b (1100)

دانشگاه آزاد اسلامي واحد ملاير
گروه روانشناسي
عنوان پايان نامه
رابطه سبک هاي هويتي با انگيزه پيشرفت تحصيلي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ملاير
در رشته
روانشناسي
استاد راهنما
جناب آقاي بهرامي
نگارش
مژده روستايي
تابستان 94
بسم ا… الرحمن الرحيم
……………..عنوان پايان نامه…………….
توسط:
نام و نام خانوادگي دانشجو
پايان نامه
ارائه شده به مديريت تحصيلات تکميلي به عنوان بخشي از فعاليت هاي تحصيلي لازم براي اخذ درجه كارشناسي ارشد
در رشته ……………………….
از
دانشگاه آزاد اسلامي واحد ملاير
ارزيابي و تصويب شده توسط كميته پايان نامه با نمره …………. و درجه: ……………………
دکتر نام و نام خانوادگي استاد راهنما و رئيس
کميته)………………………………………….استاديار
دکتر نام و نام خانوادگي (استاد مشاور) …………………………………………………………………استاديار
دکتر نام و نام خانوادگي (استاد مدعو)…………………………………………………………………….استاديار
تعهد نامه اصالت رساله يا پايان نامه
اينجانب …………………………… دانش آموخته مقطع کارشناسي ارشد ناپيوسته / دکتراي حرفه اي / دکتراي تخصصي در رشته………………………………..که در تاريخ ………….. از پايان نامه/رساله خود تحت عنوان “…………………………………………………………………………………………………………………………………….”
با کسب نمره………………. و درجه …………….دفاع نموده ام بدينوسيله متعهد مي شوم :
1 ) اين پايان نامه / رساله حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي که ازدستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران ( اعم از پايان نامه ، کتاب ، مقاله و ….) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رويه موجود ،نام منبع مورد استفاده و سايرمشخصات آن را در فهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
2 )اين پايان نامه / رساله قبلاَ براي دريافت هيچ مدرک تحصيلي (هم سطح ،پايين تر يا بالا تر ) در ساير دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
3 ) چنانچه بعد از فراغت از تحصيل ،قصد استفاده و هرگونه بهره برداري اعم از چاپ کتاب ،ثبت اختراع و…….از اين پايان نامه داشته باشم ، از حوزه معاونت پژوهشي واحد مجوزهاي مربوطه را اخذ نمايم.
4 ) چنانچه در هر مقطع زماني خلاف موارد فوق ثابت شود ، عواقب ناشي از آن را مي پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگي تاريخ و امضا:
تقديم به
تقديم به خدايي که
تنها روزنه اميدي است که هيچ گاه بسته نمي شود …
تنها کسي ايست که با دهان بسته هم مي توان صدايش کرد …
با پاي شکسته هم مي توان سراغش رفت …
تنها خريداري است که اجناس شکسته را بهتر بر مي دارد …
تنها کسي است که وقتي همه رفتند ميماند …
وقتي همه پشت کردند آغوش مي گشايد …
وقتي همه تنهايت گذاشتند محرمت مي شود …
و تنها سلطاني است که دلش با بخشيدن آرام مي گيرد نه با تنبيه کردن …
خدايا …
با تو که باشم تمام دورها نزديکند و نا ممکن ها ممکن …
تقدير وتشکر
به پاس تعبير عظيم و انساني شان از کلمه ايثار و از خودگذشتگان
به پاس عاطفه سرشار و گرماي اميدبخش وجودشان که در اين سردترين روزگاران بهترين پشتيبان است
به پاس قلب هاي بزرگشان که فرياد رس است و سرگرداني و ترس در پناهشان به شجاعت مي گرايد
و به پاس محبت هاي بي دريغشان که هرگز فروکش نمي کند
اين مجموعه را به پدر و مادر عزيزم تقديم مي کنم با سپاس ازسه وجود مقدس:
آنان که ناتوان شدند تا ما به توانايي برسيم…
موهايشان سپيد شد تا ماروسفيد شويم…
و عاشقانه سوختند تا گرمابخش وجود ما و روشنگر راهمان باشند…
پدرانمان
مادرانمان
استادانمان
چکيده
پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطة بين سبك هاي هويت و انگيزه پيشرفت تحصيلي در دانشجويان مقطع کارشناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ملاير انجام شد. پژوهش از نوع همبستگي است و جامعة آماري اين پژوهش كلية دانشجويان مقطع کارشناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ملاير مي باشد . نمونه گيري اين پژوهش خوشه اي چندمرحله اي بوده و در نهايت از هر گروه از دانشجويان دختر و پسر 100نفر به تصادف انتخاب شدند.ابزارهاي مورد اسـتفاده در ايـن پـژوهش عبـارت بودنـد از پرسش نامة سبك هاي هويت برزونوسكي وپرسشنامه انگيزه پيشرفت تحصيلي . به منظور تحليل داده ها از آزمون همبستگي ورگرسيون استفاده شد يافته هاي پژوهش نشان داد بين سبک هاي هويتي با انگيزه پيـشرفت تحـصيلي دانشجويان رابطه وجود دارد. بين سبکهاي هويت پيشرفته ، مهلت خواه و زود هنگام و هويت علمي با انگيزه پيشرفت دانشجويان رابطه مثبت معنا داري مشاهده مي شود، همچنين بين سبک هويت آشفته با انگيزه پيشرفت دانشجويان رابطه منفي معنا داري مشاهده مي شود.
