی ترشیزی و سعادتجو (1391) با عنوان “شیوع پرخاشگری و برخی عوامل مرتبط با آن در دانش آموزان مدارس راهنمایی شهر بیرجند” میزان شیوع پرخاشگری در دانش آموزان را 5/53% اعلام کردند بین میانگین نمره پرخاشگری و جنسیت تفاوت معناداری وجوددارد. بدین صورت که پسران نمرات بیشتری را نسبت به دختران در این مقیاس به دست آوردند ولی بین پرخاشگری و شاخص های شغل پدر و مادر، تحصیلات پدر و مادر، معدل نیم سال گذشته و رتبه تولد دانش آموزان رابطه معنی داری وجود نداشت.

فرمانبر و همکاران (1392) در مطالعه ای با عنوان “ارتباط بازیهای رایانه ای با پرخاشگری دانش آموزان راهنمایی شهر بیرجند” به این نتیجه رسیدند 03/88% از دانش آموزان از بازیهای رایانه ای استفاده می کردند و دانش آموزانی که بیشتر از بازیهای پر زد و خورد استفاده می کردند پرخاشگری فیزیکی بیشتری داشتند، همچنین بین پرخاشگری و وضعیت تحصیلی پدر و مادر رابطه وجود دارد.

نیازی پور وسهرابی (1392) در مطالعه ای با عنوان “بررسی پایگاه اقتصادی، اجتماعی تماشاگران فوتبال با رفتارهای آشوبگرانه در فوتبال ایران” به این نتیجه رسیدند که بین وضعیت اجتماعی – اقتصادی، سن، وضعیت تاهل، تحصیلات پدر و مادر، شغل خود و پدر و مادر، و میزان درآمد خانوار و رفتارهای خشونت آمیز آنان رابطه معناداری وجود دارد ولی بین محل تولد، نوع منزل مسکونی و رفتارهای خشونت آمیز آنها رابطه معناداری وجود ندارد.

رادفر و همکاران(2005) در مطالعه ای با عنوان “بررسی سلامت روان در فرزندان جانباز 18-15 ساله” به این نتیجه رسیدند که بین جمعیت خانواده ، وضعیت شغلی پدر و تعداد فرزندان با سلامت روان نوجوانان رابطه معنی داری وجود دارد و احساس سلامت عمومی دختران به مراتب پایین تر پسران می باشد.

زینت مطلق (1392) در مطالعه ای با عنوان “بررسی شیوع و عوامل مرتبط با پرخاشگری در بین نوجوانان شهر یاسوج”میزان شیوع پرخاشگری در نوجوانان را 2/32% اعلام کردند و به این نتیجه رسیدند که بین پرخاشگری و سن، وضعیت تاهل و تحصیلات افراد رابطه معناداری وجود ندارد اما بین مصرف مواد مخدر و طلاق والدین رابطه آماری معناداری با بروز پرخاشگری وجود دارد.
حیدری نژاد و همکاران (1392) در پژوهشی با عنوان” بررسی عوامل فردی موثر بر بروز پرخاشگری “به این نتیجه رسیدندکه عوامل بیرونی بر بروز پرخاشگری نقش دارد و پایگاه اقتصادی_ اجتماعی افراد در تبیین نقشی که در موقعیتهای مختلف بر عهده می گیرند موثر است. بر این اساس انتظار واکنش خشونت آمیز از افرادی که پایگاه اقتصادی _ اجتماعی ضعیف یا تحصیلات کم با شغل نامناسب دارند بیشتر است همچنین بین وضعیت تاهل با بروز پرخاشگری در تماشاگران فوتبال رابطه مثبت اما بین وضعیت اقتصادی و سن با پرخاشگری رابطه معکوس معناداری مشاهده شد.

در مطالعه ای که زارع نژاد و همکارانش در سال 1393 با عنوان ” ویژگی های دموگرافیک – اجتماعی افراد نارضای جنسی که به مرکز پزشکی قانونی در جنوب غرب ایران ارجاع داده شده اند” انجام دادند به این نتیجه رسیدندکه در بین44 نفر زن و مردی که برای تغییر جنسیت در طی دوره مطالعه ارجاع داده شده بودند، ضریب سکس0.69:1 بود؛ میانگین سنی 27.6 ± 2.9 سال بود؛ اکثر بیماران دارای تحصیلات دیپلم و بالای دیپلم بودند (77.3درصد)؛ در نواحی شهری زندگی می کردند (81.8درصد)؛ استخدام بودند (56.9درصد). مجرد بودند (93.1درصد) و تقریبا 6 ماه تحت درمان هورمونی قرار داشتند (61.4درصد). به نظر می رسدکه پذیرش اجتماعی برای مردان ناراضی از نظر جنسی که می خواهند جنسیت خود را به زن تغییر دهندکمترباشد؛ زیرا این گونه بیماران شانس استخدام و پایگاه یا وضع سواد کمتری دارند.
محمودی درسال 1393 در تحقیقی باعنوان ” مقایسه سبک های دلبستگی و سبک های هویت در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی(عمل کرده و عمل نکرده) و افراد نرمال به این نتیجه رسید که بین افراد نرمال و افراد دارای اختلال هویت جنسی عمل کرده، در سبک دلبستگی ایمن و سبک هویت هنجاری و تعهد تفاوت معناداری وجود داشت و میان افراد دارای اختلال هویت جنسی عمل کرده و عمل نکرده در سبک دلبستگی دوسوگرا و سبک هویتی تعهد تفاوت معناداری وجود داشت.

بررسی سودمندی یک دوره آموزش تغذیه به منظور کاهش وزن ،افزایش آگاهی تغذیه ای- قسمت 6

کرده اند (یعنی میزان کناره گیری 42 درصد بوده است) در واقع، بسیاری از داوطلبان در مرحله ی آزمون عملی (مرحله ی سوم) تصمیم می گیرند از ادامه درمان منصرف شوند، زیرا در این مرحله متوجه می شوندکه واقعیت های زندگی، به صورت فردی از جنس مخالف، با تصورات آنها خیلی تفاوت دارد. هرچه درمانجو بیشتر در مرحله ی آزمون عملی نگه داشته شود، احتمال راضی کننده بودن نتیجه بیشتر خواهد بود. اما اگر فرد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی، مشکلات روانی هم آیند و شدید دیگری داشته باشد، احتمال این که جراحی تغییر جنسیت از لحاظ روانی موفقیت آمیز باشد کمتر خواهد بود (گنجی،1392).

2-12-2- درمان های روانشناختی
روش دیگر برای درمان دیسفوریای جنسیتی، عبارت است از تلاش برای تغییر ذهنیت فرد نسبت به جنسیت خود تا با جنسیت بیولوژیک او همخوان شود. برای مثال، اگر فرد ادعا می کند که به ظاهر زن ولی عملا مرد است و بیولوژی مردانه دارد می توان از روش های رفتاری و شناختی کمک گرفت تا افکار زنانه ی او را به افکار مردانه تبدیل کرد. اما اکثر افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی اعتقاد راسخ دارند که جنسیت بیولوژیک آنها اشتباه است نه باورهایشان. بنابراین، درمان های روانشناختی برای تغییر باورها به ندرت استفاده می شود. در یک مطالعه، برای یک نوجوان 17 ساله که از جنسیت خود ناراضی بود، از رفتاردرمانی استفاده شد. این نوجوان تمایل داشت به جای تغییر جنسیت بیولوژیک، باورهای روانی خود را تغییر دهد. محققان از روش های ” تقویت” رفتار عامل استفاده کردند تا در او رفتارها و اخلاقیات مردانه ایجاد کنند و از روش های شرطی سازی عامل، مثل بیزاری درمانی، کمک گرفتند تا از جذابیت جنسی مردان برای برای او بکاهند. هرچند این روش ها بیشتر بر اصول مکتب رفتارگرایی قرار داشتند (یعنی از روش های مستقیم تغییر شناخت ها و باورها استفاده نشده بود)، بازهم موفقیت آمیز واقع شدند. پیگیری 5 ساله نشان داد که درمانجو هویت جنسی مردانه به دست آورده است، یعنی از نظر تمایل جنسی، زنان را به مردان ترجیح می دهد. تحقیقاتی از نوع بالا نشان می دهند که یک هویت جنسی ناهمخوان با جنسیت بیولوژیک را با موفقیت می توان تغییر داد. با افزودن روش های شناختی _ رفتاری به رفتاردرمانی، که مستقیما برای تغییر باورهای مربوط به هویت جنسی طراحی شده اند، این گونه درمان ها را می توان موفقیت آمیز تر کرد. اما، همانطور که قبلا گفتیم، اکثر افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی اعتقاد راسخ دارند که می خواهند جنسیت بیولوژیک خود را عوض کنند نه هویت جنسی خود را، بنابرین فرصت های موجود برای اختراع درمان های کاملتر محدود است(گنجی،1392).

2-13- نظریه های مربوط به دیسفوریای جنسیتی

2-13- 1- نظریه روان تحلیلی
این رویکرد معتقد به دوگانگی جنسی ذاتی در انسانهاست و بیان می کند که دیسفوریای جنسیتی مرد به زن، ناشی از شکست پسر در مجزا کردن خود شخصی از مادر در اوایل کودکی است که در نتیجه آن، پسر به جای همانند سازی با پدر، با مادر همانندسازی می کند. چنین تحلیلی نشان دهنده فقدان ” خود منسجم ” و غبطه داشتن جنسیت مختلف است که با تقویت مثبت مانند تشویق رفتارهای جنس مقابل توسط والدین به عنوان نیروی محرک احساس رنج زیرین یا سردرگمی شخص با هویت جنسی ترکیب می شود. انواع نظریه های روان تحلیلی، فرضیه هایی را در تبیین علل ملال جنسی ارائه کرده اند اما هیچ یک از نظریات به بررسی این موضوع نپرداخته اند که آیا وجود چنین شرایط اولیه ای با شکل گیری ملال جنسی همبستگی دارد یا خیر؟ و مطالعات درباره روابط درون خانوادگی، میزان طلاق، سلطه والدینی، سازگاری زناشویی و بسیاری از عوامل دیگر، یک الگوی مشترک برای تبیین علل ملال جنسی ارائه نکرده اند. بر اساس شواهد موجود، روابط درون خانوادگی سازگار و با ثبات نمی تواند مانع ایجاد دیسفوریای جنسیتی در فرزندان گردد، اما این رویکرد تعداد معناداری از اشخاص با رفتار جنس مخالف که در این نوع خانواده ها زندگی می کنند مشخص نکرده است (کوک ،2004؛ به نقل از مجیری،1389).

2-13- 2- نظریه یادگیری اجتماعی
این رویکرد شکل گیری این اختلال را نتیجه فرآیند یادگیری می داند. بر اساس این رویکرد، دیسفوریای جنسیتی نتیجه فرآیندهای ” نقش پذیری” و شرطی سازی است. در اشخاص مبتلا به ملال جنسی، شرطی سازی متفاوت از آن روشی است که به طور طبیعی انتظار می رود. یک مثال نوعی از این فرآیند، تشویق رفتارهای پسرانه در دختربچه یا تشویق پسربچه برای پوشیدن لباس های دخترانه یا رفتارهای دخترانه است این رویکرد به وسیله مطرح کردن مفهوم ” دوره بحران” به شرح بیشتر این موضوع می پردازد: منظور از ” دوره بحران”، دوره هایی است که بسیاری از اشخاص، تشویق شدن به منظور نشان دادن رفتارهای مختلف با نقش جنسی خود را تجربه کرده اند. به اعتقاد این رویکرد در این دوره های بحران، عوامل زیستی، روان پویشی، و محیطی (به طور خاص، انتظارات والدین و روش تربیتی آنها) در رشد جنسی اشخاص تاثیرگذار است، اما قبل و بعد از دوره بحران چنین تاثیری اتفاق نمی افتد (کوک،2004؛ به نقل از مجیری،1389).

2-13- 3- نظریه رشدی _ شناختی
در این رویکرد، چنین فرض می شود که شکل گیری هویت جنسی با بلوغ و رشد شناختی مرتبط است. در حدود 11 سالگی، همزمان با شکل گیری تفکر صوری و استدلال انتزاعی، هویت جنسی فرد تحکیم می شود. در این سن یک مفهوم انتزاعی از هویت جنسی به جای یک مفهوم عینی از پسر یا دختر شکل می گیرد اما یک مفهوم از هویت جنسی و هسته اولیه آن، قبل از سه سالگی شکل می گیرد و کودک خود را به عنوان دختر یا پسر می شناسد. تحقیقات نشان می دهد که این مفهوم در سالهای بعدی مقاوم به تغییر است و بر اساس شواهد بالینی به نظر می رسد که اساس ملال جنسیتی قبل از سه سالگی گذاشته می شود، البته به منظور شناخت بیشتر منشا ملال جنسی، تحقیقات بیشتری مورد نیاز است (کوک،2004؛ به نقل از مجیری،1389).

2-14- پیشینه مطالعاتی
وظیفه هر محقق این است که با به کارگیری تحقیقات موجود، برای حل مشکلی خاص گام بردارد یا پژوهش های گذشته را کامل کرده و دریچه های جدید به روی مساله باز کند. برای انجام دادن این کار، مطالعات گذشته و دیدگاه های مختلف باید بررسی شود. در این قسمت پژوهش های گذشته ی صورت گرفته در داخل و خارج کشور مورد بررسی قرار می گیرد.

2-14-1- پیشینه ی خارجی
بلانچارد و همکاران درسال 1983طی مطالعه ای که جهت اندازه گیری پرخاشگری فیزیکی در مردان همجنس خواه، دگرجنس خواه و ناراضی از جنس خود (ترنسکشوال) انجام دادند به این نتیجه رسیدند که همجنس خواه ها نسبت به دگرجنس خواهان پرخاشگری فیزیکی کمتری دارند و همچنین مردان نارضای جنسی نسبت به بقیه نمرات پایینی در مقیاس پرخاشگری دارند.

استفانی و همکاران در سال 1994 تحقیقاتی بر روی زنانی که جنسیت خود را تغییر می دهند انجام دادند. این زنان به عنوان بخشی از درمان پزشکی به طور منظم از هورمون های جنسی مردانه تستوسترون به صورت تزریقی یا خوراکی استفاده می کردند. درهمین مدت پرسشنامه هایی که برای اندازه گیری سطح پرخاشگری آشکار و نیز استعداد خشم آنها طراحی شده اند، در اختیارشان قرار گرفت. این پرسشنامه ها نشان داد که پس از دریافت هورمون، تمایلات پرخاشگرانه در آنها به وجود می آید.

درمطالعه ای که فیتزپاتریک درسال 1997 باعنوان” پرخاشگری و خطرهای محیطی در بین جوانان آفریقایی _ آمریکایی کم درآمد” انجام داد به این نتیجه رسید که خشونت و رفتارهای پرخاشگری در گروه های کم درآمد در جوانان آفریقایی _ آمریکایی بیشتر بوده است. به علاوه نقش مهمی در پیش بینی سلامت جسمی، روحی و پیامدهای رفتاری و اجتماعی برای جوانان خواهد داشت.

یوهانس و همکاران در سال 1995 طی مطالعه ای که بر روی 14مرد دارای اختلال هویت جنسی جهت بررسی پرخاشگری وخلق قبل از عمل جراحی (که تحت درمان ضد آندروژنی با آناندرون بودند) انجام دادند. به این افراد؛ صبح قبل از شروع درمان وبعد ازگذشت 8 هفته از درمان؛ یک مجموعه ایی از آزمون ها ارائه شد.علاوه بر اینها؛ از آنها خواسته شد تا فرم های روزانه ایی را در ارتباط با رفتار جنسی وخلق را کامل کنند. نعوظ های صبحگاهی و فراوانی افکار وخیال ها در رابطه با سکس بعد از وارد شدن آناندرون(به بدن این افراد) کاهش یافت. و به این نتیجه رسیدند که احساس های پرخاشگرانه با سطح تستوسترون در ارتباط نبودند(همبستگی نداشتند).

میشل و دیگران (2001) تحقیقی بر روي عده اي از مبتلایان به هیپرپلاژي مادرزادي غده فوق کلیه انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که دخترهاي مبتلا به این اختلال ترشح بیش از حد آندروژن از غده فوق کلیه در زمان قبل از تولد خود دارند. آنها خشن تر از سایر دخترها بوده و علاقه کمتري به بازيهاي عروسکی ازخود نشان می دهند و رفتارهاي پسرانه بیشتري دارند.

استون (2002) در مطالعه ای با “عنوان سرمایه اجتماعی، انسجام اجتماعی و تامین اجتماعی” به این نتیجه رسید که پرخاشگری و خشونت بزرگسالان تحت تاثیر خشونت دوران بچگی آنها می باشد، همچنین متغیرهایی مانند تحصیلات والدین، وضعیت تاهل و ازخودبیگانگی رابطه معنی داری با متغیر پرخاشگری داشته اند.

لیو در سال 2004 در مطالعه ای اعلام کرد که اگر پرخاشگری در پاسخ به یک خطر یا تهدید نباشد، گاهی اوقات علامتی از یک اختلال روانی است و بین پرخاشگری و بسیاری از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی همزمانی وجود دارد.

مارک و همکاران در سال 2006 طی مطالعه ای با عنوان “پرخاشگری، همدلی و گرایش های جنسی در مردان” اعلام کردند که مردان همجنس گرا بطور معنی داری سطوح پایین تری از پرخاشگری فیزیکی و سطوح بالاتری از همدلی را دارا می باشند. اما از نظر سطوح پرخاشگری غیرمستقیم و سایر شکل های پرخاشگری مستقیم با مردان دگرجنس خواه مشابه اند.
بتن کورت و همکاران در سال 2006 مطالعه ای با عنوان “شخصیت و رفتارپرخاشگرانه در موقعیت های تحریک آمیز و طبیعی ” انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که مردان معمولا به طور معناداری نمرات بالاتری نسبت به زنان در مقیاس های رفتارهای پرخاشگرانه دارندو پرخاشگری مستقیم و پرخاشگری فیزیکی در پسران نسبت به دختران بیشتر است در حالی که دختران پرخاشگری غیر مستقیم بیشتری نسبت به پسرها از خود بروز می دهند.

کارد و همکاران در سال 2008 مطالعه ای را تحت عنوان ” پرخاشگری مستقیم و غیر مستقیم در طی دوران کودکی و نوجوانی “انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که تفاوت جنسی در پرخاشگری مستقیم وجود دارد و پسران دارای پرخاشگری فیزیکی بیشتری هستند و هیچگونه تفاوت جنسی در پرخاشگری غیر مستقیم در بین دو جنس مشاهده نگردید.

پارولا و همکاران (2010) درپژوهشی با عنوان بررسی کیفیت زندگی تراجنسی ها بعد از عمل جراحی و هورمونی، نشان داد که عمل جراحی تغییر جنسیت، کیفیت زندگی تراجنسی ها را در چندین حوزه مهم و متفاوت شامل رضایت از عمل جراحی تغییر جنسیت، کیفیت زندگی اجتماعی و کیفیت زندگی جنسی بهبود می بخشد. همچنین زن به مردها، سبک های زندگی دوستانه، حرفه ای و اجتماعی بهتری نسبت به مرد به زن ها دارند و ابعاد اصلی شخصیت هم تاثیری روی کیفیت زندگی عمل کرده ها نداشتند.

سیمون و همکارانش(2011) در تحقیقی با عنوان “باورهای نامناسب، درک رفتار والدین و آسیب شناسی روانی در اختلال هویت جنسی” به مقایسه افراد تراجنسی مرد به زن و زن به مرد و در گروه شاهد عادی، پرداختند و به این نتیجه رسیدند که تفاوت بین افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و عادی در باورهای نامناسب می تواند مربوط به واکنش های خانوادگی یا اجتماعی در شناخت جنسیت مقابل باشد. رفتارهای والدین بیشترین دلیل را برای مشکلات روانی این گونه افراد دارد و اکثر کسانی که تراجنسی MF را داشته اند بیشتر به دلیل داشتن والدینی نامناسب بوده است.

حاتمی و عیوضی در سال 2013 در تحقیقی با عنوان” ویژگی های شخصیتی(درونگرایی و برونگرایی) و طرحواره های ناسازگار اولیه در مردان و زنان با اختلال هویت جنسی” انجام داد به این نتیجه رسید که مردان و زنان دارای اختلال هویت جنسی در جنبه هایی از طرحواره ها متفاوت هستند. بر این اساس می توان بیان کرد که مردان تراجنسی بیشتر از اجتماع جدا شده و آسیب پذیرتر بوده و بیشتر احساس طرد و عدم پذیرش را تجربه کردند، همچنین حساسیت بین فردی در مردان تراجنسی بیشتر است.

در مطالعه ای که اندرسون و کهل درسال 2013 تحت عنوان “اختلالات فکری و روانی: هنگامی که اختلال عملکردپارالیمبیک منجر به خشونت میشود ” انجام دادند ذکر شده است که اختلالات روانی منجر به پیامدهای رفتاری متفاوتی شامل پرخاشگری در اشکال مختلف می گردد و رفتارهای خودزنی و خودکشی نمونه ای از پرخاشگری می باشد.

برونتی و بامبی (2013) در خصوص ارتباط شغل با پرخاشگری، پرستاران را مورد توجه قرار دادند و میزان شیوع پرخاشگری در پرستاران را 80% بیان کردند و خود پرستاران پرخاشگری را بخش طبیعی کارشان بیان کرده اند. این تحقیق نشان داد که آموزش به پرستاران در کاهش پرخاشگری موثر بوده است.

لین، کوجمی و مولر در سال 2011 در مطالعه ای اعلام کردند که مناطق زیر قشری مثل سیستم لیمبیک و به طور اختصاصی آمیگدال، و همچنین مناطق مغزی قشری مثل لوب فرونتال مرتبط با پرخاشگری هستند که آسیب هرکدام از این مناطق, مرتبط با عدم کنترل پرخاشگری و افزایش خشونت است.

پاولو ، چیستیاکو وچخونین درسال 2012 در مطالعه ای با عنوان “تاثیر ژنتیک در پرخاشگری و تکانشگری انسان”اعلام کردندکه عدم تعادل بین تستوسترون(افزایش)وکورتیزول(کاهش)وکاهش فعالیت نوروترانسمیترهای سروتونین موجب افزایش پرخاشگری می گردد و افزایش تستوسترون موجب بروز پرخاشگری در زنان می شود.

داک و همکارانش در سال 2013 در مطالعه ای با عنوان “بررسی فاکتورهای روانپزشکی در بیماران پرخاشگر” مشاهده کردند که میزان بروز پرخاشگری در افرادی که برای اولین بار دچار حمله عصبی شده اند بیشتر است همچنین پرخاشگری در جوان ترها، جنس مذکر و افرادی با مشکلات روانی نسبت به بقیه بیشتر است.

2-14-2- پیشینه ی داخلی
مطالعه برروی افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی به ویژه مطالعات پژوهشگران ایرانی اغلب در سال های اخیر به انجام رسیده است و تاریخچه مطالعاتی طولانی در این خصوص وجود ندارد ولی در رابطه با پرخاشگری و یا دیسفوریای جنسیتی بصورت جداگانه و عام تحقیقات زیادی انجام شده اما تحقیقی که به صورت خاص در مورد بررسی پرخاشگری در افراد دارای دیسفوریای جنسیتی باشد به ندرت انجام شده است.

کاهنی، حسن آبادی و سعادت جو در سال 1379 در مطالعه ای تحت عنوان “مقایسه اضطراب و پرخاشگری در نوجوانان 12-19 سال خانواده های گسسته و پیوسته ” عنوان کردند که طلاق یکی از پدیده های اجتماعی است که از دیرباز گریبانگیر جوامع مختلف بشری بوده است و اثرات ناگواری روی اعضای خانواده ها دارد، نتایج به دست آمده نشان دهنده تنش زا بودن طلاق به خصوص در کودکان و نوجوانان می باشد.

در مطالعه ای که گلچین در سال 1381 تحت عنوان “تمایل به پرخاشگری در نوجوانان و نقش خانواده” انجام داد به این نتیجه رسید که ایجاد هیجان های شدید به دنبال تغییرات جسمانی، روانی و شناختی درنوجوانان ممکن است منجر به ناسازگاری و پرخاشگری آنان شود و رفتار اعضای خانواده می تواند در بروز آن نقش بسزایی داشته باشد. یافته های این پژوهش نقش خانواده را در کاهش یا افزایش پرخاشگری نوجوانان تایید می کند.

جواهری در سال 1385 در تحقیقی با عنوان “اختلال هویت جنسی و ابعاد اجتماعی آن” به این نتیجه رسیدند که افراد مبتلا به این وضعیت در حوزه خصوصی و عمومی با مشکلات اجتماعی و فرهنگی متعددی مواجه اند. یکی دیگر از نتایج این است که بیشتر افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی در سرمایه های اجتماعی مانند (عدم پذیرش از سوی خانواده، تبعیض بین آنها و فرزندان، مشکل تحصیل در مدرسه و دانشگاه، یافتن شغل وامکان ازدواج)که از نیازهای اساسی انسان است محرومیت دارند. این افراد به خاطر وضعیت خاصی که دارند در مقایسه با مردم عادی، ارتباطات موفقیت آمیزشان با افراد و گروه های اجتماعی مختلف و دارا بودن میزان سرمایه اجتماعی در سطح پایین تری هستند.

