b (1089)

دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم تحقيقات کرمانشاه
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد در رشته روانشناسي (M.A)
گرايش باليني
عنوان:
رابطه بين اضطراب و افسردگي با تعارضات زناشويي در مراجعين به مراکز مشاوره و مددكاري ناجا در شهر کرمانشاه
استاد راهنما:
دکتر کيوان کاکابرايي
نگارش:
محمود جهانفر
تابستان 1393

سپاسگزاري
حمد و سپاس شايسته خداوندي است كه به ما توان تحصيل و پويايي و گام نهادن در راه كسب علم و معرفت را عطاء بخشيد، خداوندي كه تمام مخلوقات تسليم محض اراده و قدرت اويند. تحقيق حاضر با استعانت از درگاه ايزد متعال و با همراهي و همكاري عزيزاني انجام گرفته است كه بر خود لازم مي‌دانم مراتب تقدير و تشكر خود را از ايشان ابراز نمايم.
نخست از استاد راهنما دکتر کيوان کاکابرايي كه زحمت راهنمائي پايان‌نامه را كشيده‌اند و كليه كساني كه با ارائه اطلاعات و همچنين فراهم نمودن زمينه لازم، امكان انجام اين پايان‌نامه را براي اينجانب فراهم نموده‌اند، كمال تقدير و تشكر را دارم.
تقديم به:
مادرم، پدرم

همسر
و
پسرم امير رضا

فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکيده1
فصل يکم: مقدمه پژوهش
1-1 مقدمه3
1-2 بيان مسأله6
1-3 اهميت و ضرورت پژوهش8
1-4 اهداف پژوهش11
1-4-1 هدف اصلي11
1-4-2 اهداف فرعي11
1-5 سؤالات پژوهش11
1-6 تعاريف اصطلاحات ومفاهيم12
1-6-1 تعاريف نظري12
1-6-2 تعاريف عملياتي13
فصل دوم: پيشينه تحقيق
2-1 پيش درآمد15
2-2 اضطراب15
2-2-1 ماهيت اختلال هاي اضطرابي16
2-2-2 اختلال وحشتزدگي17
2-2-3 آگورافوبي17
2-2-3-1 فوبي خاص18
2-2-3-2 فوبي اجتماعي18
2-2-4 اختلال اضطراب فراگير18
2-2-5 اختلال وسواس فکري-عملي19
2-2-6 اختلال استرس حاد و استرس پس از آسيب20
2-2-7 نظريه هاي روانشناختي در مورد اضطراب21
2-2-7-1 نظريه هاي روان پويايي21
2-2-7-2 نظريه رفتاري22
2-2-7-3 نظريه فيزيولوژيک22
2-2-7-4 نظريه پديدار شناختي و وجودي23
2-3 افسردگي23
2-3-1 افسردگي چيست26
2-3-2 حالات افسردگي27
2-3-3 تاريخچه افسردگي28
2-3-4 طبقه بندي افسردگي28
2-3-4-1 اختلال هاي خلقي يک قطبي28
2-3-4-2 اختلال افسردگي اساسي29
2-3-4-3 اختلال افسرده خويي(ديس تايمي)29
2-3-4-4 اختلال خلق ادواري29
2-3-4-5 اختلال دوقطبي30
2-3-5 شيوع افسردگي32
2-3-6 افسردگي درون زاد در مقابل افسردگي واکنشي33
2-3-7 افسردگي فصلي33
2-3-8 تشخيص افتراقي براي افسردگي34
2-3-9 منظور از افسردگي حاد يا گذرا چيست35
2-3-10 حملات افسردگي36
2-3-11 ملاک هاي تشخيص براي انواع افسردگي37
2-3-12 ديدگاههاي موجود در مورد افسردگي41
2-3-12-1 ديدگاه زيست شناختي41
2-3-12-2 ديدگاه روان پويشي41
2-3-12-3 ديدگاه رفتاري42
2-3-12-4 ديدگاه شناختي43
2-4 تعارضات زناشويي45
2-4-1 ابعاد تعارض49
2-4-2 تعارضات خانوادگي چرا؟50
2-4-3 مفهوم تعارض51
2-4-4 تعاريف تخصصي متعددي از تعارض52
2-4-5 تعارض زناشويي از نظر وايل52
2-4-6 ديدگاههاي تعارض52
2-4-6-1 ديدگاه سنتي53
2-4-6-2 ديدگاه روابط انساني53
2-4-6-3 ديدگاه تعاملي53
2-4-7 عقايد مثبت ومنفي نسبت به تعارض ازنظر ويلموت وهاکر53
2-4-8 هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر54
2-4-9 عوامل تعارض54
2-4-10 زمينه هاي تعارضات زناشويي55
2-4-11 مراحل تشديد تعارض زناشويي56
2-5 الگوهاي ارتباطي57
2-6تجزيه وتحليل تعارض58
2-7 روش هاي حل تعارض 58
2-8 سبک ها و استراتژي هاي حل تعارض59
2-9 چهار سوال اساسي در حل تعارضات60
2-10تأثير اضطراب بر روابط و تعارضات زناشويي62
2-11 پيشينه تحقيق65
2-11-1 پژوهش هاي داخلي65
2-11-2 پژوهش هاي خارجي71
فصل سوم: روش پژوهش
3-1 پيش درآمد76
3-2 روش پژوهش76
3-3 معرفي متغيرها76
3-4 جامعه آماري76
3-5 جامعه نمونه و روش نمونه گيري76
3- 6 ابزار پژوهش77
3-7 شيوه اجرا79
3-8 روش تجزيه وتحليل داده ها79
فصل چهارم: يافته هاي پژوهش
4-1 پيش درآمد81
4-2 آمار توصيفي81
4-3 جداول ونمودارها82
4-3-1 جداول ونمودارهاي فراواني جمعيت شناختي پاسخ دهندگان به پرسشنامه82
4-4 آماراستنباطي86
4-5 روش آزمون سؤالات پژوهش 86
4-6 تجزيه وتحليل سؤالات پژوهش87