كليد واژه ها : سبک هاي هويتي، دورة جوان ي؛ پيشرفت تحصيلي؛
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
فصل اول
مقدمه2
بيان مساله4
اهداف پژوهش7
1-تعيين رابطه بين سبک هاي هويتي و انگيزه ي پيشرفت تحصيلي7
2- تعيين رابطه بين سبک هاي هويتي و هويت علمي7
فرضيه هاي پژوهش7
سوالات پژوهش8
مدل مفهومي9
تعريف عملياتي متغيرها9
فصل دوم
مقدّمه12
هويت فردى و اجتماعى19
بحران هويت20
علل بحران هويت فردى23
الف. عوامل درونى23
ب. عوامل بيرونى24
عوامل بحران هويت اجتماعى27
تصميم سازان27
گروه هاى الگو28
فردگرايى30
سكولاريسم30
تساهل و تسامح اخلاقى32
اخلاق سكولار33
تهاجم فرهنگى34
سبک ها و نظريه هاي هويت37
نظريه اريکسون37
نظريه مارسيا38
ديدگاه کگان42
تعهد هويت45
هويت و خويشتن48
مشكلات هويت يابي:49
هويت يابي زودرس49
نقش خانواده در هويت يابي50
عامل فرهنگي ـ اجتماعي51
عامل فرهنگي ـ ديني52
هويت يابي و بحران هويت نوجوانان53
رشد هويت53
هويت يابي زودرس55
سردرگمي درهويت يابي56
پراکندگي هويت56
تسليم طلبي56
وقفه56
پيشرفت هويت57
عوامل موثر برشکل گيري هويت57
شخصيت57
ترتيب تولد وفاصله سني فرزندان در خانواده57
عوامل اجتماعي و فرهنگي58
نقش والدين در هويت يابي فرزندان58
مشکلات ناشي ازناتواني درهويت يابي59
عزت نفس و رابطه آن با بحران هويت61
گروه همسالان (Peer group)62
نقش ” خود” در اجتماعي شدن63
نقش ديگران مهم و تعميم يافته در هويت يابي64
ويژگيهاي افراد داراي انگيزه پيشرفت68
پايداري در افراد با انگيزش پيشرفت بالا68
رفتارهاي بازرگاني در افرادي با انگيزش پيشرفت بالا69
زمينه اجتماعي انگيزه پيشرفت69
روشهاي اندازه گيري انگيزه پيشرفت70
جنيست و انگيزش پيشرفت:71
ويژگيهاي رفتار پيشرفت‌گرا:71
دسي و ديگران:73
فصل سوم
مقدمه97
نوع پژوهش:97
روش تحقيق:98
جامعه آماري؛99
ابزار پژوهش؛99
روايي و پايايي آزمون؛99
تجزيه و تحليل داده ها100
آمار توصيفي100
ابزار مورد نياز پژوهش101
نمونه گيري101
جامعه آماري، نمونه، روش نمونه گيري101
پرسشنامه حالات هويت بنيون و آدامز (EOM-EIS-2)101
پرسشنامه حالات هويت بنيون و آدامز (EOM-EIS-2)102
روايي و پايايي104
کليد نمره گذاري107
سوالات خرده مقياس ها (مولفه ها)107
فصل چهارم
يافته هاي تحليلي109
فصل پنجم
بحث و نتيجه گيري :118
پژوهش هاي انجام شده:123
منابع128
پيوست ها131
فصل اول
مقدمه
شناخت فرد از ماهيت وجودي خود، هويت فردي محسوب مي گردد. اين شناخت، اساسي ترين و مهم ترين مرحله رشد تلقي مي شود بطوري كه مولاي متقيان اميرمومنان علي (ع) مي فرمايند: من عرف نفسه فقد عرف ربه ” حضرت لازمه شناخت از خداوند متعال را خود شناسي بيان مي نمايند كه با اين شناخت گام هاي بعدي تسهيل مي گردد. لذا آشنايي با هويت به طور اعم و هويت فردي و سبك هاي هويت به طور اخص ضرورتي انكار ناپذيرمي باشد. به نظر اريكسون (Erikson,1968,120)، هويت عبارت است از افتراق و تميزي كه فرد بين خود و ديگران مي گذارد. از ديد او هويت يك سازه رواني اجتماعي است كه شامل طرز فكر، عقايد فرد و نحوه ارتباط او با ديگران مي شود. هويت فردي نيز جنبه هايي از هويت است كه كمك مي كند فرد خودش را از ديگران جدا كند و شامل دسته اي از ارزش ها، باورها و هدف هايي است كه فرد دارد و از ديد ديگران پنهان نيست(جوكار،47-31،1385).اگر چه شناخت از خود (هويت فردي) جهت رشد و ترقي در تمام ابعاد وجودي انسان از جمله مهارت هاي ورزشي ضروري است اما اين شناخت به تنهايي جهت رشد و ترقي در توسعه مهارت هاي ورزشي كافي نيست. مطمئناً جهت رسيدن به سكوهاي افتخار تلاشي مضاعف لازم است كه اين تلاش بستگي شديدي به رغبت دروني فرد دارد، عواملي كه اين ميل دروني را افزايش مي دهد، همانا عوامل برانگيزاننده ي فرد محسوب مي گردد كه مي تواند به صورت دروني و يا به صورت بيروني شخص را به فعاليتي وادارد ويا فعاليت فرد را شدت بخشد و يا به فعاليت او جهت بخشد و همچنين عكس اين قضيه نيز امكان دارد كه اتفاق بيافتد. انگيزاننده ها به آن دسته از عوامل گفته ميشود كه موجب مي گردند يك ارتباط سبك هاي هويت با عوامل برانگيزاننده و احساس موفقيت فرد به انجام كاري بپردازد. در حالي كه انگيزش، واكنش فرد در برابر خواسته هاي اوست، عوامل انگيزشي يا انگيزاننده ها، پاداشها يا به گونه ي كلي محركهايي هستند كه آتش آرزومندي فرد را براي ارضاي اين خواسته ها تندتر ميكند. اين عوامل در عين حال وسيله ي برقراري سازگاري ميان نيازهاي مختلف و حتي در اولويت قرار دادن اين نياز از ميان نيازهاي ديگر، خواهند بود(كونتز و همكاران، 137؛1387 ).