در مطالعه ای که عسگری و همکاران در سال 1386 با عنوان “شیوع آسیب های روانی در بیماران با اختلال هویت جنسی” داشتند، میزان شیوع پرخاشگری در بیماران دارای اختلال هویت جنسی را 16 درصد اعلام کردند. دراین بیماران شیوع انواع آسیب های روانی در حدود20% است و بیشترین اختلال همراه، افکارپارانوییدی با شیوع 38% و اختلالات شایع بعدی به ترتیب شیوع شامل هراس، جسمانی سازی و حساسیت بین فردی است و همچنین پسران در کلیه مقیاس ها نسبت به دخترها اختلالات بیشتری دارند به خصوص در مورد حساسیت در روابط بین فردی و افکار پارانوییدی، نتیجه آنکه پسرها نسبت به دخترها آسیب روانی بیشتری دارند.

کار احمدی و اسماعیلی در سال 1386در مطالعه ای در مورد پرخاشگری دریافتند که درگروه های سنی پایین میزان پرخاشگری بیشتر است. همچنین بین پرخاشگری و وضعیت تاهل ارتباط وجود دارد بدین صورت که در متاهلان پرخاشگری بیشتر است اما بین پرخاشگری و وضعیت تحصیلی تفاوت معناداری وجود ندارد.
نوریان، دولت شاهی ورضایی در سال 1386 تحقیقی با هدف “بررسی اختلالات شخصیت

بررسی سودمندی یک دوره آموزش تغذیه به منظور کاهش وزن ،افزایش آگاهی تغذیه ای- قسمت 5

دانشمند مسلمان است که مسائل فقهی و حقوقی تغییرجنسیت را درکتاب تحریرالوسیله بیان کرده است. وي معتقد است که تغییر جنسیت حرام نیست(یزدان پناه و صمدیان،1390).
در سال 1980، سومین راهنماي تشخیصی و آماري اختلالات روانی (DSM-III) براي اولین بار، اختلال هویت جنسی را در کنار اختلالاتی نظیر پارافیلیا و اختلالات کارکرد جنسی و تحت عنوان کلی اختلالات روانی- جنسی قرار داد. پس از آن در سال 1987 در شکل تجدید نظر شدة چاپ سوم کتابچه تشخیصی و آماري اختلالات روانی(DSM-III-TR) اختلال هویت جنسی در بخش اختلالاتی قرار گرفت که اولین بار در دوران نوزادي- کودکی یانوجوانی مشخص می شوند. چاپ چهارم (DSM-IV) در سال 1994، این تقسیم بندي را تغییر داده و اختلال هویت جنسی را در فصل جداگانه اي آورد و ملاكهاي تشخیصی یکسانی براي کودکان و بزرگسالان ذکر کرد، ودر آن کلمه ترانس سکسوالیسم رها شد و در عوض کلمه اختلال هویت جنسی مورد استفاده قرار گرفت ودر DSM-V آنرا به دیسفوریای جنسیتی تغییر دادند وکلمه اختلال برداشته شد (گنجی،1392).

2-9- تعریف دیسفوریای جنسیتی
دیسفوریای جنسیتی یعنی نارضایتی یا کشمکش با جنس بیولوژیک و جنسیتی که از بدو تولد به انسان می دهند، تا جایی که فرد به مشکل بالینی دچار می شود. باید توجه داشت که سکس(جنس) با جندر(جنسیت) تفاوت دارد. وقتی بچه به دنیا می آید بلافاصله معلوم است که جنسش چیست، پسر یا دختر. اما جنسیت این است که به پسران نام پسرانه و به دختران نام دخترانه می دهند و لباس های مخصوص یکی از این دو جنس را به تنشان می کنند. وقتی آلت جنسی فرد با هویت جنسیتی او همخوانی ندارد، ممکن است دیسفوریای جنسیتی ایجاد شود. دیسفوریا یک لغت یونانی است، دیس به معنای بد، و فوریا به معنای حمل کردن، بردن، آوردن است. دیسفوریا یعنی تحمل (حمل کردن) رنج زیاد، به همراه داشتن ناراحتی یا به طور خلاصه ناراحتی شدید(گنجی،1392).
این پدیده در DSM-IV اختلال هویت جنسی(GID) نام داشت. اما بعد از سالها اعتراض از سوی افراد متعلق به جامعه ترانسجندرها (دگرجنسگونه ها، تراجنسی ها) انجمن روان پزشکی آمریکا تصمیم گرفت در DSM_5 نام آنرا به دیسفوریای جنسیتی تغییر دهد. اعضای این جامعه معتقدند که” اختلال هویت جنسیتی” تحقیر آمیز است، در عوض بهتر است که یک دیاگنوز پزشکی دیگر که لیبل (استیگمای) کمتری می زند انتخاب شود. گذاشتن یک لیبل پزشکی به شرکت های بیمه و سایر اشخاص و نهادهای ثالث اجازه می دهد تا هزینه ی درمان و جراحی تغییر جنسیت را متقبل شوند، و این لیبل پزشکی به مردم نشان می دهد که مشکلات روانی _ اجتماعی همراه این اختلال ربطی به بیماری روانی ندارند بلکه صرفا به نارضایتی فرد از ظاهر فیزیکی خود مرتبط هستند. افراد متعلق به جامعه ی ترانسجندرها سال ها به این بحث پرداختند که DSM_IV و ویراست های قبلی آن، بی دلیل و بی مناسبت، نارضایتی از اندام فیزیکی را نوعی “اختلال” طبقه بندی کرده اند و این نامگذاری اشتباه سلامت، شخصیت، حرمت، کرامت، وامنیت اعضای این گروه را به خطرانداخته است (گنجی،1392).

2-9-1- ویژگی های دیسفوریای جنسیتی
طبق معیارهای تشخیصی DSM_5 ویژگی های اصلی دیسفوریای جنسیتی عبارتند از:
1) علاقه شدید و مستمر به همانندسازی با جنس مخالف، بدون اینکه علت آن بهره بردن از امتیازات اجتماعی و فرهنگی مختص آن جنس باشد.
2) وجود شواهد آشکار از ناراحتی مستمر، به علت نقش جنسیتی کنونی و احساس اینکه نقش جنسیتی فعلی هیچ تناسبی با احساسات فعلی ندارد.
3) در نتیجه به وجود آمدن احساس رنج یا نابسامانی شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر زمینه های عملکردی.DSM_5 دیسفوریای جنسیتی را به دو گروه طبقه بندی کرده است: دیسفوریای جنسیتی در کودکان ، و دیسفوریای جنسیتی در نوجوانان و بزرگسالان .

2-9-2- دیسفوریای جنسیتی در کودکان
A. ناهمخوانی شدید بین جنسیتی که فرد تجربه یا ابراز می کند و جنسیتی که به او داده اند این ناهمخوانی حداقل 6 ماه طول کشیده است، و حداقل 6 مورد از موارد زیر نشان دهنده ی آن هستند (یکی از شش مورد باید معیار 1 باشد):
1. فرد به شدت دوست دارد از جنس مخالف باشد یا اصرار می ورزد که از جنسیت مخالف است (یا از جنسیتی مخالف با جنسیتی است که دیگران به او داده اند).
2. پسران به شدت ترجیح می دهند لباس های دخترانه یا زنانه را بپوشند یا با پارچه و سایر وسایل، ادای لباس های زنانه را به دست می آورند. دختران به شدت ترجیح می دهند فقط لباس های پسرانه یا مردانه بپوشند و در مقابل پوشیدن لباس هایی که مشخصا زنانه هستند به شدت مقاومت می کنند.
3. به هنگام بازی های خیالی با سایر کودکان، به شدت ترجیح می دهند نقش افراد جنس مخالف را ایفا کنند.
4. اسباب بازی ها، بازی ها، و فعالیت هایی را به شدت ترجیح می دهند که مشخصا به افراد جنس مخالف تعلق دارند.
5 .کودک همبازی های جنس مخالف را به شدت ترجیح می دهند.
6. پسران اسباب بازی ها، بازی ها ، و فعالیت هایی را که مشخصا متعلق به پسران هستند به شدت رد می کنند و از بازی های زد و خوردی یا بازی هایی که در آنها نوعی ” کشتی” وجود دارد به شدت پرهیز می کنند. دختران اسباب بازی ها، بازی ها، و فعالیت هایی را که مشخصا متعلق به دختران است به شدت رد می کنند.
7. کودک از آناتومی جنسی خود به شدت متنفر است.
8. به مشخصه های جنسی اولیه و یا ثانویه ای که با جنسیتی که تجربه می کند مطابقت دارند علاقه ی شدیدی دارد.
B . این عارضه با رنج بالینی و شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر زمینه های عملکردی دیگر، یا با افزایش زیاد خطر رنج، مثل دیسترس یا ناتوانی (معلولیت) همراه است(گنجی،1392).

2-9-3- دیسفوریای جنسیتی در نوجوانان و بزرگسالان
A. ناهمخوانی شدید بین جنسیتی که فرد آن را تجربه یا ابراز می کند و جنسیتی که به او داده اند. این ناهمخوانی حداقل 6 ماه طول کشیده است و 2 مورد ( یا بیشتر) از موارد زیر نشان دهنده ی آن هستند:
1. ناهمخوانی شدید بین تجربه ای که فرد از جنسیت خود دارد با جنسیتی که نشان می دهد و یا مشخصه های جنسی ثانویه، یا در نوجوانان کم سن تر مشخصه های جنسی ثانویه ای که انتظار می رود فرد به زودی خواهد داشت.
2. تمایل شدید به خلاص شدن از مشخصه های جنسی اولیه و یا ثانویه زیرا با تجربه ای که فرد از جنسیت خود دارد یا جنسیتی که نشان می دهد ناهمخوانی شدیدی دارند.
3. تمایل شدید به داشتن مشخصه های جنسی اولیه و یا ثانویه جنس مخالف.
4. تمایل شدید به داشتن جنسیت دیگر(یا جنسیتی مخالف با جنسیتی که دیگران به او داده اند).
5. تمایل شدید به این که دیگران با او به عنوان فردی از جنسیت دیگر(یا جنسیتی مخالف با جنسیتی که دیگران به او داده اند) است.
6. اعتقاد راسخ به این موضوع که فرد احساسات و واکنش هایی دارد که متعلق به اعضای جنس مخالف(یا جنسیتی مخالف با جنسیتی که دیگران به او داده اند) است.
B . این عارضه با رنج و عذاب بالینی و شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی ، یا سایر زمینه های عملکردی دیگر، یا افزایش زیاد خطر رنج، مثل دیسترس یا ناتوانی (معلولیت) همراه است.
پست_ ترانزیشن ، یعنی، فرد به زندگی تمام وقت در جنسیت مطلوب خودگذر(ترانزیشن)کرده است (با سیر مراحل قانونی لازم برای تغییر جنسیت یا بدون آن) و تحت حداقل یک سری مراحل درمان پزشکی برای تغییر جنسیت قرار گرفته است (یا در حال حاضر آن را می گذراند)، موضوعی که درمان هورمونی تغییر جنسیت یا جراحی تغییر جنسیت، به منظور اطمینان از دسترسی به جنسیت مطلوب نامیده می شود (گنجی،1392).

2-10- شیوع دیسفوریای جنسیتی
به گزارش DSM_5، نرخ شیوع برای مردان از 0.005% تا 0.014%، و برای زنان از0.002% تا 0.003% است. چون بسیاری از بزرگسالان برای درمان هورمونی و تغییر جنسیت یا جراحی به کلینیک مراجعه نمی کنند، این نرخ ها به احتمال زیاد بسیار کمتر از نرخ شیوع واقعی هستند. تفاوت های جنسی در نرخ ارجاع شده به کلینیک های تخصصی بر اساس گروه سنی، متفاوت است. در کودکان، نسبت جنسی پسربچه ها به دختر بچه ها از 2 به 1 تا 4.5 به 1 نوسان دارد. در نوجوانان، نسبت جنسی تقریبا مساوی است. در بزرگسالان، نسبت جنسی به سمت مردان گرایش دارد، به این صورت که نسبت مردان به زنان از 1تا 6.1 به 1 نوسان دارد. در دو کشور، نسبت جنسی به سمت زنان گرایش دارد (ژاپن ، 2.2 به 1 ؛ لهستان، 3.4 به 1) (گنجی،1392).
مشخصه های جنسی اولیه عبارتند از اندام های جنسی که برای تولید مثل به آنها نیاز مستقیم وجود دارد. مشخصه های جنسی ثانویه خصوصیاتی هستند که دو” جنس” یک نوع جاندار(نرها و ماده ها) را از هم مشخص می کنند، اما به طور مستقیم عضو سیستم تولید مثل نیستند. مثلا، یال شیر نر، پرهای بلند طاووس نر، و شاخ های بز نر، مشخصه های جنسی ثانویه هستند. در انسان ها مشخصه های جنسی ثانویه عبارتند از سینه های رشد یافته در زنان، ریش و سبیل و سیبک گلو در مردان. افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی به شدت علاقه دارند که به صورت عضوی از جنس مخالف زندگی کنند تا بتوانند لباس های جنس مخالف را بپوشند یا طرز رفتار آنها را اقتباس کنند و بدین وسیله، ظاهر فیزیکی جنس مخالف را به دست آورند. برای مثال، مردان ممکن است الکترولیز کنند تا موی بدن خود را ازبین ببرند، یا از هورمون هایی استفاده کنند تا اندام های زنانه به دست آورند. مثلا، سینه هایشان رشد کند، کسانی که به شدت از جنسیت خود ناراضی هستند، ممکن است زندگی جنسی مختل داشته باشند. در بسیاری از موارد دیسفوریای جنسیتی، احساس نارضایتی از جنسیت آنقدر قوی است که فرد به سوی جراحی تغییر جنسیت سوق داده می شود و در نتیجه از نظر فیزیکی به حالت جنس مخالف درمی آید. شواهد آماری زیادی وجود نداردکه بر اساس آنها بتوان نرخ شیوع دیسفوریای جنسیتی را تعیین کرد. اما طبق آخرین آمار از هر سی هزار مرد بالغ حدودا یک نفر و از هر صد هزار زن بالغ حدودا یک نفر به دنبال عمل جراحی برای تغییر جنسیت هستند. همچنین دیسفوریای جنسیتی با تعدادی از اختلالات روانی هم آیند است. بسیاری از افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی به اضطراب و افسردگی شدید دچار هستند و مطالعات نشان می دهد که حدود 70 درصد مبتلایان به دیسفوریای جنسیتی، یکی از این اختلالات را نیز دارند: افسردگی، اختلالات اضطرابی، اختلال دو قطبی، ADHD، اختلالات طیف اوتیسم، آنوروکسیا نروزا، بولیمیا نروزا، و اسکیزوفرنی (گنجی،1392).

2-11- علل دیسفوریای جنسیتی
نارضایتی از جنسیت مشکلی است که در بسیاری افراد مدتها ادامه می یابد و نشان می دهد که علت های آن ساده و بی اهمیت نیستند. اما در مورد کشف علت های این مشکل، تحقیقات زیادی صورت نگرفته است. بعضی عوامل خطر شناسایی شده است، مثلا بعضی مردان مبتلا به دیسفوریای جنسیتی اعلام کرده اند که در کودکی از پدران خود دور مانده اند و بعضی زنان اعلام کرده اند که در کودکی از آنها سوء استفاده جنسی شده است. اما این گونه تجربه های کودکی در همه ی افراد دارای دیسفوریای جنسیتی عمومیت ندارد. همچنین، نمی توان گفت که علت به وجود آمدن دیسفوریای جنسیتی این است که والدین و سایر اعضای خانواده کودکان را مجبور می کنند به شیوه هایی متعلق به جنس مخالف رفتار کنند. برای مثال، گاهی کودکان، با پوشیدن لباس های جنس مخالف، باعث سرگرمی و شادی اعضای خانواده می شوند و توجهی که به آنها می شود می تواند نوعی پاداش برای این رفتار باشد، اما به ندرت پیش می آید که این کودکان در بزرگسالی به دیسفوریای جنسیتی دچار شوند. همچنین این که مادران در دوران حاملگی دوست دارند فرزندشان پسر یا دختر باشد ولی در عمل فرزندی بر خلاف جنس مورد علاقه ی خود به دنیا می آورند در ابتلا به دیسفوریای جنسیتی نقشی ندارد. بنابراین، رشد اجتماعی در ابتلا به دیسفوریای جنسیتی نقش ندارد. اکنون توجه خود را به عوامل بیولوژیک معطوف می کنیم (گنجی،1392).

2-11-1- عوامل بیولوژیک
یکی از نظریه ها این است که هویت جنسیتی تحت تاثیر عوامل هورمونی قرار دارد. وقتی مادران، در طول حاملگی هورمونهای جنسی مصرف کنند(مثلا برای جلوگیری از خونریزی رحم)، رفتار فرزندشان تحت تاثیر آن نوع هورمون قرار می گیرد. وقتی مادران حامله از داروهایی استفاده می کنند که با هورمون های مردانه ارتباط دارند، در فرزندان دختر آنها، بیشتر از دختران مادرانی که در دوران حاملگی هیچ هورمونی مصرف نکرده اند، رفتارهای پسرانه دیده می شود. همچنین، پسران مادرانی که در دوران حاملگی هورمون های زنانه مصرف می کنند، در مقایسه با پسران مادرانی که هیچ هورمونی مصرف نمی کنند، رفتارهای پسرانه ی کمتری دارند. اما باید توجه داشت که این کودکان الزاما در بزرگسالی به دیسفوریای جنسیتی دچار نمی شوند، و اختلال هورمونی در بزرگسالان مبتلا به دیسفوریای جنسیتی، اصلا وجود ندارد یا بسیار کم است. شواهدی که وجود رابطه بین عدم تعادل هورمون ها و دیسفوریای جنسیتی را نشان دهند، بسیار کم است. یا اصلا وجود ندارد، بنابراین، آیا می توان عوامل بیولوژیک دیگری را که می توانند در ایجاد دیسفوریای جنسیتی نقش داشته باشند شناسایی کرد؟یکی از مطالعات نشان داده است که دیسفوریای جنسیتی با اختلال در قسمت هایی از مغز که رفتار جنسی را کنترل می کنند ارتباط دارد. منطقه ی BSTC قسمتی از مغز است که در رفتار جنسی اهمیت دارد و اندازه ی آن در مردان بزرگتر از زنان است، اما کالبدشکافی مغز 6 مرد، که در طول حیات خود، برای زن شدن تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرارگرفته بودند، نشان می دهد که این منطقه ی مغز همه ی آنها اندازه ی زنانه داشته است. تعداد مطالعات انجام شده درباره ارثی بودن دیسفوریای جنسیتی بسیار اندک است، اما در سال 2000، یک تحقیق بسیار کنترل شده نشان داد که امکان به ارث رسیدن دیسفوریای جنسیتی خیلی زیاد است. بنابراین، می توان گفت که در دیسفوریای جنسیتی باید یک عنصر ژنتیک وجود داشته باشد، اما هنوز معلوم نیست که این عنصر چگونه یا به همراه کدام جنبه دیسفوریای جنسیتی منتقل می شود(گنجی،1392).

2-12- درمان دیسفوریای جنسیتی
افراد مبتلابه دیسفوریای جنسیتی احساس می کنند جنسیتی دارندکه با احساس آنها از همان جنسیت مطابقت ندارد. نارضایتی از جنسیت عبارت است از احساس کشمکش عمیق بین هویت جنسیتی و جنسیت بیولوژیک. برای تصحیح این عدم تعادل دوراه وجود دارد:1) تلاش برای تغییر جنسیت بیولوژیک از طریق عمل جراحی، به منظور همخوان شدن جنسیت بیولوژیک با احساسات و 2) استفاده از روش های رواندرمانی برای تغییر احساسات فرد به منظور همخوان شدن آنها با جنسیت بیولوژیک. اکثر افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی مطمئن هستند که جنسیت بیولوژیک آنها اشتباه است و در نتیجه، به تغییر جنسیت روی می آورند. در جراحی تغییر جنسیت، ابتدا به تدریج و برای مدتی، به افراد هورمون های مختلف تزریق می شود تا با هویت جنسی آنها همخوان شوند (گنجی،1392).

2-12-1- جراحی تغییر جنسیت
جراحی تغییر جنسیت یک فرایند تقریبا برگشت ناپذیر است. این عمل باعث می شود که در اندام فرد تغییرات بنیادین به وجود آید، بنابراین، اقدام به آن کاملا تدریجی صورت می گیرد تا اطمینان حاصل شود که درمانجو از مسائل مادام العمر این درمان کاملا آگاه است و از لحاظ روانی آمادگی دارد که به فردی از جنس مخالف تبدیل شود. مراحل تدریجی جراحی تغییر جنسیت عبارتند از: 1) حداقل سه ماه مشاوره ی رواندرمانی یا روانی برای اطمینان از این که درمانجو مراحل درمان را کاملا درک کرده است و کاملا به انجام شدن آن رضایت دارد؛ 2) تزریق هورمون برای آغاز تغییرات فیزیکی، مثل کاهش موهای بدن و ایجاد سینه در مردان، و رشد ریش و عضلات در زنان؛ 3)آزمون عملی که در آن داوطلبان تغییر جنسیت باید حداقل یک سال به صورت فردی از جنس مخالف زندگی کنند، لباس جنس مخالف را بپوشند و خود را با هویت جنس مخالف معرفی کنند، به طوری که متوجه شوند، با انجام دادن اینکارها برای همیشه، چه احساسی خواهند داشت؛ و 4) به شرط تکمیل موفقیت آمیز سه مرحله اول، عمل جراحی انجام می گیرد، به این صورت که پنیس افراد با عمل جراحی تغییر و تعدیل می یابد تا به اندام جنسی جنس مخالف شبیه شود. به رغم تغییرات عظیم و بنیادینی که جراحی تغییر جنسیت با خود به همراه می آورد، تحقیقات نشان می دهند اکثردرمانجویانی که اقدام به جراحی تغییر جنسیت می کنند، معمولا از نتیجه ی آن رضایت دارند و از تصمیم خود ابراز پشیمانی نمی کنند. تحقیقی که در هلند روی 188 فرد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی انجام شده است، نشان می دهد که فقط 2 نفر از تصمیم خود پشیمان شده اند. از آن مهم تر، این تحقیقات نشان می دهد که تغییر جنسیت از نارضایتی جنسیتی به شدت کم می کند و درمانجویان را قادر می سازد که از عملکرد روانی، اجتماعی و جنسی خود خوشحال باشند. با این همه، درست است که این گونه مطالعات ظاهرا دستاوردهای مثبت عمل جراحی تغییر جنسیت را تایید می کنند، هنوز باید محتاط باشیم و آن را درمان همه ی مشکلات مربوط به دیسفوریای جنسیتی به حساب نیاوریم. اولا، با اینکه بسیاری از افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی از همه چهار مرحله ی درمان عبور می کنند، اقلیتی از آنها در مراحل اولیه کنار می کشند. تحقیق نشان داده است از 325 نفری که تقاضای جراحی تغییر جنسیت داده اند، 103 نفر قبل از آغاز مرحله ی تزریق هورمون کنار کشیده اند، و 34 نفر دیگه قبل از عمل جراحی نظر خود را عوض

بررسی سودمندی یک دوره آموزش تغذیه به منظور کاهش وزن ،افزایش آگاهی تغذیه ای- قسمت 4

اغراق آمیزی که دارند، خودشان را بیشتر قربانی تجاوز و تبعیض می دانند تا افرادی که خودشیفته نیستند (رامیرز، 2003).
2-5-7- تفاوت های جنسیتی در پرخاشگری
آیا مردان پرخاشگرتر از زنان هستند؟ فرهنگ عامه حاکی از آن است که هستند، و یافته های پژوهشی حاکی از آن است که در این مورد، مشاهدات غیر رسمی درست است؛ وقتی از زنان و مردان سوال شد که آیا مرتکب یک رشته از پرخاشگری گوناگون شده اند یا نه، مردان انجام رفتارهای پرخاشگرانه بیشتری را گزارش کردند تا زنان(هریس ،1994). اما با بررسی دقیق تر، تصویر مربوط به تفاوت های جنسیتی از لحاظ تمایل به پرخاشگری پیچیده تر می شود. از یک سو مردان عموما بیش از زنان احتمال دارد که دست به پرخاشگری بزنند و هم هدف رفتارهای پرخاشگرانه باشند به علاوه این تفاوت ظاهرا در تمام طول عمر ادامه دارد و حتی در میان افراد هفتاد هشتاد ساله نیز مشاهده می شود. ازسوی دیگر به نظر می رسد که مقدار این تفاوت ها در موقعیت های مختلف بسیار متغیر باشد. نخست، تفاوت جنسیتی در پرخاشگری در غیاب تحریک به مراتب بیشتر است تا وقتی افراد تحریک شده باشند. به عبارت دیگر، وقتی که افراد به هیچ گونه ای تحریک نشده باشند، مردان به طور معنی داری بیشتر از زنان احتمال دارد که علیه دیگران پرخاشگری کنند. در موقعیت هایی که تحریک وجود دارد، و به ویژه وقتی که این تحریک شدید باشد، این تفاوت ها از بین می روند.
دوم، اندازه و حتی جهت تفاوت های جنسیتی در پرخاشگری، برحسب نوع پرخاشگری مورد نظر به میزان زیادی متغیر هستند. یافته های پژوهشی نشان می دهند که مردان بیش از زنان احتمال دارد که به شکل های مختلف پرخاشگری مستقیم دست بزنند، اعمالی که هدف آنها مستقیما متوجه فرد آماج است و به وضوح از فرد پرخاشگر صادر می شود (مثلا حمله جسمی، هل دادن، عقب راندن، پرتاب کردن چیزی به طرف شخص دیگر، دادکشیدن، عبارت های توهین آمیز به کار بردن) امازنان بیشتر احتمال دارد که متوسل به پرخاشگری غیرمستقیم شوند، اعمالی که پرخاشگر امکان می دهد هویت خود را از قربانی پنهان کند، و در بعضی موارد برای قربانی، دانستن اینکه آماج آسیب رسانی عمدی قرار گرفته است مشکل می شود. چنین اعمالی شامل پخش شایعه های زشت درباره شخص آماج، غیبت کردن پشت سر این شخص، گفتن به کسان دیگر که با قربانی مورد نظر معاشرت نکنند، ساختن داستان هایی به منظور ایجاد گرفتاری برای شخص، و نظایر آنهاست. در مجموع تفاوت های جنسیتی از نظر پرخاشگری واقعا وجود دارند و در بعضی زمینه ها می توانند چشمگیر باشند. اما در کل، ماهیت این تفاوت ها به مراتب پیچیده تر از آن است که عقل سلیم حکم می کند(بارون، ترجمه کریمی،1388).