4-7 خلاصه تجزيه وتحليل ها و آزمون، به تفکيک هر سؤال87
4-7-1 آزمون سؤال اول87
4-7-2 آزمون سؤال دوم89
4-7-3 آزمون سؤال سوم91
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
5-1 پيش درآمد93
5-2 بررسي سؤال ها93
5-3 مقايسه نتايج سؤالات باپژوهش هاي قبلي95
5-4 نتيجه گيري از نظر نگارنده96
5-5 محدوديت‌هاي پژوهش96
5-6 پيشنهادهاي پژوهشي97
5-6 پيشنهادهاي كاربردي97
منابع و ماخذ 98
پيوست‌ها104

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول (2-1): فهرست نشانه هاي باليني افسردگي31
جدول (2-2): ملاک تشخيصيDSM-IV-IR براي دوره افسردگي37
جدول (2-3): ملاک تشخيصيDSM-IV-IR براي دوره ماني39
جدول (2-4): تفاوت هاي باليني ميان افسردگي وشيدايي40
جدول (2-5): خطاهاي شناختي بک44
جدول (3-1): درجات وسطوح افسردگي در پرسشنامه افسردگي بک78
جدول (4-1): جنسيت پاسخ گويان82
جدول (4-2): وضعيت تأهل پاسخ گويان82
جدول (4-3): سن پاسخ گويان83
جدول (4-4): تحصيلات پاسخ گويان83
جدول (4-5): فراواني متغيرهاي افسردگي،اضطراب وتعارضات زناشويي 84
جدول (4-6): ضريب همبستگي وسطح معني داري وتعداد داده ها بين دو متغير اضطراب وتعارضات88
جدول (4-7): ضريب همبستگي ، ضريب تعيين و ميزانT وسطح معني داري اضطراب وتعارضات89
جدول (4-8): ضريب همبستگي وسطح معني داري وتعداد داده ها بين دو متغير افسردگي وتعارضات90
جدول (4-9): ضريب همبستگي ، ضريب تعيين و ميزانT وسطح معني داري افسردگي وتعارضات90
جدول (4-10): رگرسيون جهت پيش بيني تعارضات زناشويي براساس افسردگي و اضطراب91
جدول (4-11):ضرايب رگرسيون مرتبط با پيش بيني تعارضات زناشويي براساس افسردگي و اضطراب…91

فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار (4-1): نمودار منحني طبيعي87
چکيده
خانواده ، کانون مهر ، محبت و تربيت ومبناي شکل گيري زندگي اجتماعي است. وبنيادي ترين و اصلي ترين شکل و جزء اجتماعي است. جامعه سالم در گرو سلامت خانواده و تحقق سلامت آن مشروط به برخورداري اعضاي آن از سلامت رواني است و هر جامعه اي براي تداوم و بقاي خود نياز به حفظ و بسط ارزش هاي خود در قالب خانواده دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسي رابطه بين اضطراب و افسردگي با تعارضات زناشويي در مراجعين به مراکز مشاوره و مددكاري ناجا در شهر کرمانشاه مي باشد. جامعه آماري پژوهش شامل کليه افراديست که در سال 1393 براي بررسي و رفع تعارضات زناشويي واختلافات خانوادگي خود به دواير مشاوره ومددکاري نيروي انتظامي درسطح شهر کرمانشاه مراجعه کرده بودند. از ميان آنها تعداد 100 نفر به روش نمونه گيري تصادفي ودر دسترس انتخاب شده اند. براي گردآوري داده ها از پرسشنامه اضطراب کتل، مقياس افسردگي بک و پرسشنامه تعارضات زناشويي(MCQ) استفاده گرديده است . طرح پژوهش از نوع همبستگي است و براي تجزيه وتحليل داده ها از شاخص هاي آماري ضريب همبستگي پيرسون ، تحليل رگرسيون وآزمون T استفاده شده است. نتايج تجزيه وتحليل يافته ها نشان داد که بين اضطراب وافسردگي با تعارضات زناشويي همبستگي مثبت معنا داري وجود دارد(P?0/01). و افسردگي واضطراب ،تعارضات زناشويي را پيش بيني مي کنند. ازنتايج پژوهش مي توان نتيجه گرفت که تعارضات زناشويي عامل افزايش افسردگي واضطراب در بين زوجين است.
واژه هاي کليدي : تعارضات زناشويي- اضطراب – افسردگي

فصل يکم
مقدمه پژوهش

1-1مقدمه
خانواده ، کانون مهر ، محبت و تربيت ومبناي شکلگيري زندگي اجتماعي انسانها است . سنگ بناي خانواده با ازدواج گذاشته ميشود. ازدواج در کنار تولد ومرگ ، يکي از سه حادثه مهم زندگي است. تولد بدون اطلاع و اراده مولود اتفاق مي افتد . مرگ هم تا حد زيادي خارج از کنترل افراد است . اما ازدواج وتشکيل خانواده در اين ميان تنها حادثه اي است که امکان انتخاب در آن وجود دارد . ازدواج را از دو جنبه اصلي آن يعني کيفيت وپايداري بررسي مي کنند. کيفيت ازدواج ناظر بر چگونگي شکل گيري رابطه زوجي است و پايداري بيانگر حفظ رابطه زوجي در گذر زمان است . ازدواج حتي اگر با عالي ترين کيفيت شکل بگيرد نمي تواند تضمين کننده حفظ پايداري و سازگاري آن در گذر زمان باشد(بني اسدي،1381).