بنابراين جهت برقراري سازگاري و اولويت بندي بين نيازهاي مختلف كه لازمه ايجاد رغبت براي تلاش مضاعف است. علاوه بر شناخت هويت فردي آشنايي با عوامل برانگيزاننده نيز ضرورتي انكار ناپذير مي باشد. رغبت دروني زماني تداوم خواهد داشت كه فرد موفقيتهاي خود را در ابعاد مختلف احساس نمايد، عدم احساس موفقيت، رغبت دروني جهت تداوم تمرينات ورزشي و يا اجراي بهينه مهارتهاي فوق و نيز تلاش و كوشش وي را از بين خواهد برد و انگيزههاي فرد را كم سو خواهد نمود. پس احساس موفقيت نيز ازعوامل بسيار اساسي در جهت تداوم رشد محسوب ميگردد. موفقيت از ماده “وفق” و “وفاق” و به معناي سازگاري، انطباق و همراهي است. انساني را موفق مي گويند كه توانسته باشد بين تلاش ها و اهدافش سازگاري و انطباق ايجاد كند و سعي و كوشش خود را قرين و همراه اهداف خويش قرار دهد. به عبارت ديگر، انسان به هدف رسيده را موفق مي گويند.. با توجه به مطالب مذكور، ابتدا سبك غالب هويت هر يك از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي شهرستان ملاير را شناسايي كرده و عواملي كه فرد را جهت فعاليت تحصيلي ورشد و ترقي وتلاش جهت رسيدن به قله هاي افتخار وا ميدارد، با توجه به سبك هويت، بر مبناي تفاوتهاي فردي انسانها مشخص نموده و ارتباط اين دو متغير روشن گرديد كه كدام عامل انگيزشي در هر يك از سبك هاي سه گانه هويت مؤثر بوده است و نيز بررسي گرديد كه ميزان احساس موفقيت فرد در اين راستا چه مقدار بوده و چه تأثيري بر روي دو متغير سبكهاي هويت با عوامل انگيزشي داشته است.
بيان مساله
نيروي انساني ارزنده ترين سرمايه هر کشور است و پيشرفت و توسعه هر جامعه اي در گرو بالا بودن سطح علمي و شايستگي نيروي انساني آن مي باشد. تربيت نيروي انساني وظيفه اي است که نظام آموزشي عهده دار انجام آن است، لذا پيشرفت و توسعه با کارآمدي نظام آموزشي به خصوص آموزش عالي ارتباط تنگاتنگي دارد. دانشجويان در هر کشوري به عنوان قشر روشنفکر ، کارآمد و آينده ساز به شمار مي آيند. جوانان سرمايه هاي انساني و محور اصلي توسعه در هر جامعه اي هستند . با ورود به دانشگاه، جوانان در زمره قشر کارآمد و نيروي خلاق هر کشوري قرار مي گيرند. اين مهم زماني تحقق مي يابد که هدف اصلي ورود به دانشگاه يعني موفقيت وپيشرفت تحصيلي فراهم گردد، لذا وظيفه نهادهاي آموزشي است که اين موضوع را مورد مداقه و بررسي قرارداده و علل وعوامل پيشرفت تحصيلي را مشخص نمايند(باقر زاده وهمکاران ، 1389) بنابراين تحقيقات زيادي با محوريت اين موضوع و بررسي عوامل مرتبط با آن، تا کنون صورت گرفته است . يکي ازمباحثي که در زمينه پيشرفت تحصيلي مي تواند مورد بررسي قرار بگيرد مساله هويت و سبک هاي گوناگون هويتي در افراد مشغول به تحصيل مي باشد . مطالعاتي در زمينه رشد هويت وجود دارد که تفاوت هاي فردي مهمي را در رفتار و ويژگي هاي فرديتي بين دانش آموزان دبيرستاني آشکار ساخته است اين يافته ها نشان مي دهند که دانش آموزاني که در اندازه گيري هويت نمره بالاي ميانگين مي آورند موفق تر، قابل اعتمادتر، ساز گارتر، خودکارآمدتر و از لحاظ فرديتي منسجم تر (بهداشت رواني بالاتر ) از دانش آموزاني هستند که نمره هويت آنها پايين تر از حد متوسط است(عبدي زرين و همکاران ، 1389 ) بي ترديد شناخت انسان از خود اورا درمسير تکاملي اش ورسـيدن بـه اهـداف و مقاصـدش يـاري مـي کنـد . مولاي متقيان علي عليه السلام مي فرمايند : کسي که خود را نشناسـد از راه رسـتگاري و نجـات دور شـده و بـه وادي جهل و گمراهي کشيده مي شود ( کوهستاني و دياني،1382 .) به نظـر مـي رسـدکه توجـه بـه خصـايص و ويژگي هايي که در هر يک ما به عنوان انسان وجود دارد و شناخت قابليت ها و توانايي هايي که هر يـک از مـا دارا مي باشيم، براي طي کردن مسير پر پيچ و خم زندگي و رسيدن به اهداف و مقاصد گونـاگون خـود اعـم از اجتماعي، سياسي، علمي، مادي و معنوي، مي تواند مددرسان و ياري دهنده ما باشد . ايجاد يک هويت و دسـت يابي به يک تعريف منسجم از خود مهم ترين جنبه رشد رواني اجتماعي در دوره نوجواني و جواني است . جوان نياز دارد که خود را به عنوان يک انسان منحصر به فرد مطرح ساخته، جايگاه خود را در نظام اجتماعي بيابد و کسب هويت پاسخي است به نياز وي تا خود را متمايز از ديگران و مجـزا از ديگـران درك نمايـد (مـداحي و نيز بر