2-6- شیوه های پیشگیری و مهار پرخاشگری
پرخاشگری از کنش متقابل و پیچیده بین رویدادهای بیرونی، شناخت ها و خصایص شخصیتی و حالات خلقی ( بر مبنای عامل سرشتی) ناشی می شود و از آنجا که همه ی این عوامل را می توان مهار کرد یا تغییر داد، پرخاشگری نیز قابل مهار و پیشگیری است. روانشناسان اجتماعی برای کاهش و مهار و پیشگیری از پرخاشگری فرآیندها و فنونی را پیشنهاد کرده اند که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم.

2-6-1- مجازات پرخاشگر
درباره این که مجازات بر پیشگیری یا کاهش پرخاشگری موثر است یا نه، بحث های فراوانی صورت گرفته و نظرهای متفاوتی ابراز شده است. این بحث ها در مورد شدیدترین مجازات، یعنی مجازات مرگ برای مرتکبین جرائم خشن به منظور درس عبرت گرفتن دیگران و پیشگیری از رشد و بروز تمایلات پرخاشگرانه، اهمیت بیشتری داشته است. این موضوع بسیار پیچیده است و دلایل مربوط به آن بسیار درهم و غیر متمایز بیان شده است. ابتدا باید توجه کنیم که دلایل موجود به این اشاره می کنند که مجازات می تواند در بازدارندگی افراد از برخی رفتارها موثر باشد. اما این تاثیر نه خود به خود است و نه قطعی، سوال اساسی این است که چه شرایطی باید فراهم شود تا مجازات موثر و موفق باشد؟ چند شرط مهم برای آن وجود دارد که بدون آنها نه تنها مجازات تاثیری مثبت بر پیشگیری یا کاهش پرخاشگری ندارد، بلکه می تواند تاثیراتی منفی نیز به دنبال داشته باشد. این شرایط عبارتند از: 1. مجازات باید بلافاصله بعد از اعمال پرخاشگرانه صورت گیرد 2. مجازات باید قطعی باشد، یعنی احتمال این که هر عمل پرخاشگرانه مجازاتی را به دنبال دارد باید صد در صد باشد 3. مجازات باید قوی باشد، یعنی به مقدار کافی ناخوشایند باشد 4. مجازات باید موجه قلمداد شود و اگر اتفاقی یا غیر مرتبط با اعمال گذشته به شمار آید، اثر بازدارندگی آن شدیدا کاهش خواهد یافت (اشرفی،1390).

2-6-2- پالایش
فرضیه پالایش هیجانی بر این باور متکی است که افرادی که برای جلوگیری از تراکم و انفجار خشم خود سوپاپ اطمینانی قرار می دهند و به طریق غیر مضر هیجانات پرخاشگرانه خود را خالی می کنند ممکن است بتوانند از این طریق پرخاشگری خود را کاهش دهند (دولارد و همکاران،1939) سالیان دراز این عقیده به وسعت مورد قبول بوده است که فراهم آوردن فرصتی برای افراد عصبانی که به رفتارهای غیرتهاجمی اما بیانگر دست بزنند، موجب کاهش تنش و تحریک آنان شده و تمایل به رفتارهای خشن پرخاشگرانه را تضعیف می نماید. به تعبیر فروید براي پالایش روانی راه حل هایی وجود دارد:
1. صرف نیرو در فعالیت هاي بدنی از قبیل بازي هاي ورزشی، جست وخیز، مشت زدن به کیسه بوکس و غیره. بازي هاي رقابتی نیز راه گریزي براي کنترل پرخاشگري است.
2. اشتغال به پرخاشگري خیالی و غیر مخرب.
3. اعمال پرخاشگري مستقیم، حمله به ناکام کننده، صدمه زدن به او، ناسزا گفتن به او و جز این ها.
4. دوري جستن از موقعیت هاي پرخاشگري.
5. براي رهایی از تنش هاي روانی، بزرگسالان باید فرصت هایی به دست بیاورند تا مانند کودکان رفتارکنند. این روش به آنان این امکان را می دهد تا مانند زمانی که کودك بوده اند، تقریباً هر کاري را دوست دارند در محیط گردهمایی خود انجام دهند (ستوده، 1385).

2-6-3- نقصان شناختی
شیوه شناختی دیگری که در کاهش پرخاشگری موثر است، تحت عنوان “نقصان شناختی” بررسی می شود. این مفهوم به این واقعیت اشاره دارد که ما به هنگام تجربه ی خشمی شدید با احتمال کاهش توانایی ارزیابی پیامدهای رفتارهایمان مواجه می شویم، در نتیجه ممکن است تاثیر عامل بازدارنده ی پرخاشگری کاهش یابد؛ یعنی شناخت با نقصان همراه باشد. بنابراین شیوه هایی که می توانند موجب شوند بر این نقصان شناختی غلبه یابیم، ممکن است در کاهش پرخاشگری آشکار موثر باشند چرا که باعث افزایش بازدارندگی می شوند. یکی از شیوه ها استفاده از “فن پیش اسناد” است به این معنا که اعمال آزاردهنده ی دیگران را قبل از آن که واقعا اتفاق بیفتد به علل غیر عمدی نسبت دهیم. مثلا قبل از ملاقات با شخصی که می شناسیم و می دانیم که ملاقات با او می تواند ما را عصبانی کند، به خود یادآوری کنیم که او از عصبانی شدن با ما قصدی ندارد و این فقط نتیجه ی خصایص شخصیتی اوست (فرانزوی، ترجمه فیروز بخت،1381).

2-6-4- آموزش مهارت های اجتماعی
یکی از دلایل اصلی این که بسیاری از افراد هنگام حضور در موقعیت های اجتماعی مختلف به برخوردهای پرخاشگرانه روی می آورند این است که آنان به شدت فاقد مهارت های اجتماعی اولیه هستند و به عبارت دیگر الفبای چگونه با دیگران بودن را نیاموخته اند. این افراد نمی دانند که چگونه باید به تحریکات دیگران پاسخ بدهند تا آن را آرام کنند. آنها نمی دانند چگونه خواسته ها و آرزوهای خود را به دیگران بشناسانند و از این رو چون دیگران خواسته های آنان را در نظر نمی گیرند با ناکامی فزاینده روبرو می شوند. این افراد در بسیاری از جوامع روی خشونت بسیار حساب می کنند و در واقع به دلیل اینکه رفتار صحیح را نمی دانند پرخاشگر می شوند. بنابراین آموزش مهارت های اجتماعی به این افراد می تواند موجب کاهش پرخاشگری آنها شود. خوشبختانه شیوه های نظام مندی برای آموزش این افراد وجود دارد که چندان پیچیده هم نیستند. برای مثال هم بزرگسالان و هم کودکان به سرعت می توانند از طریق تماشای الگوهایی که رفتارهای موثر و غیر موثر را به نمایش می گذارند مهارت های اجتماعی خودرا اصلاح کنند. فقط از طریق چند ساعت آموزش می توان به این هدف رسید (اشرفی،1390).

2-6-5- الگودهی
نظریه پردازان یادگیري اجتماعی می گویند: همان طور که با الگوهاي مفید و مخرب می توان پرخاشگري را به مردم آموزش داد، با الگوهاي غیر پرخاشگرانه نیز می توان به مردم کمک کرد تا در برابر تحریک مقاومت ورزند. بنابراین، ارائه الگوهاي غیر پرخاشگر موجب کاهش پرخاشگري و به یادگیري رفتارهاي جدیدي منتهی می شود. از طریق آن می توان تغییرات پایدارتري در الگوهاي پاسخ پرخاشگرانه ایجاد کرد. یافته ها نشان می دهند که مشاهدة رفتارهاي غیر خشونت آمیز، سبب کاهش اعمال پرخاشگرانه مشاهده کنندگان می شود (جعفری هرفته و احمدی، 1392).

2-6-6-پاسخ های مغایر
این یک اصل یادگیري است که براي از بین بردن رفتار نامطلوب، به جاي تنبیه آن رفتار، می توان رفتار مخالف و مغایر با آن را تقویت کرد. اگر بخواهیم این اصل را در مورد پرخاشگري به کار ببندیم، باید به جاي تنبیه رفتار پرخاشگرانه، رفتار غیرپرخاشگرانه را مورد تشویق قرار دهیم. با این عمل، چون شخصی نمی تواند در آنِ واحد هم پرخاشگر باشد و هم نباشد، به سوي انجام رفتار غیرپرخاشگرانه، که تشویق را به دنبال دارد، سوق داده می شود. مؤثر بودن این شیوه در بعضی از تحقیقات نشان داده شده است. به طور کلی در این مورد، اصل این است که ذهن شخص از موضوع پرخاشگري منحرف شود. بنابراین، هر عملی مانند ترك محل پرخاشگري، مشغول شدن به فعالیت هاي دیگر، خوردن یک لیوان آب، انجام یک فعالیت ورزشی و نظایر آنها که ذهن شخص را به خود مشغول کنند، می تواند در کاهش پرخاشگري مؤثر باشد (جعفری هرفته و احمدی، 1392).

2-6-7- آموزش كنترل خشم
رویکردهایی که هدف آنها آموزش مهارت هاي جدید است و به فرد امکان می دهد رفتارهاي دیگري را جایگزین پرخاشگري کند، معمولاً نسبت به تخلیۀ هیجانی و تنبیه موفقیت آمیزترند. خشم و برانگیختگی عاطفی منفی در بروز بسیاري از موارد پرخاشگري نقش کلیدي دارند. بنابراین، بالا بردن توان فرد در کنترل خشم خود، به احتمال زیاد درکاهش پرخاشگري خصومت آمیز مؤثر خواهد بود. هدف رویکردهاي کنترل خشم، آشنا ساختن فرد پرخاشگر با الگوي خشم و رابطۀ آن با رویدادها و افکار سبب ساز، و رفتار خشونت آمیز است. رویکردهاي کنترل خشم، عمدتاً بر اصول درمان شناختی رفتاري، به ویژه آموزش مقاوم سازي در برابر فشار روانی براي کنترل خشم مورد استفاده قرار گرفته، مبتنی هستند (کراهه، ترجمه نظری نژاد،1390).

2-6-8-آموزش رفتارجرأتمندانه
هنگامی که شخصی از دیگري عصبانی می شود، احتمال دارد در مقابل او رفتاري منفعلانه یا جرأتمندانه و یا پرخاشگرانه داشته باشد. در این میان عکس العمل ها، رفتار جرأتمندانه گزینه مناسبی است که باآموزش آن، می تواند جایگزین مناسبی براي رفتارهاي پرخاشگرانه باشد. رفتار جرأتمندانه به معناي ابراز و توصیف احساسات، افکار و نظرات خود است. در این وضعیت، فرد در عین حال که به حقوق دیگران احترام می گذارد و آن را پایمال نمی کند، با ابراز صحیح احساسات، افکار و نظرات خود سعی می کند تا از حق خود دفاع می کند و دچار پرخاشگري نگردد(حامدی،1385).

2-6-9- درمان دارویی
گزارشات جاری حاکی از آن است که انواع مختلف داروها و نیز انواع مختلف کنترل بالینی (مثل سنجش فشار خون و الکتروآنسفالوگرافی) برای درمان مناسب پرخاشگری مبتلایان به اختلالات روانی ضرورت اساسی دارند. یافته های موجود را می توان به طریق زیر خلاصه کرد. لیتیوم کاربنات به نظر می رسد داروی امیدوارکننده عمده در برخی افراد خشن بخصوص نوجوانان بزهکار باشد. داروهای ضد صرع خشونت های ناشی از صرع را کاهش داده و ممکن است در افراد غیر مصروع نیز چنین تاثیری داشته باشد. آرام بخش های قوی به نظر می رسد که خشونت را هم در بیماران پسیکوتیک و هم غیر پسیکوتیک کاهش می دهند؛ داروهای ضد افسردگی ممکن است در کاهش پرخاشگری برخی بیماران افسرده نقشی داشته باشد. آرام بخش های ضعیف به نظر میرسد که نقش معدودی در کاهش پرخاشگری دارند؛ و مواد ضد آندروژنی ممکن است در درمان مجرمین جنسی پرخاشگر موثر باشد؛ بتابلوکرها و محرک ها ممکن است در کودکان پرخاشگر مفید واقع شوند؛ و الکتروشوک درمانی ممکن است در بیماران خاصی برای کنترل خشونت موثر باشد(سادوک و سادوک، 2003).

2-7- دیسفوریای جنسیتی
برای شروع این مبحث لازم است توضیح مختصری در مورد یکسری مفاهیم به شرح زیر داده شود، همچنین شایان ذکر است که در DSM-IV-TR و نسخه های قبلی، به نام اختلال هویت جنسی شناخته می شد که در DSM-V به دیسفوریای جنسیتی تغییر نام پیدا کرده است.

2-7-1- جنسیت
به الگوی خصوصیات جنسی زیستی، کروموزوم ها، دستگاه تناسلی خارجی، دستگاه تناسلی داخلی، ترکیب هورمونی، غدد جنسی و خصوصیات جنسی ثانویه شخص اطلاق می گردد. در رشد طبیعی، این خصوصیات الگویی منسجم به وجود می آورند به طوری که شخص در مورد جنسیت خود تردیدی ندارد (کاپلان،2007)

2-7-2- هویت جنسی
هویت جنسی به عقیده اصلی از مرد بودن، زن بودن یا جنسیت دیگر ( مانند تغییر جنسیت) که معمولا در سال های اولیه زندگی نمود می یابند اشاره دارد (بوکتینگ ،2012).
هویت جنسی، اعتقاد راسخ به دختر بودن یا پسر بودن است که در سن 18 ماهگی ظاهر می شود و اغلب تا سن 24 تا 30 ماهگی تثبیت می شود (کاپلان، 2007).

2-7-3- نقش جنسی
الگوی رفتاری ظاهری است که بازتاب احساس درونی فرد از هویت جنسی خویش می باشد: من مرد هستم یا من زن هستم(کاپلان، 2003).
به ویژگی هایی در ظاهر، شخصیت و رفتار افراد اشاره دارند که معمولا مختص یک جنسیت می باشند و در قالب شکل های جنسیت مردانه و زنانه دسته بندی می گردند(بوکتینگ،2012). رفتاریست که جامعه برای هر جنس به رسمیت می شناسد و شگفت آور نیست که در این زمینه تفاوت های فرهنگی وجود دارد. ممکن است انتظارات جامعه در مورد بازیها، لحن و صدا و ابراز هیجانات و نحوه لباس پوشیدن پسرها و دخترها در جوامع مختلف متفاوت باشد. با این همه برخی شباهتهای عمومی وجود دارد، پسرها بیش از دخترها به بازیهای خشن و پر سر و صدا می پردازند. مادرها بیشتر با دخترانشان صحبت می کنند تا با پسرها و تا زمانی که دو بچه در خانواده وجود دارد پدر بیشتر به پسر توجه می کند. بسیاری از والدین تحصیلکرده طبقه متوسط قصد دارند فرزندانشان را بدون تبعیض جنسی بار بیاورند، از اینکه می بینند فرزندانشان به بازیهای کلیشه ای جنس خود گرایش دارند شگفت زده می شوند: دخترها عروسک بازی را ترجیح می دهند و پسرها با تفنگ بازی می کنند (کاپلان،2007).

2-7-4- ملال جنسیتی
ویژگی برجسته دیسفوریای جنسیتی، ملال جنسیتی است که همراه با احساس ناراحتی از نقش جنسی فرد و تلاش برای رها شدن از ویژگی های جنسی جنس دیگر می باشد( حاتمی و عیوضی، 2013

2-7-5- اختلال هویت جنسی
اختلال هویت جنسی(GID ) یا ترنس سکسوالیسم، به تعلق شدید به جنس مقابل همراه با احساس ناراحتی از آناتومی جنسی خویش و نقش جنسیتی مرتبط با آن، گفته می شود. DSM-IV-TR اختلالات هویت جنسی را گروهی از اختلالات می شمارد که ویژگی مشترک آنها ترجیح قوی و مداوم برای اتخاذ وضعیت و نقش جنسی مقابل است (کاپلان، 2007). این اختلالات ممکن است در گفتار ظاهر شوند که شامل اصرار و پافشاری مبنی بر تعلق واقعی به جنس مخالف است و یا اینکه به صورت غیر کلامی و یا انجام رفتارهای جنس مخالف خودرا نشان می دهد(کاپلان و سادوک، 2003).

2-8- تاریخچه دیسفوریای جنسیتی
دیسفوریای جنسیتی ممکن است به قدمت زندگی بشر باشد. مردم شناسان فرهنگی و دانشمندان دیگر، تعدادي از افراد داراي اختلال جنسیتی را در اساطیر وابسته به تاریخ یونان و روم باستان، آسیا و غرب مشاهده کرده اند. هایوسمن معتقد است که مفهوم این اختلال در سال 1950 به عنوان نتیجۀ تغییرات در تکنولوژي پزشکی به وجود آمد و پیشرفت در علم پزشکی دراوایل نیمۀ قرن بیستم این امکان را به وجود آوردکه افراد بتوانند خودشان را به عنوان فردي از جنس مخالف در نظر بگیرند. استفاده از هورمونها براي تغییر بدن، همچنین پیشرفت تکنیکهاي جراحی، امکان تبدیل شدن مرد به زن و زن به مرد را فراهم کرده است. در نظام طبقه بندي روانپزشکی، ترانس سکسوالیسم به عنوان یک بیماري، اولین بار در سال 1980 ظاهر شد. در نسخه هاي جدیدتر این نظام، کلمۀ ترانس سکسوالیسم رها شد و در عوض، کلمۀ اختلال هویت جنسیتی مورد استفاده قرار گرفت. در مورد تاریخچۀ جراحی هاي انجام شده می توان گفت، اولین تغییر جنسیت در انگلستان در فاصلۀ سالهاي1942-1948 میلادي اتفاق افتاد که در آن، دختري به نام لورادیلون تغییر جنسیت داد و پسر شد. در آمریکا سابقۀ تغییر جنسیت به سال 1952میلادي برمی گرددکه با تغییر جنسیت جورج یورگنسن به کریستین یورگنسن این مشکل در میان مردم شناخته شد و نخستین تغییر جنسیت در کشور مصر در سال 1982 میلادي اتفاق افتاد. در ایران، در سال 1985 میلادي، مردي به نام فریدون که ترانس سکسوال بود، پیش امام خمینی(ره) رفت و خواهان دریافت مجوز براي تغییر جنسیت شد. امام خمینی(ره) در فتواي خویش براي این فرد چنین نوشت” تغییر جنسیت با تجویز طبیب مورد اعتماد اشکال شرعی ندارد”. در واقع، امام خمینی(ره) اولین فقیه و

بررسی سودمندی یک دوره آموزش تغذیه به منظور کاهش وزن ،افزایش آگاهی تغذیه ای- قسمت 3

د پرخاشگری عمدتا پاسخی به شرایط نامطلوب محیط است. ناکامی، وقایع آزارنده و ناراحت کننده و تهدیدهای محیطی از جمله شرایط نامطلوب محیطی به شمار می روند. نظریه هایی که به عنوان نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته میشوند عبارتند از :1. نظریه ناکامی 2. نظریه یادگیری اجتماعی 3. نظریه شناخت اجتماعی 4. نظریه پیش نویس 5 . نظریه کشت 6 . نظریه کارکردشناختی- اجرایی

1. نظریه ناکامی
این نظریه به عنوان یکی از نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته می شود. در نظریه ناکامی نقش غالب یادگیری در عملکرد پرخاشگرانه مشخص می شود، تمرکز این نظریه روی نحوه و روش یادگیری و اجرای رفتار پرخاشگرانه است. بر طبق این نظریه پرخاشگری ناشی از ناکامی و شکست فرد در دستیابی به یک پاداش یا هدف معین است و هدف از آن آسیب زدن به فرد دیگر است. بر اساس این نظریه، ما انسانها ذاتا پرخاشگر نیستیم بلکه فقط وقتی ناکام می شویم پرخاشگری را بروز می دهیم. یکی از پیشگامان نظریه ناکامی نیل میلر بود. او در اظهارات اولیه اش معتقد بود که همیشه پرخاشگری به دنبال ناکامی رخ می دهد، اما بعدها حرف خودرا عوض کرد و عنوان کرد که ناکامی به پرخاشگری منجر می شود، اما نه همیشه. در واقع ناکامی انواع مختلفی از پاسخ ها را ایجاد می کند که پرخاشگری فقط یکی از آنهاست. در مواجهه با ناکامی، دامنه ای از پاسخ ها از تسلیم و ناامیدی گرفته تا غلبه بر موانع بروز می کند، گاهی هم فرد احساسات پرخاشگرانه را به سمت خودش بر می گرداند و نسبت به خودش واکنش نشان می دهد و ممکن است منزوی شود و یا احساس گناه کند. در واقع، انتخاب نوع پاسخ در مواجهه با ناکامی با یادگیری های گذشته و ویژگی های شخصیتی فرد رابطه دارد (بارون، ترجمه کریمی، 1388).

2. نظریه یادگیری اجتماعی
در نظریه یادگیری اجتماعی مفهوم پرخاشگری به عنوان غریزه یا سائق ناشی از ناکامی مردود شناخته شده و پاسخی آموخته شده محسوب می شود. پرخاشگری ممکن است از راه مشاهده یا تقلید آموخته شود و هرچه بیشتر تقویت شود، احتمال وقوع آن بیشتر می شود، هرکس به علت عدم دستیابی به هدف ناکام بماند یا به خاطر اتفاقات تنش زا، دچار ناراحتی شود، برانگیختگی هیجانی ناخوشایندی تجربه می کند، پاسخی که این برانگیختگی هیجانی فرا می خواند بستگی دارد به اینکه شخص چه پاسخ هایی را برای کنار آمدن با موقعیت های تنش زا یاد گرفته است. در نظریه یادگیری اجتماعی فرض می شود که الف) پرخاشگری فقط یکی از چند واکنش احتمالی به تجربه نامطبوع ناکامی است و ب) پرخاشگری پاسخی است فاقد ویژگیهای سائق، و در نتیجه از پیامدهای رفتاری مورد انتظار، اثر می پذیرد (اشرفی، 1390).