آنچه در خانواده ويگانگي زن ومرد نقش بيشتري به عهده دارد سازگاري زنا شويي است . به همين دليل بررسي مسأله تعارضات زناشويي از جهات گوناگون چه ابعاد فردي وچه ابعاد اجتماعي امري مهم است. در بعد فردي اين مسأله مهم است چرا که اگر يک زوج در روابطشان با يگديگر نتوانند به يک توافق نسبي و در نتيجه سازگاري دست يابند ، کارکردهاي خانواده مختل مي شود و شايد تنها راه حل آن جدايي باشد که اين راه حل نيز پيامد هاي منفي بسياري براي هر يک از زوج ها و فرزندان آنها در پي خواهد داشت . در بعد اجتماعي اين مسأله اهميتي ويژه دارد ، زيرا اگر خانواده که کوچکترين واحد اجتماعي است دچار دگرگوني وآسيب شود بر کل جامعه تأثير مي گذارد و سلامت جامعه را با مخاطره روبه رو مي سازد(معين ، غياثي و مسموعي ،1390).
هر جامعه اي براي تداوم وبقاي خود نياز به حفظ و بسط ارزش هاي خود در قالب خانواده دارد . در اين بين مشکلات خانواده وبه ويژه تعارض بين زن ومرد مي تواند باعث ناسازگاري هاي در زندگي افراد شود وبه اعضاي خانواده آسيب برساند ، فرايند سازگاري ونا سازگاري زناشويي رامي توان خطي پيوسته ، طولاني ومدرج تصور کرد که هر نقطه از آن، منعکس کننده درجه خاصي از سازگاري است . فضاي عاطفي ، ارزش هاي اساسي و چگونگي ارتباط هاي حاکم در خانواده بر نحوه شکل گيري استوانه هاي شخصيتي اعضاي آن تاثير هاي ژرف وپايدار دارد. خانواده ضمن آنکه به عنوان يک نظام کنشي بسته از استقلال نسبي در برابر محيط پيراموني برخوردار است از ارتباط دايم و تاثير پذيري متقابل با آن نيز بسر مي برد. در دوران گذشته تشکيل يک خانواده نوبنياد ، حلقه اي از دايره ارتباطي فراگير ، يعني خانواده گسترده به شمار مي رفت، اما خانواده هسته اي امروز بر محور رابطه زوج ها استوار گرديده است و اين زوج ها هستند که بايد راهکارهاي غلبه بر بحران را در فرآيند گفتگو و ارايه راهکارهاي عملي بيابند(پير مرادي،1379).
توجه به عدم تعارض بين افراد، زمينه را براي رشد وتوسعه جامعه فراهم مي آورد(موسوي اشرفي ،1386). براي بهره گيري هرچه بهتر از جامعه سالم و با نشاط تر، آموزش به عنوان مؤثر ترين اهرم همواره از اهميت خاصي برخوردار است، البته بايد اذغان کرد آموزش نمي تواند مشکل گشاي تمام نارسايي هاي جامعه باشد. ولي بدون ترديد يکي از مهم ترين تدابير و عوامل براي بهبود امور جامعه بشمار مي رود. از طرف ديگر خانواده به عنوان بافت اصلي جامعه مي تواند نقش اساسي را در پيشرفت کشور ايفا نمايد. رکن اساسي تمام جوامع را خانواده ها تشکيل مي دهند. بي شک اين بافت با آفات و خطرهايي رو در رو است، که براي حفظ و پايداري اين کانون مهم بايد راهکارهاي مهمي انديشيد. يکي ازاين راهکارها کاهش تعارضات بين زن و شوهر در خانواده است.
يکي از مهم ترين عواملي که بربقا ورشد خانواده تأثير مي گذارد ، روابط سالم وتفاهم بين اعضاي آن بخصوص زن وشوهر است . سازگاري زناشويي زيربناي عملکرد خوب خانوادگي ، رضايت بيشتر از زندگي وتسهيل نقش والديني مي شود . از سوي ديگر وجود ناسازگاري وتعارضات زناشويي در روابط زن وشوهر علاوه بر ايجاد مشکل در موارد فوق ، باعث اشکال در روابط اجتماعي ، گرايش به انحرافات اجتماعي واخلاقي و افول ارزش هاي فرهنگي در بين زوج ها مي شود( محمدي؛ 1385، گاتمن ؛ 1993 ).
علي رغم تفاوت ديدگاه هايي که در مورد علت و فرآيندهاي يک ازدواج ناموفق بيان مي شود، آموزش مهارت ها يکي از اجزاء اصلي رويکردهاي مختلف زوج درماني است و در هسته مرکزي آنها قرار دارد( فاورز1،2001). يکي ازجوانب بسيار مهم يک نظام زناشويي، رضايتي است که همسران در ازدواج تجربه مي کنند( تانيگوچي، فريمن، تايلر ومالکارن2 ،2006). با بروز تعارض و کشمکش در روابط زناشويي رضايت زناشويي شديداً کاهش مي يابد و ادامه زندگي زناشويي را با خطر روبرو مي سازد، به طوري که آمار نشان مي دهد 61 % افرادي که طلاق گرفته اند بيان داشته اند که “تعارضات ومشاجرات زياد و طولاني عامل وقوع طلاق آنان بوده است”(کلمنتس، استنلي و مارکمن 3 ،2004).
زندگي زناشويي مستلزم آزادسازي احساساتي است که در کمترين روابط ميان فردي در جامعه مي توان نظير آن رايافت. پر واضح است که سعادت و سلامت خانواده به وجود ارتباطات سالم و بالنده بين زوجين بستگي دارد، و چنانچه پايه و بنياد خانواده از استحکام لازم برخوردار نباشد، پيامد چنين خانواده هايي وجود جوي منفي، فضايي بي روح و افرادي که ممکن است دچار انواع مسائل جسمي، رواني و اجتماعي هستند مي باشد(سالاس و کتزنبگر4،2004). طلاق به هر دليل درست يا نادرست پيامدهايي براي فرد و جامعه بدنبال دارد. براي زن و مرد مشکلات اقتصادي، رواني، عاطفي و اجتماعي ايجاد مي کند و زوج هاي متارکه کرده را به انزواي موقت يا دايمي مي کشاند (والچاك و برنز5، 1984 ؛ ترجمه طاهري، 1366).