اين باور است که اصلي تـرين تکليـف تحـولي نوجـوان شـکل دهـي هـويتي منسجم و تحول يافته است( اريکسون، 1968، به نقل از حسيني نسب، 1388 ). از اين رو بررسي و شناخت خود و آگاهي از ويژگي ها و خصايصي که در ما وجود دارد مي تواند راهگشاي ما در مسير زندگي و در رسيدن به اهداف و مقاصد ما باشد . شخصي که براي خودش هويـت نيرومنـدي قائـل است در واقع اعتقاد دارد که از استواري در وجود و قلمـرو مربـوط بـه آن برخـوردار اسـت و همچنـين هويـت متزلزل و يا مبهم به نا پايداري در هستي فرد باز مي گردد( کاظمي حقيقي ، 1377 ). خصايص و ويژ گي هايي که ما به خود نسبت مـي دهـيم هويـت مـا را تشـکيل مـي دهـد ( اميـديان ، 1388 .) در فرهنگ عميد هويت چنين تعريف شده است: “هويت”، يعني حقيقت شـئ يـا شـخص کـه مشـتمل بـر صـفات جوهري او باشد (معين، ص 5228 ). هويت همان پنداره فرد از خود مي باشد و از طريق آن، فـرد بـه مفهـوم يکپارچه اي از خود دست پيدا مي کند و بر آن اساس در زندگي خود به قضاوت ارزشي مـي پـردازد (بـرور و گاردنر 2 1996). انتقال از نوجواني به جواني، يعني زماني که شخص به يک فرد مستقل تبديل مـي گـردد، بـا تشـکيل هويـت همراه است و مهمترين موضوع مرحله آخر نوجواني رسيدن به هويت شخصي مي باشد. بـراي بيشـتر نوجوانـان تشکيل هويت احتمالا به معناي رويارويي با يک سري کوشش ها و تکاپوهاي نسـبتا کوچـک اسـت . در مـورد بحران هاي هويت در اين دوران روان شناسان و نويسندگان مطالب زيادي گفته اند. ممکن است مسائل هـويتي جواناني که به دانشگاه مي روند با مسائل هويتي دانشجوياني که به دانشگاه نمي روند متفاوت باشد. در اين مورد اطلاعات زيادي وجود ندارد که نشان دهد تفاوتها بيشتر در چه زمينه هايي است( پور دهقان ، 1383 ). نوجواناني که ارزش هاي پذيرفته شده توسط خود را که مبناي رشد هويت مثبت براي آنها بوده دروني کـرده اند از افرادي که واجد هويت منفي هستند يا هنوز اتخاذ نکرده اند، از سلامت رواني بيشتري برخوردارنـد . طبـق نظر اريکسون دانشگاه، فرصتي را فراهم مي کند تا فرد را در انتخاب هاي زندگي و شـکل گيـري يـک هويـت پايدار ياري رساند و چهار چوبي را براي تصميم گيري و حل مسائل و مقابلـه بـا مشـکلات روزمـره فـراهم مـي کند( کشاورزي ارشدي ، 1388 ). از طرفي، حالات گوناگوني ازهويت در افراد وجود دارد که توسط دانشمندان اين حوزه به آن پرداخته شـده است . همچنين، است. از جمله معروفترين اين دسته بندي ها، سبک هاي ارايه شده توسط مارسيا هويت داراي اشکال گوناگوني از جمله : هويت فردي ، هويت خانوادگي ، هويت ملي ، هويـت دينـي و … مـي باشد ، که هر کدام تعاريف مخصوص به خود را دارند. هويت علمي، هم از جمله اين موارد است . موضوعي که در اين پژوهش به آن خواهيم پرداخت . خصيصه اي که براي يک فارغ التحصيل دانشـگاهي و بـه عنـوان يـک کارشناس مد نظر است ، به اين صورت که وي ن بايد دانش اندوخته اي مقلد و گنجينه اي از اطلاعـات گسـترده، بلکه وي مي تواند انديشمندي پرسش گر ونقادي مجتهدباشد. در اين حالت محصول آرماني، انسـاني فرهيختـه است که مي تواند بر نظام هـا ي پيرامـوني خـويش تـاثير گـذار باشـد . انتظـار ا ز يـک فـرد داراي هويـت علمـي بايسته،آن است که وي به جاي مدرك گرايي و سود طلبي از مدارك علمي ، داراي نيرومندي در شور و شـوق يادگيري و توليد علم بوده ، و از کاوش ها و جستجوهاي علمي دلسرد نگردد . در واقع پرسش از هويت علمـي، سوال از آن است که مولفه “علم و کنش علمي” در ساختار هويتي فرد چه جايگاهي دارد و چه نقشي ايفـا مـي کند، که چقدر وجه علمي فرد مي تواند موجب شناسايي او باشد. اين مفهوم مي تواند به عنوان شاخص خـوبي براي ميزان درگيري تک تک اعضاي جامعه علمي با مفهوم علم، کار علمي و غيره به کار رود. به اين معني هر چه مولفه هويت علمي در ميان مولفه هاي سازنده هويت فرد اهل علم ( دانشجو، دانشمند، آموزگار علم) نقش محوري تري ايفا کند، مي توانيم اميدوار باشيم تکاپو براي رشـد علمـي در فـرد جـدي تـر خواهـد بـود (مهـرام وهمکاران ، 1385 ) رشد هويت تحت تاثير عوامل متعددي بوده و خود متقابلا بر عوامل متعددي در فرد و اجتماع تاثير مي گذارد .
اهداف پژوهش
1-تعيين رابطه بين سبک هاي هويتي و انگيزه ي پيشرفت تحصيلي
2- تعيين رابطه بين سبک هاي هويتي و هويت علمي
3-تعيين رابطه بين هويت علمي با پيشرفت تحصيلي
فرضيه هاي پژوهش
1- بين سبک هاي هويت و انگيزه پيشرفت تحصيلي رابطه مستقيمي وجود دارد.