3. نظریه شناخت اجتماعی
دیدگاه شناخت اجتماعی علاوه بر عوامل مورد تاکید در نظریه یادگیری اجتماعی عوامل شناختی مانند باورها، ادراک خود و انتظارات را به یادگیری اجتماعی اضافه می کند. رویکرد شناخت اجتماعی در مورد پرخاشگری در مطالعاتی ریشه دارد که ویژگی ها و رشد پرخاشگری را بازتابی از رشد شناختی می دانند. اصطلاح ” شناخت اجتماعی” به مطالعه ارتباطات بین فردی یا اجتماعی اشاره می کندکه برگرفته از روانشناسی شناختی هستند. به عبارت دیگر هدف شناخت اجتماعی تبیین نحوه ادراک مردم از خودشان، تفسیر معانی رفتار بین فردی، تفکر درباره پاسخ احتمالی به یک مسئله اجتماعی و انتخاب یک پاسخ رفتاری مناسب به مسئله اجتماعی است. شناخت به عنوان یکی از عناصر مهم در این نظریه شناخته می شود. از چشم انداز علمی اصطلاح ” شناخت” به عملیات اساسی شامل ادراک، حافظه و تفکر اشاره می کند. برای مثال چگونه ما یک سوال نوشتاری را ادراک می کنیم، معنای آن را تفسیر می کنیم، درباره پاسخ های احتمالی به آن سوال فکر می کنیم و سرانجام پاسخ کلامی مناسب را انتخاب و اجرا می کنیم. طرحواره ها هم به عنوان یک ساختار شناختی _ اجتماعی اهمیت بسیار زیادی در انتخاب پاسخ ها، ازجمله پاسخ های پرخاشگرانه دارند. یک طرحواره ممکن است به عنوان یک چارچوب ساختار یافته از دانش مفهوم سازی شود که در حافظه بلند مدت انبار شده است. طرحواره ها دربرگیرنده اطلاعات و دانش های مرتبط با هم هستند که برگرفته از تجارب و یادگیری های قبلی هستند. بنابر این یک طرحواره مرتبط به یک مفهوم خاص (برای مثال مفهوم کودک) شامل اطلاعات و ویژگی های اصلی کودکان ( برای مثال بی تجربه، بی گناه) ارتباط بین صفات و رفتارآنها (برای مثال نحوه تاثیر این بی تجربگی بر بیان درخواست هایی که به لحاظ اجتماعی غیر قابل پذیرش هستند) می شود. طرحواره های مختلف ظرفیت توصیف، تفسیر و پیش بینی های مختلف درباره رفتار خود فرد و یا دیگران را مهیا می کنند. بنابراین ممکن است یک طرحواره منجر به این شود که فرد رفتار دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند و آمادگی بروز پرخاشگری نسبت به آنان راپیدا کند. هرقدر یک طرحواره بیشتر مورد استفاده قرار گیرد و به لحاظ ذهنی بیشتر مرور شود قابلیت دسترسی به آن افزایش می یابد. به عبارت دیگر احتمال اینکه در آینده از این طرحواره برای تفسیر و هدایت رفتار اجتماعی استفاده شود بیش تر می شود. از این رو می توان گفت که هر قدر یک طرحواره خصمانه بیشتر مورد استفاده قرار گیرد قابلیت دسترسی به آن بیشتر می شود و فرد را مستعد می سازد که رفتارهای دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند و همین تفسیر اورا درجهت بروز رفتارهای پرخاشگرانه هدایت می کند. به طور خلاصه می توان گفت، مطابق نظریه شناختی _ اجتماعی برخی افراد به این علت پرخاشگرانه عمل می کنند که انگیزه های دیگران را درست تفسیر نمی کنند و تصور می کنند که دیگران قصد آسیب زدن به آنان را دارند، در حالی که واقعا این گونه نیست (ارونسون، ترجمه شکرکن، 1387).

4. نظریه پیش نویس
نظریه پیش نویس در یک الگوی پردازش اطلاعات به شناخت اجتماعی اشاره می کند و چارچوب مناسبی برای مکانیزم رفتارهای خشونت آمیز ارائه می دهد. پیش نویس ها، ماهیت شناختی دارند و بر اساس تجارب اولیه کودکان (بازی ها، و حتی گاهی تخیلات) بنا می شوند و از طریق یادگیری اجتماعی مستقیم و غیر مستقیم، یعنی تنبیه و تقویت مستقیم رفتار و یا مشاهده اثرات یک رفتار روی دیگران کسب می شوند و بازتابی از توالی ها و بازده های رفتاری مورد انتظار هستند. بر اساس رویکرد پردازش اطلاعات، پیش نویس ها نوعا دربرگیرنده دامنه ای از رفتارها هستند که معمولا با افکار آگاهانه سر و کاردارند و شخص را به سمت اهداف خاص یا کلی زندگی هدایت می کنند و به او کمک می کنند که دنیای خود را تشخیص داده وتفسیر کند و انتظار وقوع یک واقعه را در زمان و موقعیت خاص داشته باشد. نظریه پیش نویس نحوه ایجاد دستورالعمل های پرخاشگرانه را بررسی می کند و پیش بینی هایی در مورد رفتار افراد به عمل می آورد. معمولا یک شخص پرخاشگر پیش نویس های پرخاشگرانه بیشتری دارد. این پیش نویس ها در دامنه وسیعی از موقعیت ها قابل دسترس هستند. اگر یک پیش نویس به صورت خصمانه کدگذاری شده باشد، درصورتی مورد استفاده قرار می گیرد که به عنوان یک رفتار قابل پذیرش در نظر گرفته شود. رفتارهای قابل قابل پذیرش به مقدار زیادی از طریق باورهای هنجاری شکل می گیرند. این باورهای هنجاری طرحواره هایی درباره مناسبت یک رفتار هستند . باورهای هنجاری نیز پیش نویس هایی را شکل می دهند که در زمانی که دیگران آنها را تحریک می کنند فعال می شوند. اگر باور داشته باشیم که بوق زدن در ترافیک پسندیده نیست احتمالا در زمانی که فردی در ترافیک این کار را انجام می دهد یک طرحواره خصمانه در ما فعال می شود و این طرحواره نیز به نوبه خود پیش نویسی را فعال می کند که در تناسب با آن طرحواره است( شهیم،1385).
در کل، اگر در سنین اولیه رشد، سطوح بالای پرخاشگری یا خصومت در محیط اطراف ما وجود داشته باشد، تمایل پیدا می کنیم که پرخاشگری را به عنوان یک پاسخ هنجاری در نظر بگیریم و رفتارهای پرخاشگرانه را کمتر بازداری کنیم. همانگونه که گفته شد اکتساب پیش نویس ها از دوره کودکی آغاز می شود. البته عوامل متعددی ممکن است پرخاشگری را ایجاد کنند، سطح پرخاشگری در دوره طفولیت تا دوره بزرگسالی نسبتا ثابت باقی می ماند و در واقع پرخاشگری در دوره کودکی بزرگ ترین عامل پیش بینی کننده پرخاشگری در دوره بزرگسالی است. اگرچه دوره بحرانی اکتساب پرخاشگری در افراد متفاوت است، پژوهش های اخیر بر این امر دلالت می کنند که از سنین 6_9 سالگی پرخاشگری بهتر پیش بینی می شود (برگر، 2006).

5. نظریه کشت
نظریه کشت مواجهه با پرخاشگری رسانه ای را به عنوان علت زیر مجموعه ای از رفتارهای پرخاشگرانه می داند. طبق این نظریه، رسانه ها تصاویری از دنیا ارائه می دهند که متفاوت از دنیای واقعی هستند. برای نمونه هیجانات و وقایعی که برای افراد اتفاق می افتد، در رسانه ها بزرگ نمایی می شوند. فیلم های سینمایی و تلویزیونی تصاویری از یک دنیای ناسالم پر از پرخاشگری با قانون گذاران و پلیس های فاسد ارائه می دهند. مطابق این نظریه افراد به درونی سازی ویژگی هایی که رسانه ها ارائه می دهند گرایش پیدا می کنند و آنها را در دنیای واقعی به کار می گیرند. در واقع ارزش ها، نگرش ها، باورها و ادراکات رو به رشد در تطابق با دنیای تصویرسازی شده شکل می گیرند و به عنوان واقعیت های موجود در دنیای واقعی تصویر سازی می شوند (ابوالمعالی و موسی زاده،1391).

6. نظریه کارکرد شناختی _ اجرایی
این دیدگاه پرخاشگری را با سطوح پایین کارکرد شناختی _ اجرایی (EFC) و نقایص روانی _ عصبی مرتبط می داند. EFC به عنوان یک ساختار شناختی تعریف می شود که برنامه ریزی، ابداع و نظم بخشی به رفتار هدفمند را برعهده دارد. کارکرد شناختی _ اجرایی (EFC) به ناحیه کرتکس پیش پیشانی محدود نمی شود. اعتقاد بر این است که این ناحیه، ساختار اولیه ای است که با فعالیت عصب شناختی در حوزه کارکرد شناختی اجرایی ارتباط دارد. هرگونه نقصی در این ناحیه، با سطوح بالای تکانشی بودن با پرخاشگری ارتباط دارد. بین مصرف الکل و پاسخ کم در این ناحیه رابطه وجود دارد. طرفداران EFC اعتقاد دارند که کارکرد شناختی _ اجرایی ضعیف واسطه ارتباط مصرف الکل و پرخاشگری می شود. در هر حال این ارتباط قدری بحث انگیزاست . پژوهش عصبی _ روان شناختی حوزه ای است که برای تبیین ارتباط بین پردازش های عصب شناختی و ساختارهایی که با رفتارها و باورهای افراد سروکار دارد ضروری به نظر می رسد. در واقع EFC تبیین بحث انگیزی در مورد رفتار پرخاشگرانه ارائه می دهد (بارون،ترجمه کریمی، 1388).

2-5- برانگیزاننده های پرخاشگری
عوامل شخصی و اجتماعی بسیاری در پرخاشگری انسان دخالت دارند که هریک می توانند علت وجود آورنده ی رفتار پرخاشگرانه در وی باشند. این علل و عوامل شامل ناکامی، تحریک مستقیم، خشونت رسانه ای، عوامل شخصیتی (شخصیت نوع A)، سوگیری اسناد خصمانه، خودشیفتگی، و تفاوت های جنسی می باشند که در ادامه آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.

2-5-1- ناکامی
بنا بر فرضیه ناکامی _ پرخاشگری، ناکامی یکی از برانگیزاننده های پرخاشگری است. اگر ما نتوانیم به آنچه می خواهیم و انتظار داریم برسیم، این امر موجب پرخاشگری می شود. این فرضیه در شکل آغازین خود، دو ادعای بزرگ را مطرح کرد:1. ناکامی همیشه به شکلی از پرخاشگری می انجامد 2. پرخاشگری همیشه از ناکامی ناشی می شود. به طور خلاصه، این نظریه معتقد بود که افراد ناکام شده همیشه دست به نوعی پرخاشگری می زنند و اینکه همه اعمال پرخاشگرانه، به نوبه خود حاصل ناکامی هستند. اظهاراتی گستاخانه نظیر اینها فریبنده اند اما این بدان معنی نیست که ضرورتا درست هم هستند، واقعیت این است که دلایل موجود بیانگر آن است که هردو ادعا ناقص است. واضح است که افراد ناکام همیشه با پرخاشگری پاسخ نمی دهند، بلکه ممکن است ناکامی واکنش های متفاوتی را در افراد برانگیزاند؛ واکنش هایی مثل ناامیدی و افسردگی یا تلاش برای غلبه بر منبع ناکامی افزون بر این واضح است که همه پرخاشگری ها نتیجه ی ناکامی نیست و انسان ها به دلایل متعددی پرخاشگر می شوند و در پاسخ به عوامل مختلفی این رفتار را بروز می دهند. امروزه بسیاری از روانشناسان نمی پذیرند که ناکامی تنها علت یا مهم ترین علت پرخاشگری است و فقط آنرا یکی از علت پرخاشگری می دانند. باید اضافه کنیم که تحت بعضی از شرایط، ناکامی می تواند به عنوان یک تعیین کننده قوی پرخاشگری باشد، به ویژه وقتی که ناکامی غیر موجه و نامشروع تصور شود (بارون، ترجمه کریمی، 1388).

2-5-2- تحریک مستقیم
گاهی عامل برانگیزاننده ی پرخاشگری، پرخاشگری شخص دیگری است که از آن به تحریک مستقیم تعبیر می شود. به عبارت دیگر مناسب ترین شیوه برای پاسخ دادن به رنجیده شدن یا مورد آزار قرارگرفتن این است که حداکثر تلاش خود را به کار ببندیم تا این برخورد را نادیده بگیریم. اما در واقعیت، یافته های پژوهی نشان می دهند که گفتن این موضوع آسانتر از عمل کردن به آن است ، و اینکه تحریک کلامی یا بدنی از سوی دیگران یکی از نیرومندترین علت های پرخاشگری انسان است، وقتی ما دریافت کننده و هدف نوعی پرخاشگری از سوی دیگران باشیم انتقادی که آن را منصفانه نمی دانیم، اظهارات تحقیر آمیز، یا حمله فیزیکی، معمولا به مقابله بر می خیزیم و همان پرخاشگری یا حتی اندکی بیشتر را که دریافت کرده ایم، به پرخاش کننده بر می گردانیم. به ویژه اگر یقین داشته باشیم که شخص دیگری قصد داشته است که به ما آسیب برساند. برتری نمایی (نشان دادن تکبر و دون شماری از سوی دیگران) عاملی بسیار نیرومند است، انتقاد تند و غیر موجه، به ویژه انتقادی که به خود ما به جای رفتارمان حمله کند، شکل نیرومند دیگری از تحریک است و بیشتر مردم وقتی در معرض آن قرار بگیرند، به سختی می توانند جلوی خشم خود را گرفته و از تلافی کردن بلافاصله و یا بعدا خودداری کنند (بارون، ترجمه کریمی، 1388) .

2-5-3- خشونت رسانه ای
قرار گرفتن در معرض خشونت رسانه ای ممکن است در واقع یکی از عوامل کمک کننده به سطوح بالای خشونت در کشورهایی باشد که تعداد زیادی از مردم در آن کشورها چنین برنامه هایی را تماشا می کنند. در واقع در یک خلاصه از یافته های پژوهشی در این حیطه، متخصصان برجسته این موضوع نتایج اساسی زیر را ارائه کردند:
1. تحقیقات درباره قرار گرفتن در معرض خشونت تلویزیونی، سینمای، بازی های ویدئویی و موسیقی خشن نشان می دهد که این گونه برنامه ها به طور معنی داری احتمال افزایش رفتارهای پرخاشگرانه و خشن را در افرادی که در معرض آنها قرار می گیرند، بالا می برد.
2. چنین تاثیراتی ماهیتا هم کوتاه مدت هستند و هم دراز مدت.
3. مقدار این اثرات زیاد است _ حداقل به زیادی اثرات پزشکی مختلف که جامعه پزشکی آنها را مهم تلقی می کند (مثل اثر آسپرین بر حمله قلبی) (آندرسون و همکاران ،2004).

2-5-4- عوامل شخصیتی
ازنظر روانشناسان هرکس دارای ویژگی های شامل شدیدا رقابت جوبودن، عجول بودن، زود رنج بودن و پرخاشگر بودن باشد دارای الگوی رفتاری تیپA است. در نقطه مقابل این افراد کسانی با ویژگی های متضاد (داشتن حالت رقابتی شدید، عجول نبودن و با روحیه و حوصله بودن) به عنوان دارندگان الگوی رفتاری تیپ B توصیف می شوند. بنابر تحقیقات بسیاری افراد تیپ A نسبت به افراد تیپ B تمایل بیشتری به رفتار پرخاشگرانه دارند. محققان افرادی را که به عنوان دارندگان الگوی رفتاری A یاB شناسایی شده بودند تحت مطالعه قرار دادند. آنها سطح تستوسترون آزمودنی ها را یکبار قبل از آزمایش و یکبار بعد از آزمایش اندازه گیری می کردند (از طریق آزمایش بزاق دهان) سپس آنها را به یک کار رقابتی می گماشتند. اگر زمان واکنش یکی از آنها کندتر از دیگری بود، رقیب به او شوکی وارد می کرد، مشاهده شد که احتمال شوک دادن به رقیب در مورد افراد تیپ A بیشتر است. افزون بر این اشخاص دارای تیپ رفتاری A پرخاشگری خصمانه از خود بروز می دادند (استراب و همکاران،1984). بنابراین تعجبی ندارد که ملاحظه می کنیم افراد تیپ A بیشتر از افراد تیپ B به کودک آزاری یا همسر آزاری مبادرت می ورزیدند (بارون، ترجمه کریمی، 1388).

2-5-5- سوگیری اسنادی خصمانه
اسنادها نقش مهمی در واکنش های ما نسبت به رفتار دیگران _ به ویژه نسبت به کار خشم برانگیز از سوی آنها، بازی می کنند. سو گیری اسنادی خصمانه به تمایل به تصور نیت یا انگیزه های خصمانه در اعمال دیگران (وقتی که این اعمال مبهم باشند) اطلاق می شود. به عبارت دیگر افرادی که از نظر سوگیری اسنادی خصمانه بالا باشند، به ندرت به دیگران امتیاز تردید را می دهند: آنها صرفا فرض می کنند که هر عامل خشم برانگیز از سوی دیگران از روی قصد و عمد است و مطابق با آن واکنش نشان می دهند. نتایج تحقیقات فراوانی اثر بالقوه این عامل را تایید می کنند (اشرفی، 1390).

2-5-6- خودشیفتگی
یافته های پژوهشی نشان می دهد که خودشیفتگی ممکن است به صورت های مبهم با پرخاشگری پیوند داشته باشد. اشخاصی که از لحاظ خودشیفتگی بالا هستند، به کوچکترین کم محلی از سوی دیگران، باز خوردی که تصور اغراق آمیز آنها را از خودشان تهدید می کند، به صورتی استثنایی با پرخاشگری شدید واکنش نشان می دهند. شاید به این خاطر که چنین اشخاصی درباره خودانگاره اغراق آمیز خود شکی آزاردهنده دارند، و بنابراین نسبت به هرکسی که آنها را به تضعیف کردن تهدید کند با خشم شدید واکنش نشان می دهند. احتمال دیگری که اخیرا مورد بررسی قرارگرفته است این است که افراد خودشیفته به خاطر خود انگاره

بررسی سودمندی یک دوره آموزش تغذیه به منظور کاهش وزن ،افزایش آگاهی تغذیه ای- قسمت 2

جسمانی، حمله به یک موضوع انسانی یا غیر انسانی با استفاده از بدن یا ابزارهای مادی دیگر است. پسران در مقایسه با دختران پرخاشگری جسمانی بیشتری نشان می دهند(به ویژه هنگام برانگیختگی). این تفاوت در همه فرهنگ ها دیده می شود و از همه مراحل اولیه رشدکودکان آشکار می شود. هم عوامل محیطی و هم عوامل زیستی مسئول تفاوت دختران و پسران در پرخاشگری جسمانی هستند. عوامل زیستی، شامل وراثت و هورمون ها می شود و عوامل محیطی شامل انتظارات فرهنگی، الگوهای همسال و بزرگسال، و ارائه پاداش به اعمال پرخاشگری جسمانی را در بر می گیرند. پسران پرخاشگری جسمانی و دختران پرخاشگری کلامی بیشتری را نشان می دهند(مانند داد زدن)( سنتراک ، 2009).

2-3-2- پرخاشگری مستقیم در برابر پرخاشگری غیر مستقیم
پرخاشگری مستقیم اغلب نوعی دفاع است که فقط در بین افراد هم نوع رخ می دهد و واکنشی در مقابل ناکامی در رسیدن به اهداف است. این نوع پرخاشگری چهره به چهره و رو در رو است و در طی تعاملات اجتماعی به صورت کلامی و غیر کلامی رخ می دهد. در پسران اغلب، پرخاشگری مستقیم به شکل جسمانی و در دختران به شکل کلامی دیده می شود. پرخاشگری غیر مستقیم نوعی پرخاشگری پنهان است که با توسل به آن فرد سعی در ایجاد اختلال در روابط بین افراد دارد. پرخاشگری غیر مستقیم به اشکال مختلف دیده می شود و برخی از مصادیق آن عبارتند از: شایعه پراکنی، طرد و اخراج فرد از گروه همسال و منزوی کردن او، قهر و خودداری از ادامه دوستی با فرد دیگر، تحقیر و مسخره دیگری، نجوا، بدگویی و آسیب رساندن به شهرت و موقعیت اجتماعی دیگران(شهیم ،1385).

2-3-3- پرخاشگری وسیله ای در برابر پرخاشگری خصمانه
در پرخاشگری وسیله ای قصد و نیت قبلی برای آسیب زدن به فرد دیگر وجود ندارد، بلکه هدف دستیابی به یک شی یا یک امتیاز ( قدرت، پول، کنترل، تسلط، ارضاء جنسی و غیره ) است، که در جریان دستیابی به آن هدف، به دیگری صدمه وارد می شود. در پرخاشگری خصمانه اساسا قصد و نیت برای آسیب رساندن به فرد دیگر وجود دارد و هدف آن وارد کردن آسیب روانی و جسمانی به فرد دیگر است. پرخاشگری خصمانه نوعی پرخاشگری آشکار است که یا به شکل غیر کلامی( هل دادن، برخورد فیزیکی، پرتاب اشیاء) و یا به شکل کلامی( فحش و ناسزاگویی، اخطار و تهدید، داد و فریاد کردن با صدای بلند همراه با لحن تند و یا نامیدن افراد با القاب زشت) رخ می دهد و درطی تعاملات اجتماعی موجب اذیت وآزار دیگران می شود (شهیم، 1385؛رضویه و همکاران،1385).

2-3-4- پرخاشگری فعال در برابر پرخاشگری منفعل
باس در ارتباط با جهت پرخاشگری به دو نوع پرخاشگری فعال و منفعل اشاره کرده است. جهت پرخاشگری فعال به سمت بیرون است که با تغییرات ظاهری همچون تغییر رنگ چهره همراه است، جهت پرخاشگری منفعل به سمت درون است و بیان شدید آن در قالب خودکشی نمایان می شود( ابوالمعالی و موسی زاده،1391).

2-3-5- پرخاشگری فردی در برابر پرخاشگری جمعی
لورنس بین پرخاشگری فردی که معطوف به افراد هم نوع و افرادی که از یک گروه است و از طریق تحریک پذیری و استرس افزایش می یابد و پرخاشگری جمعی که معطوف به مخالفت با گروه دیگر است و معمولا با انسجام گروهی و احساسات گروه پرخاشگر همراه است(حداقل در مورد انسان) تمایز قایل می شود. همچنین، وی بر اهمیت عوامل موقعیتی در پرخاشگری درون انواع و نزاع بین غارتگر و قربانی تاکید می کند. پرخاشگری جمعی بین دوگروه از انسان ها ممکن است به صورت جنگ یا تخریب های جمعی و یا حتی قتل عام جلوه گر شود. اغلب پرخاشگری جمعی تحت عنوان خشونت جمعی خوانده می شود (رامیرز ،2003).

2-3-6- پرخاشگری فرافعال و تجاوزکارانه در مقابل پرخاشگری واکنشی و دفاعی
پرخاشگری خالص، فرافعال یا تجاوزکارانه، نوعی پرخاشگری است که در آن فرد می کوشد بدون هیچ تحریکی از سوی قربانی به او آسیب برساند. این نوع پرخاشگری اغلب همراه با حمله کلامی یا بدنی به فرد دیگر، به ویژه نسبت به قربانیانی که نمی توانند از خودشان دفاع کنند، است و پرخاشگری قلدری نیز خوانده می شود. برخورد فیزیکی در این نوع پرخاشگری به صورت حمله است و در زمانی که برخورد فیزیکی وجود نداشته باشد، این نوع پرخاشگری با اشارات و وضعیت بدنی و کلامی تهدید آمیز همراه است. پرخاشگری فرافعال حتی در غیاب عوامل محرک، یعنی بدون محرک بیرونی اما با قصد اذیت و غلبه و زور صورت می گیرد و دربرگیرنده رفتارهای کنترل شده توام با عناد و دشمنی است و فرد به طور عمد پرخاشگری را بروز می دهد. پرخاشگری واکنشی به معنی پاسخ دفاعی به محرک های ادراک شده مبنی بر تهدید و ترس و یا محرک های تحریک کننده توام با عناد و دشمنی است و در بر گیرنده واکنش های تکانشی است این نوع پرخاشگری نشانگر اثرات سوء ناشی از منبع تهدید( به طور مثال فردی بگوید: “اگر به من دست بزنی تلافی می کنم”)و نوعی واکنش نامتمایز در پاسخ به عامل تهدید زا است و ممکن است هنگام دفاع از خود یا دیگری و در مقابل هم نوع یا غیر هم نوع متجاوز بروز کند. گاهی این نوع پرخاشگری به قدری شدید است که ممکن است با آسیب جدی به حمله کننده همراه باشد (برگر ،2006).

2-4- دیدگاه های نظری درباره منشا پرخاشگری
نظریه های متعددی برای تبیین پرخاشگری مطرح شده است که می توان آنها را تحت دو رویکرد کلی سرشت گرا و تربیت گرا قرار داد. نظریه هایی که پرخاشگری را امری ذاتی و زیستی تلقی می کنند تحت رویکرد سرشت گرا قرار می گیرند و نظریه هایی که بر نقش عوامل محیطی تاکید عمده ای دارند تحت رویکرد تربیت گرا قرار می گیرند. در ادامه به توضیح پیرامون هر یک از دیدگاه ها می پردازیم.

2-4-1- رویکرد سرشت گرا
نظریه هایی که پرخاشگری را امری ذاتی تلقی می کنند در ذیل رویکرد سرشت گرا قرار می گیرند. به عنوان نماینده 1. نظریه فروید 2. نظریه کنراد لورنس 3. نظریه ویلسون و 4. دیدگاه های زیستی درباره پرخاشگری بررسی شده اند.

1 . نظریه فروید ¬
فروید بر ماهیت ذاتی و درونی پرخاشگری تاکید می کرد، او غرایز بدنی را به دو دسته غرایز زندگی و غرایز مرگ تقسیم می کرد. غرایز زندگی، انرژی بدنی فرد را برای محافظت از ارگانیزم و دستیابی به لذت فراهم می کنند، مانند فعالیت هایی که حالت گرسنگی یا تشنگی را کاهش می دهند. از دید فروید ارضاء غرایز زندگی با یک شی مناسب منجر به کاهش تنش می شود و زندگی مطلوبی به بار می آورد. غرایز مرگ، بازتابی از تمایل فرد برای تکمیل چرخه زندگی هستند. چرخه زندگی به وسیله بازگشت به یک حالت آزاد از تنش و غیر فعال اولیه کامل می شود، البته فروید از مرگ به معنای واقعی کلمه آن صحبت نمی کرد، بلکه به لحاظ نماد از آن سخن می گفت. او از غریزه مرگ برای توضیح رفتارهای مخرب، پرخاشگری و جنبه سیاه انسان (برای مثال جنگ ) استفاده می کرد. به اعتقاد فروید افراد اغلب تمایل دارند غریزه مرگ را به سمت دنیای بیرون و افراد دیگر معطوف کنند (برای مثال، بحث وجنگ و جنایت). از این رو، پرخاشگری را ناشی از غریزه مرگ می دانست (کاپلان و سادوک 2007، ترجمه رضاعی ،1387).