در دنياي لجام گسيخته کنوني که ماديات، همه چيز را تحت الشعاع قرار داده و عواطف انساني، احساسات، و نوع دوستي به فراموشي سپرده شده، در دنيايي که فقر و تنگدستي، جنگ و خونريزي، فساد و تباهي هر روز، رو به افزايش است، چيزي جز پشتوانه معنوي، مثبت انديشي، اميدواري، تغيير و تحول دروني نمي تواند بشر را از اين همه نابساماني، از هم گسيختگي و از هم پاشيدگي هاي رواني نجات دهد(کويليام6، 2003). به خصوص زوجين جامعه، که توجه به سلامت جسماني و رواني آن ها بسيار حائز اهميت بوده و برخورداري از روحيه ي اميدوار، سرزنده و شاداب مي تواند تاثير بسزايي در نحوه ي کارکرد و فعاليت آن ها داشته و به نوبه خود موجبات شادي نسل بعد را فراهم کند و مهم تر از آن، با وجود تعارضات بين زن و شوهر آنان بايد نگاه تلخ جامعه به خود را متحمل شوند که اغلب به همين دليل، دچار سرخوردگي، يأس و نااميدي مي گردند.
درزندگي ماشيني امروزه استرس ، اضطراب وافسردگي وطبعات آنها نقش موثري در روابط بين ما انسانها بخصوص زوجها دارد و تقريبا هيچکس نمي تواند از آن فراري داشته باشد. زوجها اغلب در زندگي روزمره مواجه با موقعيتهايي هستند که اضطراب زا بوده و روابط آنها را تحت تاثير قرار مي دهد. اين اضطراب واسترسهاي روزانه داراي دو منشاء اصلي هستند، يا از درون خانواده منشاء مي گيرند و يا اينکه خارج از خانواده و از محيط بيرون به زوجها تحميل مي شوند. در ضمن واکنش افراد به اين موارد فوق العاده متغيير مي باشد. اولاً هر موقعيتي که براي يک زوج حالت استرس زا و اضطرابي تلقي مي شود، ممکن است براي زوج ديگري کاملاً عادي باشد. ثانياً واکنش افراد نسبت در اين موقيت ها نيز متفاوت است.
خيلي از زوجها به راحتي با اختلال هاي رواني بزرگ برخورد کرده و آنرا حل مي کنند و از طرف ديگر کم نيستند زوجهايي که در موارد کوچک واکنش بزرگ نشان مي دهند. نکته حائز اهميت اين است که ممکن است رابطه عاطفي يک زوج کاملا خوب و عادي باشد ولي بروز اختلال هاي رواني چه به صورت داخلي و چه بيروني ممکن است بشدت روابط عاطفي يک زوج را تحت تاثير قرار داده و آنرا بهم بزند. چهار منبع اصلي استرس واضطراب درخانواده ها عبارتند از: شغل، مسائل اقتصادي، مسائل زناشويي و والدين. اين مهم است که ما بدانيم موقعيتهاي استرس زا چگونه زندگي ما را تحت تأثير قرار مي دهند. چون ممکن است شما نتوانيد از اين موقعيت ها پرهيز کنيد ولي مي توانيد آنها را شناسايي و به طرز مناسبي اداره کنيد. زوجها بايد اين فرصت را پيدا کنند که با شريک زندگي خود در مورد اينکه چه موقعيتهايي سبب اضطراب آنها مي شود، صحبت کنند.
لذا با توجه به اهميت ونقش افسردگي واضطراب در تعارضات زناشويي و ازسويي با عنايت به نتايج پژوهش هاي مختلف در خصوص ناسازگاري هاي زناشويي ، لزوم توجه و بررسي اين متغييرها در جهت کاهش تعارضات ومشکلات ، وبهبود وافزايش رضايت در روابط زناشويي احساس مي گردد.
1-2 بيان مسأله
خانواده اولين پايه گذار شخصيت، ارزش ها و نگرش هاي انساني است و پيدايش آن به سبک کنوني از ويژگي هاي با ارزش نسل انسان در مقايسه با ساير موجودات مي باشد. از اين رو، خانواده به عنوان بزرگترين ثروت و نيروي جامعه شناخته مي شود و تعارضات زناشويي يک مشکل جدي اجتماعي به حساب مي آيد، که تأثيرات منفي به سلامت جسماني و رواني زوجين و فرزندانشان دارد. روابط زوجين سيستم پيچيده ايي است که تعامل عوامل مختلف تفاهم و تضاد آنها را پيش گويي مي کند (گاتمن7 2002). پايه اختلافات صرفاً در سوء نيت و بد ذاتي طرفين نيست، محققين عدم آگاهي از مهارت هاي برقراري ارتباط ، سبک هاي دلبستگي ، اطلاع ناکافي از خصوصيات شخصيتي همسر، را از جمله عوامل پديد آورنده تعارضات معرفي مي کنند. بحرانها و مشکلات تجاربي هستند که همواره زوجين را براي بررسي کردن زندگي و ارزش هايشان بر مي انگيزد. بحران چه شديد باشد، چه خفيف، براي زوجيني که درگير آن مي شوند، تکان دهنده است، آنها ممکن است توانمند و با شهامت به آن پاسخ گويند و يا با ناتواني و ضعف به آن عکس العمل نشان دهند. از همان روزهاي آغازين رابطه زناشويي ، عدم توافق هاي جدي ومکرر به وجود مي آيند که اگر حل نگردند، مي توانند رضايت وثبات زناشويي را با تهديد جدي مواجه کنند(تالمن و هسايو8،2004). به عبارت ديگر يکي از جنبه هاي يک سيستم زناشويي ، رضايتي است که همسران در رابطه خويش احساس وتجربه مي کنند(تانيگوچي و همکاران9،2006).
پژوهشگران در هر دو حوزه ي روانشناسي وارتباطات ادعا دارند که الگوههاي ارتباطي براساس رمز گرداني و رمز گشايي پيام هاي که بين افراد خانواده رد وبدل مي شود شکل مي گيرند و در نحوه بکارگيري داده ها در تعاملات آينده مورد استفاده قرار مي گيرند(سپهر و پاکدامن،1389).