2- بين هويت علمي و انگيزه پيشرفت تحصيلي رابطه مستقيمي وجود دارد.
3- بين سبک هاي هويتي وهويت علمي رابطه مستقيمي وجود دارد .

سوالات پژوهش
سوال اصلي پژوهش حاضر اين است که آيا رابطه ي بين سـبک هـاي هويـت و هويـت علمـي بـا پيشـرفت تحصيلي در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ملاير وجود دارد ؟
يکي از مولفه هاي مختلف هويت و هويـت علمي در تعامل با يکديگر نقش بيشتري در پيشرفت تحصيلي ايفا مي کنند.
1- کداميک از سبک هاي هويت پيش بيني کننده بهتري براي پيشرفت تحصيلي است؟
2- کداميک از سبک هاي هويت پيش بيني کننده بهتري براي هويت علمي است؟
اهميت و ضرورت پژوهش
امروزه پيشرفت تحصيلي دانش آموزان به عنوان يک شاخص مهم براي ارزيابي نظام هاي آموزشي مورد توجه قرار گرفته است. علاوه بر اين پيشرفت تحصيلي همواره براي معلمان، دانش آموزان، والدين، نظريه پردازان و محققان تربيتي نيز حائز اهميت بوده است. براي مثال، پيشرفت تحصيلي يادگيرندگان يکي از مهم ترين ملاك هاي ارزيابي عملکرد معلمان محسوب مي شود. براي دانش آموزان و دانشجويان نيز معدل تحصيلي معرف تواناي علمي آنها براي ورود به دنياي کار و اشتغال و مقاطع تحصيلي بالاتر است. شايد به علت همين اهميت باشد که نظريه پردازان تربيتي بسياري از پژوهش هاي خود را بر شناخت عوامل موثر بر پيشرفت تحصيلي متمرکز کرده اند(رستگار و همکاران، 1388 ). ضرورت طرح هويت نيز از آنجا ناشي مي شود که بسياري از مشکلات جوانان در کشور ما و ساير کشـورهاي جهان، به دليل مشکلات هويت است. هويت يابي يکي از نياز هاي اساسي آدمي است. با اندکي تامـل در اديـان الهي و مکاتب مشرق زمين که آثار آن را در نظريه روان شناساني مانند راجرز مي بينيم، ضرورت خود شناسي و درك کامل از هدف و مقصد وسير آفاق و انفس مطرح شده است . هدف اين جستجوها رسيدن بـه مفهـومي از خود و پايبندي به روشهاي انتخابي است.
مدل مفهومي
تعريف عملياتي متغيرها
سبک هاي هويتي : منظور سبک هاي هويتي مارسيا که شامل سبک هويـت آشـفته يـا سـر در گـم (پراکنـدگي هويـت )، سـبک هويت زود هنگام(ممانعت ، ) هويت به تعويق افتاده( هويت تاخيري ) و هويت پيشرفته(کسب شده ) مي باشـد ،که توسط پرسش نامه ي سبک هاي هويت (بنيون و آدامز 1978) بدست مي آيد.
هويت علمي : هويت علمي به عنوان نيرومندي شور و شوق يادگيري وتوليد علم، نه مدرك گرايي و سود گرايي از کسـب مدرك علمي تعريف شده است،که از مقياس سنجش هويت جوانـان ايرانـي کـه توسـط لطـف آبـادي (1382) تدوين شده است، بدست مي آيد
. پيشرفت تحصيلي : موفقيت تحصيلي دانشجويان معمولا از روي نمرات حاصل از امتحانات و معدلشان مشخص مي گردد . در اين پژوهش معدل کل دانشجويان در طول ترم هاي تحصيلي که گذرانده اند، به عنـوان مـلاك موفقيـت تحصـيلي مورد استفاده قرار خواهد گرفت .
انگيزه پيشرفت: اصطلاح انگيزش از فعل لاتين movere به معني حرکت دادن مشتق شده است مفهوم کلي جنبش (تحرک) منعکس کننده اين تصور عام است که انگيزش چيزي است که ما را به جنبش و تحرک وادار و کمک مي کند تا تکليف خود را کامل کنيم(شهر آراي????)..
فصل دوم
ادبيات پژوهش

مقدّمه
افراد در طول زندگى خود با سؤالاتى مانند: “من كيستم؟”، “از كجا آمده ام؟”، “سرانجامم چه خواهد شد؟” و “زندگى چيست و چه جايگاهى در آن دارم؟” مواجهند. با پاسخ گويى به اين سؤالات شاكله هويت فرد شكل مى گيرد.
مفهوم هويت در حوزه هاى گوناگون از جمله روان شناسى، جامعه شناسى و علوم سياسى مورد بررسى و مطالعه قرار مى گيرد. مى توان گفت: هويت، موضوعى ميان رشته اى نسبى است كه فرد بين عوامل ذهنى خود و واقعيت برقرار مى كند مقوله هويت حاكى از پيشينه تاريخى، سرزمينى، ويژگى هاى فرهنگى و دينى، نژاد و زبان قوم يا ملّتى است كه به وسيله آن در ميان ديگران شناخته مى شود. “هويت، شناخت خود با توجّه به بنيادهاى خاص و شناساندن خود بر اساس آن بنيادها به ديگران است.”2
براى اينكه بتوان مفهوم هويت و بى هويتى را به طور دقيق تر بيان كرد، بايد به اين نكته توجّه داشت كه انسان در وجود خود داراى نفخه الهى است كه از آن به عنوان “من” يا “خود” ياد مى شود. انسان علاوه بر “من اصيل” يا “من ملكوتى”، يك “من حيوانى” يا “من طبيعى” نيز دارد.