2 . نظریه کنراد لورنس
نظریه دیگری که بر ماهیت ذاتی و درونی پرخاشگری تاکید دارد، دیدگاه کنراد لورنس است. وی یکی از نمایندگان مکتب کردار شناسی است. مطابق دیدگاه او پرخاشگری یک سائق غریزی و درونی است و فقط از طریق تحلیل فیلوژینک (بررسی تحول نوعی) فهمیده می شود. او معتقد بود که یک نظام هیدرولیک در سیستم عصبی مرکزی وجود داردکه انرژی رفتار پرخاشگرانه را صادر می کند. از این رو، رفتار پرخاشگرانه خودبخودی و غیر قابل اجتناب است. لورنس معتقد بود که هم در انسان و هم در ارگانیزم های حیوانی انرژی سائق پرخاشگری به طور دائمی ایجاد و انباشته می شود تا تبدیل به پاسخی به محرک آزاد شده شود(رامیرز، 2003). از دیدلورنس، انرژی رفتار پرخاشگرانه در حضور یک محرک آزاد کننده، آزاد می شود. به طور مثال برخی از رفتارهای پرخاشگرانه نسبت به ارگانیزم های غیر همنوع با این مکانیزم آزاد سازی مرتبط است. بر طبق نظرلورنس در مجموع اعمال پرخاشگری حاصل یک آمادگی ذاتی برای پرخاشگری هستند اما لورنس تنش های محیطی را نیز نادیده نمی گیرد و معتقد است محیط باید محرک های مهمی را برای راه اندازی مکانیزم های آزادسازی ارائه می دهد تا این مکانیزم ها راه اندازی شوند( ابوالمعالی و موسی زاده، 1391).

3 . نظریه زیست شناسی اجتماعی
نظریه زیست شناسی اجتماعی سومین نماینده رویکرد سرشت گرا است. برخی معتقدند ادوارد ویلسون در سال 1974 این نظریه را مطرح کرد. اما باید به این نکته اشاره کنیم که یک دهه قبل از ویلسون، همیلتون به طور اتفاقی یک حوزه پژوهشی را تحت عنوان زیست شناسی اجتماعی معرفی کرد. همچنین همیلتون عقیده گزینش خویشاوند را به عنوان یک اندیشه نو داروینی مطرح کرده بود. وی نوعدوستی و دفاع از همنوع را، حاصل قرابت ژنتیکی می دانست. بر طبق قاعده همیلتون عمل از خود گذشتگی و دفاع از دیگران که توام با رفتارهای پرخاشگرانه است، زمانی رخ می دهد که نسبت ژن های مشترک بین فاعل رفتار نوع دوستانه و دریافت کننده آن زیاد باشد. طبق قاعده همیلتون ما ابتدا برای خودمان دست به فداکاری می زنیم، بعد برای فرزندان و اعضاء نزدیک خانواده و بعد از آن برای خویشاوندان دورمان. هرچه تعداد ژن های مشترک ما با دیگران کمتر باشد، به همان نسبت عمل دفاع از هم نوع را کمتر انجام می دهیم. از دیدگاه وی احتمال دفاع از فردی که هیچ گونه نسبتی با ما ندارد، صفر است. در واقع، افراد صرفا اعمالی را انجام می دهند که موجب بقای ژن های آنها می شود. از سوی دیگر بر طبق قاعده همیلتون احتمال رفتار خشونت آمیز نسبت به کسانی که اشتراک ژنتیکی کمتری با ما داشته باشند بیشتر است (رامیرز،2003).
4 . نظریه های زیستی
عوامل زیستی به عنوان یکی از عوامل مهم در مطالعه خشونت و پرخاشگری به شمار می روند. تفاوت های زیستی، تعیین کننده آمادگی های ژنتیک برای رفتار کردن به روشی خاص هستند. این ویژگی ها یا آمادگی ها معمولا آستانه مکانیزم های فعال سازی را برای پرخاشگری تعیین می کنند و به عنوان ویژگی های شخصیتی و فردی خاص تلقی می شوند. چندین هورمون مرتبط با پرخاشگری نیز وجود دارند. این هورمون ها عبارتند از : 1. آندروژن ها 2. کورتیزول (که از بخش قشری فوق کلیوی ترشح می شوند) 3. هورمون های غدد جنسی 4. هورمون های هیپوفیز 5. عوامل روان شناختی می توانند پرخاشگری وخشونت را ایجاد کنند، اما این پرخاشگری یا خشونت با واسطه عوامل زیستی و ترشح هورمون ها صورت می گیرد. یعنی کاملا یک ارتباط دو طرفه بین هورمون ها و رفتارهای پرخاشگرانه وجود دارد(ابوالمعالی و موسی زاده،1391).

1. آندروژن و کورتیزول
آندروژن های بخش قشری غدد فوق کلیوی با شروع و ابقای خشونت و رفتار ضد اجتماعی رابطه دارند. پژوهش ها وجود یک ارتباط مثبت بین آندروژن های غدد فوق کلیوی و پرخاشگری را به ویژه در دختران نشان داده اند. در کل یک وابستگی بین آندروژن و خشم و پرخاشگری وجود دارد. کورتیزول نیز یکی دیگر از هورمون های بخش قشری غدد فوق کلیوی است، افزایش سطح کورتیزول با خلق پایین و افسردگی همراه است. در حالی که پژوهش ها نشان داده اند که سطوح پایین کورتیزول با پرخاشگری، مشکلات و ناسازگاری های رفتاری رابطه دارد( ابوالمعالی و موسی زاده ، 1391).

2 . هورمون غدد جنسی
هورمون جنسی که ممکن است روی پرخاشگری اثر بگذارد، تستوسترون نام دارد. تستوسترون، هورمون جنسی اصلی مردانه است. تستوسترون می تواند یک عامل تسهیل کننده و غیر مستقیم روی پرخاشگری و حساس شدن نسبت به محیط روانی _ اجتماعی داشته باشد. یک رابطه دوطرفه بین پرخاشگری و هورمون تستوسترون پیشنهاد شده است. هورمون های جنسی علاوه بر این که تنها یکی از فرآیندهای چندگانه زیستی _ اجتماعی و شناختی موثربر پرخاشگری درکودکان و نوجوانان هستند، همچنین ممکن است یک علامت برای پرخاشگری باشند (ابوالمعالی و موسی زاده ، 1391).

3 . هورمون های هیپوفیز
بین پرخاشگری و بعضی از هورمون های هیپوفیز مانند هورمون جسم زرد(LH) و هورمون های محرک فولیکول (FSH) رابطه وجود دارد. LHها هورمون های گنادوتروپین هیپوفیز هستند. این هورمون ها همان گونه که در رفتار جنسی نقش دارند می توانند به طور غیر مستقیم روی پرخاشگری اثر بگذارند.FSH ها نیز از هیپوفیز ترشح می شوند و چرخه های قاعدگی را در زنان تنظیم می کنند و در مردان رشداسپرم و لوله های خروج منی را سبب می شوند و پیامد های مرتبط با خروج تستوسترون را افزایش می دهند. هورمون هیپوفیز دیگری که با پرخاشگری ارتباط دارد پرولاکتین (PRL) است. پرولاکتین هورمون شیر است و برای ترشح شیر در بزرگسالان ضرورت دارد و به نظر می رسد کمی در پرخاشگری موثر باشد. در دوران بلوغ، در پسران هیچ تغییری در سطح این هورمون درخون مشاهده نشده است، اما دردختران افزایش کمی در سطح این هورمون رخ می دهد. هانس سلیه معتقد است فشارهای زندگی و عوامل استرس زا، فرد را آماده می سازند یا اورا تحریک می کنند تا از لحاظ زیست شناختی آماده دفاع باشد. در واقع این یک واکنش هشدار است. استرس و عوامل روانی اجتماعی روی دستگاه غدد درون ریز اثر زنجیره ای دارد. هیپوتالاموس هورمون محرک قشر فوق کلیوی را ترشح می کند. این هورمون باعث می شود تا از قشر غدد فوق کلیوی هورمون کورتیزول و سایر کورتیکواستروئیدهای بدن ترشح شود. دوهورمون دیگری که در واکنش هشدار نقش مهمی دارند از هسته مرکزی غدد فوق کلیوی ترشح می شوند. این دو هورمون آدرنالین و نورآدرنالین هستند و باعث می شوند تا در حالت برانگیختگی ضربان قلب افزایش یابد و میزان گلوکز(قند) خون افزایش یابد. این حالت انرژی خاصی را به وجود می آورد که باعث بروز واکنش جنگ یا گریز می شود و بدن را آماده مواجهه با عامل خطر می کند (ابوالمعالی و موسی زاده، 1391).

4. ناقل های عصبی
بطور کلی به نظر می رسد که مکانیسم های کولینرژیک و کاتکولامینرژیک در پیدایش و تشدید پرخاشگری عادتی دخیل است در حالی که سیستم های سروتونرژیک و گاما آمینوبوتریک اسید ظاهرا این نوع رفتارها را مهار می کند. پرخاشگری عاطفی به نظر میرسد هم با سیستم های کاتکولامینرژیک و هم سروتونرژیک ساخته و پرداخته می شود. ظاهرا دوپامین پرخاشگری را تسهیل و نوراپی نفرین و سروتونین آن را مهار می کند. اخیرا سروتونین دوباره به عنوان عامل احتمالی مهمی در تعدیل پرخاشگری مورد توجه قرار گرفته است. مشهور است که افت سریع سطح سروتونین یا کاهش عمل آن در پستانداران با افزایش تحریک پذیری و در پستانداران پست با افزایش خشونت همراه است. برخی مطالعات بر روی انسانها نشان داده است که سطح 5_HIAA در مایع مغزی نخاعی رابطه معکوس با فرکانس خشونت، بخصوص در کسانی که مرتکب خودکشی می شوند دارد(سادوک ، 2003).

5. كروموزمهاي جنسي و پرخاشگري
در زمان حاضر، بعضي از پژوهندگان براي اينكه اثبات كنند پرخاشگري پايه و مبناي زيستي (بيولوژيك) دارد، بحث کروموزوم ها را مطرح می کنند. گاه يك يا چند كروموزم به الگوي طبيعي كروموزمها اضافه مي شود و به صورت XYY ياXXY در مي آيد. در نتيجه، موجودي پا به عرصه وجود مي گذارد كه واجد آمادگي بيشتري براي پرخاشگري و بزهكاري است. با تحقيقات انجام شده مشخص گرديده است، مرداني كه داراي يك يا چند كروموزم y يا x اضافي هستند، بسيار پرخاشگرند ودر ميان مرتكبان جنايتهاي خشن درصد بالاتري را تشكيل مي دهند. در سال 1966ريچارد اسپك كه متهم به كشتن هفت پرستار در شيكاگو شده بود، الگوي كروموزومي XYY داشت (ستوده، 1385).

6. بلوغ جنسي و پرخاشگري
زيست شناسان براين باورند بيشترين تغييراتي كه هنگام پرخاشگري در بدن و اعمال آن روي مي دهد، همان هايي است كه هنگام بكار افتادن اميال جنسي به وقوع مي پيوندد. در واقع بايد گفت، همانطور ¬¬¬¬¬¬¬¬كه ميل جنسي، جانور نر را به جنب و جوش مي اندازد و او را متجاوز، تسلط جو يا پرخاشگر مي سازد، انسان هم از اين قاعده مستثني نيست. البته تجاوز و پرخاشگري انسان در اين مورد غالباَ با نرمش، نوازش و ريشخند طرف معاشقه همراه است و اين امر خشونت و تجاوز را تعديل مي كند؛ ولي گاهي هم اين چاشني دلپذير در كار نيست و تجاوز صورتي خشن و آزار دهنده به خود مي گيرد كه در كساني كه به بيماري دگرآزاري مبتلايند، ديده مي شود. اين افراد از آزار رساندن و شكنجه دادن طرف معاشقه لذت مي برند و احياناَ بدون اين رفتاري خشونت آميز،كه گاه ممكن است منجر به قتل نيز شود، نمي توانند شهوت جنسي خود را ارضاء كنند. روانكاو انگليسي درك ميلز عقيده دارد كه نوجواني و بلوغ دوره ناسازگاري هاست و در اين دوران نوجوانان ناراحت و مضطرب هستند. البته اين عقيده اي است كه به آساني مورد قبول واقع نمي شود اما در بيشتر اجتماعات اين نكته مورد قبول واقع شده كه نوجواني و بلوغ دوره اي است كه در طي آن نوجوان به موجوديت و هويت خود پي مي برد و اين كار براي او معمولاَ از راه تضادها و اختلافهاي قابل فهم با پدر و مادر و نسلهاي قديمي تر جامعه صورت مي گيرد. اين تضادها و اختلافات واكنشهاي ديگري از جمله سركشي و نافرماني و ناسازگاري و پرخاشگري، و در مراحل حادتر رفتار نوروتيكي و غيرطبيعي و انواع بزهكاري نوجوانان را به دنبال مي آورد (ستوده،1385).

2-4-2- رویکرد تربیت گرا
رویکرد تربیت گرا بر نقش تربیت در اکتساب رفتارهای پرخاشگرانه تاکید می کند و پرخاشگری را حاصل سائق خود بخودی نمی داند. مطابق این رویکر

بررسی سودمندی یک دوره آموزش تغذیه به منظور کاهش وزن ،افزایش آگاهی تغذیه ای

مطالعه حاضر با هدف بررسی همه گیرشناسی پرخاشگری در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی ارجاع شده به اداره کل پزشکی قانونی استان فارس انجام شد. این مطالعه به روش مقطعی _ تحلیلی و با روش نمونه گیری در دسترس انجام شد که در آن 64 نفر از مراجعه کنندگان به اداره کل پزشکی قانونی استان فارس که تشخیص دیسفوریای جنسیتی توسط کمسیون روانپزشکی این اداره در آنها محرز شده بود، پرسشنامه پرخاشگری اهواز را تکمیل نمودند. از این میان تعداد 32 نفر تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفته بودند و 32 نفر دیگر نیز مجوز انجام عمل جراحی تغییر جنسیت را اخذ کرده بودند. داده ها پس از گردآوری با استفاده از نرم افزار SPSS (نسخه 22) و آزمون تحلیل واریانس یک راهه و چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که میزان پرخاشگری در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی شیوع قابل توجهی (81/82) دارد. مقایسه افراد عمل نشده با افراد عمل شده نیز نشان داد که بین دو گروه از نظر پرخاشگری و مؤلفه‌های آن تفاوت‌های معناداری وجود دارد و میزان پرخاشگری گروه عمل‌نکرده بیشتر است. همچنین مقایسه‌های بین دو جنس نیز نشان داد که مردان پرخاشگرتر از زنان هستند. دیگر نتایج این مطالعه آشکار کرد که از بین متغیرهای جمعیت شناختی (سن، وضعیت تأهل، وضعیت اشتغال، سطح درآمد، تحصیلات خود و والدین، جمعیت خانواده، ترتیب تولد) فقط رابطه بین جنسیت دیگر فرزندان خانواده با پرخاشگری مشارکت‌کنندگان معنادار بود، بنابراین با توجه به سطح بالای پرخاشگری و شیوع آن در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی، لزوم ارتقای سطح مداخلات آموزشی و فرهنگی در کنار مداخلات پزشکی و روان‌شناختی را در راستای بهبود سطح سلامت روحی این قشراز جامعه را نمایان می سازد.
کلیدواژه ها : دیسفوریای جنسیتی، پرخاشگری، پزشکی قانونی، تغییر جنسیّت، فارس

1-1- بیان مسئله
یکی از ابعاد زندگی انسان شکل گیري هویت است که عوامل گوناگونی درحوزه زندگی اجتماعی مانند خانواده، دوستان، همسالان، رسانه ها و… در فرآیند شکل گیري آن نقش دارند(یزدان پناه و صمدیان،1390). فرآیند شکل گیری احساس فردی و منسجم از هویت، نقشی محوری و اساسی در شکل گیری شخصیت در طول دوره زندگی ایفا می کند (برزونسکی ، 2013). یکی از مهم ترین مشخصه های هویت فردی، هویت جنسی است. هویت جنسی یک حالت روانشناختی است که نمایانگر احساس فرد از مذکر یا مونث بودن خود می باشد(کاپلان ، 2007). هویت جنسی اکثر افراد تا 2 یا 3 سالگی ایجاد می شود و معمولا با جنسیت زیستی فرد هماهنگی دارد (مومنی جاوید وکاظمی،1390؛ عسگری، 1386؛ کاپلان، 2007). به عنوان بخشی از فرآیند هویت جنسی بهنجار در خانواده، این نقش های جنسی به کودک آموخته شده و او را در جهت تقویت رفتارهای متناسب با جنسیت تشویق می کنند (موحد ،1390). برای اکثر انسانها هویت جنسی یک واقعیت عادی و جا افتاده است، آنها جنسی را که با آن به دنیا آمده اند زیر سوال نمی برند و رفتار به شیوه ی جنس مذکر یا مونث را طبیعی و آسان می یابند. به نظر می رسدکه هویت جنسیتی تا آخر عمر تعیین شده است البته تا وقتی که انسانها مطابق با آن می اندیشند، عمل می کنند، و لباس می پوشند (حاتمی و عیوضی ،2013) اما بعضی افراد به دیسفوریای جنسیتی دچار می شوند و احساس می کنند که هویت جنسیتی آنها خلاف جنس بیولوژیک و جنسی که با آن به دنیا آمده اند است. در چنین شرایطی افراد متوجه می شوند که از لحاظ فیزیکی به شکل زن یا مرد رشد می کنند(مثلا ریش در می آورند یا سینه هایشان بزرگ می شود) اما نمی توانند این باور را کنار بگذارندکه در ورای این ظاهر فیزیکی به جنس مخالف تعلق دارند. وقتی این نوع نارضایتی از جنس خود مشکل ساز شود و در عملکرد شغلی و اجتماعی فرد اختلال ایجاد کند، ممکن است فرد رسما مبتلا به دیسفوریای جنسیتی اعلام شود. طبق آخرین آمار از هر سی هزار مرد بالغ حدودا یک نفر و از هر صد هزار زن بالغ حدودا یک نفر به دنبال عمل جراحی برای تغییر جنسیت هستند(گنجی، 1392). افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی اغلب تضاد بین شخصی زیادي دارند و یکی از پرقربانی ترین اقلیتها را تشکیل می دهند. اولین مشکل در خانواده شکل می گیرد به صورتی که در مقابل خواستة فرزندان مقاومت نشان می دهند و نتيجة آن در برخي از موارد جدال، كشمكش، ضرب و شتم و راندن آنها از خانواده و خانه است (یزدان پناه و صمدیان، 1390). ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و قانونی جامعه هم تحمل پذیرش رفتارهای هنجارشکنانه افرادرا ندارد بنابراین برخوردهای نامناسبی در برابر یک دگرجنس خواه بروز می دهند. در این افراد پرخاشگری با توجه به استرس بالا و خشم نسبت به عدم درک حالات درونی وروانی توسط اطرافیان و جامعه قابل انتظار است (عسگری و همکاران،1386). پرخاشگری پرشورترین واکنش هیجانی است که فرد را قوی تر و نیرومند تر می سازد، انسانها را نسبت به بی عدالتی های دیگران حساس تر می سازد و باعث می شود که آنها برای تلافی کردن ممانعت، دخالت یا انتقاد دست به مبارزه بزنند. رفتارهای دفاعی نیز ممکن است به عنوان رفتارهای پرخاشگرانه تلقی شوند حتی اگر به شکل جنگ یا دورکردن عامل مزاحم باشد(ابوالمعالی وموسی زاده،1391). تحقيقات نشان داده است كه پرخاشگري داراي عوارض جسمي، رواني و اجتماعي فراواني است و موجب نشانگاني مانند احساس درماندگي، تنهايي، ناسازگاري اجتماعي، بي توجهي به حقوق و خواسته ديگران، زخم معده، ميگرن، اختلال فشارخون، افسردگي و اضطراب مي گردد(استراچان و چندلر ،2006). با توجه به اثرات ناخوشایند رفتار پرخاشگرانه، عصبانیت و خشونت به عنوان مشکل تلقی گردیده و نیاز به بررسی هاي بالینی و قانونی دارد(ویتلی و همکاران،2009). با توجه به اهمیت موضوع وافزایش روز افزون افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی(براساس پرونده های ارجاع شده به اداره کل پزشکی قانونی استان فارس) و همچنین با توجه به عدم انجام مطالعات مشابه در منطقه، بر آن شدیم تا همه گیر شناسی پرخاشگری در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی را مورد بررسی قرار دهیم.

1-2- اهمیت و ضرورت تحقیق
اختلال هویت جنسی از شرایط بسیار پیچیده بالینی محسوب می شود که مسیر زندگی فرد را دگرگون می کند و نظام شخصیتی، رفتاري و در نهايت سازگاري اجتماعي افراد را تحت تأثير قرار مي دهد و آنها را از پذیرش و ارائه مسئولیت ها و حقوق و امتیازات اجتماعی محروم می دارد (محمودی،1393). افراد مبتلا غالب سال ها را در رنج ناشي از تمسخر، تحقير، هتک حرمت و انواع خشونت هاي جنسي و جسمي و روحي سپري مي کنند و محکوم به فراموشي هستند؛ نه تنها از سوي دولت که از سوی جامعه و حتي ازسوي نزديک ترين افراد(خانواده و…)، حتی در ایران موضوع اختلال هویت جنسی نه تنها برای مردم عادی، بلکه برای دانشگاهیان و کارگزاران اجتماعی نسبتا ناشناخته است و با اختلالات دیگر جنسی اشتباه گرفته می شود(جواهری،1390)، همچنین این مقوله تا حدودی با بعضی از جرایم دیگر نیز مرتبط و گاهی می تواند باعث آسیب رساندن به خود یا دیگران شود. فردی که هویتی متفاوت از بدنی که با آن زندگی می کند دارد دچار تضاد و تعارض های متعدد میشود و این تعارض ها منجر به افزایش انواع آسیب ها (افسردگی، خودکشی، گرایش به مصرف مواد) و بروز پرخاشگری در فرد مبتلا می گردد. رفتار پرخاشگري یکی از آسیب های اجتماعی است که در جامعه رو به افزایش است(جعفری هرفته و احمدی، 1392)، به همین جهت پرخاشگری یک مسئله اجتماعی و یکی از موضوعات اساسی بهداشت روانی به شمار می آید که زوایای گوناگونی دارد، می تواند منجر به نزاع و برخوردهای فیزیکی شود و بارمالی و عاطفی زیادی به جامعه وارد کند. با توجه به اینکه تحقیق حاضر هم بنیادی و هم کاربردی می باشد و با توجه به افزایش روزافزون افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی مراجعه کننده به اداره کل پزشکی قانونی استان فارس، همچنین با توجه به محدود بودن آگاهی عمومی در خصوص دیسفوریای جنسیتی و بالطبع داشتن برخوردهای نامناسب و غیر منطقی با افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی و از طرفی عدم انجام پژوهشی در خصوص پرخاشگری این افراد در ایران و به منظور بالا بردن سطح آگاهی عمومی و کمک به افزایش بهداشت روانی جامعه انجام این تحقیق ضروری به نظر رسید. همچنین با وجود جستجو در منابع و مقالات موجود در بانکهای اطلاعاتی داخلی و خارجی، متاسفانه مقالات مشابه با عنوان مطالعه حاضر یافت نگردید وتحقیق حاضر می تواند به عنوان یکی از اولین تحقیقات انجام شده درخصوص پرخاشگری در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی باشد.

1-3- اهداف تحقیق
هدف اصلی تحقیق تعیین همه گیرشناسی پرخاشگری در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی ارجاع شده به اداره کل پزشکی قانونی استان فارس می باشد.

1-3-1- اهدف فرعی تحقیق
1_ تعیین همه گیر شناسی پرخاشگری در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی ارجاع شده به اداره کل پزشکی قانونی استان فارس به تفکیک وضعیت جسمی بیماران( از نظر انجام عمل جراحی).

2_ تعیین همه گیر شناسی پرخاشگری در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی ارجاع شده به اداره کل پزشکی قانونی استان فارس به تفکیک متغیرهای دموگرافیک (سن، وضعیت تحصیلی، وضعیت شغلی، سطح اقتصادی، وضعیت تاهل، وضعیت تحصیلی والدین، تعداد و جنسیت فرزندان خانواده).

1- 4- سوال تحقیق
ميزان شيوع پرخاشگري در افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی عمل شده و عمل نشده چقدر است؟

1- 5- فرضیه های پژوهش

1- 5-1- فرضیه های اصلی تحقیق:
1_ بین مردان و زنان مبتلا به دیسفوریای جنسیتی(عمل کرده) از لحاظ میزان پرخاشگری تفاوت معنادار آماری وجود دارد.
2_ بین مردان و زنان مبتلا به دیسفوریای جنسیتی( عمل نکرده) از لحاظ میزان پرخاشگری تفاوت معنادار آماری وجود دارد.