احساس رضايت از ازدواج ورابطه زناشويي نقش مهمي را در ميزان کارکردهاي بهنجار در خانواده ايفا مي کند(يوسفي و همکاران،1389).
مشکلات زناشويي به قدمت ازدواج و آن نيز به قدمت تاريخ است. سلامت يا نارساکنش روي خانواده به عنوان يک کليت يا سيستم بر اعضاي آن تأثير دارد. آمارهاي منتشر شده در کشور، در چند دهه ي گذشته، حکايت از افزايش روزافزون نارضايتي زناشويي در بين زوج ها دارد که در پي آن در بسياري از موارد، به متارکه و طلاق منتهي مي شود. در زمينه تأثيرات مخرب تعارض مي‌توان به پيامدهاي جسمي، رواني و رابطه‌اي آن اشاره نمود؛ از لحاظ رواني، اكثر افراد تعارض در روابط را بي‌نهايت تنش‌زا تجربه مي‌كنند. تعارض با خطر فزاينده انواع اختلالات رواني از جمله افسردگي خصوصاً در زنان، سوء مصرف مواد خصوصاً در مردان، ناكارآمدي جنسي در هر دو جنس و مشكلات رفتاري رو به افزايش در فرزندان خصوصاً اختلالات رفتاري پسران ارتباط دارد (هالفورد10، 2001).
علاوه بر اختلالات روان، تعارض بر سلامتي جسمي نيز تأثير دارد. رابطه مستندي بين درد و رفتارهاي سازگارانه با بيماري‌هاي مزمن و تقويت غيرعمدي رفتار بيماري در روابط داراي مشكل، وجود دارد. به همين ترتيب مشكلات زناشويي تأثيرات مستقيمي بر فرآيندهاي فيزيولوژيك بر جاي مي‌گذارد؛‌ از جمله تعارض در رابطه با كاهش ايمني بدن، افزايش فشارخون، احتمال تصلب شرايين رابطه دارد . تعارض زناشويي با پديده خشونت نيز مرتبط است. خشونت تقريباً هميشه با آشفتگي ارتباط دارد. تعارض در روابط زناشويي بر كل رابطه نيز تأثير دارد. پژوهش نشان مي‌دهد زوجين متعارض كمترين ميزان رضايت ‌مندي از ازدواج و بيشترين احتمال طلاق را نشان مي‌دهند (فاورز و السون11، 2000).
از آن‌جا كه ناتواني در مديريت خانواده و حل تعارض منجر به از بين رفتن صميميت و زمينه‌ساز مشكلات بعدي از قبيل طلاق مي‌شود، فهم بهتر تعارض زناشويي و كمك به همسران براي مقابله و كنترل سازنده آن داراي اهميت بسزايي مي‌باشد. عامل ديگر تأكيد اين شيوه بر جنبه‌هاي ارتباطي همسران است. اغلب مشكلات زناشويي از نداشتن يا به كارنبستن مهارت‌هاي ارتباطي ناشي مي‌شوند و حل مسأله ازجمله مهارت‌هاي سازنده‌اي است كه مي‌تواند مشكلات رابطه‌اي همسران را كاهش دهد. همچنين آگاهي زوجين از طبيعي بودن اختلاف‌ها و تفاوت‌هاي زن و شوهر و نگريستن به تعارض به عنوان يك مسأله و چالش براي حل‌كردن و نه يك عامل تهديدكننده و مخرب مي‌تواند در حل اختلافات آنها كمك بسزايي محسوب شود.
با توجه به پيامد هاي اشاره شده ناشي از تعارضات با بهداشت رواني ( اضطراب وافسردگي)، بنابراين در اين پژوهش محقق به دنبال اين مسأله است که دريابد بين اضطراب و افسردگي باتعارضات زناشويي در مراجعين به مراکز مشاوره و دواير مددكاري نيروي انتظامي در شهر کرمانشاه چه رابطه اي وجود دارد؟
1-3 اهميت وضرورت پژوهش
خانواده بنيادي ترين تشکل اجتماعي است و اصلي ترين جز اجتماعي است. دستيابي به جامعه سالم در گرو سلامت خانواده و تحقق خانواده سالم مشروط به برخورداري افراد آن از سلامت رواني و داشتن ارتباط مطلوب با يکديگر است، همچنين خانواده مهمترين عامل رشد شخصيت تا سن 6 سالگي است(سادوک و کاپلان12 ،2003).
تعارض ، اغلب دليل مراجع همسران براي درمان است زوج ها ممکن است بدان دليل به درمانگر مراجع کنند که نمي توانند با هم باشند و يا اينکه آن ها از زندگي ناراضي يا افسرده اند ، اغلب براي رفتارهاي همديگر، انگيزه هاي منفي فرض مي کنند. يکي از ويژگي هاي بارز چنين همسراني آن است که وقتي طرف مقابلشان چنين رفتاري را نشان مي دهد، آنها شروع به ذهن خواني مي کنند و وقتي درمانگر با چنين زوج هايي صحبت مي کند، روشن مي شود که زوج ها ميزاني از تعارض را تجربه مي کنند. تعارض مقداري از انرژي رابطشان را مي گيرد. در اين موقع ممکن است لازم باشد زوج ها ياد بگيرند تا مشکلاتشان را در بيرون با يکديگر وارسي کنند به جاي اينکه ذهن همديگر را بخوانند(پيترسون13 ،2002 ، به نقل از سوداني،1385).