البته “من” يا “خود” يكى بيش نيست; يعنى آدمى فقط داراى يك “من” است، با مراتب گوناگون. كثرت مراتب به يك معنا اعتبارى است. آنجا كه “من” شرافت دارد، در مرتبه عالى قرار گرفته، اما آنجا كه جنبه حيوانى پيدا كرده، همان “من” است كه بر اثر سقوط به مرتبه پايين فرو افتاده است. توجه به ساحت هاى گوناگون وجود انسان و آگاهى او نسبت به شئون و مراتب مختلف نفس، اين امكان را براى او فراهم مى سازد كه با التزام عملى به اين
علم و آگاهى، در جهت مبارزه با “ناخود” اهتمام ورزد و به مهار و كنترل آن بپردازد و در مقابل، “خود” را پرورش دهد و آن را به كمال و تعالى رساند بر همين اساس، بحران هويت نيز از نفى “خود” و پذيرش “ناخود” و به تعبير ديگر، با بيگانگى از “خود” آغاز مى شود.
پيشينه تاريخى
معمولا مبدأ جعل مفهوم از خودبيگانگى را هگل، فيلسوف معروف آلمانى، مى دانند. با وجود اين، براى يافتن تاريخچه معنايى كه در وادى اين مفهوم قرار دارد بايد بسى دورتر رفت و تاريخ انديشه و دانش را از دوره هاى دورتر كاويد. به تعبير ديگر، از آن زمانى كه تعبير “انسان آرمانى” در ذهن و زبان آدمى روييد و انسان براى رسيدن به زندگى ايده آل، تفاوت و تمايز وضع موجود را با موقعيت ايده آل مجسم كرد، به حالت دورافتادگى و غربت و “از خود به در شدن” رسيد.8
به اعتقاد هگل، از خودباختگى نتيجه ناتوانى ما در فهم اين نكته است كه واقعيت عميقاً با افكار انسانى مرتبط است. وى با رد اين عقيده واقع گرايان كه واقعيت از ذهن انسان مستقل است، چنين استدلال مى كرد كه در “از خودبيگانگى” روح نسبت به خود بيرون پندارى دارد. اين بيگانگى زمانى رخت برمى بندد كه مردم به اين خودآگاهى برسند كه آنها موجوداتى متفكّرند و واقعيت جنبه اى از اين خودآگاهى است; اينكه اساساً واقعيت “عينى” مثل فرهنگ و محيط انسانى، افاضه هاى روح هستند.
هگل تأكيد داشت كه واقعيت را مى توان از طريق جدل، كه نظامى منطقى و سهوجهى (تز، آنتى تز و سنتز) دارد، درك كرد. اين نظام تناقض هاى منطقى را از بين مى برد; در نهايت، توافق بر سر مثال مطلق (= روح) حاصل مى شود. زمانى كه يك نفر به مقوله اى مثل طبيعت فكر مى كند، مجبور است به ضد آن يعنى تاريخ نيز بينديشد. با مطالعه درباره افزايش تنش ميان طبيعت و تاريخ در هر دوره زمانى، شخص متفكّر به دوره بعدى هدايت مى شود. موقعيت طبيعى آنچه را كه در تاريخ محقّق مى شود، شكل مى دهد و فعاليت هاى انسانى كه تاريخ را به وجود مى آورد، اوضاع طبيعى را تغيير مى دهد. سنتز انديشه درباره طبيعت و تاريخ هر عصرى سرآغاز عصرى جديد است.
از نظر هگل، اين بيگانگى، به ويژه نسبت به انسان و به عنوان جزئى از طبيعت، در اصل “گناه” (آدم و حوا) بيان مى شود. انسان به عنوان روح جزئى در طبع ذاتى خود از روح كلّى (خدا) بيگانه و جداست. جزئى بودن و پايان پذير بودن انسان وجه افتراق او از خداست. اصل گناه، اعتقاد به شرّ ذاتى انسان است كه حقيقتى ژرف تر از باور مردم امروزى به نيكى ذات اوست; زيرا شرّ چيزى نيست، مگر جزئيت. من هنگامى دست به كارهاى بد مى زنم كه به جاى هماهنگى با غايات كلّى و معقول، در پى غايات جزئى و شخصى خود باشم. شرارت و بيگانگى انسان از خدا به دليل روح پايان پذير و جزئى اوست. پس اين بيگانگى در واقع امر، جزء مفهوم انسان و حقيقتى بيرون از زمان است، ولى داستان “گناه” مانند داستان آفرينش، آن را به صورت واقعه اى كه روى داده است باز مى نمايد. بر حسب مفهوم صورت معقول، بيگانگى انسان از خدا، بازگشت او را به خدا لازم مى گرداند. اين نيز نه واقعه عملى، بلكه حقيقتى بيرون از زمان است. پس ذهن آدمى در عين جدايى از خدا، با او يكى است; زيرا انسان تنها روح جزئى و پايانى نيست، بلكه روح كلى و پايان ناپذير هم هست10 و اين بازگشت در عروج مسير ظاهر مى شود. وقتى هگل به رفع از خودبيگانگى خداوند به سبب كلّيت يافتن روح از طريق بازگشت مسيح اشاره مى كند، مراد او نفى تاريخ زمين نيست، بلكه با اين بازگشت، زمين و آسمان دوباره آشتى مى كنند; خدا و انسان و زندگانى روح مطلق باهم متّحد مى شوند. اين زندگانى، فعاليت منطقى هگلى است و نتيجه اى در قالب قضيه اى در منطق سنّتى. خدا براى اينكه واقعاً خدا شود، انسان مى شود. خدا و انسان، وحدت در عين كثرتند و يا حقيقت روحانى “واحد”ى اند كه خود را در استمرار كل، متكثّر مى سازند.