1- 5-2- فرضیه فرعی تحقیق:
میان برخی از متغیرهای دموگرافیک افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی (سن، وضعیت تاهل، وضعیت تحصیلی، وضعیت تحصیلی والدین، وضعیت شغلی، سطح اقتصادی، تعداد و جنسیت فرزندان خانواده) از لحاظ میزان پرخاشگری تفاوت معنادار آماری وجود دارد.

1-6- تعریف اصطلاحات و متغیرهای پژوهش

1-6-1- تعریف مفهومی پرخاشگری :
پرخاشگري، تحت عنوان رفتارهای توام با حمله تلقی می شود که در برگیرنده هرگونه رفتاری است که در آن قصد وارد کردن آسیب جسمانی و روانی به فرد دیگر وجود دارد و یا هرگونه رفتار مخرب و تنبیهی نسبت به افراد و اشیاء تحت عنوان پرخاشگری خوانده می شود(رامیرز ،2003).

1-6-2- تعریف عملیاتی پرخاشگری :
در پژوهش حاضر میزان پرخاشگری نمره ای است که فرد از پرسشنامه پرخاشگری اهواز به دست می آورد. این پرسشنامه دارای سه عامل می باشد و 30 ماده را در بر می گیرد. ماده 1 تا 14 این پرسشنامه را عامل اول تشکیل می دهد که مربوط به خشم و عصبیت می باشد؛ ماده های 15 تا 22 آن را عامل دوم که مربوط به تهاجم و توهین است، بالاخره عامل سوم این پرسشنامه ماده های 23 تا 30 آن را در بر دارد که مربوط به کینه توزی و لجاجت است، و کسانی که نمره بیشتر و بالاتر از میانگین 5/42 کسب می کنند، میزان پرخاشگری آنها به مراتب بیشتر است.

1-6-3- تعریف مفهومی دیسفوریای جنسیتی :
دیسفوریای جنسیتی به معنی ترجيح قوي و پايدار براي اتخاذ وضعيت و نقش جنس مخالف است. مبتلايان به دیسفوریای جنسیتی افرادي هستند با هويت جنسيتي پايداري كه با جنسي كه با آن متولد شده اند متباين است و تمايل دارندكه ظاهر بدنشان را مطابق با هويت جنسيتي شان تغيير دهند. برخي از آنها افرادي هستند با جنس فيزيكي مذكر و هويت جنسیتی مونث و گروهي ديگر داراي جنس فيزيكي مونث و هويت جنسيتي مذكر هستند. دیسفوریای جنسیتی، بیشتر افرادي را كه از لحاظ زيست شناختي مذكر هستند درگير مي كند(گنجی ،1392 ).

1-6-4- تعریف عملیاتی دیسفوریای جنسیتی :
در پژوهش حاضر منظور از فرد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی، کسی است که وجود دیسفوریای جنسیتی توسط کمسیون روانپزشکی اداره کل پزشکی قانونی استان فارس در مورد وی محرز شده و حداقل 3 سال از زمان اخذ مجوز تغییر جنسیت و حداقل2 سال از عمل جراحی تغییر جنسیت ایشان گذشته باشد.

2-1- مقدمه
در این فصل ابتدا به پیشینه پژوهش و سپس به پژوهش های انجام شده در خارج و داخل ایران پرداخته می شود.
2-2- پرخاشگری

2-2-1- تعریف پرخاشگری
پرخاشگری از لغت لاتین”aggredior”ریشه می گیرد که به معنای حمله کردن و یا نزدیک شدن به چیزی است. این اصطلاح دارای”معانی چند گانه “است و می توان آن را از ابعاد مختلف بررسی کرد. پرخاشگری دوجنبه متفاوت دارد،که یکی عینیت (عمل) و دیگری ذهنیت (احساسات) است. عینیت نشانگر این است که پرخاشگری رفتاری عملی، آشکار و خارجی است و ذهنیت حاکی از این است که پرخاشگری همراه با یک احساس درونی است این احساس ترکیبی از افکار، هیجانات و گرایش های رفتاری است که به صدور رفتار پرخاشگرانه با راه اندازی افکار پرخاشگرانه و هیجان منفی خشم ایجاد می شود و فرد تمایل به بروز رفتار پرخاشگرانه پیدا می کند (ابوالمعالی و موسی زاده، 1391).
زیگموند فروید، در نوشته های نخست خود می گفت همه رفتار بشر از شهوت مایه “اروس ” یعنی غریزه زندگی منشا می گیرد که انرژی آن یعنی لیبیدو ، در جهت بازتولید زندگی است. پرخاش در این چارچوب، صرفا واکنشی در برابر مهار یا ممنوعیت تکانه های زیست مایه ای تلقی می شد و لذا خود به خودی نبوده و در عین حال بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی نیست. اما بعدا وجود غریزه عمده دیگری به نام مرگ مایه “تاناتوس ” یا نیروی مرگ را پیشنهاد کرد که کارمایه آن در جهت تخریب یا پایان بخشیدن به زندگی است. طبق نظر فروید همه رفتار انسان از تعامل پیچیده مرگ مایه و شهوت مایه و تنش دائم میان آن دو ریشه می گیرد. مرگ مایه با مکانیزم هایی نظیر جابجایی نیروی خود را به سمت بیرون معطوف می کند و مبنای پرخاشگری بر ضد دیگران واقع می شود. یعنی بنا بر آخرین دیدگاه فروید، پرخاشگری عمدتا از تغییر جهت غریزه خود تخریب گر مرگ به سمت دیگران ریشه می گیرد (کاپلان و سادوک ،2007 ، ترجمه رضاعی ،1387).
در واژه نامه روانپزشکی پرخاشگری این گونه تعریف شده است : پرخاشگری رفتار زورمند کلامی یا غیر کلامی می باشد که معمولا بر علیه دیگران است (کاپلان و سادوک ، 1382).
پرخاشگری در زندگی انسان بسیار رایج است طوری که بشر آن را بدیهی تلقی کرده است و حتی عده ای عصری که ما در آن زندگی می کنیم را به نام عصر پرخاشگری می نامند و این به عنوان یکی از مهم ترین مسایل و مشکلات اجتماعی مطرح است چرا که موجب تخریب و ضرر رساندن به ساخت اجتماعی و افراد می شود (عزیزی ،1393).
روانشناسان پرخاشگری را رفتاری می دانند که به دیگران آسیب می رساند یا بالقوه می تواند آسیب رسان باشد. این آسیب رساندن، به حالت های مختلف صورت می گیرد و خشونت تنها یکی از انواع پرخاشگری محسوب می گردد. تسلسل بروز پرخاشگری و خشونت به صورت زیر است : مرحله آرامش، اضطراب، بی قراری، پرخاشگری و خشونت (دانشور عامری، 1382).
پرخاشگري واکنشی غریزي به هجوم، ناکامی و رقابت براي دستیابی به منابع می باشد که عمدتاً از طریق برخورد بدنی تجلی می یابد. اریک فروم ، همه اعمالی را که سبب آسیب رساندن به شخص، شیء یا جانوري یا با چنین قصدي صورت می گیرد را پرخاشگري می نامد. ارونسون نیز خشم و پرخاشگري را عملی می داند که هدفش اعمال صدمه، آسیب و رنج جسمانی یاروانی است (ارونسون ، 1387).
رفتارپرخاشگرانه آخرین مرحله ازعواقب انواع محرک های تحریک کننده است (به صورت زیر): 1. عامل محرک (داخلی مثل احساس بی احترامی – خارجی مثل فشاردادن) 2. احساس خشم 3. افکار خشم (مثل تنبیه یا انتقام) 4. رفتار خشم (کلامی یا جسمی ). البته مورد 2 می تواند به طور مستقیم تبدیل به مورد 4 شود (کالز ،2011).
کوکلی در تعریفی نسبتاً جامع، پرخاشگري را این گونه تعریف می کند: پرخاشگري ناظر بر رفتاري است که با نیت تخریب اموال یا صدمه زدن به شخص دیگر انجام می شود و متضمن بی توجهی محض به سلامت دیگران و احتمالاً خود است؛ پیامدهاي پرخاشگري ممکن است فیزیکی یا روان شناسانه باشد. ازنظر سازمان بهداشت جهانی پرخاشگري یعنی قدرت و نیروي فیزیکی به صورت تهدید یا اعمال واقعی آن علیه خود، فرد دیگر یا علیه یک گروه یا اجتماع است، به طوري که موجب آسیب، صدمه، مرگ، آسیب روانی و محرومیت شود. این تعریف دربردارنده خشونت میان- فردي، بین- فردي و اجتماعی است و دامنه اي از فعالیت ها وانواع پیامدهاي آن را در برمی گیرد (رحمتی، 1388).

2-3- انواع پرخاشگری
در طبقه بندی های مختلف، مقولات دوگانه و متمایزی از پرخاشگری ارائه شده است که برخی از آنها عبارتند از:
1. پرخاشگری کلامی در مقابل پرخاشگری غیر کلامی
2. پرخاشگری مستقیم در برابر پرخاشگری غیر مستقیم
3. پرخاشگری وسیله ای در برابر پرخاشگری خصمانه
4. پرخاشگری فعال در برابر پرخاشگری منفعل
5. پرخاشگری فردی در برابر پرخاشگری جمعی
6. پرخاشگری فرافعال و تجاوزکارانه در مقابل پرخاشگری واکنشی و دفاعی

2-3-1- پرخاشگری کلامی در مقابل پرخاشگری غیر کلامی
پرخاشگری کلامی نوعی پرخاشگری است که به لحاظ عملیاتی یک حمله کلامی برای تفوق و برتری بر فرد دیگر از طریق اهانت یا مجادله است. پرخاشگری غیر کلامی یا

مقاله رایگان c (916)

2-4-7-عناصر ( ارکان ) اساسی مشارکت:25
2-4-8-موانع مشارکت:25
2-4-9-ویژگی های مشارکت:26
2-4-10-انواع مشارکت27
2-4-11-نظریه های رایج در زمینه مشارکت28
2-5-شهروند، شهروند مداری و جایگاه آن در حقوق شهری30
2-5-1-شهروندی و فلسفه وجودی آن30
2-5-2-ساز و کار رابطه شهروندی-شهرداری: حقوق و وظایف متقابل32
2-5-3-مفهوم و حقوق شهروندی در ایران33
2-5-4-غیبت شهروندی در قوانین شهری ایران35
2-6-1-توسعه پایدار شهری37
2-6-2-اهداف ،ابعاد و اصول توسعه پایدار37
2-6-3-مقیاس محلی توسعه پایدار38
2-6-4–شاخصهای توسعه پایدار38
2-6-5-شاخص اقتصادی38
2-6-6-شاخص کالبدی38
2-6-7-نظریه توسعه پایدار شهری39
2-6-8-نظریه توسعه پایدار و مدیریت شهری40
2-7-پایداری شهری و مدیریت شهری پایدار43
2-8- مفهوم توسعه45
2-8-1- دیدگاههای نظری توسعه45
2-8-2-مولفه‌های اصلی برای توسعه پایدار عنوان شده است:46
2-8-3-سیستم متعامل در توسعه پایدار46
2-8-4-رویکرد سیستمی و توسعه پایدار47
2-9-نظریه توسعه پایدار شهری48
2-11- مجموعه پروژه‌های انجام شده در شهرداری تهران در زمینه مشارکت شهروندی51
2-11-1- پروژه شهر سالم51
2-11-2- طرح شهردار مدرسه51
2-11-3-طرح غنچه‌های شهر52
2-11-4- طرح شورایاری محلات52
2-11-5-طرح برنامه های اوقات فراغت شهرداری تهران با الگوی مشارکت مردمی53
2-12-سرمایه اجتماعی54
2-13- الگوهای مشارکت شهروندی مدیریت شهری در کشورهای پیشگام56
2-14-طراحی الگوی مشارکت شهروندان در امور شهری56
3-1-مقدمه67
3-2محدوده مورد مطالعه67
3-2-1- ویژگی‌های منطقه (وضعیت موجود)67
3-2-2-: تقسیمات (محدوده، وسعت و جمعیت منطقه به تفکیک نواحی و محلات)Error! Bookmark not defined.
3-2-3-: پیشینه کلی تحولات منطقه (محدوده و گسترش کالبدی)68
3-3-‌ شاخص های اجتماعی – اقتصادی و … معرف منطقه68
3-3-1-: جایگاه منطقه در سازمان فضایی طرح جامع (محورها، مراکز و پهنه 69
3-4-الگوی توسعه و سازمان فضایی منطقه69
3-5- : مبانی و اصول پهنه بندی70
3-6- کاربری‌ها و پهنه بندی استفاده از اراضی71
3-7-ساختار سلسله مراتب خدمات (مراکز و محورهای خدماتی)72
3-8- طرح‌های موضعی72
3-9-طرح‌های موضعی پیشنهادی طرح جامع در منطقه72
3-10-بررسی محلات نمونه:73
3-11-محدوده محله تهرانپارس73
3-11-1-چشم انداز محله تهران پارس74
3-11-2-مشخصات عمومی و جمعیتی محله74
3-12-بررسی محله نارمک:74
3-12-1-چشم انداز محله نارمک75
3-12-2-مشخصات عمومی و جمعیتی محله75
3-12-3-مشخصات کالبدی محله75
3-13-محله مجیدیه76
3-13-1-چشم انداز محله مجیدیه76
3-13-2-مشخصات عمومی محله77
3-13-3-مشخصات کالبدی محله77
3-13-4-تحلیل وضعیت محله مجیدیه با تکنیک SWOT78
3-13-5-مسایل و مشکلات اصلی محله مجیدیه79
3-13-6-مسایل اجتماعی –فرهنگی محله مجیدیه79
4-1-: توصیف یافته های متغیرهای جمعیتشناختی82
4-1-1- جنسیت شهروندان مشارکت کننده در تحقیق82
4-1-2- توزیع سنی شهروندان مشارکت کننده در تحقیق83
4-1-3- توزیع تحصیلات شهروندان مشارکت کننده در تحقیق84
4-1-4- توزیع شهروندان مشارکت کننده در تحقیق بر حسب مدت اقامت در محله خود85
4-2-میزان مشارکت شهروندان منطقه 8 تهران در امور شهری چگونه است؟86
4-2-1-وضعیت حکمروایی شهری منطقه 8 تهران چگونه است؟89
4-2-2- وضعیت مدیریت پایدار شهری در منطقه 8 تهران چگونه است؟94
4-3-بین مشارکت و مدیریت پایدار شهری رابطه معناداری وجود دارد.96
4-3-1-بین حکمروایی خوب شهری و مدیریت پایدار شهری رابطه معناداری وجود دارد.97
4-3-2-بین حکمروایی خوب شهری و مشارکت شهروندان در امور شهری رابطه معناداری وجود دارد.99
5-1-مقدمه103
5-2-آزمون فرضیه:104
5-3-بحث و نتیجه گیری107
راهکارها و پیشنهادها108
منابع110

فهرست جداول
جدول شماره 2-1: مقایسه ویژگیهای اصلی حکومت و حکمروایی11
جدول شمار2-2-: برخی از فعالیت‌های برنامه جعبه ابزار مشارکت شهروندی و تجارب بین شهرداری‌های جهان54
جدول شماره 3-1- مشخصات عمومی محله74
جدول 3-2-:مشخصات محله نارمک75
جدول شماره 3-5-:مشخصات کالبدی محله75
جدول شماره 3-6:مشخصات عمومی محله مجیدیه77
جدول شماره 3-7: مشخصات کالبدی محله77
جدول شماره 3-8: تحلیل وضعیت محله مجیدیه با تکنیک SWOT78
جدول شماره 3-9: مسایل و مشکلات اصلی محله مجیدیه79
جدول شماره 4-1: توزیع شهروندان مشارکت کننده در تحقیق بر حسب جنسیت82
جدول شماره 4-2: توزیع شهروندان مشارکت کننده در تحقیق بر حسب سن83
جدول شماره 4-3: توزیع شهروندان مشارکت کننده در تحقیق بر حسب تحصیلات84
جدول شماره 4-4: توزیع شهروندان مشارکت کننده در تحقیق بر حسب مدت اقامت در محله خود85
جدول شماره 4-6: نتایج آزمون T تک گروهی در رابطه با وضعیت حکمرانی شهری منطقه 8 تهران92
جدول شماره 4-7: نتایج آزمون T تک گروهی در رابطه با وضعیت مدیریت پایدار شهری منطقه 8 تهران95
جدول 4-8: ضریب همبستگی بین مشارکت شهروندان در امور شهری و مدیریت پایدار شهری96
جدول 4-9: ضریب همبستگی بین حکمرانی شهری و مدیریت پایدار شهری97
جدول 4-10: ضریب همبستگی بین حکمرواییی شهری و مشارکت شهروندان در امور شهری99

1-1-طرح مسئله
روند رو به رشد جمعیت و شهرنشینی و بروز مشکلات متعدد اجتماعی، اقتصادی از یک سو و ناکارآمد بودن روشهای مدیریت و کنترل توسعه شهری از سوی دیگر شهرهای نابسمان و ناپایداری را خلق نموده است که از اصلیترین علت ایجاد چنین نابسامانی و ناپایداری چالشهای مدیریتی است در این میان نبود مدیریت یکپارچه شهری و بخصوص شکل نگرفتن مدیریت مشارکت عمومی که مبتنی بر کنش متقابل و فعلانه تمامی ذینعفان و بازیگران کلیدی دخیل در مدیریت توسعه شهری است. قرن بیستم با توجه به افزایش جمعیت شهری، تغییر شیوه زندگی، فاصله بین ذینعفان مدیران و برنامه ریزان شهری ، توسعه پایدار را به عنوان یکی از مهمترین پارادایم های مدیریت شهری در سطوح مختلف مطرح کرده است .هدف از این توسعه، پاسخگویی به نیازهای سطوح مختلف مدیریتی در همان سطح و یکپارچگی مکانی و برنامهریزی است. از ابعاد اصلی توسعه پایدارشهری مدیریت یکپارچه شهری، حکمروایی خوب شهری و مشارکت است. در گذاشته آنچه بر نظام مدیرت شهری ایران حاکم بوده برنامهریزی متمرکز و از بالا به پایین بود که نمی توانست مشکلات شهری را بر طرف کند و نیازها و خواست های ساکنین را برآورده نماید . به همین دلیل در چند دهه اخیر برنامهریزی و مدیریت با مشارکت شهروندان در نظام مدیریت شهری مطرح شده است . علی رغم پیشینه طولانی شهرنشینی و وجود الگوهای سنتی در ایران پیروی از الگوی متمرکز برنامهریزی و مدیریتی امکان دخالت و مشارکت شهروندان رادر اداره امور شهرها نداده است.در چنین شرایطی نظام مدیریت شهری به منظور کاستن از مسائل و مشکلات رو به فزونی شهرنشینی در جستجوی راههای برای تسهیل و بهبود اداره امور شهرها است .این مهم هنگامی تحقق مییابد که ساکنان شهر را در اداره امور شهرها دخالت داد. منطقه8 تهران جزءمناطق22 گانه شهری است که بین دو محور شرقی- غربی در شرق تهران واقع شده است و از سه ناحیه و 20محله تشکیل شده است. براساس بررسیهای انجام شده در منطقه بویژه مقایسه تطبیقی طرحهاو برنامه باید گفت ،معضلات مدیریت شهری در منطقه و ریشه های آن از دیدگاه استراتژیک در قالب زیر مسالههایی چون برنامهریزی بدون توجه به اجرا و عدم مشارکت شهروندان در طرح ها است.بنابرین مطالعه و شناخت راههای جلب مشارکت شهروندان در طرح ها و اداره امور شهری و ارایه راهکارهای مناسب برای ارتقاءمشارکت شهروندان در سیستم مدیریت شهری در منطقه ضروری است .و هدف اصلی تحلیل تاثیرات و تاثرات متقابلی است که بین مشارکت شهروندی و مولفه های کیفیت زندگی شهری در راستای نیل به توسعه پایدار شهری وجود دارد.

1-2- سوال های اصلی تحقیق
آیا شاخص مشارکت در مدیریت شهری از مهمترین علل تحقق مدیریت شهری پایدار است؟
آیا شاخص حکمروایی خوب شهری با مدیریت شهری پایدار رابطه دارد؟
1-3- فرضیه های تحقیق
شاخص مشارکت در فرآیند مدیریت شهری یکی از مهمترین علل تحقق مدیریت شهری پایدار است.
شاخص حکمروایی شهری رابطه مستقیمی با مدیریت شهری پایدار دارد.
1-4- اهداف تحقیق
هدف از ارائهی این پایاننامه بررسی زمینهها و امکانات موجود برای بهرهگیری از مشارکت مردم در اداره امور شهری است. تلاش محقق این است که در پرتو نظریه های معتبر به شناخت وضع موجود بپردازد و راهکارهای کارآمد و مناسبی را در جهت بهبود وضعیت مشارکت شهروندان در سیستم مدیریت شهری منطقه 8 ارایه دهد.
1-5- روش تحقیق
روش تحقیق این پایان نامه بر اساس اطلاعات کمی می باشد و روش کار تحلیلی- توصیفی است با توجه به ماهیت موضوع مورد مطالعه و گستردگی آن ما از تحقیق کاربردی استفاده می کنیم تحقیق کاربردی به یافتن پاسخ، برای مشکلاتی که مطرح است می پردازد. برخورد با موقعیت مسئله ای اساس تحقیقات کاربردی است. انسان متعهد و متفکر در برخورد با مسائل و مشکلات اجتماعی بی تفاوت نمی باشد بلکه برای یافتن راه حل مسائل در تکاپو است.
1-6- نمونه گیری
جامعه آماری این پژوهش شامل ساکنان منطقه هشت شهرداری تهران می باشد، که با استفاده از فرمول نمونه گیری کوکران و اصلاحیه آن حجم نمونه 400 پرسشنامه تعیین گردید.
منطقه مورد مطالعه دارای جمعیتی حدود 378725 نفر است که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 383.77 نفر برآورد گردید که جهت اطمینان بیشترو بهتر شدن نتایج کار حجم نمونه را تقریبا400 نفر در نظر گرفته و به همین تعداد پرسشنامه تهیه و از طریق مراجعه به منطقه و مصاحبه حضوری با ساکنان و مسولین آن منطقه اطلاعات مورد نیاز جمع آوری گردید.
T=1.96 p= 0.5 q= 0.5 d= 0.05 N=378725 n= 383.77 400 نفر=