بروز تعارض در روابط انسان ها با يکديگر امري رايج و اجتناب ناپذير است. تعارض پديده ايست که به موازات عشق در ارتباط زناشويي به وجود مي آيد و امري غير قابل اجتناب است. تعارض زماني پيش مي آيد که اعمال يک فرد با اعمال فرد ديگري تداخل پيدا مي کند، همچنان که دو فرد به يکديگر نزديک تر مي شوند نيروي تعارض افزايش پيدا مي کند. تعارض بين اعضاي خانواده به وحدت و يکپارچگي آن ضربه مي زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق و پرخاشگري و ستيزه جويي و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده مي گردد. کانون خانواده اي که بر اثر تعاض و نفاق وجدال بين زن وشوهر آشفته است آثار مخربي در حيات کودکي فرزندان و خانواده به جاي مي گذارد که در سال هاي آتي به صورت عصيان و سرکشي از مقررات اجتماعي بروز ميکند(کيوچينگ14 ، 1999).
افسردگي معمولا با علائمي نظير بي ميلي، کاهش انرژي، عزت نفس پايين، فقدان تجربه، لذت و … شناخته مي شود. حساسيت و تحريک پذيري در کنار انزواي اجتماعي به همراه ديگر علائم افسردگي، باعث تخريب روابط عاطفي و بين فردي مي گردند. مشکلات ارتباطي زوجين و تعارضات زناشويي بين آنها ممکن است تحت تأثير مشکلات رواني از قبيل اضطراب و افسردگي باشد. از طرف ديگر مشکلات جنسي به شدت تحت تأثير مشکلات بين فردي و روابط زناشويي هستند. ازدواج به عنوان يکي از مهمترين و طولاني ترين روابط بين فردي، نقش مهمي در حمايت از فرد در برابر مشکلات رواني نظير اضطراب و افسردگي ايفا مي کند. اما چنانچه يکي از زوجين داراي اختلال روانشناختي خاصي نظير اضطراب يا افسردگي باشد، رضايتمندي زناشويي کاهش مي يابد. علاوه بر تأثيراتي که افسردگي بر روابط زناشويي دارد، بر عملکرد جنسي افراد نيز، تأثير مي گذارد. کاهش ميل و برانگيختگي، فقدان تجربه لذت در روابط جنسي ، مشکل در رسيدن به ارگاسم يا فقدان ارگاسم از جمله عوارض و علائم افسردگي هستند. علاوه بر تأثيرات خود افسردگي، داروهايي که براي درمان افسردگي يا ساير اختلالات رواني تجويز مي گردند داراي عوارض جانبي متعددي بوده و عملکرد جنسي را مختل مي نمايند. نتايج مطالعات نشان مي دهد که بين ?? تا60 درصد بيماران افسرده که از درمان هاي دارويي استفاده مي کنند، دچار مشکلات جنسي هستند که عمده ترين آنها بي ميلي جنسي ، فقدان برانگيختگي جنسي ، مشکل در رسيدن به ارگاسم و مشکل در نعوظ مي باشد(قائدي،1391).
تعارض به طور طبيعي در تمام زمينه‌هاي شغلي،تحصيلي، خانوادگي، ازدواج و در سطح فردي و جمعي روي مي‌دهد. روابط خانوادگي فشرده‌ترين موقعيت براي تعارضات بين فردي است. روابط عاطفي و عاشقانه زمينه را براي محک زدن جدي مهارتهاي آموخته شده براي زندگي مهيا مي‌کنند. در ارتباط بين افراد تعارض وقتي بروز مي‌كند كه فرد بين اهداف، نيازها، يا اميال شخصي خودش و اهداف، نيازها و اميال شخصي طرف مقابلش ناهمسازي و ناهمخواني مي‌بيند (پريوت و روبين ،1987؛ به نقل از وانگ ،2006 ). به طورکلي، طراوت و سلامت خانواده تا اندازه‌اي به ميزان تعارض در خانواده و نوع تعارضي که تجربه مي‌کنند، بستگي دارد. تعارضات در خانواده اغلب منجر به استرس مي‌شود، مي‌تواند پيش بيني كننده شروع افسردگي، اضطراب و بسياري از بيماريهاي جسمي و رواني باشد. (اورهوسلر و آدامز ، 1997 ).
وقتي تعارض بروز مي‌کند، طرفين رابطه دست بکار مي‌شوند تا با اقدام براي برطرف کردن آن دوباره آرامش را به رابطه بازگردانند. تجارب، دانش، باورها و ارزشهاي افراد شيوه‌هاي مختلفي را براي حل تعارضات پيش روي آنها مي‌گذارد.‌ اين شيوه ها به “سبکها و تاکتيکهاي حل تعارض” موسومند(ويلموت وهاکر،2000). سبکهاي حل تعارض در واقع پاسخهاي الگوبرداري شده يا مجموعه اي از رفتارند که افراد در هنگام تعارض به کار مي‌برند. تاکتيکها در واقع حرکات فردي هستند که افراد انجام مي‌دهند تا نظرکلي خود را پيش ببرند. بنابراين، سبکها تصوير بزرگتري را ارايه مي‌دهند. درحالي که تاکتيکها قطعات ارتباطي خاص اين تصوير بزرگتر را توصيف مي‌کنند. با اين حال، وقتي اين تاکتيکها به دفعات بسيار زيادي بکار مي‌روند، تبديل به سبك يا پاسخ الگوبرداري شده مي‌شوند (ويلموت و هاکر،2000).
دگرگرن سازي تعارض به تغيير مفهومي ويا ادراکي در يکي يا بيش از يکي از طرفين رابطه متکي است. “برداشت يا تصور” ، هسته اصلي واکاوي تعارضات است. در تعارضات بين فردي، افراد طوري واکنش نشان مي‌دهندگويي‌که در اصل اهداف متفاوتي دارند، برخي منابع به اندازه کافي وجود ندارند و طرف مقابل در واقع پا در راهي مي‌گذارد که انگار که در حق ديگري لطف مي‌كند. گاهي مواقع، باور بر اين است که اين شرايط واقعي است اما مقايسه اينکه چه چيزي واقعي است و چه چيزي از نظر شخص درست است، مبناي تحليل تعارض را شکل مي‌دهد(همان منبع).