يكى از نكات تعجب آور اين است كه دو نهضت مهم ضد دينى قرن نوزدهم در عقايد خود از هگل استفاده كرده اند: مكتب لودويگ فوئرباخ و مكتب كارل ماركس، كه هر دو به نحوى موضوع از خودبيگانگى را مطرح نموده اند.
فوئرباخ شاگرد هگل بود، اما برخلاف او ديدگاهى كاملا مادّى و ملحدانه داشت. او نظريه “از خودبيگانگى” هگل را اقتباس كرد و آن را بر اصل الوهيت و اعتقاد به خدا تطبيق نمود. فوئرباخ به خدا اعتقاد نداشت و انديشه خدا و دين را زاييده طبيعت انسانى مى دانست:
هستى همانا جوهر انسان است. لحظه حسّاس تاريخ هنگامى خواهد بود كه انسان آگاه شود كه تنها خداى انسان، خود انسان است.
هگل تمام حقيقت را مظهرى از روح مطلق مى دانست، اما فوئرباخ معتقد بود كه اين روح همان طبيعت است و طبيعتْ منشأ انسان. از اين رو، با شلاير ماخر هم عقيده بود كه اصل مهم در دين عبارت است از: احساس توكّل محض; اما در عين حال، معتقد بود كه
آنچه انسان به آن اتكا دارد و خود را به آن متّكى مى داند چيزى غير از طبيعت نيست.
وى به جاى آنكه همچون هگل، آگاهى انسان را بازنمود خدا بداند، بر اين باور بود كه در انسان هيچ چيزى سواى خود انسان وجود ندارد; آنچه خداآگاهى ناميده شده است، چيزى غير از خودآگاهى انسان نيست. از اينجا روشن مى شود كه الهيّات، همان انسان شناسى است: “علم خدا همان علم انسان است، به خود و وجودش.” فوئرباخ با اين نظريه، واقعيت جهان مادّى را مجدداً مورد تأييد قرار داد و انسان شناسى را علمى جامع شمرد:
انسان، خود مقياس همه امور، و ميزان هر واقعيتى است.
به اعتقاد فوئرباخ، ريشه دين بايد در همان فصل ماهوى ميان انسان و حيوان باشد، اما تنها فصل انسان، “خودآگاهى” اوست نسبت به طبيعت و ذات خويش، و چون متعلّق اين خودآگاهى فقط اوست، پس مى گويد: خدا، مقصود واقعى اش انسان است. خدا بشر را به صورت خويش نيافريده، بلكه بشر خدا را به صورت خود آفريده است. بنابراين، ماهيّت دين عبارت است از: پرستش انسان به نام پرستش خدا.
خدايان آرزوهاى بشرى اند كه به صورت موجودات واقعى جلوه داده شده اند. خدا چيزى نيست جز اشتياق انسان به سعادتى كه در تخيّل به آن رسيده اند.
فوئرباخ در تلقّى دين به عنوان “تصويرى طراحى شده” از طبيعت اصيل انسان، از دين و الهيّات انتقاد مى كند. دين متضمّن از خودبيگانگى افراد از حقيقت راستين و گونه هاى وجودى خاصّشان است. وى معتقد است كه براى شناخت گوهر راستين دين و تقليل الهيّات به مردم شناسى (انسان شناسى) اين امر ضرورى است. طبق نظر فوئرباخ، نتيجه اجتناب ناپذير انسانى كردن خدا بايد تصديق به اين امر باشد كه خداى مطلق چيزى بيش از فرافكنى اميال و آرمان هاى انسانى نيست. مرحله نهايى در روند و جريان انسانى كردن خدا بايد اذعان به اين امر باشد كه موضوع و متعلّق دين خود انسان است. فوئرباخ مى نويسد:
انسان قبل از آنكه طبيعت خود را در خود بيابد، آن را ابتدا همچون يك امر خارج از خود درك مى كند و او در اولين وهله، طبيعت خاص خود را به صورت طبيعت وجود ديگر مشاهده مى كند.
از ديدگاه شلاير ماخر، ماهيّت خودآگاهى دينى به گونه اى است كه وجود رهايى بخش را مى توان از آن استنتاج كرد; اما به نظر فوئرباخ، اين از خودآگاهى چيزى نيست، مگر تقريباً همان آگاهى آدميان از خودشان. اين تجربه خود است نه خدا:
خداآگاهى تنها همان خودآگاهى است نه مقوله اى متفاوت در باب تجربه بشرى.
كارل ماركس كه وارث اصلى فوئرباخ است، نظريه انسان گرايانه فوئرباخ را پذيرفت، اما آن را راديكال كرد. به نظر او، دين فرافكنى انسانى در عالم خيال است و هيچ تحققى در عالم خارج ندارد. “دين آهِ مخلوقات رنج كشيده است” و سازگار شدن ايشان با محروميتشان. “دين افيون مردم است”و از اين رو، “به عنوان يك خوش بختى توهّمى و غيرواقعى براى خوشبخت كردن حقيقى مردم لازم است.”
همان گونه كه گذشت، ماركس نيز همانند فوئرباخ پيرو هگل بود، حتى پس از اينكه از هگل جدا شد تا نظام خاص خود را صورت بندى كند، عميقاً تحت تأثير وى بود. ماركس ايده آليسم هگل را رد كرد، اما مفهوم از خودبيگانگى و ايده حركت تاريخ به وسيله فرايند وسيع تضاد را رد نكرد، بلكه اين دو ايده را در ماترياليسم خود گنجاند و آنها را در كانون نظريه خويش درباره انسان قرار دارد. وى بر آن است كه تاريخ در واقع صحنه بزرگى از تضاد است و هگل در اينكه “از خودبيگانگى” را در كانون تاريخ قرار داده، بر حق است، ولى او نتوانست تشخيص دهد كه از خودبيگانگى و پيشرفت تاريخى، ريشه عميقى نه در ايده ها، بلكه در واقعيت هاى اساسى مادّى زندگى دارند.