1-7- روش تحلیل اطلاعات و داده ها
پس از جمع آوری اطلاعات مورد نیاز، به تجزیه و تحلیل اطلاعات و داده ها پرداخته می شود، که این مرحله به دو شیوه کمی و کیفی صورت خواهد گرفت. در روش کمی ابتدا اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار های آماری توصیفی مانند Spss و Excel مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت و نتایج آن به صورت جداول و نمودار مختلف ارائه خواهد شد. در روش کیفی نیز با توجه به مبانی نظری مسائل به تحلیل داده ها و بررسی ابعاد مختلف آن پرداخته می شود.
در مرحله بعد با توجه به نتایج بدست آمده به نتیجه گیری و آزمون فرضیات پرداخته خواهد شد در نهایت با توجه به نتایج بدست آمده و مسائل موجود در فضای مورد مطالعه، به ارائه پیشنهادات چند پرداخته خواهد شد.
1-8- پیشینه تحقیق
1-شورایی در سال1387در پایان نامه خود با عنوان ارزیابی الگوی مشارکتی شهروندان تهران درطرح های توسعه شهری و ارایه بهینه شفاف سازی فعالیت های مدیریت شهری برای شهروندان ،حذف ضوابط دولتی برای مشارکت مردم را در مدیریت شهری موردتوجه قرار می دهد.
2-معصومی در سال1388 در پایاننامهی مدیریت توسعه مشارکتی در راستای پایدار کلان شهر تهران نیاز جامعه شهری ما را ایجاد عرصه های میداند که شهروندان بتوانند با خیال راحت و ارامش کامل بتوانند برای حل مسایل شخصی و عمومی باهم مشارکت کنند .این مهم جزء با مشارکت مردمی در مدیریت شهری میسر نمیباشد.
3-سعید رضوانی در سال 1384در پایان نامه خود تحت عنوان شهرسازی مشارکتی برای ساماندهی فضایی شهر به دنبال آن است تا راههای جلب مشارکت شهروندان در اداره امور شهری جستجو و موانع اصلی جلب مشارکت انان را کاهش دهد.
بنابرین در این پایاننامه تاثیرات وتاثرات متقابلی که بین مشارکت شهروندی و مولفههای کیفیت زندگی شهری در راستای نیل به توسعه پایدار شهری هست،بررسی خواهد شد
1-9- تعریف واژگان کلیدی
مشارکت: مشارکت عبارتست از فعالیت های اداری و داوطلبانه ای که از طریق آن اعضای یک جامعه در امور محله، شهر، و یا روستای خود شرکت می کنند و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در شکل دادن به حیات اجتماعی خود سهیم می شوند
مشارکت اجتماعی: باز نمودن میدان تصمیم گیری و دخالت مردم در اجرای تصمیمات است که مسئولیت پذیری آحاد جامعه را امکان پذیر می کند و زمینه تحرک، پویایی و ارتقاء همه جانبه جامعه رافراهم می سازد. در مشارکت دو نوع رهیافت مطرح است؛ یکی دستیابی به فایده های اقتصادی یا کسب منزلت بالای اجتماعی که امر اقتصادی بر همه چیز مقدم است. و دیگری مشارکت در فعالیت اجتماعی و سیاسی فی نفسه هدف است و از طریق آن توانایی ها و خلاقیت های انسان به عنوان موجودی عقلانی و ارتباط جو فعلیت می یابد. در این نظریه مشارکت در سیاست و فعالیت های سازمان های اجتماعی وظیفه شهروند فعال است و صرفاً به خاطر تامین نیازهای مالی و منافع شخصی صورت نمی گیرد.
شهروند: به تنهایی فقط برای معرفی صفت شهر نشینی به کار می رود و هر انسانی که مقیم شهر است را در علوم اجتماعی شهروند می گویند. مارشال شهروندی را پایگاهی می داند که به تمامی افرادی که عضو تمام عیار اجتماع هستند، داده شده است. یعنی هر شهروند حق و حقوق، وظایف و تکالیفی متناسب با این پایگاه دارد. مارشال حقوق شهروندی را در سه حوزه می داند. 1) حقوق قانون مدنی 2) حقوق قانون سیاسی 3) حقوق اجتماعی
مدیریت: کارکردن افراد و گروه ها برای رسیدن به مقاصد سازمان در چهار مقوله برنامه ریزی، سازماندهی، نظارت و انگیزش
مدیریت شهری: باید برای انجام امور شهر برنامه ریزی انجام داده و فعالیت های شهر را سازمان دهد و بر فعالیت های انجام شده نظارت کند و حتی برای انجام امور انگیزش لازم را در سازمان و شهروندان ایجاد نماید.
شهرداری: از نظر دانش اداری، شهرداری سازمانی محسوب می شود که دارای نقش های سیاسی است. شهرداری سازمانی است حقوقی، محلی و مستقل که در محدوده شهر برای رفع نیازهای عمرانی، رفاهی و خدماتی مردم شهر که جنبه محلی دارد تشکیل می گردد و منظور آن است که امور مشارکت شهروندان حل و فصل گردد.
1-10- مشارکت مردمی
مشارکت مردمی امروزه در اجتماعات بشری از جایگاه ویژه ای برخوردار است. استراتژی مشارکت در همه ابعاد بیانگر روح دموکراسی و مردم سالاری حکومت ها و دولت هاست. هر چقدر نقش مردم در عرصه های مختلف یک نظام حکومتی زیاد باشد نشان از مشروعیت بالای آن حکومت و دولت میان آحاد جامعه و نظام بین المللی است.
یک سازمان و سیستم اجتماعی برای رسیدن به اهداف کلان و تحقق برنامه هایش احتیاج دارد به اقداماتی دست بزند که مهم ترین آنها پرداختن به اصل مشارکت می باشد. شهرداری به عنوان یک سازمان نیمه دولتی و غیر انتفاعی که وابستگی های زیادی به امکانات جامعه خود دارد، می بایستی ساختار مدیریتی و سازمان اداری خود را به سوی یک سیستم مشارکتی سوق دهد تا بتواند به بهترین وجه از شرایط و امکانات جامعه استفاده نماید و علاوه بر اینکه به اهداف سازمانی خود نائل می شود، با ایجاد روند مشارکتی و دخالت مردم در تصمیم گیری ها و سرنوشت شهر، نوعی مشروعیت قانونی را از جانب شهروندان اخذ کند و بدین ترتیب هم مسائل اقتصادی و هم مشکلات اجتماعی و سیاسی خود را به حداقل برساند. مشارکت به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن است و یا در گروهی شرکت جستن و با آن همکاری کردن است. که از دیدگاه جامعه شناسی به عنوان حالت یا وضع (امر به شرکت داشتن) و مشارکت به عنوان عمل و تعهد است. گروهی از صاحب نظران مدیریت مشارکت را اینگونه تعریف کرده اند:
درگیری ذهنی و عاطفی اشخاص در موقعیت های گروهی است که آنان را بر می انگیزاند تا برای دستیابی به اهداف گروهی، یکدیگر را یاری دهند و در مسئولیت کار شریک شوند. در تعریف فوق سه جزء زیر اهمیت دارد که به تشریح آنها می پردازیم:
الف) درگیری ذهنی و عاطفی: مشارکت تنها به کوشش های بدنی محدود نمی شود. در مشارکت خود شخص هم درگیر است و تنها مهارت و توانایی های وی یا امکانات فراهم شده توسط او درگیر نیست.
ب) انگیزش برای یاری دادن: شخص در مشارکت این فرصت را پیدا می کند تا از قابلیت ها، ابتکارات و آفرینندگی خود برای دستیابی به هدف های گروهی استفاده کند. مشارکت یک داد و ستد دو سویه میان مردم است نه روش قبولاندن اندیشه های مسئولان بالا دست. در واقع در مشارکت نقش اصلی با مشارکت کننده است که می کوشد تا توانایی هایش را آشکار سازد.
ج) پذیرش مسئولیت: مشارکت اشخاص را بر می انگیزد تا در کوشش های گروه خود مسئولیت بپذیرد. در واقع مشارکت هنگامی محقق می شود که بی تفاوتی و بی مسئولیتی جای خود را به احساس وابستگی، هم سرنوشتی و مسئولیت بدهد.
مشارکت در چهار بعد قابل تفکیک است: الف) موضوع ب) چگونگی دخالت مردم ج) سطوح اجرایی د) کیفیت دخالت مردم
مشارکت از بعد موضوع دارای چهار مولفه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. مشارکت از بعد چگونگی دخالت مردم هم دارای دو بعد دموکراسی مستقیم و غیر مستقیم یا نمایندگی است. مشارکت از نظر بعد سوم یعنی سطوح اجرایی دارای مولفه های روستایی یا محلی، منطقه ای و ملی است و در نهایت از بعد کیفیت دخالت مردم دارای مولفه های ارادی – اجباری و برانگیخته – خود انگیخته می باشد.
مشارکت اجباری: این مشارکت غیر داوطلبانه است مانند استفاده رایگان از مردم برای ساخت دیوار چین، اهرام مصر و … که باعث نارضایتی مردم و ایجاد خرابکاری می شود.
مشارکت داوطلبانه: خود به دو صورت می باشد یکی غیر منصفانه و دیگری منصفانه.
مشارکت داوطلبانه غیر منصفانه: تنها تفاوتی که با مشارکت اجباری دارد در اختیاری بودن آن است.
مشارکت داوطلبانه منصفانه: مناسب ترین و مطلوب ترین نوع مشارکت است که مستقیماً در خدمت توسعه قراردارد. این مشارکت با رعایت انصاف و اشتغال سودمند انجام می گیرد.
مشارکت خود انگیخته: به صورت خود جوش و نهادی در بین افراد یک جامعه وجود دارد و محصول سال های متمادی زندگی مشترک افراد با جامعه است.
مشارکت برانگیخته: بر این اساس راجرز مطرح می کند که در جوامع سنتی مشارکت مردمی در سطح بالایی قرار دارد. راجرز مشارکتی را مثبت و مهم می داند که برانگیخته شده توسط دولت ها و با برنامه ریزی باشد.

2-1-مقدمه
حکمرانی و حکمرانی خوب مفاهیمی هستند که امروزه در علوم سیاسی، امور دولتی و بویژه مدیریت توسعه مطرح و به کارگرفته میشوند. این مفاهیم در کنار مفاهیمی دیگر مانند دموکراسی، جامعه متمدن، مشارکت شهروندان، حقوق بشر و توسعه اجتماعی و پایدار معنی مییابند. بنابراین با توجه به موضوعیت یافتن این مفاهیم و ضرورت توجه به آنها به دلیل تغییرات مستمر جوامع و ارتباط آنها با یکدیگر، تعیین سطوح بهکارگیری و متولیان جاری سازی آن اهمیتی قابل توجه دارد. به همین دلیل ایجاد تمایز و تعریف دقیق هر یک از مفاهیم حکومت، حکمرانی، حکمرانی خوب و مدیریت در دو سطح کشور و شهر میتواند به طور اعم نقش هر یک از عاملان اصلی و به طور اخص نقش و مسولیت مدیران شهری را مشخص کند و بر اساس آن، امکان تعیین الگوی مناسب و ایجاد زیرساختهای لازم برای مدیریت شهر و بهرهگیری از مزایای حکمرانی خوب شهری در سایه سازماندهی مناسب فراهم آید.
2-1-1-مفهوم حکمرانی
اصطلاحات حکمرانی و حکومت، دارای مفاهیم محض و تخصصی بوده که بعضاَ فارغ از مفهوم، معمولاً جایگزین یکدیگر به کار میروند. اما قدمت حکمرانی به تاریخ تمدن بشری برمیگردد. واژه حکمرانی از لغت یونانی (Kybernan) و (Kybernetes) گرفته شده و معنی آن هدایت کردن و راهنمایی کردن و یا چیزها را در کنار هم نگه‌داشتن است. در حالی که مفهوم حکومت دلالت بر واحد سیاسی برای انجام وظیفه س سیاستگذاری داشته و برجستهتر از اجرای سیاستها است. پس میتوان گفت واژه حکمرانی اشاره به پاسخگو بودن هم در حوزه سیاستگذاری و هم در حوزه اجرا دارد (شریفیان ثانی، 1380،ص،149)
حکمرانی طی دهه 1990 میلادی، به یکی از واژه های محوری علوم اجتماعی، به ویژه در حوزه نظریه سیاسی، علوم سیاسی و جغرافیایی انسانی تبدیل شدهاست. بنابراین حکمرانی را میتوان کنش، شیوه یا سیستم اداره دانست که در آن مرزهای بین سازمانها و بخش عمومی و خصوصی در سایه یکدیگر محو میشوند. جوهره حکمرانی به وجود روابط متعامل بین و درون حکومت و نیروهای غیرحکومتی اشاره دارد(برک پور؛ اسدی1388،ص،18)
2-1-3-حکمرانی شهری
حکمرانی شهری، طبق تعریف زیست بوم سازمان ملل1 عبارت است از مجموع روشهای برنامه‌ریزی و مدیریت عمومی شهر از سوی افراد، نهادهای عمومی و نهادهای خصوصی و نیز فرایند مستمری است که از آن طریق، منافع متضاد یا متعارض با یکدیگر همراه شده و زمینه همکاری و کنش متقابل فراهم میآید. طبق این تعریف حکمرانی شهری، هم نهادهای رسمی و هم اقدامات غیررسمی و سرمایه اجتماعی شهروندان را در برمی‌گیرد(2006 UN-HABITAT,).
بعلاوه نباید از نظر دور داشت تحقق سبک و شیوه مدیریت امور محلی و شهری که از آن به عنوان حکمرانی یاد می شود منوط به شکل گیری یک مجموعه روابط رسمی و ساختارهایی از قبیل قانون مداری، چارچوبهای حقوقی مدون و مشخص، تعریف و تعیین حدود رژیمهای سیاسی، تعیین سطوح تمرکززدایی و فراهم کردن زمینه مشارکتهای همگانی در امور تصمیم گیری راجع به خط‌مشی‌هاست (اکبری، 1381، ص136)
حمکرانی شهری بر خلاف مدیریت شهری، فرایندی مدیریتی است که به اتخاذ و حفظ زیربناها و خدمات شهری می‌پردازد. حکمرانی شهری فرایندی کاملاً سیاسی در نظر گرفته میشود (شریفیان ثانی، 1380، ص،9) و از آنجا که حکمرانی یا حاکمیت شهری، وظیفه به اجرا در آوردن تصمیمات و سیاست‌های عمومی در جهت منافع عامه را دارد (پاداش و همکاران، 1386،ص،4) به عنوان فرایند مشارکتی توسعه، تعریف میشود و به موجب آن همه ذینفعان شامل حکومت، بخش خصوصی و جامعه مدنی تمهیداتی را برای حل مشکلات شهری فراهم میآورند که نتیجه آن رفع ناپایداری توسعه شهری، رفع ناپایداریها از بدنه نهادهای مدیریتی، برنامهریزی شهری، کارآمد سازی و مسئولیت پذیری بیشتر در اداره امور شهری و تفویض قدرت، وظایف و صلاحیتها به حکومتها و سایر ذینفعان محلی خواهد بود(لالهپور،1386،ص68) بنابراین حکمرانی شهری را میتوان فرایندی دانست که بر اساس کنش متقابل میان سازمانها و نهادهای رسمی اداره شهر از یک طرف و سازمانهای غیردولتی و تشکل‌های جامعه مدنی از طرف دیگر شکل می‌گیرد.

جدول شماره (2-2): مقایسه ویژگیهای اصلی حکومت و حکمروایی
عوامل مقایسه حکومت حکمروایی بازیگران تعداد بسیار محدود شرکت کنندگان
عوامل اجرایی اساساً دولتی تعداد بسیار زیاد شرکت کنندگان
بازیگران بخش خصوصی و عمومی کارکردها مشاورهای صورت نمی گیرد
هیچگونه همکاری در صورت بندی سیاست ها و اجرای آنها صورت نمی گیرد انجام مشاوره
همکاری تا حد امکان در صورت بندی سیاست ها و اجرای آنها ساختار مرزهای بسته
عضویت غیر ارادی مرزهای بسیار زیاد
عضویت داوطلبانه قراردهای تعامل اقتدار سلسله مراتبی، رهبری متصل از بالا
تعامل خصمانه/ روابط متضاد
برخوردهای غیررسمی
پنهان کاری مشاوره افقی / تحرک درونی
توافق بر سر هنجارهای تکنوکراتیک/ روابط تعاونی
برخوردهای بسیار غیررسمی
باز بودن (شفافیت) توزیع قدرت آزادی عمل بالای دولت از جامعه/ تسلط دولت
گروههای ذی نفع جامعه هیچ نفوذی در دولت ندارند
هیچ تعادل یا همزیستی بین بازیگران وجود ندارد آزادی عمل اندک دولت از جامعه/ تسلط پراکنده دولت
گروههای ذی نفع، جامعه هیچ نفوذی پراکنده در دولت دارند
تعادل یا همزیستی بین بازیگران وجود دارد

2-1-4-گذار از حکومت شهری به حکمرانی شهری
تحولات اخیر در ساختار اجتماعی، اقتصادی و فضایی نواحی شهری، با تغییری در شیوه اداره شهرها همراه شده است که در متون مرتبط با بازساخت سیاسی شهرها، این نوع تحولات اغلب به عنوان حرکت از حکومت به حکمرانی تعریف میشود. اما با توجه به تفاوتی که میان این دو مفهوم وجود دارد نمیتوان به منظور توجیه حرکت، واژه حکمرانی را جایگزین مفهوم حکومت کرد(لاله پور،1387،ص،62)
استفاده از واژه حکمرانی به جای مفهوم حکومت بر این مسئله دلالت دارد که مدیریت شهری تنها وظیفه سازمانهای بخش عمومی نیست، بلکه ارتباطات بین عاملان حکومتی و غیرحکومتی را نیز در بر می گیرد که با الگوی حکومت متفاوت است(Rakodi, 2003).
در حقیقت، حکومت مبانی رسمی سازمانی را تهیه میبیند در حالی که حکمرانی تدارک و روند آزمون مشارکت در اعمال قدرت عمومی است (پلرر و پیترز، 1386،ص،44) حکومت مجموعهای از نهادهای رسمی و حقوقی با قدرت قانونی است. اما «حکمرانی» نوعی فرایند است. این فرایند متضمن نظام به هم پیوستهای است که هم حکومت و هم اجتماع را در بر می گیرد. کل نگری و فراگیری همه ابعاد کنشگران و فرایندهای مؤثر بر حیات و توسعه شهری را میتوان خصلت غالب در تلاش ها و تحولات نظری مدیریت شهری دانست. این تحولات را در خلاصهترین شکل ممکن میتوان به صورت حرکت از الگوی پایه و قدیمی حکومت شهری به الگوی حکمرانی شهری تبیین و تعریف کرد(کاظمیان،1386،ص،5) بنابراین دو مفهوم حکومت شهری و حکمرانی شهری را میتوان دو سر یک طیف تصور کرد که مبین نگرش ها و الگوهای بسیار متفاوت و متمایزی هستند که هر یک شکل و فرایند متفاوتی از مدیریت شهری را پدید میآورند. (همان،ص، 5)
پس حکومت و حکمرانی دو الگوی متفاوت در شیوه اداره شهرها هستند که تفاوت این دو ایده را میتوان به میزان قدرت ، نفوذ و صلاحیت سه عنصر دولت، بخش خصوصی و بخش مردمی (جامعه) در جامعه شهری نسبت داد(Rakodi,2001).
کانون توجه ایده حکمرانی، گروهی ازعوامل بیرون از سازمانهای رسمی دولتی است که تاکید عمده ای روی فرایندهای شبکهای و مشارکتی دارد. در این الگو، ساختارهای شبکهای جایگزین نظامهای اداری سیاسی از بالا به پایین حکومت شهری میشوند و در درون شبکه‌ها نیز به جز نظام اداری سیاسی، عاملان دیگری از بخشهای خصوصی و داوطلبانه و سازمانهای همکاری وارد نظام می‌شوند (Astleithner and Hamedinger, 2003).
2-1-5-اهداف حکمرانی شهری
هدف از حکمرانی شهری تقویت‌ فرایند توسعه‌ شهری‌ است‌ به گونهای که‌ در جامعه‌، زمینه‌ و محیط‌ مناسبی‌ برای‌ زندگی‌ راحت‌ و کارآمد شهروندان، به‌تناسب‌ ویژگیهای‌ اجتماعی‌ و اقتصادی آنان‌ فراهم‌ شود. در مباحث گذشته به مفاهیم و روند شکلگیری حکمرانی شهری پرداخته شد که با توجه به روند ذکر شده بر پایه مفاهیم، میتوان اهداف کلان ذیل را برای حکمرانی شهری بیان کرد:
– بازساخت جامعه مدنی برای تقویت و اعتلای بیشتر سازمانها ، نهادها و جوامع محلی؛
– کاهش فقر و جدایی گزینیهای اجتماعی ، قومی و فرهنگی در شهرها؛
– افزایش مشارکت و مداخله افراد و صاحبان منافع در فرایندهای سیاسی درون شهرها؛
حکمروایی شهری به طور خاصتر نیز اهداف عملیاتی زیر را دنبال می کند:
– کاهش فساد؛
– بهبود کیفیت و افزایش امکان زندگی برای همه شهروندان؛
– حفظ دموکراسی؛

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

– ایجاد فرصت و امکان برای مردم به منظور نشان دادن خواستهها و آمالشان در زندگی؛
– اعتلای امنیت، برابری و پایداری (UNDP

2-2-مدیریت شهری:
مفهوم مدیریت شهری اولین بار زمانی مورد توجه واقع گردید که در سال 1976میلادی در کنار مفاهیم دیگری چون توسعه پایدار شهری پروزه شهر سالم در دستور کار یکی از برنامه های توسعه سازمان ملل با عنوان برنامه مدیریت شهری قرار گرفت. مطرح شدن چنین مفهوم و اصطلاحی از مدیریت در قالب مدیریت شهری ناشی از حرکت شیوه مدیریت متمرکز به سمت مدیریت غیر متمرکز در چارچوب مدیریتهای محلی تر با هدف توسعه شهری بوسیله سازمانهای محلی میباشد.
مدیریت شهری بعنوان چارچوب سازمانی توسعه شهر به سیاستها ،برنامهها ،طرحها و اقداماتی مربوط میشود که در پی اطمینان از تطابق رشد جمعیت با میزان دسترسی به زیر ساختهای اساسی زندگی شهری خصوصا مسکن و اشتغال میباشد در چارچوب این تعریف کارایی مدیریت شهری وابستگی مشخص و مستقیمی به عوامل زمینهای از قبیل ثبات سیاسی ،وحدت .و یکپارچگی اجتماعی و برخی عوامل دیگر نظیر توان و مهارت و دانش سیاستگذاران ،تصمیم گیران و تصمیم سازان و نسز افراد استفاده کننده از این سیاستها و برنامه ها دارد .براین اساس ویزگیهای سازمانی مدیریت شهری و نیز نقش اجرایی بخش دولتی و عمومی در آن ،تاثیر بسزایی در موفقیت و یا عدم موفقیت آن ایفا مینماید .
هدف کلان مدیریت شهری ایجاد محیطی قابل زندگی برای همه شهروندان همراه با عدالت اجتماعی ،کارایی اقتصادی و پایداری زیست محیطی میباشد . براین اساس در شرایط فعلی مدیریت پایدار شهری با مدیریت شهری پایدار مطرح و مورد تاکید میباشد .
مدیریت پایدار شهری حداقل استفاده از منابع تجدید ناپذیر ،پیشرفت در استفاده از منابع تجدیدپذیر ،ظرفیتهای جذب مواد زاید در سطوح جهانی و محلی ،کنترل و راهبری نحوه برآورده ساختن نیاز های اساسی انسان را در بر میگیرد .
مدیریت شهری پایدار به تمامی عرصه های فعالیت شهری و نیز به تمامی شهروندان و حضور آنان در مدیریت شهری اشاره دارد .به عبارتی دیگر شهر پایدار زمانی شکل می گیرد و کارآمدی خود را نشان میدهد که مشارکت و مداخله مردم را بصورت حقیقی و حقوقی به رسمیت بشناسد(.پرهیزکار، 1390،ص33)
در رابطه با مفهوم و کارکرد مدیریت شهری چنین میتوان بیان کرد که مدیریت شهری بیشتر وجه فنی و اجرایی دارد و نسبت به حکومت شهری، جو حاکمیتی آن کمتر است و نهادهای مدیریتی شهر بیشتر مجری تصمیمات نهادهای حکومتی هستند که معمولاً در سطح ملی یا محلی مطرح شوند(آخوندی و همکاران، 1387،ص،73)
هر چند رهیافت سنتی و متداول در مدیریت شهری بر مبنای تمرکزگرایی در سطح ملی و تمرکززدایی در سطح محلی، برنامه ریزی یکپارچه در سطح کلان ملی، برنامه ریزی بخشی میان مدت، نظام بسته و انحصار طلبانه دولتی، اقدامات واکنشی و تنظیم کننده وضع موجود با استفاده از راهحلهای فنسالارانه استوار بوده اما در مقابل، رهیافت نوین اداره شهرها بر تمرکززدایی در سطح ملی و تمرکزگرایی در سطح محلی، نظام باز و کثرت طلبی در جامعه مدنی، اقدامات ابتکاری و تسهیل کننده وضع مطلوب، عمل اجتماعی و مشارکت فراگیر استوار است(طرح تحیقیقاتی طراحی نظام مطلوب مدیریت مجموعههای شهری تهران، 1384).
بحثهای کلیدی درباره «بهترین » راههای اداره شهرها طیف وسیعی از موضوعات مختلفی چون مدل حکومت، قدرت شهردار، نحوه انتخاب شهردار (توسط شورا از میان اعضای آن یا خارج از شورا )، انتخاب شورا و شهردار (در روش‌های مختلف مستقیم، با رای یکپارچه شهروندان، با رای مجزای نواحی مختلف شهر و یا به صورت مرکب)، رای مخفی غیر حزبی، تعادل رابطه شورا و شهردار، مسؤولیت پذیری مدیر شهر و بی طرفی سیاسی را در برمی گیرد( Hall, 2005, P 211).
در این میان ساختار مدیریت شهری یکی از ابعاد بسیار مهم حکمرانی شهری محسوب می‌شود (Ibid, 212) .
2-2-1-مدلهای مدیریت شهری
هر چند مشخصات و ساختار نهادهای قانونی اداره کننده شهر از کشوری به کشور دیگر تفاوت دارد و هر جامعه‌ای با توجه به ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود تعریف یا تلقی خاصی از مدیریت شهری دارد؛ وظایف کنونی مدیریت شهری (صرف‌نظر از تنوع و اختلاف در نظامهای اجتماعی و سیاسی گوناگون) تنها محدود به مواردی از قبیل برنامه‌ریزی، خدمات رسانی، مدیریت فرهنگ محلی، انجام پروژه‌های عمرانی و غیره نمی‌شود و جهت دهی فعالیتهای شهری و ترسیم چشم انداز شهر در راستای دستیابی به توسعه پایدار از جمله مهمترین وظایف مدیران شهری به شمار می‌رود (سعیدنیا ، 1383،ص،44)
در میان دسته بندیهای مختلفی که در رابطه با مدل مدیریت شهری ارائه شده است میتوان به چهارگونه ساختار اداری و مدل اصلی اشاره کرد که با توجه به تقسیم مسئولیها به شرح ذیل عبارتند از : (Nallathiga, 2008, P 4)
1-ساختار شورا –شهردار ضعیف
2-ساختار شورا –شهردار قوی
3-سیستم کمسیونی
4-سیستم مدیر-شورا
2-2-2-تعریف حکومت محلی و سازمان محلی
حکومت یا دولت به طور کلی به تشکیلات و نهادهایی اطلاق می شود که وقتی توسط مردم یک محل ( به نام حکومت محلی ) یا مردم یک منطقه ( به نام حکومت ایالتی ) و یا مردم یک کشور ( به نام حکومت مرکزی یا فدرال ) ایجاد گردید و مردم نمایندگانی را از طرف خود برای نظارت و تصمیم گیری در امور آن انتخاب کردند ، در هیچ مورد نیازی به کسب اجازه از یک واحد حکومتی دیگر و یا گزارش دادن به واحد حکومتی دیگر نداشته باشد. این روش در کشورهایی که از سیستم عدم تمرکز پیروی می کنند ، رایج است . (هاشمی ، 1371، ص،23)
2-2-3-انواع سازمان های محلی
به طور کلی سازمان های محلی را دو دسته عمده ( شورای شهر و شهرداری برای اداره کردن امور شهرها ) و تشکیلات اداری روستایی ( برای اداره کردن امور روستاها ) می توان تقسیم نمود. لکن نهادهای دیگر از جمله شوراهای بخش و شهرستان و تشکیلات اداری مرتبط با آنها را نیز می توان جزء سازمان های محلی محسوب نمود. زیر خدماتی که معمولاً به عهده آنها محول می گردد مربوط به سطح وسیعی از تقسیمات اقلیمی کشور نبوده و جنبه محلی دارد.
1- شهرداری ها ( Municipality )
شهرداری ها را کاملترین سازمان محلی می توان محسوب داشت. در کشور ما نیز اگر چه شهرداری ها شدید تحت کنترل و نظارت حکومت مرکزی و همچنین استانداران و فرمانداران و بخشداران می باشند . قسمت قابل ملاحظه ای از درآمد آنها توأم با مالیات و حقوق و عوارض گمرکی توسط سازمان های دولتی وصول و به آنها تحویل گردد و از کمک های بلاعوض عمرانی استفاده می کنند . ولی چون اولاً تصویب بسیاری از آنها امور آنها از جمله تصویب بودجه و عوارض وصولی آنها به عهده شورای شهر بوده و ثانیاً حساب درآمد و هزینه هر یک از آنها جداگانه توسط خود آنها نگاهداری می شود و ثالثاً عهده دار تعداد قابل ملاحظه ای از خدمات محلی مورد احتیاج ساکنان شهرهای می باشند ، لذا می توان آنها را در مقایسه با سایر کشورها کاملترین سازمان های محلی در ایران دانست . (سعیدنیا ،1379 ،ص،123 )
2- شورای شهر( City Council)
سیستم مدیریت شهری در ایران اقتباس از سیستم ( شورای شهر – شهردار ) است که سیستم خوبی در جهان و از اوایل قرن بیستم ابداع گردیده است و اکنون در بسیاری از کشورهای جهان رایج است. در این سیستم مردم شهر عده ای را به نمایندگی شورای شهر انتخاب می کنند و سپس شورای مذکور، شخص واجد شرایط و متخصصی را به عنوان شهردار استخدام و منصوب نموده ، اداره امور شهر را به عهده او واگذار و برنامه فعالیت ها و عملیات شهرداری و منابع درآمد و طرز به مصرف رسانیدن آن را تصویب ، در پیشرفت کارهای شهرداری نظارت به عمل می آورد.
• دو سیستم عمده دیگر نیز وجود دارد: یکی سیستم ” شهردار– شورای شهر ” . مردم شهر شهردار را جداگانه و اعضای شورای شهر را نیز جداگانه انتخاب می نمایند و شهردار ضمناً ریاست شورای شهر را هم دارا می باشد و لزوماً دارای تخصص نیست .
نوع دیگر سیستم شورایی مطلق است که اعضای شورا هر کدام مسئول قسمتی از کارهای شهرداری بوده ضمناً با یکدیگر جلسات مشورتی دارند و درباره کلیه امور تصمیم گیری جمعی دارند. (سعیدنیا، 1379، ص،149)
2-3-جایگاه محوری شهرداریها در نظام مدیریت شهری
بدیهی است مدیریت شهری «سازمان گسترده متشکل از عناصر و اجزاء رسمی و غیررسمی مؤثر در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و کالبدی حیات‏ شهر با هدف اداره، هدایت، کنترل و توسعه پایدار شهری است» (رجب صلاحی، ،1379ص،55)، که از انواع سیستم‏های باز و پیچیده انسانی و اجتماعی تلقی میشود و با عناصر و روابط متنوع و متعددی روبرو است؛ بنابراین مدیریت شهری بایستی تمام نظام شهری اعم از فضای کالبدی، فعالیتها‏، روابط و عملکرد آنها را تحت پوشش قرار دهد. این نظام دارای ماهیت سازمانی چندسطحی (سیاست‌گذاری، برنامه‏ریزی و اجراء) است که در هر بخش آن میتوان جایگاه مشارکت شهروندان را ملاحظه کرد.