مداخلات آموزشي و درماني متعددي براي حل تعارضات زناشويي صورت گرفته است. برخي بر عوامل شناختي نظير الگو‌هاي اسنادي و يا باورهاي غير منطقي عام يا خاص رابطه تاكيد كرده اند (براي نمونه اليس و هارپر ،1975؛اپستين و ايدلسون ،1981؛ اليس و گريگر ، 1977؛رومانس و دبورد، 1996؛ به نقل ازبهاري و سيف،1384). زيرا اين باور وجود دارد كه درك پوياييهاي زناشويي و تغيير رابطه اهميت زيادي دارد (براي نمونه، بوكام ،1981؛اپستاين ،1982؛ به نقل از اعتمادي،1384) و برخي نيز تبادلات رفتاري زناشويي و يا عوامل رابطه‌اي نظير مهارتها را كانون مداخله خود قرار داده اند (براي نمونه،جاكوبسن و مارگولين ، 1979 ؛به نقل از برنشتاين و برنشتاين ،ترجمه سهرابي1377). عده اي نيز بر هيجانها و يا بر سيستم زناشويي تأكيد كرده اند.
يافته هاي تحقيق حاضر مي تواند موجب ارتقاء سطح سلامت انسانها در ابعاد مختلف زيستي ،رواني ، اجتماعي واخلاقي شود واز طريق سطح کيفيت زندگي وکارايي آنها را افزايش دهد و از طرف ديگر ، به متخصصين علوم رفتاري از جمله روانشناسان ، روان پزشکان ، مشاوران ومدد کاران اجتماعي جهت ارائه خدمات تخصصي به مراجعان کمک قابل توجهي خواهد نمود.
1-4 اهداف پژوهش
1-4-1 هدف اصلي
هدف اصلي پروژه حاضرتعيين رابطه اضطراب و افسردگي با تعارضات زناشويي در مراجعين به مراکز مشاوره و مددكاري نيروي انتظامي در شهر کرمانشاه در سال 1393 است.
1-4-2 اهداف فرعي
1- تعيين رابطه بين اضطراب با تعارضات زناشويي در مراجعين.
2- تعيين رابطه بين افسردگي با تعارضات زناشويي در مراجعين.
3- پيش بيني تعارضات زناشويي از روي نمرات اضطراب و افسردگي در مراجعين.
1-5 سؤالات پژوهش
1- آيا بين اضطراب با تعارضات زناشويي در مراجعين رابطه وجود دارد؟
2- آيا بين افسردگي با تعارضات زناشويي در مراجعين رابطه وجود دارد؟
3- آيا اضطراب و افسردگي پيش بيني کننده تعارضات زناشويي در مراجعين است؟
1-6 تعاريف اصطلاحات ومفاهيم
1-6-1 تعاريف نظري
اضطراب
احساس مبهم و ناخوشايندي است که غالباً منبع آن براي افراد ناشناخته است(اسپرينگل15 ،2004).
بک ( 1990) در تعريف اضطراب ، اضطراب را آسيب شناختي ، ناشي از برآورد اضافي و مکرر خطر در يک يا دو مورد از ابعاد زير مي داند:
1- برآورد اضافي وقوع رويداد ترس آور.
2- برآورد اضافي وخامت يا شدت رويداد ترس آور.
3- دست کم گرفتن توانايي هاي خود براي کنار آمدن با مشکل.
4- ناچيز شمردن احتمال کمک از سوي شخص ديگر ( گنجي، 1389).
اضطراب اختلال رنج آوري است که يا به يک موقعيت ضربه آميز کنوني ويا با انتظار خطري که منشأ آن مشخص نيست وابسته است( فتحي آشتياني،1388).
افسردگي
افسردگي اصطلاحي است که به مجموعه رفتارهاي اطلاق مي شود که عناصر مشخص آن کندي در حرکت و کلام است . گريستن ، غمگيني ، فقدان پاسخ هاي فعال ، فقدان علاقه ، بي خوابي ، بي اشتهايي از ديگر علائم آن است( بک ، 1967 به نقل از قاسم زاده ، 1386). افسردگي حالتي در خلق است که با کاهش حرمت خود ، احساس بي کفايتي ، عدم شايستگي و برداشت نا مطلوب از خويشتن همراه است( فتحي آشتياني،1388). افسردگي شامل خلق ناشاد (نا اميدي ، غم، اندوه ، ناراحتي و نگراني) و فقدان علاقه ولذت ، تقريباً در همه فعاليت هاي عادي وسرگرمي هاي فرداست(ساراسون،1987).
تعارضات زناشويي
عبارتست از يک ناهماهنگي و واکنش کلامي يا فيزيکي به دو صورت مخرب يا سازنده که از ناحيه زوجين صادر مي شود (يانگ و لانگ 2008). اختلاف نظر چالش انگيز بين زوجين هنگام تصميم گيري که رضايت يکي و عدم رضايت دومي را به همراه آورد.
1-6-2 تعاريف عملياتي
اضطراب
نمره اي است که از مقياس سنجش اضطراب کتل به دست آمده است.
افسردگي
نمره اي است که از مقياس سنجش افسردگي بک16 (2000) بدست آمده است. امتيازهاي اين پرسش نامه از صفر تا 63 مي باشد ونهايتاً براساس اين امتياز، وضعيت فرد از افسردگي به اين صورت است که تا 10 دامنه طبيعي ، 11تا 16 افسردگي خفيف ، 17تا30 افسردگي متوسط ، 31 تا40 افسردگي شديد و بالاتر از 40 افسردگي بسيار شديد طبقه بندي مي شود.
تعارضات زناشويي
نمره هايي که زوجين از پرسش نامه تعارضات زناشويي با 42 سوال در 7 بعد از تعارضات (کاهش همکاري، کاهش رابطه جنسي، افزايش واکنش هيجاني، افزايش جلب حمايت فرزندان، افزايش رابطه فردي با خويشاوندان خود، و کاهش رابطه خانوادگي با خويشاوندان همسر، جدا کردن امور مالي از همديگر) کسب کرده اند.