گرچه ماركس، تحليل فوئرباخ در مورد انديشه خدا و از خودبيگانگى انسان را پذيرفت و حتى وى را در حد يك “منجى” مورد ستايش قرار مى داد، با اين حال، تحليل فوئرباخ را ناتمام مى دانست. فوئرباخ نشان داده بود كه ايده و انديشه خدا نوعى جدايى و از خودبيگانگى در آگاهى انسان است; يك فرافكنى از طبيعت خود انسان به آسمان ها. اما ماركس احساس كرد كه فوئرباخ به نحو كافى اين مسئله را بررسى نكرده است; چراكه اين از خودبيگانگى رخ داده است. پاسخ اين سؤال براى ماركس ـ كه در اين زمان طراحى نظريه اش را در باب مبناى اساسى اقتصادى فرهنگ انسانى شروع كرده بود ـ آشكار بود: از خودبيگانگى، علل اجتماعى داشت. براى نمونه، ماركس در كتاب تزهايى درباره فوئرباخ چنين مى نويسد:
فوئرباخ كارش را از خودبيگانگى مذهبى و تقسيم جهان به دو جهان مذهبى و تخيّلى و جهان واقعى، آغاز مى كند. كار فوئرباخ جهان مذهبى را بر مبناى تحليل بنيادهاى دنيوى اش فرو مى ريزد. ولى او اين واقعيت را ناديده مى گيرد كه تازه پس از تكميل اين كار، كار اصلى مى ماند كه بايد انجام گيرد; زيرا اين واقعيت كه بنياد دنيوى از خودش جدا مى شود و به عنوان يك قلمرو مستقل در آسمان ها استقرار مى يابد تنها با انشقاق نفس و با خود تناقض داشتن اين پايه دنيوى، قابل تبيين است. اين مبناى دنيوى نخست بايد در تناقض هاى درون خودش شناخته آيد و سپس با يك عمل انقلابى اين تناقض از ميان برداشته شود.
نقد و بررسى: با تأمّل در ديدگاه هاى هگل، فوئرباخ و ماركس روشن مى شود كه وجه مشترك آنها درباره دين و از خودبيگانگى آن است كه هر سه، دين را موجب از خودبيگانگى بشر مى دانند و بر اين باورند كه تنها زمانى انسان مى تواند خويشتن خويش را بيابد كه دين را كنار بگذارد. البته هگل در آثار خود به دو نوع دين اشاره مى كند: نخست دينى كه انسان را مقهور و ذليل مى كند و به پاى خدايان قربانى نمايد; مانند يهوديت، و ديگرى دينى كه انسان را احيا و بزرگ مى كند. وى دين از نوع اول را موجب از خودبيگانگى مى داند، ولى خصوصيات دين نوع دوم بر اديان الهى منطبق نيست. همچنين گرچه هگل از خدا و روح مطلق سخن مى گويد، اما خداى هگل به كلى با خداى اديان كه دين داران به آن معتقدند متفاوت است.27
در ميان متفكران مزبور، ماركس بيش از ديگران مسئله از خودبيگانگى را مطرح كرده است. در انديشه وى از خودبيگانگى دينى انسان، همچون ساير جنبه هاى از خودبيگانگى انسانى، ريشه در شرايط زندگى اجتماعى و تضادهاى طبقاتى دارد كه آن نيز به نوبه خود وابسته به روابط توليدى و زيربناى اقتصادى جامعه است. بر اساس تحليل ماركس، دين محصول تعارض هاى طبقاتى است و طبيعتاً نمى تواند در دوره اشتراكى اوليه وجود داشته باشد. اما اين امر با شواهد و دلايل تاريخى موافقت ندارد; زيرا بررسى هاى انجام شده در تاريخ اديان، به ويژه اديان ابتدايى، نشان مى دهد كه آثار پرستش و نوعى اعتقاد دينى از قديمى ترين ايام زندگى بشر وجود داشته است. بنابراين، شواهد تاريخى ديدگاه ماركس را نقض مى كند. شايد بتوان گفت كه اشكالات ماركس در باب دين، ريشه در تحويل گرايى اقتصادى وى دارد كه بر اساس آن، دين از اقتصاد نشأت گرفته است
هويت فردى و اجتماعى
براى هويت معانى و تعاريف متعددى ذكر شده است; اما در مجموع، هويت را مى توان ويژگى يا كيفيتى دانست كه موجب تمايز و شناسايى فرد، قوم، يا جامعه اى از يكديگر شود.
در واقع، هويت، عامل يا عواملى است كه فرد را از افراد ديگر و گروهى را از گروه هاى ديگر مجزّا مى كند و نوعى پيوست و دل بستگى و نيز تعلّق خاطر مى باشد.
هويت عبارت است از مجموعه خصايصى كه احساس درونى شخص را تأييد مى نمايد و از طرفى، احساس هويت خود از مجموعه احساس ها تركيب مى شود; مانند: احساس وحدت، همسازى، تعلّق، استقلال و… .
هويت به دو قسم “فردى” و “اجتماعى” تقسيم مى شود. براى شناخت هويت فردى، كه بيشتر در علم روان شناسى كاربرد دارد، يك شخص با ويژگى هاى فردى مورد بررسى قرار مى گيرد; ولى در هويت اجتماعى، بيشتر با يك جامعه سر و كار داريم.
هويت فردى، مربوط به احساس فرد نسبت به خود و تمايزاتى است با مؤلفه هايى همچون اسم، مليت و قوميت و يا تمايلات شخصىِ فكرى، ارزشى و يا ايدئولوژيكى،



قیمت: تومان

دیدگاهتان را بنویسید