منابع پایان‌نامه c (915)

زنان به مثابهی قشری (و در ادبیات مارکسیستی طبقهای) متمایز از مردان، دارای نیازها و نقشها، هنجارها و مسائل مخصوص به خود هستند. تفاوتهای اجتماعی موجود، صرف نظر از منشا و علت پیدایش پدیدهای واقعی در زندگی روزمره است. مولفههای دوگانهی حق به شهر از مفاهیمی هستند که اخیرا در جغرافیای فمینیستی و ادبیات زنان و فضا مورد توجه زیادی قرار گرفته است.
یک بحث بنیادی در این حوزه که در مطالعات فمینیستی مطرح شده است این است که تقسیمکار سنتی که مشاغل خانگی را مناسب زنان و مشاغل بیرون از خانه را مناسب مردان تصور میکند، در کنار هنجارهای فرهنگی دیگر، جنسیت را به عنوان یک متغیر تعیینکننده در طبقهبندی امر شهری وارد کرده است طوری که شهر، هم در موجودیت فیزیکی و هم در موجودیت اجتماعی تعلق کمتری به زنان دارد و کمتر مناسب مشارکت زنان در فراگردهای جاری در آن شناخته شده است. این مساله به کاهش تحرک زنان در شهر، انحصار فضاها به مردان، نادیده گرفته شدن جسم زنانه در طراحی شهری و … انجامیده است. این رویکرد با تغییرات اجتماعی گسترده در ایران و وارد شدن زنان به عرصهی فعالیتهای عمومی تا حدودی تغییر شکل داده است.
با وجود تغییرات اخیر در عرصهی شهرها که فضاها را بیش از پیش به زنان اختصاص داده است، برخی از اندیشمندان پیشنهاد کردهاند که در زمان حاضر بیش از آن که از حذف محدودیت زنان در اندرونی خانهها سخن بگوییم درستتر است از اندرونیهای تغییر شکل یافته صحبت کنیم. به این معنا که فضا به شکل ریشهای تغییر شکل نداده است زیرا اگرچه در ظاهر اندرونیها حذف شده است و زنان وارد عرصهی عمومی شهرها شدهاند، محدودیتهای فضایی به قدری زیاد است که به نظر میرسد تغییر چندانی در حقوق فضایی آنان رخ نداده است. این ایده موازی با مفهوم «توازن پدرسالارانه» است که توسط بنت15 (2005) مطرح شده است. او معتقد است که در طول تاریخ، بیش از این که تغییر و تحول بر زندگی زنان حاکم باشد، ثبات و ایستایی حاکم بوده است، زیرا پدرسالاری که در طول تاریخ بر زندگی زنان سیطره داشته است، دارای بنیانهای نظری ثابتی است که مانع تغییرات عمدهی محتوایی میشود و تنها به صورتها اجازهی تغییر میدهد (بنت، 2005: 153).
در این رویکرد، زنان چه به عنوان یک فرد و چه به مثابهی یک گروه یا طبقه، از آزادیها، فرصتها و یا حق عضویت در گروههای سیاسی، احزاب و اجتماعات که در عرصهی عمومی قرار دارند، همانند مردها و یا حتی مشابه یا نزدیک به مردان بهرهمند نیستند. از این منظر، آنچه در عقاید منصوب به دنیای دموکراتیک، به عنوان زندگی خوب و آزادانه مطرح میشود، زنان تنها اسماً و به شکل صوری میتوانند به آن دست پیدا کنند (نرسیسیانس، 1383: 186) و این معضل به فضا نیز قابل تسری است. زیرا فضا اساسا مفهومی است که تحت تاثیر سلسلهمراتب اجتماعی و مفهوم قدرت و سلطه قرار دارد. تفاوتها نظم اجتماعی را تهدید میکند و قدرتها تلاش میکنند به یکسانسازی در میان شهروندان خود دست بزنند. از این رو لوفور به حذف شدهها16 توجه میکند17. گروهها و افرادی که از حضور در برخی فضاهای عمومی منع و یا محدود میشوند (لوفور، 1991: 373 به نقل از میچل18، 2003: 150).
این نوشتار با استفاده از چهارچوب نظری ارائه شده توسط هانری لوفور و عملیاتی کردن ایدهی حق به شهر تلاش میکند در کنار به آزمون گذاشتن نظریه در بستر شهروندی تهران، تفاوتهای جنسیتی موجود را نیز آشکار کند و نشان دهد که فرایندهای زندگی روزمرهی زنان در شهر به دلیل بهرهمند نشدن آنان از حقوق خود دچار اختلال شده است. از این رو جمعیت مورد مطالعه مجموعهای از زنان و مردان ساکن شهر تهران قرار داده شدهاند. پس از گردآوری دادهها با روش پیمایش تفاوتهای اساسی حق به شهر میان پاسخگویان زن و پاسخگویان مرد استخراج شده و با استفاده از ابزارهای مناسب در چهارچوب نظریهی حق به شهر لوفور تحلیل میگردد. ضمن این که با استفاده از روش کیفی، یافتههای کمی وارسی شده و سازوکارهای جنسیتی ادراک از مولفههای حق به شهر بررسی میگردد.
براساس بیان مقدمه و بیان مسالهی ذکر شده، فرضیههای پژوهش عبارتند از:
­ جنسیت بر مشارکت افراد در شهر تاثیرگذار است.
­ جنسیت بر اختصاص دادن فضای شهر به خود تاثیرگذار است.
­ جنسیت بر حق به شهر تاثیرگذار است.
­ طبقه بر حق به شهر تاثیرگذار است.
­ در ادراک از حق به شهر تفاوتهای جنسیتی وجود دارد.

1-3- پرسشهای پژوهش
به اعتقاد برخی از اندیشمندان جوهرهی هر روش تحقیقی در پاسخدهی به پرسشهای بنیادین آن تحقیق نهفته است (پلتو، 1375: 13). پرسشهای مناسب میتواند توانایی محقق را در انجام پژوهش افزایش بخشد. پرسشهای اساسی این پژوهش که برگرفته از چهارچوب نظری «حق به شهر»، نظریهی شهری کاستلز، ادبیات فمینیستی پیرامون فضا و جنسیت و مفهوم «نردبان مشارکت» آرنستاین است به شرح زیر معرفی میگردند:
­ آیا در زمینه مشارکت افراد در شهر تفاوت جنسیتی وجود دارد؟
­ آیا در اختصاصدهی شهر به خود و استفاده از شهر تفاوت جنسیتی وجود دارد؟
­ آیا در تحقق حق به شهر بین زنان و مردان تفاوت وجود دارد؟
­ آیا تفاوت طبقاتی در تحقق حق به شهر وجود دارد؟
­ مشارکت زنان در شهر در چه سطحی است؟
پرسشهای فرعی پژوهش که به تکمیل پاسخهای به دست آمده برای پرسشهای اساسی پرداخته و نگرشی کیفیتر به مسائل اصلی پژوهش دارند عبارتند از:
­ تفاوتهای جنسیتی در حق به شهر از کجا ریشه میگیرد؟
­ ماهیت و کیفیت تفاوتهای جنسیتی در حق به شهر چیست؟
­ تفاوتهای جنسیتی در حق به شهر از طریق چه سازوکارهایی ایجاد میشود؟
­ تفاوتهای جنسیتی در حق به شهر در فضاهای شهری چگونه بازنمود مییابد؟
­ جنسیت چه تاثیری بر ادراک و تعریف از فضای شهری و به تبع آن حق به شهر دارد؟
علاوه بر پرسشهای اصلی و فرعی یاد شده، پرسشهای دیگری نیز وجود دارند که در خلال پژوهش تلاش بر این است که بدانها پاسخ داده شود. این پرسشها که نسبت به پرسشهای فوق در درجهی کمتری از اولویت قرار دارند را میتوان در سه دسته طبقهبندی کرد:
دستهی اول:
پرسشهایی که در ارتباط با طراحی فضای شهری هستند، مانند:
وضعیت عمومی طراحی فضایی در زمینهی مورد مطالعه چگونه است؟ نقش دولت در طراحی فضایی چیست و چالشهای موجود در مقابل آن چیست؟ آیا اشکال فضایی و سازوکارهای تولید شده در طول تاریخ که اکنون به واقعیتهای فضایی بدل شدهاند، به مانعی در برابر تغییرات فضایی جدید بدل شدهاند؟ میزان فعالیت ساکنان/شهروندان19 در طراحی فضایی چیست و میزان معناداری این فعالیتها چقدر است؟
دسته دوم:
دستهی دوم پرسشهایی هستند که با ارتباط امر سیاسی و طراحی فضا مرتبطاند، مانند:
آیا به شهروندان اجازه دخالت در طراحی فضا داده میشود؟ جنسیت کجا به عنوان عامل تعیینکننده وارد معادلات سیاسی میشود؟ طراحی فضایی اولویت کدام اقشار اجتماعی را مد نظر قرار میدهد؟ آیا طبقه اساسا در طراحی فضایی تاثیرگذار است؟ آیا یک گفتمان هژمونیک بر طراحی فضایی حاکم است؟
دستهی سوم:
پرسشهایی است که در ارتباط با چهارچوب نظری و مفهومی است و نحوهی استفاده از آنها، مانند:
میزان تعمیمپذیری و جهانشمول بودن20 مفاهیم و چهارچوب نظری استفاده شده چقدر است؟ محدودیتهای مفهومی استفاده از «حق به شهر» در ایران کدامها هستند؟ چگونه میتوان از مفهوم عدالت شهری21 در شهرهای ایرانی سخن گفت؟ مفهوم تعلق یافتن22 در فضا را چگونه میتوان در فضاهای شهری مورد مطالعه به کار گرفت؟
1-4- نوع و حدود پژوهش
پژوهش حاضر از نظر هدف نوع بنیادی و توسعهای است و به ارائهی برخی پیشنهادات کاربردی نیز میپردازد. بدین معنا که ضمن تلاش برای گسترش مرزهای دانش در حوزهی مزبور (جامعهشناسی شهری، فضا و جنسیت)، قصد دارد که به تقویت چهارچوبهای نظری و مفهومی جدیدی در این عرصه نیز دست بزند. در این پژوهش واحد مشاهده فرد و واحد تحلیل در سه سطح فرد، گروه اجتماعی و نهادهای اجتماعی است. ضمن این که با استفاده از تحلیلهای کمی و کیفی و با به کارگیری روشها و تکنیکهای مختلف موجود در این دو رویکرد روششناختی، این پژوهش تلاش بر این دارد که سطوح اجتماعی خرد و کلان و میانه را مورد توجه قرار داده و تا حد ممکن به هم پیوند دهد.

1-5- اهداف پژوهش
این نوشتار قصد دارد با مطالعهی مولفههای مفهوم حق به شهر و عوامل تبیینکنندهی آنان، میزان تحقق حق زنان به شهر و تفاوتهای جنسیتی در حق به شهر را در کلانشهر تهران به بحث بگذارد. در این راستا، اهداف پژوهش به شرح زیر معرفی میشوند:
– بررسی چهارچوب نظری هانری لوفور پیرامون مفهوم «حق به شهر»: اعتقاد نگارنده این است که چهارچوب نظری یاد شده به عنوان یک ابزار نظری مناسب که میتواند در پژوهشهای جامعهشناسی شهری ایران مورد استفاده قرار گیرد.
– به آزمون گذاشتن نظریهی حق به شهر لوفور در جامعه شهری ایران و بررسی امکان تعمیمدهی این نظریه به زمینهی زندگی شهری ایران: بحث انتقال نظریهها و امکان وارد کردن نظریههای جامعهشناختی یکی از مباحث داغ در جامعهشناسی امروز است (رهبری، 2014). این پژوهش به نوعی امکان وارد کردن نظریه و قدرت «سفر کردن»23 نظریههای جامعهشناختی را نیز به آزمون میگذارد.
– قرار دادن مفهوم جنسیت در کنار مفهوم کلیدی طبقه در نظریهی حق به شهر در زمینهی اجتماعی – شهری تهران و بررسی رابطهی جنسیت، طبقه و حق به شهر: مفهوم حق به شهر در چهارچوب نظری استفاده شده در این پژوهش عموما بر مفهوم طبقه استوار است. این در حالی است که ادبیات داخلی و خارجی نشاندهندهی معناداری مفهوم جنسیت در فضاهای شهری است. از این رو ارتباط میان این سه مفهوم مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
– بررسی کیفی وضعیت تفاوتهای جنسیتی در بهرهمندی از حق به شهر در کلانشهر تهران: در کنار آزمون نظریه و افزودن مفهوم جنسیت به تحلیلهای نظری، استفاده از روش کیفی ما را قادر میسازد که به سطوح عمقیتر اجتماعی وارد شده و مفاهیم و مولفههای فضایی را در سطح فرد و با رویکردی میدانی-مشاهدهای بررسی کنیم.

1-6- ضرورت پژوهش
اهمیت و ضرورت پژوهش حاضر پیرامون حقوق شهری و شهروندی در ایران و ارائهی تحلیل جنسیتی از آن از دو منظر قابل بحث است. از منظر اول، موضوع مورد مطالعه، موضوعی است به روز که برای ایجاد یک جامعهی شهری توسعهیافته شایان توجه است. از منظر دوم، به لحاظ نظری، موضوع، چهارچوب نظری و رویکرد انتخاب شده میتواند به توسعهی دانش در جامعهشناسی شهری بینجامد. در ادامه این دو بعد به شکل تفصیلی مورد بررسی قرار میگیرند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

«مناطق کلان‌شهری» از پدیده‌های نوظهور قرن بیستم‌اند که در آغاز هزاره سوم میلادی به الگوی غالب‌ شهرنشینی تبدیل شده‌اند. این مناطق کلان‌شهری با مشخصه‌هایی چون دگرگونی در نقش و عملکرد شهری، تحول در شکل و ساختار و تغییر معنا و مفهوم فضاهای شهری مواجه شده‌اند و تحت تأثیر نیروها و عوامل مختلف در طول‌ زمان و بنا به مقتضیات مکانی در کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، سازوکار و فرایند خاصی را در شکل‌گیری و تکوین و دگرگونی‌شان طی کرده‌اند (زبردست و حاجیپور، 1388: 122-105). در حال حاضر بحران جمعیت و تمرکز فعالیتهای اقتصادی در شهرهایی با تنگناهای محیطی و مدیریتی، سبب ناموزونیهای شدیدی در سازمان فضایی شهر شده و رابطه میان عناصر تشکیلدهندهی فضا و فعالیتهای اجتماعی را بر هم زده است. ساماندهی فضا و هدایت آن به سوی یک منطق فضایی منطبق با الزامات فضایی شهر، می‌تواند به عنوان یک راهکار پایهای اثرات تعیینکنندهای بر کاهش احساسات منفی ناشی از فضا در شهروندان و تعدیل آسیب‌های اجتماعی در شهرها بر جای گذارد (علیاکبری، 1383: 49).
ادبیات جغرافیایی و جامعهشناسی شهری در ایران توجه بسیاری به انواع آسیبهای شهری مبذول داشته است. پژوهشهای بسیاری در زمینهی ارتباط شهرنشینی با همبستگی اجتماعی، سرمایهی اجتماعی و انواع آسیبهای اجتماعی انجام شده است (برای نمونه، ن.ک به موسوی، 1381؛ علیاکبری، 1383). در کنار این مطالعات که عموما از نسل اول جامعهشناسان شهری آمریکای شمالی تاثیر میپذیرند (ن.ک به شارعپور، 1389)، توجه کمتری به برداشت ساکنان شهر از فضاهای شهری و میزان رضایت آنان از مولفههای شهری شده است. در زمینهی ارتباط شهر و جنسیت نیز مطالعاتی انجام شده است که معنادار بودن مفهوم جنسیت در فضاهای شهری را نشان میدهد (برای نمونه ن.ک به رهبری، 1391؛ رهبری و شارعپور، 1393). با این وجود مسالهی معناداری جنسیت و وجود نابرابریهای جنسیتی در شهر هنوز در میان اندیشمندان حوزهی علوم اجتماعی در ایران پذیرفته نیست (برای نمونه ن.ک به مهرخانه، 1393: کدخبر: 10370). بنابراین اساسا مسالهی وجود تفاوتهای جنسیتی در بهرهمندی از فضاهای شهری در ایران، هنوز مسالهای مورد مناقشه است.
شهرها مرکز اصلی تولید، مصرف و بازتولید هنجارها و هویتهای مبتنی بر جنسیت هستند (جارویس، کانتور و کلوک24، 2009). اندیشمندان علوم اجتماعی همواره فضای شهر را قلمرویی برای زندگی و هویتیابی دانستهاند (فکوهی، 1383) که هویتهای جنسیتی را نیز شامل میشود.
خود شهرها توسط تجسم جنسیتی و واقعیت اجتماعی فعالیتهای روزمره (در خانه، در ملاءعام و در مسافرت) شکل میگیرند (جارویس، کانتور و کلوک، 2009). اکنون به نظر میرسد تمایز جنسیتی در حوزههای مختلفی نظیر مسکن، حمل و نقل، اشتغال، و مسئولیتهای مربوط به مراقبت، به رسمیت شناخته میشود ولی ترکیب نظاممندِ مطالعات شهری و مطالعات جنسیتی به عنوان حوزههای بر هم تاثیرگذار، مدتهاست که مورد غفلت قرار گرفته است. بنابراین صحبت از مسکن، تقسیمبندی فضایی و سبک معماری نیز بدون توجه به امر شهری و فضای شهری ممکن نخواهد بود.
به لحاظ نظری، یکی از مسائلی که در جامعهشناسی معاصر نظر اندیشمندان را به خود جلب کرده است، بحث تقسیم کار علمی میان مرکز و پیرامون است (العطاس25، 2003؛ سینا26، 2000؛ مینیولو27، 2000)؛ طوری که محققان و اندیشمندان در کشورهای ثروتمند عموما نقش مرکزی را در تولید نظریهها و رویکردها بازی میکنند و محققان اجتماعات علمی پیرامونی این نظریهها و رویکردها را در زمینههای مختلف به آزمون گذاشته و دادههای تجربی برای تایید یا عدم تایید آن ها مهیا میکنند. این مساله به ضعف نظری در جامعهشناسی و علوم اجتماعی کشورهای پیرامونی (مانند ایران) منجر شده است.
پژوهش حاضر با آزمون نظریهی لوفور ابتدا امکان استفاده از این نظریه را در شهر ایرانی بررسی میکند و به این پرسش اساسی پاسخ میدهد که آیا اساسا میتوان نظریات تولید شده در مرکز را به پیرامون نیز تعمیم داد؟ سپس با افزودن مفهوم جنسیت، به بررسی این مساله پرداخته میشود که آیا نظریههای مرکزی قابلیت بومیشدن یا تلفیق با محتواهای محلی را دارند یا خیر. البته اهمیت جنسیت در حق به شهر در تهران لزوما به یک بازاندیشی در نظریهی لوفور منجر نمیشود. زیرا نظریهی حق به شهر لوفور در بستر اجتماع اروپایی و در جامعهی فرانسه در انتهای قرن بیستم طراحی شده است. تفاوتهای زمانی و فضایی میتواند تاثیر عمدهای بر نتایج نهایی پژوهش داشته باشد. با این وجود، یافتههای این پژوهش، درصورت دریافت تایید تجربی مجدد که از مطالعات آتی ناشی میشود، احتمالا میتواند به مفهومپردازی مجدد نظریه و ایجاد یک نظریهی بومی شده در ارتباط با حق به شهر در ایران بینجامد.
فصل دوم
پیشینهی پژوهش

2-1- پیشینه پژوهش
مفهوم «حق به شهر» لوفور در ادبیات جامعهشناسی شهری ایران مورد توجه قرار نگرفته است و مقالات داخلی در ارتباط با آن مگر تعدادی معدود موجود نیست. با این وجود مطالعاتی در زمینهی مشارکت شهروندی و اختصاصدهی شهر به خود به عنوان ابعاد «حق به شهر» و مطالعات دیگری در زمینهی عوامل تاثیرگذار بر این دو بعد انجام شده است که در بخش اول این فصل مطالعاتی که در شهر تهران انجام گرفتهاند معرفی خواهند شد.
عدم توجه به مفهوم حق به شهر لوفور به ادبیات داخلی محدود نمیشود. اگرچه این چهارچوب نظری اخیرا با اقبال بیشتری در شاخههای مختلف جامعهشناسی از جمله جامعهشناسی شهری، جامعهشناسی فضا و جامعهشناسی زندگی روزمره قرار گرفته است، مطالعات انجام شده در خارج از ایران نیز هنوز گستردگی چندانی ندارد. در بخش دوم این فصل به بررسی پیشینه خارجی استفاده از مفهوم حق به شهر یا مولفههای فضای شهری پرداخته میشود.
در نهایت، پس از معرفی پیشینه داخلی و خارجی پژوهش به جمعبندی پیرامون محتوای ادبیات «حق به شهر» و به توضیح نقش و جایگاه این پژوهش پرداخته میشود.

2-1-1- بررسی پیشینه داخلی پژوهش
در بررسی پیشینهی داخلی پژوهش، در ابتدا به منابع و پژوهشهایی اشاره میگردد که مستقیما مفهوم حق به شهر را مورد بررسی قرار دادهاند و سپس پژوهشهایی که در ارتباط با این مفهوم یا بخشی از ابعاد آن هستند معرفی میگردند.