فصل دوم
پيشينه پژوهش

2-1 پيش در آمد
در اين فصل ابتدا به مباني وادبيات وپيشينه نظري موجود در مورد موضوع پژوهش پرداخته خواهد شد. در ادامه افسردگي ، اضطراب و تعارضات زناشويي از ديدگاه ها و نظريه هاي مختلف روانشناختي مورد مطالعه و بررسي قرار خواهد گرفت. سپس پيشينه داخلي و خارجي مورد قرار داده شده ومورد بحث قرار خواهد گرفت.
2-2 اضطراب
به حالتي اشاره دارد که به موجب آن فرد، بيش از اندازه درباره اتفاق افتادن چيز وحشتناکي در آينده ، نگران ، تنيده و ناراحت است. اضطراب هم عنصر شناختي وهم عاطفي دارد. وقتي مضطرب هستيد ، احساس مي کنيد اتفاق وحشتناکي روي خواهد دادکه قدرت تغيير دادن آن را نداريد . بعد روي نگراني هاي دروني خود متمرکز مي شويد ، و درباره احتمال خطر يا تهديد ، گوش به زنگ يا بيش از حد مراقب مي گرديد. اضطراب بيشتر آينده گرا وکلي است و زماني مايه نگراني باليني مي شود که به چنان سطح وسيعي رسيده باشد که توانايي عمل کردن در زندگي روزمره را مختل کند به طوري که فرد دچار حالت ناسازگارانه اي شده باشد که مشخصه آن واکنشهاي جسماني ورواني شديد است . اين تجربيات ، شديد ، غير منطقي وتوانکاه ،اساس اختلال هاي اضطرابي هستند .
اضطراب شامل احساس عدم اطمينان ، احساس درماندگي وبرانگيختگي فيزيولوژيکي مي باشد(ساراسون17 ،1987). براي اولين بار در قرن پانزدهم ميلادي به معناي فشار جمعي معرفي شد . از نظر هيجاني ، اضطراب موجب خود بيمار انگاري ، غيبت از کار ، سوء مصرف مواد روا نگردان و کاهش عزت نفس مي گردد(نوريان وهمکاران،1390).
فرويد اضطراب را يک پديده روزمره وراهي براي توضيح روان آزردگي قلمداد مي کند(خدا پناهي ، 1379). اضطراب معمولاً به عنوان احساس پراکنده ، مبهم و نامطبوع ترس وتشويش معرفي مي شود(ساراسون، 1987). اضطراب هيجاني است که باعث مي گردد درافراد، احساس دلشوره ونگراني به وجود آيد و آنان را وادار به تغيير سازش سازد( کامکاري، 1385). فرويد اضطراب را به سه نوع تقسيم کرده است:
الف – اضطراب واقعي: هنگامي تجربه مي شود که شخص با تهديد ها وخطرات بيروني مواجه باشد.
ب – اضطراب نوروتيک18 : زماني بروز مي کند که تکانه هاي نهاد19 موجب تهديد فرد در برابرقطع کنترل هاي من و ظهور رفتارهاي که منجربه تنبيه وي خواهند گرديد ، مي شود.
ج – اضطراب اخلاقي20 : وقتي ظاهر مي شود که فرد عملي برخلاف وجدان اخلاقي يا ارزش هاي اخلاقي خويش انجام داده يا حتي در نظر دارد انجام بدهد وبه اين دليل احساس گناه بکند(آزاد ، 1378)
2-2-1 ماهيت اختلال هاي اضطرابي
افراد مبتلا به اختلال هاي اضطرابي21 در اثر احساس هاي مزمن و شديد اضطراب درمانده مي شوند . اين احساس ها به قدري نيرومند هستند که افراد مبتلا به اين اختلال ها قادر نيستند فعاليت هاي روزمره خود را انجام دهند. اضطراب آنها ناخوشايند است و باعث مي شود نتوانند از موقعيت هاي عادي لذت ببرند، اما علاوه بر آن ، آنها مي کوشند از موقعيت هاي که باعث مي شوند احساس اضطراب کنند ، اجتناب ورزند . در نتيجه آنها فرصت هاي را براي خوش گذراني يا عمل کردن طبق تمايلشان از دست مي دهند .
ميزان شيوع مادام العمر اختلالات اضطرابي براي زنان 5/30 درصد مردان 2/19 درصد گزارش شده است. نگاهي سطحي به آمار مراجعان روان پزشکان وروان شناسان در ايران نشان مي دهد که اختلالات مورد نظر ، شايع ترين علت مراجعه به اين متخصصان را تشکيل مي دهند. شايد تمامي آنها قبل ازمراجعه ، تلاش زيادي جهت کنترل علايم مختلف بيماري خود به ويژه نشانه هاي عاطفي نموده ولي به دليل بي تأثير بودن آنها، به ناچار به درمانگران مراجعه کرده اند. به عبارت ديگر، همه آنها قبل از مراجعه ، راهبرد هاي ناکارآمدي را به کار گرفته اند. به علاوه ، به دليل نگرش منفي مردم ايران به اختلالات رواني ودرمانگران ذيصلاح ، تلاش شخصي جهت کنترل اين علايم بسيار جدي تر بوده وغالباً بعد از تحمل ناراحتي هاي زياد وطولاني اين اختلالات ،تصميم به دريافت کمک هاي تخصصي گرفته مي شود. از آنجا که اکثر اين افراد شناخت کافي از راهبرد هاي مناسب براي تقليل ناراحتي هاي خود ندارند ومعمولاً با فاصله نسبتاً زيادي از شروع بيماري خود مراجعه مي کنند، طبيعي است که بيماريشان مزمن شده واثر بخشي درمانهاي تخصصي را کاهش مي دهند(سيدمحمدي،1379).
2-2-2 اختلال وحشتزدگي
افراد مبتلا به اختلال وحشتزدگي دچار حملات وحشتزدگي مي شوند. اين حملات دوره هاي ترس شديد و ناراحتي جسماني هستند، به طوري که افراد مبتلا



قیمت: تومان

دیدگاهتان را بنویسید